روضه شب سوم محرم ــ حكايت حُـرّ ؛ حماسه توبه و تصميم

  • کد خبر : 130622
  • منبع : اختصاصي ابنا
خلاصه

امام هنگامي كه تشنگي سپاه کوفه را ديد فرمود : «به اين جماعت و اسبانشان آب دهيد» و وقتي مشاهده كرد كه يكي از سربازان نمي‌تواند آب بخورد و آب از مشك بيرون مي‌ريزد خود برخاست و با دستان مباركش وي را سيراب كرد.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا/ سرویس صفحات فرهنگی:

در شب سوم محرم، میهمان «حر بن یزید ریاحی» نماد آزادی و آزادگی هستیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: ع. حسینی عارف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داستان «حُـرّ بن یزید ریاحی» یکی از عجیب ترین و عبرت آموزترین وقایع عاشوراست. وی رادمردی پهلوان و سرداری نيرومند بود. برخي او را "دليرترين مرد كوفه" می دانستند. اهميت اين لقب آنگاه معلوم می شود كه بدانيم كوفه شهری نظامی بود كه به عنوان اولين دژ اسلام در برابر ابر قدرت اول آن زمان ــ يعني امپراتوری ايران ــ بنا شده بود؛ لذا بيشتر ساكنان آن را سپاهيان و سرداران نامی عرب و عجم تشكيل می دادند.

هنگامي كه به «عبيدالله بن زیاد» خبر دادند كه امام حسين(ع) به عراق رسيده است، وی حـرّ را به همراه حدود 1000 سرباز فرستاد تا راه را بر ايشان ببندد و يا او را به دارالاماره ببرد.

هنگامي كه حـرّ از قصر عبيدالله خارج شد صدايي از پشت سرش شنيد كه گفت: "ای حرّ! شادباش كه به سوی خير می روی.". حـرّ به سوی صدا برگشت و كسی را نديد. با تعجب از خود پرسيد: "اين چه بشارتی بود؟ و در اينكه به جنگ حسين بروم چه خيری نهفته است؟!".

در گرمای نيمروز، سپاه حـرّ به كاروان امام رسيد. امام هنگامي كه تشنگي آنان را ديد به ياران فرمود: "به اين جماعت و اسبانشان آب دهيد"... و حتی وقتی مشاهده كرد كه يكی از سربازان سپاه کوفه نمی تواند براحتی آب بخورد و آب از مشك بيرون می ريزد، خود برخاست و با دستان مباركش وی را سيراب كرد... اين مهر و عطوفت امام(ع) را ببينيد و با آنچه همين سپاهيان كوفه با وی كردند مقايسه كنيد. حسين(ع) اسبان آنان را سيراب كرد؛ اما آنها آب را از فرزندان حسين دريغ كردند...

تا تمامي لشکريان آب نوشيدند وقت نماز شد. امام از خيمه اش بيرون آمد، خطبه‌ای كوتاه خواند و گفت: "ای مردم! من نزد شما نيامدم تا وقتی كه نامه‌های شما رسيد و فرستادگان شما آمدند و گفتند نزد ما بيا كه امامی نداريم. حال اگر بر همان عهد و پيمان هستيد بگوييد، و اگر بر عهدتان نيستيد و آمدن مرا ناخوش داريد از همينجا باز می گردم".

سپس به حـرّ فرمود: "مي‌خواهي با اصحاب خود نماز گزاری؟" گفت: "نه، ما همه پشت سر شما نماز می خوانيم".

امام پس از نماز به خيمه خود رفت و حـرّ نيز به جمع سپاهيان خويش برگشت. هنگام نماز عصر، دوباره امام بيرون آمد و نماز خواند و سپس روی به كوفيان كرد و فرمود: "ای مردم! اگر از خدا بترسيد و حق را براي اهلش بدانيد خدای تعالي بيشتر از شما راضی مي‌گردد. ما اهل بيت محمد(ع) به تصدی امر خلافت از مدعيانی كه اين مقام از آن آنها نيست و با شما به ستم رفتار می كنند شايسته‌تريم. اما اگر ما را نمی پسنديد و حق ما را نمی شناسيد و رأی شما غير از آن چيزی است كه در نامه‌ها فرستاديد و نمايندگان شما گفتند، از نزد شما بر‌می گردم". حرّ گفت: "سوگند به خدا كه من از اين نامه‌ها و نمايندگانی كه مي‌گويی چيزی نمي‌دانم." امام به يكي از همراهان گفت تا خورجيني را بياورد كه انباشته از نامه‌های كوفيان بود. امام، نامه ها به حـرّ نشان داد. حـرّ گفت: "من از كسانی كه اين نامه‌ها را نوشتند نيستم. به من دستور داده‌اند كه وقتی تو را ديدم از تو جدا نشوم تا نزد عبيدالله به كوفه برويم».

امام به ياران و نيز زنان كاروان دستور داد كه سوار شوند و فرمود: "باز گرديد." اما سپاهيان حـرّ راه برگشت را نيز سد كردند.

گفتگو ميان امام و سپاهيان كوفه به نتيجه نرسيد و سرانجام كاروان اهل بیت(ع) مجبور به فرود آمدن در سرزمين "كربلا" شد...

*  *  *

روز عاشورا رسید و هنگامه تقابل دو سپاه نور و ظلمت شد. امام حسین(ع) به کوفیان نهیب می زد و عهد آنان و قرابت خود را معرفی می کرد و نداد می داد: "أما من مغيث يغيثنا لوجه الله؟ أما مِن ذابّ يذبّ عن حرم رسول الله؟ ــ آيا فريادرسي هست كه به خاطر خدا ما را ياری كند؟ آيا مدافعی هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟"...

حـرّ که وجدانی بیدار و روحی آزاده داشت، نزد «عمر بن سعد» رفت و گفت: "آيا واقعاً می خواهی با اين مرد بجنگی؟!" عمر پاسخ داد: "آری!" حـرّ پرسيد: "چرا پيشنهاد او را كه می خواهد باز گردد نمی پذيری؟" عمر گفت: "اگر كار به دست من بود می پذيرفتم. ولي عبيدالله به اين امر راضی نمی شود".

اينجا بود كه حـرّ فهميد يزيديان برای كشتن امام(ع) مصمم هستند. از اين فكر لرزه بر اندامش افتاد... در يک سوی ميدان، فرزند پيامبر(ص) و خاندان وحی را مي‌ديد و در سوی ديگر دشمنان رسول خدا را؛ در يک سوی ميدان بنده صالح پروردگار را می ديد و در سوی ديگر خليفه غاصبی را كه علناً شراب می نوشيد و محرّمات را حلال و حلال خدا را حرام می كرد؛ در يک سوی ميدان عشق و شهادت را می ديد و در ديگر سوی آن پليدی و خيانت را؛ و در يک سو سعادت می ديد و در ديگر سو شقاوت را...

حـرّ اندیشه ای عمیق کرد و سرانجام تصميمی گرفت که تا ابد بر تارک تاریخ خواهد درخشید... او در حالي كه فرمانده هزاران سوار بود به دنيا پشت پا زد و شهادت را برگزید...

حـرّ بن یزید به بهانه آب دادن به مركب خود از لشکر يزيد دورتر و دورتر و به خيمه‌گاه حق نزديك‌تر و نزديك‌تر شد. «مهاجر بن اوس» كه همراه حـرّ بود از وی پرسيد: "چه فكری در سر داری؟ آيا می خواهی به حسين حمله كنی؟" حـرّ جواب نداد و لرزه تمام اندام او را گرفته بود. مهاجر گفت: "به خدا سوگند كه تو را تا به حال در چنين حالتی نديده‌ام. اگر از من نام دليرترين اهل كوفه را مي‌پرسيدند از اسم تو نمی گذشتم" حـرّ پاسخ داد: "والله خود را ميان بهشت و دوزخ مخيّر می بينم، و اگر مرا پاره پاره كنند يا بسوزانند چيزی را بر بهشت نمی گزينم». آنگاه اسب خويش را تازاند و به سوی كاروان امام(ع) شتافت.

حـرّ، وقتي به امام(ع) رسيد با ندامت دست بر سر گذاشت و گفت: "اللهم اليك أنبتُ فتب علیّ فقد ارعبت قلوب اوليائك و أولاد بنت نبيّك ــ خداوندا به سوی تو بازگشتم پس توبه مرا بپذير زيرا من بودم كه هول و هراس در دل دوستان تو و فرزندان دختر رسول تو افكندم».

سپس شرمگينانه به امام(ع) عرض كرد: «فداي تو شوم اي پسر رسول خدا! من بودم كه راه بازگشت را بر تو بستم و عرصه را بر تو تنگ كردم؛ چرا كه هرگز فكر نمی كردم اين مردم پيشنهاد تو را نپذيرند و كار را به اينجا بكشانند. به خدا سوگند كه اگر می دانستم چنين می شود هرگز راه را بر تو نمی گرفتم. اينک پشيمانم و از كرده خويش نزد خداوند توبه می كنم. آيا من امكان توبه دارم؟"

ميهمان بودی تو اول من به رويت راه بستم /
چون ندانستم نبايد راه بر مهمان بگیرم/

آمدم اكنون كه قلب زينبت را شاد سازم/
تا كه از زهرا به محشر سرخط غفران بگیرم/

آمدم تا اصغرت را عذرخواه خويش سازم/
آمدم تا اكبرت را دست بر دامان بگیرم

امام(ع) فرمود: "آری. خداوند توبه تو را بپذيرد! از اسب فرود آی." حـرّ عرض كرد: "چون من نخستين كسی بودم كه به رويارويی تو آمدم می خواهم پيش از همه، در مقابل دیدگان تو كشته شوم، شايد كه در روز حساب دستم در دست جدت قرار گيرد".

دست رد بر سینه ام مگذار و بگذر از خطایم/
تا به راهت سینه را در معرض پیکان بگیرم

امام حسین(ع) به حـرّ اذن جهاد داد. پس در مقابل حضرت ايستاد و خطاب به لشکر كوفه فرياد زد: "ای اهل كوفه! اين بنده صالح خدا را دعوت كرديد و وقتی نزد شما آمد او را رها كرديد؟! به او گفتيد ما در راه تو جانبازی می كنيم و وقتی آمد شمشير بر او كشيديد و نمي‌گذاريد در زمين پهناور خداوند به سويي رود؟ يهود و نصاري و مجوس از آب فرات می نوشند و شما او را و زنان و دختران و خاندان او را از آن محروم كرده‌ايد؟! خداوند روز تشنگی بزرگ، شما را سيراب نكند چرا كه پاس حرمت محمد را نداشتيد"...

سپاه دشمن كه تاب و تحمل سخنان حـرّ را نداشتند او را تيرباران كردند. پس حـرّ رجز خواندن آغاز كرد و همراه با «زهير» به لشکر دشمن حمله نمود و بسختي جنگيد و عده زيادی از دشمنان را كشت... تا اينكه دسته جمعی بر او حمله كردند و وی را به شهادت رساندند.

امام(ع) خود را به پيكر پاک حـرّ رساند و خطاب به او گفت: "ای حر! براستی همانگونه كه نامت نهادند در دنيا و آخرت حـرّ (آزاده) هستی". آنگاه با دستمالی سر حـرّ را كه از آن خون جاری بود بست.

آری؛ امام حسين(ع) خود را به هر كدام از يارانش كه شهيد می شدند می رساند و پيكر پاكشان را در آغوش می کشيد؛ اما دلها بسوزند و چشمها بگريند برای او كه تنها و بی كس در گودال قتلگاه افتاده و دشمن بر سينه‌اش نشسته بود...

الا لعنة الله علی القوم الظالمين؛
و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع اصلي:
1. سيد بن طاووس؛ اللهوف في قتلی الطفوف؛ قم: منشورات الرضی، 1364 .
2. شيخ عباس قمی؛ نفس المهموم؛ ترجمه و تحقيق علامه ابوالحسن شعرانی؛ قم: انتشارات ذوی القربی، 1378 .
3.  اشعار، زبان حال هستند و سنديت ندارند. (و برگرفته‌اند از جزوه آموزشي آداب مرثيه‌خواني با عنوان طنين عشق؛ تهيه و تنظيم مرتضی وافی؛ قم: انتشارات شفق، 1380).

..............................
پایان پیام/ م 222 ـ 101


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

هشدارهای اربعینی
عزای حسینی در عالم
پیام رهبر برای حج 1438
نامه دوم
نام رهبر به جوانان غربی
کشتار شیعیان نیجریه