روضه شب دهم محرم (شب عاشورا) ــ ذکر مصائب امام حسین (ع)

  • کد خبر : 131281
  • منبع : اختصاصی ابنا
خلاصه

يكي از اهل كوفه روايت كرده است: «من نديدم كسي را كه اينهمه دشمن بسيار بر او بتازد و فرزندان و يارانش كشته شده باشد اما اينگونه شجاع و پر جرأت باشد . مردان سپاه بر او مي‌تاختند اما او با شمشير بر آنان حمله مي‌كرد و لشكر را مانند گله بزي كه شيري درنده در آن افتاده باشد پراكنده و تارو مار مي ساخت ، سپس به جاي خويش باز مي گشت و مي گفت : لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا/ سرویس صفحات فرهنگی:

... و به شب عاشورا رسیدیم... 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: ع. حسینی عارف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب عاشورا بود و خیمه گاه حق در تب و تاب... در عصر روز تاسوعا «شمر بن ذی الجوشن» به همراه هزاران نفر نیروی کمکی به صحرای کربلا رسید و «عمر بن سعد» را برای حمله به امام(ع) تحت فشار قرار داد. عمر سعد دستور حمله را صادر کرد. صدای همهمه لشکر دشمن که به گوش امام حسین(ع) رسید برادرش ابوالفضل العباس(ع) را صدا کرد و به همراه چند تن از بزرگان کوفه ــ که خود را به کاروان حق رسانده بودند ــ به نزد دشمن فرستاد تا از قصد آنان آگاه شود.

حضرت ابوالفضل(ع) بازگشت و به برادر عرضه داشت که دشمن آمده است تا یکی از این دو کار را انجام دهد: یا "اخذ بیعت" یا "آغاز جنگ". امام(ع) فرمود: "بیعت با یزید که هرگز؛ اما درباره جنگ، اگر می توانی برو و امشب را از آنان مهلت بگیر و نبرد را به فردا موکول کن ؛ تا نماز و قرآن بخوانیم. به خدا سوگند که من عبادت خدا رابسیار دوست می دارم".

فرماندهان یزیدی، ابتدا پیشنهاد حضرت را قبول نکردند؛ اما یکی از آنان، دیگران را ملامت کرد که: "وای بر شما! اگر در جنگ با کفار، آنان یک شب از ما مهلت بخواهند درخواستشان را اجابت می کنیم. چگونه است که به پسر پیغمبر شبی را رخصت نمی دهید؟"...

و اینگونه بود که شب عاشقانِ بی دل آغاز شد...

روز تاسوعا گذشت و شب رسید/
تشنه کامان جانشان بر لب رسید

بسته بود آب و حرم بی تاب بود/
دیده ی طفلان به راه آب بود

سینه ها از فرط بی آبی کباب/
بود ذکر تشنه کامان «آب ، آب»

گرچه بود  از تشنگی لبها کبود/
مادران را با عطش کاری نبود

مادران در ماتم فرزندها/
دل پریشان در غم دلبندها

بهر اسماعیل های فاطمه/
هاجران، بی زمزم و بی زمزمه

بود چشم مادرانِ پر ز درد/
اشک ریزان، بهر فردایِ نبرد

بود گریان، چشمِ پرخونِ «رباب»/
بهر آن شش ماهه ی بی تابِ آب

وای اگر فردا، گهِ ماتم شود/
تارِ مویی زین عزیزان کم شود

وای اگر «اکبر» سرش گردد جدا/
وای اگر در خون شود خونِ خدا

ای سپیده! جلوه بعد از شب نکن/
ای فلک! خون بر دل «زینب» نکن

اما سپیده عاشورا دمید... و سواران عشق، یک به یک پای به مسلخ نهادند... و بالاخره می رفت که تلخ ترین لحظات تاریخ فرا رسد...

آری! عصر عاشورا شد؛ و زمين كربلا غرق در نيزه و شمشير و جنازه. از سپاه كوچك حق چيزی باقی نمانده بود؛ اما هزاران هزار گرگ گرسنه همچنان در لشکر شيطان منتظر طعمه بودند.

ديگر كسي برای حسين(ع) باقی نبود. «حرّ»، «حبيب»، «زهير»، «بُرير»، «جون» و ديگر اصحاب به شهادت رسيده بودند. «اكبر»، «قاسم»، «عون»، «جعفر» و بقيه جوانان بنی هاشم ــ و حتی «اصغر شش ماهه» ــ نيز جان خود را فدای اسلام كرده بودند؛ و «عباس»، بی دست و با فرق شکافته، دور از خيمه ها به ديدار خدای خويش رفته بود.

حسين(ع) به اين سو و آن سو نظر افكند... در تمامی آن دشت پهناور، حتی يک نفر نبود تا از او و حريم رسول خدا(ص) دفاع كند...

پس به خيمه گاه آمد تا با بانوان اهل بيت وداع كند... صحنه ای دلخراش و جانسوز بود. کودکان و دخترکان دور امام را گرفته بودند و نمی دانستند آخرین کلام را چگونه بگویند. «سكينه» دختر امام(ع) فرياد زد: "پدر جان! آيا تن به مرگ دادی و دل بر رحيل نهادی؟" امام پاسخ داد: "چگونه تن به مرگ ندهد كسی كه يار و ياوری ندارد؟" ، پس صداها به گريه بلند شد...

امام(ع) زنان را ساكت كرد و به آنها وصيت نمود. سپس ودايع امامت و مواريث پيامبران را به علی بن الحسين السجاد(ع) كه سخت بيمار بود سپرد و به سوی ميدان رهسپار شد.

فرزند صاحب ذوالفقار، با وجود تنهايی و تشنگی، با هزاران هزار سپاهی دشمن جنگی دلاورانه كرد. گاه به ميمنه لشکر (سمت راست سپاه دشمن) حمله می كرد و می خواند:

الموت خير من ركوب العار/
والعار اولي من دخول النار

يعني :
مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است
و ننگ سزاوارتر از آتش جهنم است

سپس به ميسره لشکر (جناح چپ سپاه یزید) حمله می كرد و می خواند:

أنا الحسين بن علي/
آليتُ ان لا انثني

احمي عيالات ابي/
امضي علي دين النبي

يعني:
من حسين پسر علي هستم
كه هيچگاه سازش نخواهم كرد

از حريم پدرم دفاع ميكنم
و بر طريقت پيامبر ره می سپارم

يكي از اهل كوفه روايت كرده است: "در عمرم نديدم كسی را كه اينهمه دشمن بسيار بر او بتازد و فرزندان و يارانش كشته شده باشد اما اينگونه شجاع و پر جرأت باشد. مردان سپاه بر او مي‌تاختند اما او با شمشير بر آنان حمله مي‌كرد و لشكر را مانند گله بزي كه شيري درنده در آن افتاده باشد پراكنده و تارو مار مي ساخت ، سپس به جاي خويش باز مي گشت و می گفت: لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم".

در منابع تاريخي آورده اند كه آن حضرت نزديك به 2000 نفر از سپاه يزيد را كشت، تا اينكه عمر سعد بر لشكريانش فرياد كشيد: "وای بر شما! آيا مي‌دانيد با چه كسي كارزار مي كنيد؟ اين فرزند علي و پسر كُشنده قهرمانان عرب است. دسته جمعي و از تمامي جهات بر او حمله كنيد" و نیز به چهار هزار تيرانداز سپاه دستور داد كه از هر سوی بر امام(ع) تير ببارند. عده ای نيز با سنگ به حضرت حمله آوردند.

در برخي روايات آمده است كه از شدت اصابت تير، بدن امام مظلوم، همانند بدن خارپشت شده بود. پس از شهادت، بيش از 1000 زخم بر تن امام شمردند كه تنها 32 ضربه آن، غير از زخم تير بود.

امام حسین(ع) تشنه و مجروح و خسته، اندكی ايستاد تا نفسی تازه كند و دمي از خستگي جنگ بياسايد. در اين لحظه يكي  از دشمنان سنگی زد كه به پيشاني حضرت اصابت كرد و خون بر صورت وي جاري شد. امام خواست آن خون را با لباسش پاک كند كه تيری سه شاخه و زهرآلود بر سينه و قلب حضرت نشست. امام گفت: "بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله" و سر به سوی آسمان بلند كرد و عرضه داشت: "خدايا! تو می دانی این قوم مردی را می كشند كه روی زمين پسر پيغمبری غير از او نيست".

به مرکز باز شد سلطان ابرار/
که آساید دمی از رزم و پیکار

فلک، سنگی فکند از دست دشمن/
به پیشانیِ وجهُ اللهِ احسن

که گلگون گشت رویِ عشقِ سرمد/
چو در روز احد، روی «محمد»

به دامان کرامت خواست آن شاه/
که خون از چهره بزداید، بناگاه

یکی الماس وش تیری ز لشکر/
گرفت اندر دل شه جای ، تا پر

که از پشتِ پناه اهل ایمان/
عیان گردید زهر آلود پیکان

آنگاه تير را گرفت و از پشت کمر بيرون كشيد. خون مانند ناودان بيرون جست، پس امام دست خود را از آن خون پر كرد و به سوی آسمان پاشيد. حاضران گفته اند حتی يک قطره از آن خون به زمين برنگشت... و از آن لحظه بود که آسمان كربلا به رنگ سرخ درآمد...

سپس دوباره دست خود را از آن خون پر كرد و صورت و محاسن خويش را با آن آغشته نمود و فرمود: "جد خود رسول الله را اينچنين خضاب شده ديدار مي كنم و از دست اینان به او شكايت مي برم".

عده ای از پياده نظام دشمن، دور امام را گرفتند. يكي از آنان با شمشير آنچنان ضربتی بر سر آن حضرت زد كه کلاهخود امام دريده شد و تیغ به سر مبارک وی رسيد و خون روان گشت.

در همین هنگامه، «شمر» با عده ای از سپاهیان دشمن به سوی خیمه گاه حمله کردند و خواستند که آنها را آتش زنند. امام(ع) سر برداشت و چون این صحنه را دید بانگ زد و آن جمله تاریخی خویش را بر زبان آورد که: "وای برشما! اگر دین ندارید و از روز رستاخیز نمی ترسید، لااقل در دنیا آزاده و جوانمرد باشید"... آنگاه خطاب به فرماندهان لشکر یزید نهیب زد: "اهل و عیال مرا از دست سرکشان و بی خردان خود حفظ کنید".

«شبث» خود را به شمر رساند و با تندی او را از این کار بر حذر داشت. شمر خجالت کشید و به سپاهیانش دستور داد: "از حرم دور شوید و به سوی خود حسین بروید؛ که حریفی بزرگ و جوانمرد است".

در همین حین، «عبدالله» فرزند امام حسن مجتبی(ع) که نوجوانی نابالغ بود از خیمه ها بیرون دوید تا از عموی خویش دفاع کند؛ اما وی نیز با وضعی دلخراش به شهادت رسید (که مصیبت آن در روضه شب پنجم گذشت).

سپاه دشمن به امام (ع) نزدیک شد و دایره محاصره را بر وی که از شدت زخمها و هُرم تشنگی، تاب و توان نداشت  تنگ تر و تنگ تر کرد.

«زرعة بن شریک» به حضرت نزدیک شد و شمشیری به دست چپ آن حضرت زد. سپس شخصی دیگر، از پشت، تیغ بر شانه امام وارد آورد که حضرت از شدت آن ضربت، با صورت بر خاک افتاد.

این دو ملعون عقب نشستند در حالی که امام افتان و خیزان بود؛ گاه به مشقت از جای برمی خاست ولی دوباره بر زمین می افتاد...

«سنان بن انس» بر امام حمله کرد و با نیزه بر پشت امام زد، آنقدر سخت که نوک نیزه از سینه حضرت بیرون آمد. امام در گودال قتلگاه افتاد و واپسین راز و نیاز خود با خدای خویش را آغاز کرد...

شگفت اینکه هر چه می گذشت امام حسین(ع) زیباتر و برافروخته تر می شد... یکی از راویان نوشته است: "به خدا قسم، هیچ کشته به خون آغشته ای را نیکوتر و درخشنده روی تر از حسین ندیدم. ما برای کشتن او رفته بودیم ولی رخسار و زیبایی اش، اندیشه قتل وی را از یاد من برد"...

دژخیمان ، همچون گرگان گرسنه، دور امام حلقه زدند تا به خیال خود کار را تمام و حق را برای همیشه ذبح نمایند.

زینب(س) که دیگر صدای تکبیر و "لاحول و لاقوه"ی امام را نمی شنید فهمید که ماه فاطمه در محاق رفته است؛ پس از خیمه ها بیرون دوید در حالی که شیون می کشید : "وا اخاه، وا سیداه  وا اهل بیتاه! ای کاش آسمان بر زمین می افتاد! ای کاش کوهها خرد و پراکنده بر دشت می ریخت..." و خود را به تلّی (تپه کوچکی) مشرف بر گودال رساند و آن صحنه دلخراش را مشاهده کرد...

وی با دیدن گرگانی که برای قتل امام در آنجا جمع شده بودند به «عمر سعد» نهیب زد: "وای بر تو ای عمر! آیا ابا عبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟" قطرات اشک عمر سعد بر گونه اش جاری شد اما پاسخی نداد و روی از زینب برگرداند! زینب(س) فریاد زد: "وای بر شما! آیا مسلمانی میان شما نیست؟" هیچکس جواب نگفت.

شمر بر سر یارانش فریاد کشید: "چرا این مرد را منتظر گذاشته اید؟!" و دستور داد که یکی از آنان کار را تمام کند. «خولی بن یزید» با شتاب از اسب فرود آمد تا سر مبارک آن حضرت را جدا کند، اما تا به امام(ع) نزدیک شد بر خود لرزید و نتوانست. شمر گفت: "بازوی تو ناتوان باد! چرا می لرزی؟" آنگاه خود تیغ به دست گرفت و به همراه سنان برای بریدن رأس مطهر امام(ع) رهسپار گودال قتلگاه شد...

زیر خنجر بود، اما دیده باز/
اشک او بر گونه، سرگرم نماز

اشک او می شست خونِ گونه را/
شرمگین می کرد این گردونه را

مست بود و اشک دیده، باده اش/
خاک گرم کربلا سجاده اش

در دل گودال کرد از بس سجود/
شد ز فرط سجده چشمانش کبود

یک نفر «پهلو شکسته» در برش/
کیست یارب این، به غیر از مادرش؟

مادرش آمد و لیکن مضطر است/
بر گلوی تشنه ی او خنجر است

خنجر از بس بوسه زد بر حنجرش/
رفت تا گردون صدای مادرش...

الا لعنة الله علی القوم الظالمين؛
و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع اصلی:
1. سيد بن طاووس؛ اللهوف في قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضي، 1364.
2. شيخ عباس قمی؛ نفس المهموم؛ ترجمه و تحقيق علامه ابوالحسن شعرانی؛ قم: انتشارات ذوي‌القربی، 1378.
3.  اشعار، زبان حال هستند و سنديت قطعي ندارند. (و برگرفته‌اند از جزوه آموزشي آداب مرثيه‌خوانی با عنوان طنين عشق؛ تهيه و تنظيم مرتضی وافی؛ قم: انتشارات شفق، 1380).

....................................
پایان پیام/ م 222 ـ 101


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

پیام رهبر برای حج 1438
نامه دوم
نام رهبر به جوانان غربی
کشتار شیعیان نیجریه