آیت الله مظاهری:

رستگار شدن کسی که صفت رذیله دارد، مشکل است/ آموزه های اخلاقی قرآن چیست؟

  • کد خبر : 716136
  • منبع : ابنا
خلاصه

آیت الله مظاهری اظهار داشتند: از الطاف خفیۀ خدا جهنّم است. پیغمبر اکرم گاهی سری به جهنّم می‌زنند. مثل مرغی که دانه برچیند، می‌‌بینند که می‌توانند شیعۀ گناهکاری که لیاقت شفاعت پیدا کرده شفاعتش کنند و او را در آب کوثر بیندازند و او را بهشتی کنند و به بهشت ببرند.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

متن ذیل درس اخلاق آیت الله العظمی مظاهری از مراجع معظم تقلید، با موضوع "معرفت نفس؛ ارتباط انسان با عالم هستی" می باشد که در بیست و هشتم بهمن ماه امسال ایراد شده است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی خیر خلقه أشرف بریته ابوالقاسم محمّد صلّی الله علیه و علی آله الطیّبین الطاهرین و عَلی جمیع الانبیاء وَ المُرسَلین سیّما بقیة الله فی الأرضین و لَعنة الله عَلی اعدائهم أجمعین.

بحث این چند هفتۀ ما دربارۀ ارتباط با قرآن بود. ارتباط از نظر خواندن و حفظ کردن و بالاخره تا می‌توان قرآن خواندن. در این باره فی‌الجمله صحبت کردم. بحث دوّم راجع به تدبّر در قرآن بود. اینکه سروکار با قرآن و تفسیر داشته باشد و با یک دوره قرآن آشنایی داشته باشد و بالاخره همیشه به اندازه‌ای که می‌تواند تدبّر در قرآن کند. در این باره نیز فی‌الجمله صحبت کردم. بحث رسید به عمل به قرآن، و راجع به عمل به قرآن یک بحث داشتم که ما باید به احکام قرآن عمل کنیم؛ به طوری که یک آدم متّقی از نظر قرآن باشیم. اهمیّت به همۀ واجبات و اهمیّت به مستحبّات و اهمیّت به اجتناب از گناه. گفتم این مسائل مربوط فروع دین است و مرجع تقلید از قرآن برای ما در رساله نوشته است.

بحث بعد راجع به اصول دین قرآن، یعنی اعتقادات است. باید اعتقادات ما عالی و بالا باشد و در سرحد اجتهاد باشد و هفتۀ گذشته فهمیدیم که استدلال‌های قرآن برای اصول دین، خیلی رسا و همه فهم، امّا پرمحتواست. از نظر اثبات وجود خدا، از نظر وحدانیت با مراتبش و از نظر صفات فضائل،‌ از نظر نبوت، از نظر قرآن، از نظر امامت و از نظرمعاد، قرآن خیلی خوب و رسا بحث کرده است؛ و ما باید از نظر عمل به اصول دین و اعتقاد به اصول دین، از قرآن برداشت داشته باشیم. اگر به ما بگویند به چه دلیل معاد جسمانی هست؟ فوراً‌ آیه‌ای نشان دهیم. اگر به ما بگویند به چه دلیل امیرالمؤمنین خلیفۀ اوّل و برتر از همه است و اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» امامان ما هستند؟ فوراً‌ باید از قرآن نشان دهیم و بالاخره باید در اعتقادات مجتهد باشیم. از نظر قرآن و عمل به قرآن. این واجب‌تر از صورت اوّل است. البته صورت اوّل واجب است و معلوم است کسی که متّقی نباشد، جهنّمی است. کسی که آشنا به رسالۀ مرجع تقلیدش نباشد،‌ نمی‌تواند سعادت‌مند شود، امّا پایه اصول دین است و این قسم دوّم از قسم اول خیلی بالاتر است.

قسم اول تعبّدی بود، امّا قسم دوّم اجتهادی است و تعبّدی نیست. در اصول دین اجتهاد هست. اینکه بگوید پدرم گفته و جامعه می‌گوید ائمه دوازده نفرند و اینها اوصیای رسول الله هستند،‌این فایده ندارد. باید با استدلال بگوید نبوّت داریم، این هم دلیلش و ولایت داریم و این هم دلیلش است. قرآن در این باره خیلی رسا صحبت کرده و ما باید تابع قرآن باشیم و آشنایی و تدبر در قرآن راجع به اصول دین داشته باشیم.

اما مهم‌تر از این دو اشارۀ هفتۀ گذشته است. ما باید از نظر اخلاق در قرآن کار کرده باشیم. ما باید راجع به اخلاق شبانه‌روز لاأقل یک ساعت یا دو ساعت جداً کار کنیم. قرآن می‌فرماید این مشکل است. قرآن می‌فرماید:«وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى‏ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لكِنَّ اللَّهَ یُزَكِّی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»[1] فضل خدا و رحمت خدا را می‌خواهد و الاّ هیچ‌کس نمی‌تواند مهذّب شود. درخت رذالت را از دل بکند و درخت فضیلت به جای آن بکارد و بارور کند و از میوۀ آن هم خود استفاده کند و هم دیگران. قرآن می‌فرماید: «ما زَكى‏ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً» نمی‌شود مگر اینکه خدا کمک کند.  لذا کار و دعا می‌خواهد و تضرّع و زاری می‌خواهد: «أَبَى اللَّهُ‏ أَنْ‏ یُجْرِیَ‏ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ»[2]

از خدا کمک بگیرید، خدا گفته است من پاکت می‌کنم، امّا کار از توست. تو باید کار کنی و درخت رذالت را از دل بکنی، تو باید کار کنی و درخت فضیلت را به جای آن بکاری، تو باید کار کنی و این درخت فضیلت و این شجرۀ طیبه قرآن را بارور کنی و از میوه‌اش هم خود و هم دیگران استفاده کنید. کار از تو و کمک از من است. اگر کار نکنی،‌ نمی‌شود. و وای به کسی که صفت رذیله‌ای بر دل او حکم‌فرما باشد. رستگار شدن او خیلی مشکل است و صفت رذیله نمی‌گذارد. قرآن می‌فرماید این شیطان خیلی بالا بوده و در زمرۀ ملائکه بوده است، اما لجوج و متکبر بوده است. این تکبّر و لجاجتش رسید به آنجا که در مقابل خدا عرض اندام کرد. چرا قرآن چندین جا این داستان ابلیس را نقل کرده است؟! برای اینکه به ما بفهماند که ما باید خودسازی کنیم. باید لجوج نباشیم. وای به خانمی که لجوج باشد که زندگی را به هم می‌ریزد. وای به مردی که لجوج باشد که محبت خودش را در خانه از بین می‌برد و بالاخره خود و خانواده‌اش را از بین می‌برد. این شیطان که می‌تواند با خدا حرف بزند و پروردگار عالم امری به اینها کرده که می‌داند این امر مصلحت دارد و می‌داند خدا العیاذبالله بیخود حرف نمی‌زند و مصلحت تامۀ ملزمه دارد. لذا فرمود به این آدم سجده کنید: «فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ‌ ، إِلاَّ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ»‌[3]؛ خدا به او گفت چرا سجده نکردی؟ گفت من بهتر از این هستم و چون بهتر هستم، تو که گفتی سجده کن، بیخود گفتی! لجاجت و تکبّر به اینجا می‌رسد. بعد هم اگر توبه کرده بود خدا حتماً ‌توبه‌اش را قبول می‌کرد؛ امّا به جای اینکه توبه کند، چندین مرتبه در مقابل خدا  درشتی کرده و به خدا تشرّ‌ زده است و قسم خورده است: «قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ‌ ، إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ‌».[4]

دسترسی به هرکه پیدا کنم، او را جهنّمی می‌کنم. بله به افراد مخلَص چون دسترسی ندارم، ‌بنابراین نمی‌توانم روی آنها کار کنم و الاّ بیشتر روی آنها کار می‌کنم. پس مخلص را کنار بگذار، چون نمی‌توانم، امّا مابقی را بدبخت می‌کنم. بالاخره در مقابل خدا تشر به خدا می‌زند. اگر به راستی به خدا گفته بود غلط کردم، پروردگار عالم توبۀ او را قبول می‌کرد. از گناهی که سجده نکرده بود عذرخواهی می‌کرد، پروردگار عالم قبول می‌کرد، امّا لجاجت و تکبّر و خودخواهی او نگذاشت. این آیاتی که در قرآن هست، می‌خواهد به ما بگوید ابلیس به واسطۀ صفت رذیله بدبخت شد، ‌پس مواظب باش تو هم مثل ابلیس با صفات رذیله بدبخت و بیچاره نشوی! بعضی اوقات اشکال‌هایی به خدا کرد. پروردگار عالم هم اعتنا به او نمی‌کند و روایتی داریم که چند اشکال به خدا کرد و خدا یک حرف به او زد و فرمود: مرا حکیم می‌دانی یا نه؟ گفت بله تو را حکیم می‌دانم. فرمود پس اگر مرا حکیم می‌دانی: «لاَ یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْأَلُونَ»[5]؛ هرکاری کرده‌ام، صددرصد درست کرده‌ام. شیطان در این ماند و امّا استغفار نکرد، بلکه بدتر کرد و رفت به دنبال گمراه کردن بنده‌‌های خدا.

روایتی مرحوم آقای بهجت برای من نقل می‌کردند و می‌گفتند حضرت عیسی«علیه‌السّلام» یک دفعه به خدا التماس کرد و گفت خدایا تو ارحم الراحمینی، بیا و این شیطان را قبول کن و با او آشتی کن. خطاب شد توبه کند و وقتی توبه کرد من او را قبول می‌کنم. حضرت عیسی خیلی خوشحال شد و با شادی پیش شیطان آمد و فرمود چقدر عالی شد. من به پروردگار عالم گفتم تو را قبول کند و بنا شد تو را قبول کند. شیطان عصبانی شد و گفت بدکاری کرده‌ای. خدا باید از من عذرخواهی کند که مرا راندۀ درگاه خودش کرده است![6] این روایت‌ها و آیات می‌خواهند بگویند اگر صفت رذیله‌ای در ما باشد، رستگارشدن ما مشکل است.

مرحوم علامه مجلسی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» روایتی نقل می‌کنند که وقتی حساب و کتاب‌ها تمام شد و جهنّمیان به جهنّم رفتند و بهشتیان به بهشت رفتند و‌ اگر مجبور شدند شیعه را به جهنّم ببرند تا پاک شود، او را به جهنّم می‌برند تا اینکه پاک شود. لذا استاد بزرگوار ما حضرت امام می‌فرمودند: از الطاف خفیۀ خدا جهنّم است. پیغمبر اکرم گاهی سری به جهنّم می‌زنند. مثل مرغی که دانه برچیند، می‌‌بینند که می‌توانند شیعۀ گناهکاری که لیاقت شفاعت پیدا کرده شفاعتش کنند و او را در آب کوثر بیندازند و او را بهشتی کنند و به بهشت ببرند. وقتی پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» وارد جهنّم می‌شوند، نسیم خنک و دلنشینی در جهنّم پیدا می‌شود. معلوم است جهنّمیان خوشحال می‌شوند. بعضی از لجوج‌ها می‌گویند چه خبر است؟ می‌گویند پیغمبر آمده است. این می‌رود در سلول خودش و در سلول را می‌بندد برای اینکه چشمش به پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» نیفتد! نظیر این در میان ما هست. نظیرش در امم سابقه بوده است، پس مواظب باشید. این قصه‌های قرآن راجع به همین است. قرآن این قصه‌ها را می‌گوید برای اینکه فرعون را به ما بشناساند که خدا را قبول داشت و در بن‌بست‌ها خدا خدا می‌کرد، امّا ریاست‌طلبی کار را رساند به آنجا که نه تنها منکر خدا شد و در صدد کشتن حضرت موسی شد، بلکه ادعای خدایی کرد: «فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى»[7]؛ یعنی مواظب باش متکبّر نباشی، مواظب باش خودخواه نباشی، مواظب باش استکبار جهانی الان فرعون زمان ماست. قرآن می‌فرماید: وقتی آقا امام زمان«ارواحنافداه» بیاید، به دست این شیعه و به رهبری امام زمان، ‌هامان زمان و فرعون زمان نابود می‌شوند: «وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا کَانُوا یَحْذَرُونَ»[8].

یعنی الان هم، فرعون مثل آن زمان هست و هامان آن زمان هم هست. از صفت رذیله مثل هم هستند. اگر آن هامان و فرعون صفت رذیله را کنار گذاشته بودند و به حضرت موسی گرویده بودند، چقدر عالی درمی‌آمد. اگر هامان و فرعون زمان ما دست از استکبار بردارند، چقدر عالی در می‌آید. همۀ این جنگ‌ها و کُشت و کشتارها و همۀ این تبعیض‌ها از بین می‌رود، امّا به قول قرآن: «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ»[9]، دانسته این کار را می‌کنند و بالاخره هامان زمان و فرعون زمان داریم.

قرآن می‌فرماید: وعده می‌دهم که روزی به دست شیعه و به رهبری امام زمان پرچم اسلام روی کرۀ زمین افراشته می‌شود و فرعون زمان و هامان زمان با خرق عادت نابود می‌شوند. همۀ این روایات و همۀ این آیات قرآن به ما می‌گوید صفت رذیله خیلی بد است. آدم حسود به کجا می‌رسد؟! برادران یوسف پسران پیغمبر هستند، امّا حسد آنها گل کرد که چرا حضرت یعقوب، یوسف را بیشتر دوست دارد؟ بالاخره همین برادرها یوسف را در بیابان بردند و در چاه انداختند که او را بکشند. بعد که خدا او را حفظ کرد، ‌باز دست برنداشتند، بلکه او را فروختند، برای اینکه غلامی بشود و از دست حضرت یعقوب گرفته شود. برادر او بودند و پسر پیغمبر بودند، امّا وقتی حسادت گل کند، این و آن ندارد، بلکه باید حسادت را رفع کرد. باید ریشۀ حسادت را سوزاند و این هم مشکل است. اختلاف بین عروس و مادرشوهرها هست. ما خیال می‌کردیم در جمهوری اسلامی اختلاف بین زن و شوهر و عروس و مادرشوهر تمام شده است، اما می‌بینیم بدتر شده است. هنوز قضیۀ عروس و مادرشوهر هست. حسادت، تکبّر و خودخواهی هست و تا اینها رفع نشود، ‌انسان سالم نمی‌ماند.

ان‌شاء الله هفتۀ آینده راجع به آیات «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها، وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها»[10] صحبت می‌کنیم که خدا یازده قسم می‌خورد و بعد از یازده قسم، با چهار پنج تأکید می‌فرماید: رستگاری فقط و فقط از کسی است که صفت رذیله نداشته باشد و الاّ‌بدبخت است، و الاّ‌ شقاوتمند است کسی که صفت رذیله‌ای بر دلش حکمفرما باشد. این عمل به قرآن از صورت اول و دوم خیلی مهم‌تر است و متأسفانه عموم مردم روی اخلاق کار نمی‌کنند. این از اوجب واجبات است و همۀ مراجع تقلید می‌گویند از اوجب واجبات، تهذیب نفس و خودسازی است.

منابع:

[1]. النور، 21: «هرگز هیچ كس از شما پاك نمى‏شد، ولى [این‏] خداست كه هر كس را بخواهد پاك مى‏گرداند و خدا [ست كه‏] شنواىِ داناست.»
[2]. الکافی، ج 1، ص 183.
[3]. ص‏، 73 و 74: «پس فرشتگان همگى یكسره سجده كردند، مگر ابلیس [كه‏] تكبّر نمود و از كافران شد.»
[4]. ص‏، 82 و 83: «[شیطان‏] گفت: پس به عزّت تو سوگند كه همگى را جدّاً از راه به در مى‏برم، مگر آن بندگان پاكدل تو را.»
[5]. الأنبیاء، 23: «در آنچه [خدا] انجام مى‏دهد چون و چرا راه ندارد، و[لى‏] آنان [=انسان‌ها] سؤال خواهند شد.»
[6]. انجیل برنابا، ص 103.
[7]. النازعات‏، 24: «و گفت: پروردگار بزرگتر شما مَنَم!»
[8]. القصص‏، 6: «و در زمین قدرتشان دهیم و [از طرفى‏] به فرعون و هامان و لشكریانشان آنچه را كه از جانب آنان بیمناك بودند، بنمایانیم.»
[9]. الجاثیه، 23: «و خدا او را دانسته گمراه گردانیده‏.»
[10]. الشمس، 9و10: «كه هر كس آن را پاك گردانید، قطعاً رستگار شد، و هر كه آلوده‏اش ساخت، قطعاً درباخت.»

.....................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

شهدای شیعه
جشنواره فیلم فجر
نامه دوم
نام رهبر به جوانان غربی
کشتار شیعیان نیجریه
فرآخوان استاد عربی