در انتظار منجی ـ 2

علائم ظهور امام زمان(ع) چیست؟/ آیا این علائم را می توان بر حوادث امروز تطبیق داد؟

  • کد خبر : 641916
  • منبع : اختصاصی ابنا
باید بین اخبار و نشانه های ظهور و اخبار "ملاحم و فتن" تفاوت گذاشت. بین این دو معمولا خلط می شود. ملاحم و فتن یعنی پیشگویی اتفاقات و جنگ ها و درگیری های آینده. ائمه(ع) بعضی از حوادثی که در آینده اتفاق می افتد را گزارش کرده اند و گاهی تصریح کرده اند که فلان نشانه از حوادث ظهور است یا در مقام ذکر واقعه ای که اتفاق می افتد یک پیوندی با ظهور حضرت داده اند.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

به گزارش خبرگزاري اهل‌بيت(ع) ـ ابنا ـ ظهور منجی موعود یک اعتقاد عمومی در تمامی ادیان است. کتاب های مقدس آسمانی، چه آنها که بخشی یا تمام آنها وجود دارد و چه آنها که منقولاتی از آنان در کتاب های دیگر آمده است، بشارت داده اند که جهان در سیطره ظلم و فساد نمی ماند؛ بلکه جماعت صالحان به امامت "رهبر موعود" عدل و داد را در گیتی حاکم خواهند کرد.

ریشه دار بودن اعتقاد به مهدی و منجی، موجب آماده بودن مردم اعصار گوناگون برای پذیرش و تبعیت وی شده و می شود. از همین رو، این مفهوم موجب سوءاستفاده فریبکاران و شیادانی شده است که در طول تاریخ با ادعاهای دروغین، خود را مهدی یا از یاران او معرفی کردند تا از رهگذر عقیده پاک مردم به نیات آلوده خویش دست یابند. اتفاقاً بسیاری از این مدعیان، در نقشه خود موفق شده و به مقصود خود رسیده اند؛ چه مدعیان کوچکی که اهداف مالی و رمالی داشته اند، و چه مدعیان بزرگی که توانستند با این ادعا حکومت های عریض و طویل یا مذاهب منحرف دیرپا و گسترده ای برای خویش دست و پا کنند. 

در واکنش به اینگونه اقدامات، خبرگزاری اهل‌بيت(ع) ـ ابنا ـ در پایان هر هفته سلسله مطالبی متقن و مستدل در باب مهدویت ــ با عنوان "در انتظار منجی" ــ تولید و منتشر خواهد کرد؛ تا هم عرض ارادتی باشد به محضر امام زمان حضرت حجة بن الحسن المهدی(عج) و هم گامی باشد برای روشنگری درباره مسأله مهدویت در عصر هجوم غبارها و فتنه ها.

با توجه به سوءاستفاده گروه های تکفیری از مفاهیم آخر الزمانی در برهه اخیر، دومین گفتگوی سلسله مطالب در انتظار منجی را در زمینه علائم حتمی ظهور انجام داده ایم.

میهمان این هفته خوانندگان ابنا « «حجت الاسلام و المسلمین نصرت الله آیتی» عضو هیئت علمی مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدويت) است.

متن کامل مصاحبه با استاد آیتی را در زیر بخوانید:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به کوشش: احمد محبوبی
عکس: سجاد ظاهری
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ابـنا: علائم ظهور امام زمان(عج) چند نوع هستند؟

ـــ بسم الله الرحمن الرحیم. نشانه های ظهور از ابعاد مختلف مثل نشانه های آسمانی، زمینی یا نشانه های عادی و اعجاز آمیز و... تقسیمات مختلفی شده اند. اما آن تقسیم بندی نشانه های ظهور که ریشه در روایات دارد و اهل بیت(ع) آن را فرموده اند تقسیم نشانه ها به حتمی و غیر حتمی است.

ابـنا: علائم حتمی ظهور امام زمان(عج) کدامها هستند؟

علائم حتمی نشانه هایی است که حتما پیش از ظهور اتفاق خواهد افتاد و علائم غیر محتوم نشانه هایی است که ائمه(ع) علی رغم اینکه به عنوان نشانه ها از آن یاد کرده اند ولی بسته به علل، عوامل، شرایط و زمینه هایی است که اگر آن علل و زمینه ها محقق شود این علائم تحقق خواهد یافت و الا نه.

پنج نشانه محتوم داریم که هم در روایات از آن ها به عنوان نشانه های محتوم یاد شده و هم در لسان اهل علم نیز متداول است: اول "خروج سفیانی"، دوم "خروج یمانی"، سوم "صیحه آسمانی"، چهارم "خسف بیداء" و پنجم "کشته شدن نفس زکیه". اینها از علائم حتمی ظهور هستند.

ابـنا: لطفاً درباره هر کدام از اینها توضیح دهید!

ـــ اولین نشانه حتمی، خروج سفیانی است. سفیانی فرمانده مهم ترین جبهه ای است که بر علیه امام مهدی(عج) تشکیل می شود و در روایات زیادی از او و حوادث مربوط به او گفتگو شده است. خسف بیداء هم به فرو رفتن یکی از لشکرهای سفیانی در منطقه بیداء که بین مکه و مدینه است، اشاره دارد.

کشته شدن نفس زکیه به معنای این است که انسانی بی گناه یا انسانی با شخصیتی برجسته و کسی که به لحاظ اجتماعی موقعیت بزرگی دارد ـ بسته به اینکه نفس زکیه را چه معنا کنیم ـ بین رکن و مقام 15 شب پیش از ظهور حجت(عج) کشته می شود. و از فحوای روایات استفاده می شود که کشته شدن این شخص در دنیا موج و سر و صدایی ایجاد می کند چرا که حادثه محدودی که کسی از آن اطلاعی پیدا نکند وجهی ندارد که نشانه حتمی ظهور باشد.

بنده معتقدم محتوم بودن خروج یمانی قابل اثبات نیست. مقاله ای از بنده منتشر شده به نام «یمانی؛ درفش هدایت» که در اولین شماره مشرق موعود چاپ شده است. بنده در آنجا آورده ام که حتمی بودن یمانی قابل اثبات نیست و مشکلاتی دارد. اما در لسان عوام و خواص معروف است که یمانی را هم از نشانه های محتوم یاد می کنند.

این 5 نشانه، نشانه های حتمی ظهور است و سایر نشانه ها از اتفاقات غیر محتوم است که احتمال رخ دادن یا رخ ندادن آنها وجود دارد. و تفصیلات و ابعاد و جزئیاتی که مربوط به هر کدام از این هاست بحث های خاص دارد.

ابـنا: بعضی از نشانه ها مثل طلوع خورشید از مغرب که در روایات آمده با عقل جور در نمی آید. آیا می توان در این موارد در صحت روایات تردید کرد؟ تحلیل شما در این مسئله چیست؟

ـــ در روایات از این موارد خیلی محدود داریم. اولا: در طلوع خورشید از مغرب دقت داشته باشید این از نشانه های ظهور نیست از نشانه های قیامت است و گاهی از ظهور حضرت حجت(عج) به طلوع خورشید از مغرب یاد شده است.

طلوع خورشید از مغرب از نشانه های ظهور نیست از نشانه های قیامت است و چون ظهور قبل از قیامت است از این حیث هم می شود پذیرفت که هر چه که نشانه ظهور است نشانه قیامت هم باشد. از این حیث بعید نیست در بعضی از روایات به عنوان نشانه ظهور یاد شده باشد.

در ثانی: طلوع خورشید از مغرب هیچ بُعدی ندارد. علامه طباطبایی در المیزان به یک مناسبتی این حدیث را می آورد و می گوید یافته های علمی به هیچ عنوان این را نفی نمی کند و بلکه از یافته های علمی استفاده می شود که مشرق ومغرب خورشید در حال تبدّل است و هر چند سال چند درجه تغییر می کند. جزئیات عبارات علامه در خاطرم نیست ولی اجمالا ایشان صحه می گذارد که یافته های علمی این مسئله را نفی نمی کند واستبعادی ندارد که در طلوع خورشید، مشرق و مغرب زمین عوض شود.

اگر ما در روایات به نشانه ای برخورد کردیم که به هیچ عنوان قابل فهم بر اساس اطلاعات عمومی بشر نیست مثل آنچه که درباره دجال گفته شده است؛ مثلا درباره دجال در روایات آمده است که وی یک الاغ دارد که یک پای آن این طرف دنیا و یک پای آن در طرف دیگر دنیا است، در چنین مواردی باید روایات را تأویل کرد مثلا باید زبان را زبان نمادین گرفت. یعنی ما اگر به نشانه ای برخورد کردیم که ظاهر آن قابل اخذ نیست نمی شود خیلی زود آن را به دروغ و جعلی بودن متهم کنیم. اگر واقعا بررسی های سندی و حدیثی نشان داد که این روایت از معصوم(ع) صادر شده مجبوریم حدیث را تاویل کنیم مثل آنچه که در باب دجال اتفاق افتاده است.

به این خاطر بزرگان ما دجال را نمادین معنا می کنند و می گویند اگر بخواهیم روایات دجال را به همان شکل ظاهری آن بفهمیم و اخذ کنیم قابل التزام نیست مجبوریم بگوییم اینها نماد و سمبل است، و تأویل می کنیم. حال اگر نشانه ای بود که هم ظاهر آن با عقل مخالف باشد و با اصول علمی در تعارض بود و نمی شد به نوعی تأویل کرد راه آخر این است که بگوییم حدیث دروغ و جعلی است. و ما در روایات مربوط به نشانه های ظهور از این نوع روایت نداریم. یعنی نشانه ای که هم مخالف با عقل و ضوابط علمی باشد و قابل تاویل و توجیه نباشد نداریم و اگر باشد قابل تأویل است و زبان، زبان نمادین و سمبلیک است.

ابـنا: علامت های حتمی ظهور که بیان کردید آیا اهل سنت هم در این موارد اتفاق نظر دارند یا مسئله اختلافی است؟

ـــ سفیانی، از نشانه های متفق علیه است و در منابع اهل سنت از سفیانی یاد شده که در آخرالزمان خواهد آمد و اینکه در گذشته تاریخ اهل سنت چندین نفر مدعی سفیانی گری بودند نشان می دهد که بحث خروج سفیانی در آخرالزمان را اهل سنت قبول دارند. یمانی هم از نشانه هایی است که در منابع اهل سنت است با این تفاوت که عمدتا اهل سنت از یمانی به عنوان "قحطانی" یاد می کنند. قحطان نام دیگر یمن است و قحطانی مترادف با یمنی و منسوب به یمن است. خسف بیداء از نشانه های متسالم علیه است. در صحیح بخاری و مسلم روایت داریم که مضمون آن این است که: «در آخرالزمان کسی به خانه کعبه پناهنده می شود و سپاهی به قصد کشتن او در پی او به سمت مکه حرکت می کنند و آنها به اعجاز در دل زمین فرود می روند». راوی از پیامبر(ص) می پرسد اینها که به دل زمین فرو می روند ممکن است افراد بی گناهی با اینها باشد پس تکلیف آنها چه می شود؟ پیامبر(ص) می فرماید: «هر کس در روز قیامت بر طبق نیت خود محشور می شود». در خصوص صیحه آسمانی هم اهل سنت روایت دارند و هم شیعه. و در منابع غیر اسلامی از صیحه آسمانی یاد شده است. اما اینکه کشته شدن نفس زکیه از دیدگاه اهل سنت یکی از نشانه های ظهور باشد و در آخر الزمان اتفاق بیفتد آن طور که تفحص کردم در اهل سنت نیست.

ابـنا: دجال چطور؟ آیا اهل سنت دجال را جزء علائم ظهور می دانند یا نه؟

ـــ اهل سنت از دجال نه به عنوان علائم ظهور بلکه به عنوان رخدادهای پیش از قیامت یاد می کنند. البته در اهل سنت بحث دجال خیلی مفصل است یعنی به اندازه ای که در شیعه از سفیانی به تفصیل گفتگو شده است آنها در قبال آن از دجال گفتگو کرده اند و در منابع ما خیلی از دجال صحبت نشده است.

ابـنا: آیا می توان گفت که فتح قسطنطنیه به وسیله مسلمانان از علائم ظهور است و این نشانه به وسیله ترکان عثمانی در گذشته محقق شده است؟

ـــ حجت الاسلام آیتی: فتح قسطنطنیه به وسیله مسلمانان از نشانه های حتمی نیست. باید بین اخبار و نشانه های ظهور و اخبار "ملاحم و فتن" تفاوت گذاشت. بین این دو معمولا خلط می شود. ملاحم و فتن یعنی پیشگویی اتفاقات و جنگ ها و درگیری های آینده. ائمه(ع) بعضی از حوادثی که در آینده اتفاق می افتد را گزارش کرده اند. گاهی ائمه(ع) تصریح کرده اند که فلان نشانه از حوادث ظهور است یا گاهی در مقام ذکر واقعه ای که اتفاق می افتد یک پیوندی با ظهور حضرت داده اند. این طیف از روایات از نشانه های ظهور هستند. به عبارت دیگر؛ یا خود امام(ع) تصریح می کنند که فلان حادثه از نشانه های ظهور است یا اینکه آن حضرت بین این حادثه و ظهور یک ربطی داده اند و فرموده اند بعد از فلان حادثه، مهدی(عج) چه می کند. اما طیفی از روایات داریم که ائمه(ع) در خصوص اتفاقات، جنگ ها، درگیری ها، کشتارها و حوادث طبیعی وغیر طبیعی که در آینده رخ می دهد احادیثی فرموده اند و هیچ نسبتی بین این رخدادها و ظهور برقرار نکرده اند. دلیلی ندارد که ما این رخدادها را به عنوان نشانه های ظهور یاد کنیم. اینها را "اخبار ملاحم و فتن" می گویند. به زبان عامیانه فارسی یعنی "پیشگویی". ائمه(ع) در خصوص حوادث آخرالزمان پیشگویی کرده اند و اینها لزوما ربطی به ظهور ندارد. اینطور نیست که در منابع حدیثی به هر حدیثی برخورد کردیم که ائمه(ع) در خصوص یک حادثه و اتفاقی که در آینده اتفاق می افتد گفتگو کرده باشند نشانه ظهور باشد. فتح قسطنطنیه یک پیش بینی بوده است که فرموده اند و اتفاق افتاده است. مثل اینکه ائمه(ع) پیش بینی کرده اند "زنگیان" یا "زنجیان" به خانه کعبه حمله کرده ویران می کنند و حجرالاسود را می برند. اینها در روایات ائمه(ع) وجود دارد و اتفاق افتاده است. دلیلی ندارد که اینها را نشانه های ظهور بنامیم؛ چون ائمه(ع) از آنها به عنوان نشانه های ظهور یاد نکرده اند بلکه پیش بینی کرده اند که فلان اتفاق خواهد افتاد و به شکلی خواستند که شیعیان در مواجهه با این پدیده ها موضع درستی بگیرند و از قبل آمادگی داشته باشند.

ابـنا: آیا تطبیق علائم ظهور با جریان ها، حوادث، گروهها و اشخاص درست است؟

ـــ تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیق خارجی از مسائل خیلی حساس و مهم است چون زمانی که فلان نشانه را بر فلان مصداق تطبیق می کنیم مردم را مژده می دهیم که ظهور نزدیک است. چون گاهی فاصله زمانی برخی از نشانه ها و ظهور، در روایات مشخص شده است. در حدیث معتبری از امام صادق(ع) آمده است که خروج سفیانی در ماه رجب است یعنی شش ماه قبل از اینکه آن حضرت ظهور کند سفیانی می آید. روایات معتبر داریم که نفس زکیه 15 شب قبل از ظهور حضرت کشته می شود. یا صیحه آسمانی در ماه رمضانی است که ماه محرم آن ظهور اتفاق می افتد. خب اگر من بخواهم دست روی شخصیتی بگذارم و بگویم این آقا سفیانی است به التزام ادعا می کنم که شش ماه دیگر امام زمان(عج) ظهور خواهد کرد. این حرف خیلی بزرگی است. این که می گویم مهم است یعنی اینکه باید حواسمان باشد که تطبیق ها منجر به تعیین زمان ظهور می شود.

نکته دیگر این است که زمانی که ما روایات را بر مصادیق تطبیق می کنیم و به عنوان مثال می گوییم: "این آقا سفیانی است" یعنی ایها الناس؛ آنچه که پیامبر(ص)، حضرت علی(ع) و امام صادق(ع) فرمود که قبل از ظهور امام زمان(عج) یک سفیانی می آید، این آقا، همانی است که ائمه(ع) فرموده اند. و ما داریم به ائمه(ع) چیزی را نسبت می دهیم. اگر چیزی را به ائمه(ع) نسبت می دهیم باید آنقدر حرفمان محکم باشد که اگر احیانا ماه رمضان بود، روزه مان باطل نشود. تطبیق یعنی استناد دادن به اینکه این شخص همانی است که امام صادق(ع) فرمود. آیا موارد تطبیق ـ که در بین مردم اتفاق می افتد ـ همراه با چنین اطمینان و یقینی است که من با جرات بتوانم در روز ماه رمضان ادعا کنم که این همان سفیانی است و ترسی از باطل شدن روزه ام نداشته باشم؟ معمولا این طور نیست. پس تطبیق از این حیث که به شکلی خبر دادن از زمان ظهور است که خیلی مواقع هم همین است و از این حیث که نسبت دادن چیزی به ائمه(ع) است و ما حق نداریم بدون حجت شرعی چیزی را به همین سادگی به ائمه(ع) نسبت دهیم، امر حساس و مهمی است و حواس ها در مقام تطبیق باید جمع باشد که خدای نکرده حرفی نزنیم که مردم را امیدوار به ظهور کنیم که این فرد سفیانی است و شش ماه دیگر آقا می آید. بعد شش ماه بگذرد و هیچ خبری نشود و مردم را به سرخوردگی و یأس مبتلا کنیم و چیزی را به ائمه(ع) نسبت دهیم که دروغ باشد و حجت شرعی نداشته باشیم.

نکته دوم اینکه تطبیق ها حوزه لغزشگاههاست. حوزه تطبیق حوزه ای است که بزرگان ما به لغزش افتاده اند. موارد متعددی داریم. مثلا از امام باقر(ع) روایت معروف و معتبری از لحاظ سندی داریم و معمولا ما طلبه ها این حدیث را در ایام 22 بهمن و دهه فجر می خوانیم، آن حضرت می فرماید: «من گویا قومی می بینم که از مشرق زمین قیام می کنند اینها حق را طلب می کنند حقشان به آنها نمی دهند. دوباره طلب حق می کنند حقشان را نمی دهند. مرتبه سوم که شمشیر را به دوش می گیرند. جبهه باطل می پذیرد که حق را به اینها بدهد و اینها نمی پذیرند و می گویند ما شمشیر به دوش گرفته ایم و شمشیر را پایین نمی گذاریم و جبهه باطل را نابود می کنند و خودشان حکومت را به دست می گیرند و اینها پرچم را به صاحب الزمان(عج) خواهند داد».

بر این حدیث تطبیق های مختلفی کرده اند. اولین تطبیق متعلق به "علامه مجلسی" است ایشان ادعا کرده است و صریحا می گوید که «مقصود از این گروهی که از مشرق قیام می کنند طلب حق می کنند و بعد به حکومت می رسند حکومت صفویه است». صفویه آمد و منقرض شد. در دوران مشروطه برخی از نویسندگان این حدیث را بر حوادث مشروطه تطبیق کرده اند. "ناظم الاسلام کرمانی" از نویسندگان دوره مشروطه این طور می نویسد: «این علامت واقع شد در سال 1326 که محمد علی شاه مشروطه را برداشت و توپ به مجلس بست پس از مدتی مردم در مقام استرداد حق برآمدند. و بعضی از نمایندگان به سفارتخانه عثمانی پناهنده شدند. از آذربایجان و جاهای دیگر حق را طلب کردند اما حق را به آنها ندادند پس از چندی دوباره در مقام طلب حق بر آمدند باز به آنها نداند تا آنکه در اکثر بُلدان بلوا کردند. در تبریز و اصفهان و رشت اعلام مخالفت کردند تا اینکه محمد علی شاه دست خط مشروطه را در مرحله سوم نوشت و امضا کرد. اما ملت قبول نکردند». ناظم الاسلام حدیث امام صادق(ص) را بر حوادث مشروطه تطبیق کرده است و اینکه دفعه سوم محمد علی شاه مشروطه را قبول کرد اما ملت قبول نکردند تا اینکه محمد علی شاه استعفا داد.

یک عده این حدیث را بر حوادث انقلاب اسلامی منطبق کرده اند و می گویند: "بار اولی که ایرانی ها قیام کردند دوره مشروطه است که حق را خواستند ولی به آنها ندادند. بار دوم ملی شدن صنعت نفت و قیام آیت الله کاشانی است و دفعه دوم نیز حق را به آنها ندادند و دفعه سوم که دیدند حق را به آنها نمی دهند حکومت ظالم را از بین برده و حکومت اسلامی تشکیل دادند یعنی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)".

یک حدیث داریم با سه تطبیق. این یقینی است که تطبیق «علامه مجلسی» تطبیق اشتباهی بوده است. پس تطبیق هم مهم است و هم لغزشگاه، که بزرگان هم به اشتباه دچار شده اند.

«مرحوم سید بن طاووس» از امام صادق(ع) روایتی ذکر می کند که: "مادام که بنی عباس بر اریکه سلطنت تکیه زده اند امت پیامبر(ص) راحتی و فرج ندارد. وقتی که بنی عباس منقرض شد خداوند مردی از دودمان ما را که دستور به تقوا می دهد، به هدایت رفتار می کند و در صدور حکمش رشوه نمی گیرد بر می انگیزد. زمانی که این آقا آمد بعد از این شخص امام زمان(عج) می آید". این آقای اول امام زمان(عج) نیست چون بلافاصله بعد از ذکر این فقره می گوید که: سپس قائم عدلی که زمین را پر از عدل و داد می کند ظهور خواهد کرد.

سید بن طاووس درباره این روایت می گوید: "به نظرم این آقا من هستم!". یعنی حدیث را بر خودش تطبیق می کند. می گوید: "من نذر کردم که خدایا اگر این شخص مورد نظر من هستم در فلان زمان، فلان ذکر و اعمال عبادی را انجام دهم، و انجام دادم. باز گفتم خدایا اگر آن شخص مورد نظر من هستم، در فلان زمان فلان عمل عبادی را انجام دهم، باز موفق شدم و انجام دادم. و من به این اطمینان رسیدم که پس این "رجلا منا اهل البیت" که در روایت امام صادق(ص) آمده من هستم".

افرادی دیگر تطبیق های دیگری کرده اند. برخی گفته اند مقصود از این آقا «شاه اسماعیل صفوی» است! برخی گفته اند مقصود این روایت «امام خمینی(ره)» است.

در هر زمان این حدیث بر یک شخصیتی تطبیق شده است. ما که به عنوان ناظر بیرونی به «سید بن طاووس» علی رغم جلالت، عظمت و اوج عرفانی که دارد نگاه می کنیم این تطبیق را بی دلیل و اشتباه می دانیم و می گوییم که هیچ حجتی وجود ندارد که شما این را بر خودتان تطبیق کرده اید. می خواهم بگویم که تطبیق لغزشگاه است و بزرگان ما در آن به لغزش افتاده اند.

نکته سوم این است که اگر از اهمیت و لغزشگاه بودن بگذریم، تطبیق دو مشکل اساسی دارد. اول اینکه: ما زمانی که حدیث را بر مصداق خارجی تطبیق می کنیم همیشه مواجه با احتمال تکرار مصداق هستیم. یعنی در زمان ما اگر می بینیم فلان حدیث نشانه ای را ذکر کرده، سند و دلالت آن مشکل ندارد و همه ویژگی هایی که در حدیث است در این آقا هم وجود دارد، ما احتمال نمی دهیم که صد سال دیگر شخصیتی مثل این آقایی که در زمان ما است بیاید و تمام آنچه که در روایات گفته اند در این شخصیت صد سال آیند هم باشد؟ احتمال نمی رود؟

«علامه حلی» برادری به نام «رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلی» دارد و صاحب کتابی به نام "العدد القویه" است در کتابش می نویسد: "بسیاری از نشانه های ظهور مثل خراب شدن دیوار مسجد کوفه، کشته شدن حاکم مصر به دست مردم مصر و ویران شدن شام در زمان ما اتفاق افتاده است". اینها مسائلی است که در زمان ما نیز اتفاق افتاده است. مثلاً زمانی که نیروهای «مقتدا صدر» در مسجد کوفه بودند آمریکایی ها یک راکت زدند و دیوار مسجد کوفه خراب شد. همان زمان عده ای گفتند که یکی از نشانه های ظهور، خراب شدن دیوار مسجد کوفه است و این همان نشانه است. 700 سال پیش هم این اتفاق رخ داده بود. همین الان خیلی از مردم می گویند از نشانه های ظهور این است که پادشاه مصر به دست مصریان کشته خواهد شد و منتظرند که "مرسی" یا "مبارک" را بکشند یا اعدام کنند و بگویند این همان نشانه ظهور است. خب 700 سال پیش هم این اتفاق رخ داده بود. یا مثل ویران شدن شام، الان می گویند شامات خراب شده و در جنگ و درگیری است و این، مصداق همان فرمایش است. مشکل کار کجاست؟ ما توجه ندرایم که این نشانه ها قابلیت تکرار مصداق دارند. یعنی هر کس که می خواهد حدیثی را بر مصداق خارجی تطبیق کند اولین سوالی که مطرح می کنیم این است: شما که می گویید این همان واقعه است که در روایت آمده آیااحتمال نمی دهید که صد یا 500 سال دیگر یک مصداق دیگری بیاید که دقیقا عین همین باشد و تمام آنچه که در مورد این شخصیت است در مورد آن شخصیت هم صحیح باشد؟ خب این احتمال وجود دارد. اگر این احتمال را منطقی بدانیم حق تطبیق نداریم.

مشکل دوم این است که در نشانه هایی که مرتبط به شخصیت ها و رخدادهای اجتماعی است احتمال جعل مصداق وجود دارد و این احتمال وجود دارد که دست ها و جریان هایی دست به کار شوند و شخصیت تراشی کنند. اگر در روایت آمده است که سفیانی از شام قیام می کند، آیا دستگاه استعمار این قدرت را ندارد که از شام یک نفر را به عنوان سفیانی بکارد و قیام کند؟
یا اینکه بعید نیست که اگر در حدیث آمده است که فلان بن فلان در فلان منطقه قیام می کند و همزمان با او فلان بن فلان در فلان منطقه دیگر قیام می کند، شما استعمار را این قدر زرنگ نمی دانید که از یک نسل قبل دست به کار شود و در همان منطقه اول شخصی را با همان نام بفرستد و بگوید اسم پسرت را فلانی بگذار تا نام این پدر و پسر طبق روایت باشد. و در یک نقطه دیگر که در حدیث آمده فلان ابن فلان، در آنجا کسی را از نسل قبل دست به کار شود بگوید اسم پسرت را فلان بگذار. و در زمانی که شرایط فراهم شد به هر دو بگوید قیام کنید. و دقیقا هم طبق آنچه که در حدیث آمده، با همان نام ها دو قیام در مثلا شام و یمن اتفاق افتاده بیفتد.

باب این احتمال همیشه باز است. مثلا داعش می گوید من سفیانی هستم. با دو سوال می توان ادعای آنها را از بین برد. فرض بگیریم که تمام نشانه هایی که در روایات برای سفیانی ذکر کرده اند ـ سفیانی در شام و در ماه رجب قیام می کند و همزمان با او یمانی خراسانی قیام می کند و سفیانی در شام پنج منطقه را فتح می کند ـ در داعش وجود دارد. ما از کسانی که از داعش فریب می خورند سوال می کنیم ـ داعش که خودش می داند دروغ می گوید ـ می گوییم شما احتمال نمی دهید صد سال یا دویست سال دیگر یک جریانی مثل داعش بیاید که تمام ویژگی هایی که در روایات برای سفیانی آمده در این جریان دوم دقیقا وجود داشته باشد؟ آیا این احتمال را نمی دهید؟ همچنان که 700 سال پیش دیوار مسجد کوفه خراب شد و دوباره همین اتفاق در زمان ما رخ داد. امیر مصر را کشتند دوباره احتمال اتفاق افتادن این حادثه وجود دارد. احتمال همیشه وجود دارد. اگر احتمال همیشه وجود داشته باشد شما از کجا می دانید که سفیانی همان داعش است؟

سوال دوم: از کجا که در اینجا خلق شخصیت نباشد؟ دست استعمار از پشت این جریان را مدیریت نکرده باشد؟ و جریانی را با تمام ویژگی ها سر کار آورده و مدیریت کرده باشد؟ از استعمار کارهای عجیب و غریب تر از این دیده ایم. انسان اگر خاطرات "مستر همفر" و غیره را بخواند متوجه می شود که اینها چگونه وارد شده اند. شاید کسی تفصیلات را قبول نکند و بگوید که اینها ساختگی است ولی اصل ماجرا واقعیت دارد. من دیده ام بعضی ها به کتاب "مستر همفر" با دیده تردید نگاه کرده اند ولی همین ها گفته اند اصلی وجود داشته ولی مقداری بال و پر داده و افراط کرده اند. ما که استعمار را با این کارهایش می شناسیم از کجا که داعش را اینها درست نکرده باشند؟ اگر این دو سوال در برابر این ادعاها قرار بگیرد به هیچ عنوان این تطبیق ها قابل اطمینان نیست.

ابـنا: مرجع تطبیق حوادث با روایات ظهور چه کسانی هستند؟ بالاخره مردم جواب می خواهند و نمی شود سرگردان باشند.

ـــ حجت الاسلام آیتی: یک مسئله این است که تطبیق اساسا امکان دارد یا نه؟ من در این فضا صحبت می کردم. مقاله ای با عنوان "معیار تطبیق نشانه های ظهور" نوشته ام و خوانندگان را ارجاع می دهم که این مقاله را بخوانند. خلاصه این مقاله این است که تا صیحه آسمانی دمیده نشود هیچ تطبیقی درست نیست. قبل از صیحه آسمانی اساسا سفره تطبیق را باید برچید. حال این مسئله، مسئله دینی است. و امر اگر دینی بود، دین کارشناسانی دارد و مردم باید به کارشناسان مراجعه کنند. اگر واقعا ظهور نزدیک است، سفیانی آمده و شش ماه دیگر امام زمان(عج) خواهد آمد، مراجع، عالمان دین شناس و پرهیزگار ما که کم نیستند و رغبت آنها برای دیدن و درک عصر حضور حضرت حجت(عج) از مردم عوام بیشتر است. معنی ندارد که مراجع، بزرگان و فقهای بزرگ ما در این حوزه حرفی نزنند و حرف نزدن آنها به این معنی باشد که این تطبیق بی اساس باشد و عوام الناس به سمت تطبیق گرایی هجوم ببرند. این تناقضی است که بین رفتار مردم وجود دارد که مرجع تشخیص مسائل دینی را خودشان قلمداد کنند و تصور اشتباهی است. ما در این حوزه باید گوش به فرمان مراجع، بزرگان و فقیهان باشیم. اگر نشانه ای اتفاق افتاده باشد و این نشانه، مژده نزدیک شدن ظهور را بدهد بدون تردید عالمان دین در این حوزه موضع گیری می کنند و مردم را مطلع می کنند.

ابـنا: اگر در این مسئله عالمان و کارشناسان دین دو گروه شدند چه؟ عده ای از علما تایید کردند و عده ای تایید نکردند؟

ـــ قضاوت اینکه فلان عالم درست می گوید یا نه کار عوام نیست. این کار کسی است که در این حوزه تخصص داشته باشد. باید ادله طرفین را نگاه کند و با نگاه اجتهادی دیدگاه دو طرف را نقد و بررسی کند و تشخیص بدهد که کدام درست می گوید و عوام نمی توانند در این حوزه تصمیم بگیرند.

ابـنا: دیدگاه شما در مورد افرادی که ادعای دیدار با امام زمان(عج) دارند چیست؟ آیا می شود گفته آنها را باور کرد؟

ـــ ارتباط با امام زمان دو حالت دارد: یا اینکه شخص ادعای ملاقات می کند و یا اینکه می گوید من از طرف حضرت حجت(عج) پیام و دستوری آورده ام. ادعای دوم به اتفاق عالمان شیعه ادعای باطلی است و حتی بعضی از علما به کفر چنین شخصی حکم کرده اند. این متفق علیه است که بعد از رحلت "علی بن محمد سمری"، نائب چهارم حضرت حجت(عج)، بین امام زمان(عج) و مردم هیچ سفارت و نیابت خاصه ای وجود ندارد. کسی که ادعا می کند من از طرف حضرت پیامی آورده ام این به اتفاق و اجماع عالمان شیعه دروغگوست؛ هرچند کارهای خارق العاده انجام دهد. خود این ادعا دلیل بر دروغگو بودن اوست چون فرمایش حضرت حجت است که به "علی بن محمد سمری" فرمودند: «بعد از اینکه از دنیا رفتی غیبت کبری شروع می شود و به کسی وصیت نکن.» این یعنی باب سفارت خاص بسته شد و کسی که ادعا می کند من از طرف حضرت پیام و دستورالعملی آورده ام ادعای سفارت و نیابت می کند و حرفش در تعارض با اجماع همه علمای شیعه است.

گاهی اینطور نیست و شخص ادعای ملاقات می کند و نمی گوید از طرف آقا پیام و دستور العملی آورده ام. در چنین مواردی به تعبیر یکی از بزرگان: «نفس ادعای ملاقات دلیل بر دروغگو بودن مدعی است».

به قول معروف، "آن را که خبر شد خبری باز نیامد"، یا "آن که را اسرار حق آموختند مُهر کردند و دهانش دوختند". کسی که جار می زند من آقا را دیدم و آقا به من فلان چیز را فرمود، مثل آن کوزه ای است که داخل آن چند قطره آب بیشتر نیست که صدا می دهد چون اگر داخل کوزه پر از آب باشد هر چه تکان بدهی صدا نمی دهد.

ما ادعا نمی کنیم که باب ملاقات در عصر غیبت بسته شده است؛ گرچه این دیدگاه هم طرفدار دارد. در عصر غیبت امکان تشرف وجود دارد اما کسی که ادعای ملاقات می کند نفس این ادعا دلیل بر است که این شخص اهل این مسیر نیست. کسی که اهل آن است حرف نمی زند ولی کسی که جار می زند معلوم است که یک ریگی در کفش آن است و می خواهد از این ادعاها به نان و نوایی برسد و الا آنهایی که اهل ملاقات باشند لام تا کام حرف نمی زنند و هزاران افرادی بودند که توفیق ملاقات داشتند، سر به تیره تراب گذاشتند و احدی هم از این حادثه مطلع نشد. کسانی که ادعای ملاقات می کنند تردیدی در دروغگو بودن آنها نیست. 

ابـنا: از اینکه این فرصت را در اختیار ما گذاشتید از شما تشکر می کنم.

ـــ موفق باشید.

...........................
پایان پیام/ 101


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

جشنواره فیلم فجر
مسابقه بین المللی شیوه های الگوگیری از سبک زندگی فاطمی
پیام مهم رهبر انقلاب به مسلمانان جهان و حجاج بیت‌الله الحرام
نامه دوم
نام رهبر به جوانان غربی
کشتار شیعیان نیجریه
فرآخوان استاد عربی