روضه شب نهم محرم (شب تاسوعا) ــ مصيبت ساقی لب‌تشنگان

  • کد خبر : 131280
  • منبع : اختصاصی ابنا
خلاصه

چهار هزار نفر دور او را گرفتند و به سوی او تیر می انداختند تا مانع رسیدن وی به آب شوند. پس از ساعت‌ها تشنگی و جنگ، عطش بر تمام وجودش چنگ انداخته بود. آب از زیر پای اسب روان بود و عباس را به خود می خواند. عباس مشت‌ها را پر از آب کرد و به لب نزدیک نمود تا بیاشامد،اما به یاد تشنگی حسین(ع) و اهل بیت او افتاد. آب از کف بریخت، مشک را پر کرد، بر دوش راست انداخت و مرکب را به طرف خیمه ها تازاند.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا/ سرویس صفحات فرهنگی:

مرسوم است که روز و شب نهم محرم (تاسوعا) را به «حضرت ابوالفضل عباس بن علی بن ابی طالب علیهم السلام» اختصاص می دهند و برای آن جناب عزاداری می کنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: ع. حسینی عارف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ابوالفضل العباس، جوانی زیبا و رشید و عالم بود؛ که از جهت زیبایی به او قمر بنی هاشم (ماه هاشمیان) می گفتند، از شدت رشادت هنگامی که بر اسب می نشست پایش به زمین می رسید، و حلاوت علم را نیز بی واسطه از سه امام معصوم(ع) نوشیده بود.

وی به دلیل شجاعت و جنگاوری بی همتایی که داشت، علمدار امام حسین(ع) بود و هنگامی که امام(ع) لشکر کم تعداد خود را آماده جنگ می کرد، پرچم را به او سپرد.

شجاعت و دلاوری عباس(ع) ریشه در آباء و اجداد او داشت؛ که از پدر به  «اسد الله الغالب علی بن ابی طالب(ع)» نسب می رساند و از جانب مادر به "قبیله بنی کلاب" که شجاع ترین عرب بودند.

ای حرمت قبله حاجات ما/ 
یاد تو تسبیح و مناجات ما

تاجِ شهیدانِ همه عالمی/
دست علی ، ماهِ بنی هاشمی

ماه کجا؟ روی دلارام تو؟/
سرو کجا؟ قامت رعنای تو؟

شمع شده، آب شده، سوخته/
روح ادب را ادب آموخته

منابع معتبر تاریخی آورده اند که حضرت فاطمه زهرا(س) اندکی پیش از شهادتش به امیرالمؤمنین علی(ع) وصیت فرمود که چند روز پس از رحلت وی، ازدواج کند.

پس از آنکه حضرت زهرا (س) به شهادت رسید و اتفاقات تلخ پس از آن سپری گشت، حضرت علی(ع) از برادر خویش «عقیل بن ابی طالب» که مردی نسب شناس بود و خصوصیات خانواده های حجاز و نیز اخبار و تاریخ عرب را بخوبی می دانست، خواست زنی برای او انتخاب کند که در خاندانی بزرگ و شجاع متولد شده باشد و فرزندی دلیر و جنگجو برای وی به دنیا آورد.

عقیل نیز «فاطمه بنت حزام بن خالد» از بنی کلاب را برای آن حضرت انتخاب کرد و گفت: "در بین عرب، شجاع تر و جنگاورتر از پدران او وجود ندارد".

امیر المؤمنین(ع) آن بانو را از پدرش خواستگاری و با او ازدواج کرد؛ و فاطمه چهار پسر دلاور به نامهای «عباس»، «عبدالله»، «جعفر» و «عثمان» برای آن حضرت به دنیا آورد؛ و از این روی به «ام البنین» مشهور گشت.

شاید آن زمان، کسی دلیل این تصمیم و انتخاب حضرت را نمی دانست ولی وقتی که در کربلا، حسین(ع) بی یار و یاور شد و این برادران شجاع ــ بویژه علمدار کربلا ابوالفضل العباس(ع) ــ یک به یک در راه او جانبازی کردند، کرامت علوی آشکار گردید.

روز نهم محرم «شمر بن ذی الجوش» از سوی «عبیدالله بن زیاد» مأمور شد که اگر «عمر بن سعد» از دستور سرپیچی کرد، خود فرماندهی را برعهده بگیرد و به امام(ع) حمله کند. او که از قبیله بنی کلاب بود و نسبت دوری با مادر حضرت عباس(ع) و برادرانش داشت امان نامه ای از عبیدالله گرفت تا به خیال خود آنان را از حسین(ع) جدا کند و هم، باعث ضعف امام(ع) گردد و هم جان بستگانش را نجات دهد!

شمر در واپسین ساعات روز نهم محرم به نزدیکی خیمه های امام(ع) آمد و فریاد زد: "خواهرزادگان من کجا هستند؟!".
عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بیرون آمدند و گفتند: "چه می خواهی؟".
شمر گفت: "برایتان امان نامه آورده ام. شما در امانید"!
چهار جوان رشید پاسخ دادند: "لعنت بر تو و بر امان تو. آیا ما را امان می دهی و فرزند پیغمبر در امان نباشد؟!..."
و عباس(ع) بانگ برآورد: "دستت بریده باد که چه بد امانی آورده ای! ای دشمن خدا، آیا می گویی  برادر و سرور خود حسین پسر فاطمه را رها کنیم و در فرمان لعینان و لعین زادگان در آییم؟!"...
شمر خشمناک به اردوگاه دشمن بازگشت.

عصر عاشورا، هنگامی رسید که تمامی اصحاب و خاندان امام(ع) به شهادت رسیدند و فقط حسین و عباس ــ علیهما السلام ــ باقی مانده بودند، عباس چون تنهایی برادر را دید، نزد امام آمد و گفت: "ای برادر! آیا رخصت می دهی به جهاد روم؟" امام سخت گریست و گفت: "برادرم! تو علمدار منی و اگر بروی، کاروان پراکنده می شود". عباس پاسخ داد: "سینه ام تنگ شده و از زندگی بیزارم و می خواهم از این منافقین خونخواهی کنم"...

عباس به سوی لشکر دشمن رفت و آنان را نصیحت و تحذیر کرد؛ ولی در دل سنگ آنان اثری نگذاشت. آن جناب که این حال ت را دید به سوی خیمه ها آمد و خبر به برادر داد. در همین حین صدای دلخراش کودکان را شنید که از تشنگی فریاد می زدند: "العطش... العطش...". پس بر اسب نشست، نیزه و مشک برداشت و رجزخوانان آهنگ رود فرات کرد تا برای کودکان آبی بیاورد:

لا ارهب الموت اذا الموت زقا/
حتی اواری فی المصالیت لقا

نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا/
انی انا العباس اغدو بالسقا

ولا اخاف الشر یوم الملتقی

یعنی:

از مرگ نمی ترسم هنگامی که بانگ زند/
تا وقتی که میان مردان کارآزموده افتاده و به خاک پوشیده شوم

جان من، بلاگردان جان پاک مصطفی است/
من عباس هستم با مشک می آیم

و روز نبرد از شر نمی ترسم

مقاتل نوشته اند که چهار هزار نفر از سپاه دشمن دور او را گرفتند و به سوی او تیر می انداختند تا مانع رسیدن وی به آب شوند؛ اما عباس(ع) دلاورانه خود را به شریعه فرات رساند...

پس از ساعت‌ها تشنگی و جنگ، عطش بر تمام وجودش چنگ انداخته بود. آب از زیر پای اسب روان بود و عباس را به خود می خواند. عباس مشت‌ها را پر از آب کرد و به لب نزدیک نمود تا بیاشامد، اما به یاد تشنگی حسین(ع) و اهل بیت او افتاد. آب از کف بریخت، مشک را پر کرد، بر دوش راست انداخت و مرکب را به طرف خیمه ها تازاند.

لشکر دشمن برای آنکه همین چند جرعه آب به کام کودکان رسول الله(ص) نرسد راه را بر او گرفتند و از هر طرف بر او حمله کردند. عباس با آنها پیکار می کرد... تا اینکه یکی از لشکریان با شمشیر دست راست وی را قطع کرد. عباس قهرمان فرياد برآورد:

والله ان قطعتموا يميني/
إنّي احامي أبدا عن ديني

و عن امام صادق اليقين/
نجل النبي الطاهر الامين

یعنی:

به خدا سوگند حتی اگر دست راستم را قطع کنید/
تا ابد از آیینم دفاع خواهم کرد

و از امامی که صادق الیقین است/
همان فرزند پیامبر پاک و امین

آنگاه مشک را به دوش دیگر انداخت و شمشیر به دست چپ گرفت و از بین دشمن به راه خود ادامه داد که ناگهان، تیغی بر دست چپ حضرت وارد شد و آن را نیز قطع کرد... اما غريو شير حيدر آسمان را پر كرد كه:

يا نفس لا تخشَي من الكفار/
و ابشري برحمة الجبار

مع النبي السيد المختار/
قد قطعوا ببغيهم يساري

فاصلهم يا رب حر النار

یعنی:

ای نفس! از کافران هراس به دل راه مده/
و مژده باد بر تو که شایسته رحمت خداوند دستگیر شدی

در سایه پیامبر بزرگ صاحب اختیار/
(خداوندا) دشمنان، با شقاوت دست چپم را نیز قطع کردند

پس ای خدا ، آنان را به آتش خشمت دچار کن

عباس(ع) با وجود قطع دو دستش، نا امید نشد و مشک را به دندان گرفت تا به خیمه گاه برساند...

ای مشک! تو لا اقل وفاداری کن/
من دست ندارم ، تو مرا یاری کن

من وعده آبِ تو به اصغر دادم/
یک جرعه برای او نگهداری کن

اما تیر بعدی مشک را از هم درید و آبها را بر زمین داغ کربلا ریخت تا عباس (ع) دیگر مأیوس شود...

ای مشک! نگه کن تو به بالای سَرم/
«زهرا»ست نشسته، آبروداری کن

اندکی بعد، تیری به سینه مبارک حضرت(ع) نشست و وی را از اسب به زیر انداخت، تا کار تمام شود و لب‌تشنگان بی ساقی و حسین (ع) بی‌علمدار گردد...

سرانجام یکی از لشکریان دشمن به پیکر نازنین حضرت حمله کرد و با عمود آهنین بر فرق عباس زد؛ که سر او ــ مانند فرق مبارک پدرش علی(ع) ــ شکافت و بر زمین افتاد و فریاد زد: " یا ابا عبدالله علیک منی السلام... برادرم خداحافظ".

امام (ع) خود را به پیکر بی دست برادر رساند و چون وی را دید که به شهادت رسیده است، فرمود: " الان انکسر ظهری و قلت حیلتي... اکنون کمرم شکست و راه چاره بر من بسته شد" ...

الا لعنة الله علی القوم الظالمين؛
و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع اصلي:
1. سید محسن امین؛ اعیان الشیعة؛ بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1403 ق.
2. سيد بن طاووس؛ اللهوف في قتلی الطفوف؛ قم: منشورات الرضي، 1364.
3. شيخ عباس قمی؛ نفس المهموم؛ ترجمه و تحقيق علامه ابوالحسن شعرانی؛ قم: انتشارات ذوي‌القربی، 1378.
4. اشعار فارسی، زبان حال هستند و سنديت قطعی ندارند. (و برگرفته‌اند از جزوه آموزشی آداب مرثيه‌خوانی با عنوان طنين عشق؛ تهيه و تنظيم مرتضی وافی؛ قم: انتشارات شفق، 1380).

………...........................
پایان پیام/ م 222 ـ 101


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

هشدارهای اربعینی
عزای حسینی در عالم
پیام رهبر برای حج 1438
نامه دوم
نام رهبر به جوانان غربی
کشتار شیعیان نیجریه