خاطرات رهبر معظم انقلاب از سیل بلوچستان/ فضل تربت سیدالشهداء علیه‌السلام

  • کد خبر : 749537
  • منبع : ابنا
در شهر پیچید که خانه تبعیدی‌ها را آب نگرفته و این را کرامتی برای ما تلقی کردند! اما من به مردم توضیح دادم و گفتم: اینکه آب وارد خانه ما نشد به این دلیل است که خانه در جای بلند واقع شده و بنابراین معجزه و کرامتی در کار نیست.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

 بخش هایی از کتاب "خون دلی که لعل شد" به مناسبت وقوع بارش های شدید باران در سراسر کشور، مربوط به سیلاب زمان تبعید رهبر معظم انقلاب در ایرانشهر منتشر شد.

خاطره زیر شرحی است از وقوع سیل در ایرانشهر هنگامی که رهبر معظم انقلاب در آن منطقه تبعید بودند:

این متن در فصل چهاردهم آن کتاب آمده است:

سیل در تبعید

پس از پایان نماز دیدم سیل، شهر را فرا گرفته و آب بالا آمده تا جایی که به ایوان مسجد هم که نیم متر از سطح زمین بلندتر بود رسیده بود. با صدای بلند از مردم خواستم با این حادثه مقابله کنند. ابتدا گفتم فرش‌های مسجد را جمع کنند و در جای بلند بگذارند تا آب آن را از بین نبرد. بعد از مردم خواستم احتیاطات لازم را برای حفاظت از کودکان و زنان به عمل آورند. جریان سیل دو سه ساعت ادامه یافت و در این مدت ما صدای آوار خانه‌ها را یکی پس از دیگری می‌شنیدیم. حتی ترسیدم مسجد نیز خراب شود.

همه چیز وحشتناک بود؛ تاریکی ناشی از قطع برق، سیل خروشان و بی‌امان، خراب شدن خانه‌ها و فریاد کمک‌خواهی مردم.

در چنین حالت بحرانی و وحشتناک ذهن انسان فعال می‌شود و به دنبال هر وسیله‌ای برای مقابله با وضع موجود می‌گردد. قبلاً این مطلب را شنیده بودم که برای رفع چنین خطر فراگیر گریزناپذیری می‌توان به "تربت سیدالشهداء(ع)" به اذن خدای متعال توسل جست. قطعه‌ای از تربت که خدا به برکت وجود ریحانه پیامبر(ص) بدان شرافت بخشیده در جیب داشتم. آن را از جیب بیرون آوردم به خدا توکل کردم و آن را در میان امواج پرتلاطم سیل پرتاب کردم. لحظاتی نگذشت که به لطف و فضل خدا سیل بند آمد.

پس از آنکه سیل بند آمد کمیته‌ای برای کمک به سیل‌زدگان تشکیل دادیم. آن شب فعالیت مهمی امکانپذیر نبود لذا کار را به صبح فردا موکول کردیم. به خانه رفتم خانه دو باب منزل بود که در بین آن دو یک در مشترک وجود داشت من و آقای راشد در یکی از این دو منزل و آقای رحیمی و آقای موسوی شالی در منزل دیگر ساکن بودند این دو نفر هم پس از آقای راشد به ایرانشهر تبعید شده بودند. آقای رحیمی پس از انقلاب زمانی که نماینده مجلس بود به شهادت رسید. وقتی به خانه رسیدم دیدم خانه سالم است و آب فقط تا نزدیکی آن رسیده.

در شهر پیچید که خانه تبعیدی‌ها را آب نگرفته و این را کرامتی برای ما تلقی کردند! اما من به مردم توضیح دادم و گفتم: اینکه آب وارد خانه ما نشد به این دلیل است که خانه در جای بلند واقع شده و بنابراین معجزه و کرامتی در کار نیست.

صبح روز بعد به اتفاق آقای رحیمی و آقای راشد به بیرون شهر رفتیم تا خانه‌هایی را که سیل در دره شهر تخریب کرده ببینیم اتفاقاً همین خانه‌ها علت اصلی سیل در شهر بود. زیرا این شهر در طول تاریخ همواره در معرض باران بوده و آب باران از مسیر دره راه خود را می‌گشوده و از شهر می‌گذشته و بنابر این شهر در گذر قرن‌ها سالم مانده‌است به همین جهت هر ساخت و سازی در مسیر آن ممنوع بوده زیرا موجب بسته شدن مسیر و سرازیر شدن آب به طرف شهر می‌گردیده است. اما عده‌ای که به دنبال زمین مجانی بودند در این دره خانه ساخته بودند و در واقع دست به مخاطره زده بودند هنوز هم برخی از این قبیل افراد در برخی شهرها چنین اقداماتی می‌کنند. اما توجه ندارند که از این راه نه تنها خود بلکه همه شهر را به خطر می‌اندازند.

به دره رفتیم و دیدیم خانه‌هایی که در آنجا ساخته بودند همه خراب شده است. آنجا بودیم که دیدیم یک خانواده بلوچ، چند زن و یک مرد و چند کودک از دور به طرف ما می‌آیند بر دستان مرد کودکی خوابیده بود و زنان گریه و زاری می‌کردند. وقتی نزدیک شدند فهمیدیم کودک مرده است این صحنه مرا عمیقاً تکان داد و با صدای بلند گریستم.

من نسبت به کودکان و زنان حساسیت خاصی دارم. هیچگاه نمی‌توانم کمترین آسیب و اهانتی را به یک کودک یا یک زن تحمل کنم. بارها به دوستانم گفته‌ام من برای قضاوت میان یک زن و مرد مناسب نیستم زیرا حتماً از زن جانب‌داری می‌کنم! و همین طور در مورد کودکان من حتی طاقت این را هم ندارم که در فیلم ببینم کودکی دچار مصیبت می‌شود. لذا وقتی آن کودک را که در حادثه سیل جان داده بود دیدم تحت تأثیر قرار گرفتم و عمیقاً گریستم آن خانواده متوجه گریه و تأثر من شدند آقای راشد به من گفت: این‌ها وقتی دیدند شما بیش از خودشان متأثر شده‌اید شگفت‌زده شدند و خبر گریه من میان بلوچ‌ها منتشر شد.


.................
پایان پیام/ ۲۱۸


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*