در سالگرد شهید اندرزگو؛

یادکردی از "چریک تنهای انقلاب" / دلیل ملقب شدن شهید سید علی اندرزگو به "مرد هزار چهره"

  • کد خبر : 724617
  • منبع : ابنا
خلاصه

حجت الاسلام سید «مهدی اندرزگو» اظهار داشت: شهید اندرزگو آرزوی این حکومت را داشت که بر کشور ما ولی فقیه حاکم باشد و احکام اسلامی رعایت شود از این جهت من پیام اصلی شهید برای جوانان مطیع ولایت بودن را می دانم.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

حجت الاسلام والمسلمین «سید علی اندرزگو» از روحانیون مبارز حکومت پهلوی بود که از سال 1342 تا 1357 در قالب گروههای مبارز ــ همچون هیئت‌های موتلفه اسلامی ــ از پرکارترین فعالان ضد رژیم شناخته می‌شد.

وی در سال ۱۳١٨ ه. ش در تهران به دنیا آمد و در نوجوانی با شخصیت شهید «نواب صفوی» و تشکیلات فدائیان اسلام آشنا شد. در جریان قیام 15 خرداد از فعالان تظاهرات بود که همان شب با اهدای کتابی از سوی امام خمینی(ره) مورد تقدیر واقع شد. پس از این واقعه، وی دستگیر شد و تحت شکنجه‌های سختی از سوی ساواک قرار گرفت. اما ساواک نتوانست اطلاعی مفید از وی به دست آورد.

پس از مدتی اندرزگو از زندان آزاد شد و به شاخهٔ نظامی جمعیت هیئتهای مؤتلفه اسلامی پیوست. امام راحل در چهارم آبان 1343 علیه تصویب قانون اجازه استفاده مستشاران آمریکایی در ایران از مصونیتها و معافیتها (کاپیتولاسیون) سخنرانی کرد. متعاقب این سخنرانی، دولت «حسنعلی منصور» امام را دستگیر و در 13 آبان به ترکیه تبعید کرد. پس از تبعید، گروه مؤتلفه حکم اعدام نخست وزیر را از مرجعیت گرفته و این کار را به وسیله «محمد بخارایی» و اندرزگو انجام داد.

در پی مرگ منصور، ساواک به جستجوی وی و دیگر عاملان پرداخت. اما نتوانست اندرزگو را بیابد؛ لذا وی را به طور غیابی در دادگاه محاکمه و به اعدام محکوم کرد. اندرزگو سالهای 1343 تا 1357 را در عراق، ایران، افغانستان، سوریه و لبنان گذراند و به حمایت مالی و تهیه کردن اسلحه برای گروه‌های مخالف هم خط خود می‌پرداخت. او به دلیل تغییر قیافه و هویت های گوناگونی که برای خود می ساخت به "مرد هزار چهره" معروف شد. 

روز دوم شهریور 1357 سرانجام ساواک توانست اندرزگو را ردیابی و مورد اصابت گلوله قرار دهند. او زمانی که متوجه شد نمی‌تواند از مهلکه بگریزد، سعی کرد تعدادی از اسنادی را که همراه داشت با بلعیدن و آغشته کردن به‌خون از بین ببرد. از شهید سید علی اندرزگو به عنوان "چریک تنهای انقلاب" یاد می‌شود. قبر وی در قطعه ۳۹، ردیف ۷۲، شماره ۵۵ بهشت زهرا است.

آن شهید پر تلاش دو بار ازدواج کرد: اولین بار در اوایل سال 1343 در حالی که ۲۵ سال سن داشت، با صبیه حاج «رضا خواجه محمدعلی» وصلت کرد. اما این پیوند چند ماهی بیشتر طول نکشید و بعد از اعدام انقلابی منصور، فشار روی همسر و خانواده همسرش زیاد شد و بارها آنها را به بازجویی کشاندند و لذا این زندگی نوپا، دیری نپایید.

ازدواج بعدی او هفت سال بعد و با نام مستعار "شیخ عباس تهرانی" با صبیه آقای «عزت‌الله سیل سه پور» بود. حاصل این ازدواج چهار پسر به نام‌های سید مهدی، سید محمود، سید محسن و سید مرتضی است.

در سی و نهمین سالگرد این شهید عزیز سایت "صابر نیوز" گفتگوی کوتاه زیر را با حجت الاسلام و المسلمین سید «مهدی اندرزگو» فرزند این شهید انجام داده است:

حجت الاسلام و المسلمین سید «مهدی اندرزگو» فرزند شهید «سیدعلی اندرزگو» در خصوص نقش همسر شهید در مبارزات گفت: زمانی که پدرم شهید شدند من 6 سال سن داشتم و در سفرها مادرم بیشتر همراه پدرم بود و حتی با ایشان همکاری می کردند و این مبارزه را برای خودش امر مقدسی می دانستند و برایشان حکم عبادت را داشت چون می دانستند که این مبارزه در راه اعتلای اسلام است و سختی ها را به جان می خریدند.

وی ادامه داد: مادر من بعد از شهادت شهید اندرزگو در زندان ها مورد شکنجه قرار می گیرد و از ایشان بازجویی های شدیدی می کنند ولی همه این ها را به جان می خرد برای اینکه روزی حکومت اسلامی تشکیل شود. در دوم شهریور سال 57 که پدر شهید می شوند چند روز بعد یک اکیپ حدود 50 نفری از ساواک به منزل ما در مشهد می آیند و سه، چهارشب می مانند منزل را بازرسی و رفت و آمدها را کنترل می کنند. بعد از آن ما را از مشهد از طریق راه شمال ـ که یک شب هم در زندان آمل به سر بردیم ـ به زندان اوین بند 209 می آورند و حدود سه ماه در زندان بودیم. از شهید اندرزگو چهار پسر به نام های سید مهدی که من هستم، سید محمود، سید محسن و سید مرتضی باقی مانده است. 

اندرزگو گفت: مسئولیت های سنگینی به ایشان محول شده بود مخصوصا ورود اسلحه به ایران که ایشان برای مبارزین تهیه می کردند که این اسلحه ها اوایل انقلاب و در روزهای پایانی رژیم پهلوی خیلی برای مبارزین حیاتی بود. گروه های مبارزاتی را علیه رژیم پهلوی ساماندهی و به جوانانی که شور انقلابی داشتند آموزش می دادند و شهید اندرزگو به عنوان یک محور پیشکسوت مبارزه در بین مبارزین نمودار بود. نقش شهید قبل از انقلاب یک نقش محوری بوده است. ساواک برای دستگیری ایشان جوایز بسیار سنگینی در نظر گرفته بود و این برداشت را داشتند که اگر شهید اندرزگو در مبارزات نباشد آن مبارزه فلج می شود و حتی وقتی ایشان به درجه رفیع شهادت می رسد آن شب حدود 200 نفر را دستگیر می کنند از جمله خانواده ما. بعد از شهادت ایشان ما تا نزدیکی پیروزی انقلاب در زندان بودیم.

وی در ادامه افزود: رژیم در سال 57 فشار خیلی زیادی روی مبارزین می آورد چرا که می خواست انقلاب قریب الوقوع را فلج کند. به همین دلیل نیروهایی را بسیج کرد تا شهید اندرزگو را پیدا کنند از این جهت تلفنی را از یک مغازه لبنیاتی در خیابان لرزاده به دست می آورد و آن را کنترل می کند. شهید در آن مغازه با دوستانی که آنجا بودند ارتباط داشتند حتی برخی از اعلامیه های امام را وارد آنجا کرده و از طریق مغازه پخش می کرد به این ترتیب از طریق کنترل تلفن مغازه به تلفن های شهید دست پیدا می کنند. یک روز که شهید برای افطار با یکی از دوستانشان در مغازه قرار می گذارند نیروهای امنیتی حدس می زنند که این همان اندرزگویی است که 15 سال است که به دنبالش هستند و هنوز چهره او را از نزدیک ندیدند. مسیرهایی که منتهی به خانه دوست شهید، حاج اکبر صالحی بود را تحت نظر می گیرند و زمانی که شهید به سمت منزل دوستشان می آمدند توسط ساواک محاصره و آنها احساس می کنند که ایشان مسلح است، خود شهید هم خودش را مسلح نشان می دهد ولی در واقع اسلحه ای نداشته، و در نهایت ایشان را به رگبار می بندد. لحظه های آخر یاداشت هایی در جیبشان بوده که حاوی اسامی و شماره تلفن های دوستانشان بوده که شهید آن کاغذها را می خورند تا آثاری از خودش برای دشمن نگذارد که در همان حال ایشان به شهادت می رسد.

یادگار شهید اندرزگو با اشاره به سفرهای شهید اظهار داشت؛ گاهی که فشارها برای شهید زیاد می شد ایشان به مرزهای افغانستان و روستاهای مرزی، می رفتند. در سفری که ایشان با خانواده رفتند قرار بود که برای ایشان و خانواده شان گذرنامه افغانی درست کنند که از آنجا به نجف بروند و همراه امام باشند ولی متأسفانه گذرنامه درست نشد و ایشان مجبور شدند به ایران برگشته و در مشهد مستقر شدند. شهید اندرزگو در پاکستان حوزه علمیه شیعیان را تأسیس می کنند که گاهی الان طلبه های حوزه با ما در ارتباط هستند. بیشتر سفرهای خارج از کشور شهید ناشی از فشارهای داخلی بود و تا زمانی آنجا می ماندند که فشارها کمتر شود و بازگردند یا گاهی برای آوردن اسلحه برای مبارزین می رفتند.

اندرزگو درباره دیدار با امام راحل(ره) هم گفت: زمانی که ما از زندان آزاد شدیم نمی دانستیم که پدر شهید شده است. بعد از اینکه امام خمینی(ره) در روز 12 بهمن وارد شدند در "مدرسه رفاه" از اطرافیان خواستند که خانواده شهید اندرزگو را بیاورید تا آنها را ببینم، که ما از مشهد توسط نمایندگان امام به خدمت ایشان رسیدیم. امام آن موقع خبر شهادت ایشان را به ما دادند و فرمودند همان شب برای من تلگراف شد که این یار دیرین به درجه رفیع شهادت رسیده است. امام خیلی ناراحت بودند چرا که می گفتند ایشان نیروی بسیار با اطلاعی بودند و تجربه بسیار خوبی داشتند که در مسیر انقلاب خیلی مفید بود.

وی درباره اینکه آن شهید ملقب به "مرد هزارچهره" بودند هم گفت: این مربوط به بحث اختفاء بود. ایشان چریکی بودند که هم آموزش های خاصی در لبنان دیده بودند و هم خودشان نبوغ داشتند؛ لذا برای اینکه در مبارزات توسط ساواک شناسایی نشوند به چهره های مختلفی در می آمدند. گاهی دکتر، گاهی مهندس و..

یادگار شهید اندرزگو ادامه داد: ایشان لباس ها و شناسنامه های مختلف داشت و از این جهت لقب هزار چهره را به ایشان داده بودند. اهمیت دستگیری ایشان به خاطر این بود که آن دستگاه به آن بزرگی که واقعا ما نباید ساواک را سبک بشماریم. ساواک سازمان امنیتی ای بود که آمریکایی ها از جریان کودتای 28 مرداد برای شاه تأسیس کردند که در واقع حکومت شاه را ثابت نگه دارد و حفظ بکند. ساواک یک سازمان امنیتی بسیار مخوف و قوی بود. همین دستگاه مخوف و قوی از دستگیری شهید اندرزگو عاجز بود و از این جهت باید شهید اندرزگو در طول مبارزات را به عنوان یک الگو برای مبارزین مسلمان قرار دهیم چون قبل از انقلاب چهره های مختلفی برعلیه رژیم پهلوی مبارزه کردند ولی مشی اسلامی نداشتند. شهید با نبوغ خود با اینکه مسائل شرعی را رعایت می کردند و مشی اسلامی داشت و جزو مبارزین مسلمان بود می بینیم که چقدر در روند مبارزاتش موفق بود و کارنامه بسیار خوبی را در مبارزات چریکی ارائه داد.

سید مهدی ادرزگو به جوانان توصیه کرد: چیزی که من در سخن و عمل شهید در خاطرات و شعارهایی که داشت می بینم "مطیع ولایت بودن" است. ایشان هر حرکتی می کردند با اجازه امام بود. برخی از کارهایی را که خیلی ها در زمان مبارزه و فرار بر خود جایز می دانستند ایشان حتما با امام هماهنگ می کردند من فکر می کنم بالاترین شعاری که در این روز برای جوانان ما وجود دارد اطاعت از ولایت فقیه است که شهید اندرزگو آرزوی این حکومت را داشت که بر کشور ما ولی فقیه حاکم باشد و احکام اسلامی رعایت شود از این جهت من پیام اصلی شهید برای جوانان مطیع ولایت بودن را توصیه می کنم.

.............................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

مرجعیت شیعه در طول تاریخ، جامع بین علم و عمل بوده است/ می خواستند حوزه های ایران و عراق را ریشه کن کنند؛ اما علماء نه تنها حوزه را نگه داشتند، بلکه ابعاد معرفتی آن را گسترش دادند/ آیت الله حسینی شاهرودی حامی انقلاب، امام(ره) و رهبری بود