وضعیت شیعیان ترکیه؛

صلاح‌الدین اوزگوندوز: به سفارش امام خمینی(ره) به مسجدسازی روی آوردیم

  • کد خبر : 717788
  • منبع : ابنا
خلاصه

آنچه در ادامه می آید گفتگوی شیخ صلاح الدین اوز گوندوز، بنیانگذار حرکت بزرگ زینبیه در ترکیه و از شاگردان و مریدان حضرت امام خمینی در نجف اشرف، در مورد وضعیت شیعیان ترکیه است.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

تاریخ نگاران زمان ورود اسلام به سرزمین‌های آسیای صغیر، آناتولی دیروز و ترکیه امروز را به دوران قبل از جنگ‌های صلیبی بیزانسیان نسبت می‌دهند و زمینه ورود اسلام به این سرزمین‌ها را شکست مسیحیان از سلجوقیان در «ملازگیرد» می‌دانند که در سال 456 هجری در آناتولی، دولتی سنی مذهب (حنفی) برپا کردند و ادامه آن منجر به برپایی دولت عثمانی در آناتولی قدیم گردید. گفته می‌شود همان زمان‌ها یکی از پادشاهان سلجوقی به نام ملکشاه توسط علمای دینی به مذهب تشیع گرایش پیدا کرد، اما طولی نکشید که کشته شد!

حمله مغول‌ها به سرزمین‌های اسلامی که آفت بزرگی برای امت اسلامی محسوب می‌شد، سلجوقی‌ها را تضعیف کرد و سرزمین‌های اسلامی را به دولت‌های کوچک تبدیل نمود، اما در این میان فقط دولت عثمانی بود که موفق به اداره آناتولی گردید و پس از زمانی کوتاه به یک امپراتوری بزرگ بدل شد. این دولت از الجزایر آفریقا تا یمن عرب و از آذربایجان آسیا تا لهستان اروپا گسترده بود و از سال‌های 1079 هجری به بعد کم کم رو به ضعف گذاشت و در سال 1302 که همزمان با کودتای آتاتورکی و تاسیس ترکیه جدید بود ادامه داشت و در مجموع دولت عثمانی نزدیک به 619 سال دوام یافت.

دولت انگلستان که همواره آرزوی از بین بردن امپراتوری عثمانی را در سر می‌پروراند، به دست آتاتورک دولت جدیدی در ترکیه تاسیس و با رئیس‌جمهور کردن کمال، اقدام گسترده‌ای را برای اسلام زدایی از ترکیه آغاز نمود. از اهم محورهای این اقدامات می‌توان به تغییر پوشش اشاره کرد، بخصوص تغییر پوشش زنان مسلمان ترکیه که حجاب اسلامی را ممنوع کرد و با ترویج بی‌حجابی نخستین گام را برای اسلام زدایی برداشت. تغییر خط رسمی کشور از حروف عربی به حروف لاتین دومین اقدام استعمار پیر انگلیس به دست آتاتورک بود که هدف از آن فاصله گرفتن مردم مسلمان ترکیه از آثار اسلامی و دولت عثمانی بود. بعد از سال‌های 1310 کتب مدارس دولتی در ترکیه جدید مستقیماً انکار خدا را مطرح کردند و کوشیدند جوانان را بی‌دین پرورش دهند و همزمان با مبلغین دینی برخوردها آغاز شد و مساجد فعال در امور دینی به شدت تحت نظر قرار گرفته و یا تعطیل شدند. با چنین اندیشه‌ای اندک اندک اذان محمدی را خاموش کردند و ذکر اسم «الله» و «محمد» در روزنامه‌ها و مجلات ممنوع شد و در بسیاری از جاها قرآن‌ها جمع‌آوری و سوزانده شدند.

آتاتورک بعد از بستن مساجد، خانقا‌ه‌ها، طریقت‌ها و دایره مشایخ عثمانی، برای زیر نظر گرفتن دین اسلام در ترکیه، از سال 1303، سازمان دیانت ترکیه را تاسیس کرد که تاکنون هم دوام یافته و برای استمرار اهداف تاسیس این سازمان موضوع را وارد قانون اساسی ترکیه کرد بطوری که براین مبنا همچنان خارج شدن دیانت از ارزشها و اهداف آتاتورک، جرم تلقی می‌شود، دیانت حق ندارد در بعد سیاسی اسلام کاری انجام دهد، دیانت فقط می‌تواند احکام نماز، روزه، حج و مواردی از این قبیل را به مردم بیاموزد و مهم‌تر از همه آنکه دیانت گونه‌ای موسسه و منصوب دولت لائیک است!

ترکیه با بیش از 70 میلیون جمعیت، یکی از پرجمعیت‌ترین کشورهای مسلمان خاورمیانه به شمار می‌آید که عمده مردم آن تابع مذاهب اهل تسنن هستند. همچنین در ترکیه بیش از هفتاد هزار مسجد وجود دارد که به جز مساجد شیعیان، همه زیر نظر «دیانت» هستند و هر هفته خطبه‌های مشخص شده توسط دیانت بطور یکسان و هماهنگ در آنها خوانده می‌شود.

در میان اهل سنت ترکیه بعد از مسلمانان حنفی مذهب، شافعیان بیشترین جمعیت را به خود اختصاص داده‌اند که اکثراً از قوم کرد و علاقه‌مند به اهل بیت علیهم السلام می‌باشند. در ترکیه کنونی همچنین بیش از یک و نیم میلیون تا دو میلیون نفر مسلمان جعفری مذهب زندگی می‌کنند که ابتدا در شهرهای هم مرز ایران متمرکز بودند، اما با مهاجرت شیعیان به مرکز و غرب ترکیه، اکنون پراکندگی آنها در شهرهای مختلف رو به فزونی گذاشته است.

اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در سال 1368 در شهر اسلامبول تنها یک مسجد متعلق به شیعیان بود که آن هم عموماً به ایرانی تبارها تعلق داشت ولی امروزه تنها در شهر اسلامبول بیش از سی مسجد توسط شیعیان اداره می‌شود و همچنین در شهرهای مختلف کشور ترکیه اعم از آنکارا، بورسا، ازمیر، قارص و اغدیر بیش از 250 مسجد در اختیار شیعیان است. آنچه موجب بیشتر شناخته شدن شیعیان در ترکیه شده، «عاشورای حسینی» بوده است و بزرگداشت همین حماسه با برگزاری مجالس و آئین‌های عزاداری عاشورا در خیابان‌ها و مساجد، شیعیان را بیش از گذشته مورد توجه مردم و رسانه‌ها قرار داده است. بطوریکه امروزه در شهر اسلامبول یک میدان بزرگ به نام میدان عاشورا وجود دارد و سال هاست که در آن میدان مراسم بزرگی در روز عاشورا برگزار می‌شود.

در کشور ترکیه میان شیعیان و اهل تسنن نزاعی وجود ندارد، اما شیعیان همواره از سوی حکومت‌ها تحت فشار بوده‌اند. با اینحال تبعید حضرت امام خمینی به ترکیه و بعد از آن پیروزی انقلاب اسلامی و در مرحله بعد استقلال جمهوری آذربایجان از شوروی سابق که کشوری با جمعیت شیعه مذهب است، میزان توجه به شیعیان جعفری در آن کشور را افزایش داد و با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تحولی بنیادین در جامعه شیعه جعفری ترکیه بوجود آمد که نگاه اکثریت جامعه و حتی توجه حکومت به این اقلیت را به دنبال داشت. شیعیان ترکیه اکنون به نوعی خودباوری رسیده‌اند و عملکرد آنان موجب شده است توده اهل سنت ترکیه، تفاوت میان شیعه جعفری امامیه و علویان را دریافت و به ویژه در میان نسل جوان متعهد نسبت به شیعیان متدین صمیمیت و نزدیکی بیشتری ایجاد گردد.

آنچه در ادامه می آید گفتگوی شیخ صلاح الدین اوز گوندوز، بنیانگذار حرکت بزرگ زینبیه در ترکیه و از شاگردان و مریدان حضرت امام خمینی در نجف اشرف، با هفته نامه حریم امام در مورد وضعیت شیعیان ترکیه است:

ـ لطفاً از کیفیت آشنایی تان با حضرت امام مطالبی را برای ما بیان بفرمایید:

بنده در نیمۀ دوم سال 1960 در نجف اشرف به دنیا آمدم. در آن زمان چهار مرجع تقلید در نجف اشرف حضور داشتند. زعیم حوزه آیت الله سیدمحسن حکیم طباطبایی بود. بعد از فوت ایشان هم آیت الله خویی، آیت الله شاهرودی و امام مراجع تقلید نجف بودند. ایشان از افراد مشهوری بودند؛ دیگران هم بودند، ولی شهرت چندانی نداشتند. من قبل از رفتن به آنجا مقلد آیت الله حکیم بودم. بعد از فوت ایشان مقلد آیت الله خویی شدم. در آن میان استاد خصوصی من آقای شیخ علی آل اسحاق خوئینی که یکی از برادرزاده هایش هم چند سال پیش وزیر بازرگانی بود. آن وقت یک پسر به نام آقا جواد داشت که شهید شد. دامادش هم که بردارزاده اش بود نیز شهید شد. به نظرم ایشان خیلی متقی و دلسوز اسلام و مکتب اهل بیت بود. آیت الله حکیم اصرار داشت که با مرحوم امام هم ملاقاتی داشته باشیم. چند ملاقات با مرحوم امام داشتم.

برای من سؤالی پیش آمده بود که آن سبب عدول ما به امام شد. رفتیم مسئله را از آیت الله خویی پرسیدیم. خدمت آیت الله خویی رفتم و عرض کردم: «من نمی خواهم یک ملای سنتی بشوم و روزانه نماز بخوانم و شهریه بگیرم. نظرم این است که ثلث مردم ترکیه ایتام آل محمد(ص) هستند که از فقه دور مانده اند، باید به داد آن ها رسید. اکثر آن ها جبری شده اند. شاید میان آن ها بتوانم مُبلغ مؤثری باشم. این ماتریالیست ها و کمونیست ها که در ترکیه قوی هم هستند، مردم را می کشند و نمی گذارند کسی بیاید بازار آن ها را از دستشان بگیرد. دولت ما هم که لائیک است و اگر ببیند که من مؤثر هستم برای حذفم یک فکری می کند. من ترسم از این است که بروم و کشته بشوم؛ ولی شهید حساب نشوم، چون رفتنم باید با اجازۀ امام یا نائب امام باشد، نظر شما چیست؟» ایشان (آقای خویی) فرمود: «پس دنبال این کارها نروید و ملای سنتی بشوید. » گفتم: «امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرمایند: «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ» وقتی به این فراز نگاه می کنم می بینم که باید بروم.» ایشان فرمود: «شاید از ملحقات باشد.» عرض کردم: «خدمت شما سند بیاورم تا ببینید از ملحقات است یا اصل؟» منهاج البرائه آیت الله خویی را بردم و باز کردم و جلوی ایشان گذاشتم. چند ثانیه نگاه کرد و کتاب را بست و به من داد و دیگر چیزی نگفت. من هم مناسب ندیدم دوباره سؤال کنم. دیگر نه ایشان چیزی گفت و نه من. کتاب را برداشتم و رفتم. البته ایشان به حقیر لطف خاصی هم داشت؛ مثلاً پسرش محمدتقی را از نزد معلمش که اتفاقاً سی سال همشهری آیت الله خویی هم بود، برای تعلیم پیش من آورد، با اینکه من طلبه ای جوان بودم. به هر حال نتیجه ای نگرفتم و خدمت امام(ره) رفتم و همان مسئله را به امام عرض کردم.

ایشان همان قول حضرت علی(ع) را فرمودند و گفتند: «بروید کار کنید.» پیش خودم گفتم: لذا به امام عدول کردم که اگر کشته بشوم، لااقل شهید محسوب شوم. بعد از آن زمان هم، رفت و آمد داشتیم؛ حتی بین طلاب ترکیه معتمد امام بودم و شهریۀ طلبه های ترکیه را من می دادم و این هم موجب حسادت بعضی ها شد و رفتند خدمت امام و گفتند: «ما نمی خواهیم از دست صلاح الدین شهریه بگیریم. کسی دیگر را معرفی کنید.» این را آقا سیدمصطفی برای من نقل کرد. امام هم به آن ها فرموده بودند: «اگر شهریه می خواهید باید از دست او بگیرید.» یعنی من شهریه را دست کسی دیگری نمی دهم؛ لذا صبح آمدند و گفتند که شهریۀ ما را بده و من هم شهریۀ آنها را دادم. آن موقع از نظر ظاهر و درس، طلبۀ خوبی بودم؛ ولی با این ها بحث هم می کردم. در سؤالات گاهی صدای من بلند می شد. در محضر امام و مجتهدین دیگر اینطور بودم؛ یعنی اگر قانع نمی شدم اعتراض می کردم و می گفتم من قانع نشدم.

در خاطرات آیت الله آل اسحاق است که ایشان بعد از بیرون رفتن من، از امام عذرخواهی کرده و گفته است: «اگر صلاح الدین گستاخی کرد، شما او را ببخشید.» امام فرموده بودند: «این طور خوب است.» یعنی نه تنها ناراحت نبودند، بلکه توصیه هایی هم فرموده بودند. بعد از انقلاب هم خدمت امام مشرف شدم. ما به سفارش امام عمل کردیم و به مسجدسازی روی آوردیم. نزدیک ازمیر مسجدی به نام امام حسین(ع) ساختیم. امام جماعتی را هم برای آنجا منصوب کرده بودم و هرچند وقت یک بار سرکشی می کردم. مساجد دیگری هم ساختیم تا مکتب ذوب نشود و از بین نرود. امام فرموده بودند: «مسجد سنگر است.» و این یعنی شما هر کاری کنید اگر مسجد نداشته باشید، فایده ندارد. مسجد و امام و جماعت باید باشد؛ لذا در کلان شهرها دهها مسجد ساختیم. چون همۀ آن ها که مهاجر بودند و از شرق ترکیه آمده بودند یا کمونیست می شدند یا طرفدار ملا فتح الله گولن؛ لذا به تأسیس مساجد اهمیت زیادی دادیم و الحمدالله موفق هم شدیم.

زمان کودتا مردم اکثرا مهاجر و کارگر بودند. حکومت نظامی به بهانه های مختلف افراد را می برد و شکنجه می کرد تا مسجد نسازند و اذان گفته نشود. ما با تفکر آن ها مبارزه کردیم که لااقل اذان را از ما نگیرند. اکنون الحمدالله اذان می گوییم و در کلان شهرها بیش از پنجاه مسجد ساخته ایم. زمانی که گفتند امام رحلت کردند، من باور نکردم. امام جماعت آنجا به بقالی رفته بود که چیزهایی برای صبحانه بگیرد. من هم سر سفره منتظر صبحانه بودم. بدون مقدمه گفت: «تسلیت عرض می کنم، امام فوت کردند.» من با دستم سفره اش را کنار زدم و بلند شدم و سوار ماشین شدم و دیگر هیچ حرفی نزدم. ششصد کیلومتر را رانندگی کردم بی آنکه بفهمم چگونه آمدم. کنار مسجد پیاده شدم و مستقیم به مسجد رفتم و حرفی نزدم و امیدوارم بودم که خبر دروغ باشد. به منزل رفتم. رادیو را روشن کردم و دیدم پر از نوای مصیبت است. برای نماز مغرب به مسجد آمدم و دیدم مردم هم همه ساکت بودند. بعد از نماز به مردم گفتم: «در زمان امام صادق(ع) دوستان ایشان به منزل آن امام رفته بودند. مرثیه بود. امام بعد از مجلس فرمودند که اگر پرسیدند چرا در آنجا جمع شده بودید، بگویید که پسربچه ای فوت کرده بود؛ یعنی امام صلاح ندانستند که بگویند برای عزاداری امام حسین(ع) است؛ چون آن زمان خفقان بود.» این را گفتم و گریه ام گرفت و مردم هم بیشتر از ظهر عاشورا گریه کردند. بعد از رحلت امام، من اعلام کردم: «فقط یک نفر رهبر است و او حضرت آیت الله خامنه ای است. مرجع تقلید هم آیت الله اراکی است.»

ـ شما بعد از نجف وارد ترکیه و مبارزات سیاسی شده اید. برای ما بیان بفرمایید که چند سال زندان رفتید و هدف و انگیزۀ شما از این همه مقاومت چیست؟

ما باید حق را بگوییم و به قول امام «ما به تکلیف عمل می کنیم و به نتیجه کاری نداریم. نتیجه دست خداست.» بنده عرض می کنم دانه ای که با اخلاص کاشته شود، حتماً رشد می کند. الحمدالله که این طور شده است. این منطقه، منطقۀ آزادشدۀ کمونیست ها بود و کمونیست ها در دادگاه مردمی به اعدام من حکم داده بودند که مقام مسئولشان امضا کند و به جریان بیفتد؛ چون اینجا منطقۀ آنهاست. درگیری هایی هم داشتیم؛ مثلاً می خواستند تأثیرشان را در منطقه حفظ کنند، می آمدند و روی در و دیوار می نوشتند و ما هم مقابله می کردیم و می رفتیم روی در و دیوار رئیسشان می نوشتیم. در واقع ما باید همیشه در منطقه تأثیرگذار باشیم. اگر این کار را بکنیم حیات ما در خطر می افتد و اگر کاری نکنیم دین ما در خطر می افتد. من هم غیر از جان چیزی ندارم و جانم هم فدای دین است. من از رشادت و شهادت نمی ترسم. بلاخره آن مقام مسئول که می خواست حکم اعدام مرا امضا کند، رفت پیش مردمش تا حرف هایشان را بشنود. او خودش اصالتا از ایتام آل محمد(ص) است. گفت: «شاید مخالفان می خواهند با دست من یک محب علی را بکشند. می روم خودم ببینم که این مُلا چه می گوید.» آمد و بین مردم نشست و صحبتشان را شنید. بعد از نماز هم این آدم آمد بین مردم و به من گفت: «می شود با شما چند دقیقه خصوصی صحبت کنم؟» گفتم: «اشکال ندارد، بفرمایید به مکتب برویم.» او را به مکتب بردم و صحبت کردیم. سؤالات درباره کمونیست و اسلام و اختلاف بین اسلام و کمونیست بود و صحبت هم چندین ساعت به درازا کشید. بعد گفت: «من فلانی هستم، آمدم تا به من ثابت بشود که شما مفسد هستید و من حکم اعدام شما را امضا کنم؛ چون احتمال دادم که شاید تعصبات مذهبی نسبت به شما در جریان باشد؛ لذا گفتم خودم بیایم شما را ببینم. حالا که دیدم دیدگاه های شما بد نیست و اگر شما اعدام بشوید حیف می شود و من هم در خدمت شما هستم.» ما فایده هایی هم از او دیدیم. او در مسائل منطقه ای مفید بود. از رجال سیاسی و وکالتاً شهردار هم بود و به ما بهره های زیادی رساند.

ـ یعنی توانست اعدامتان را به زندان تبدیل کند؟

نه؛ خودش سرباز ما شد. پیشتر تعداد کسانی که در مراسم عاشورا شرکت می کردند، در سال های اول سی الی چهل هزار نفر بود. ما از تلویزیون می خواستیم تبلیغ کنیم که فلان روز و فلان ساعت مراسم عزاداری امام حسین(ع) است. هر تبلیغ تقریباً در تلویزیون بیست ثانیه زیرنویس می شد. آن زمان هزینۀ تبلیغ، ثانیه ای دویست دلار بود. باید چند بار این زیرنویس تکرار می شد. ما راضی بودیم؛ ولی مسئولان این اجازه را نمی دادند. ما هم تبلیغاتی برای اتوبوس و تاکسی درست می کردیم و سراسر استانبول پخش می کردیم. قدرت مالی که نداشتیم ولی محب حسین(ع) بودیم و با توان و علاقه در تمام استانبول از جمله پل ها و خیابان ها تبلیغ می کردیم. سیصدهزار نفر جمع شدند. ما می دانستیم که تعداد سیصدهزار نفر جمع شدند؛ ولی مطبوعات می گفت که سی الی هفتاد هزار نفر در این مراسم شرکت کردند. من رسما اعلام کردم و از یونسکو خواستم که بیاید و آن جمعیت را ببیند.نمایندۀ ترکیه پروفسوری به نام اورهان بود. او را به عنوان نماینده فرستادند، من هم شهردار، نمایندۀ محضر و همه را دعوت کردم که بیایند و جمعیت را ببیند و حساب کنند که ما رکورددار هستیم یا خیر؟ به نمایندۀ واتیکان که با هیئت همراه نشسته بود، گفتم: «به نظر شما چند نفر اینجا جمع شده اند؟» اول نمایندۀ واتیکان گفت: «به نظرم لااقل سیصدهزار نفری می شوند.» شهردار و فرماندار و نمایندۀ محضر و نمایندۀ کتاب رکورد همه گفتند: «لااقل سیصدهزار نفرند.» و نوشتند و امضا کردند و تصویب شد که اینجا لااقل سیصدهزار نفر برای عاشورا جمع می شوند. حالا به جایی رسیده ایم که تلویزیون این مراسم را به طور زنده پخش می کند و خبر مراسم عاشورا را خودشان اعلام می کنند.

یک بار رئیس دیانت برایم نوشت: «این زخمی است که دارد بهبود پیدا می کند. منطقی نیست که هر سال این زخم را بخراشید تا خون بیاید.» من هم به او نوشتم: «شاید معلومات ما ناقص باشد. ما در منابع اسلامی شیعه و سنی داریم که حسین عصیان و قیام نکرده بود و در مسجد مشغول نماز بود، فرمان یزید آمد که یا سر یا بیعت! خب امام حسین(ع) هم با یزیدی که محرم و نامحرم نمی شناخت و به طور علنی فسق و فجور می کرد و به هیچ چیز از مبانی اسلام پایبند نبود، بیعت نکرد. سپاه او نه فقط قاتل اهل بیت(ع) بودند، بلکه در قتل عام مدینه، اصحاب پیامبر را به سبب ماجرای حر، روی قبر پیامبر سر بریدند و به زن هایشان تجاوز کردند. بیش از ده هزار صحابی و اولاد صحابی را قتل عام کردند و فقط کسانی نجات یافتند که بیعت کردند. در واقع بیعت بدون شرط و شرایط با خلیفۀ مسلمین و امیرالمؤمنین کافی و قابل قبول نبود، بلکه آن ها با عنوان اینکه همه چیزشان برای خلیفه و در اختیار خلیفه است، با او بیعت کردند. هر کسی این گونه بیعت می کرد، جانش را نجات می داد و الا بیعت مثل بیعت خلفای دیگر پذیرفته نبود. خلافت یزید سه سال طول کشید. در این سه سال مکه و کعبۀ معظم را سنگ باران کرد و به غضب الهی مبتلا شد و بی شک به جهنم رفته و فرصت توبه ای برایش به وجود نیامده است. در مقابل، حسین از اهل بیت(ع) است و منزلش، منزل وحی است. قرآن در خانۀ او نازل شده است. او پسر پیامبر و فاطمه است، پسر خلیفۀ چهارم است. با این عناوین او هر رکنی می داد به نام اسلام بود، لذا م یفرمود: اگر شخصی مثل من با شخصی مثل یزید بیعت کند، فاتحۀ اسلام خوانده شده است. آیا برای اینکه با یزید بیعت نمی کند کشتنش واجب است؟ معنای بیعت نکردن این نبود که می خواهد بجنگد. امام حسن(ع) صلح کرد و معاویه زمان امام حسین(ع) صدها گناه کرد، قاتل امام حسن(ع) هم بود، به پدرامام حسین(ع) فحش هم می داد؛ ولی حسین(ع) با کسی نجنگید، حتی بیعت هم نکرد. یزید می گفت: حسین باید مرا تصدیق کند. امام حسین(ع) هم این را نمی خواست؛ چون بیعت با یزید خنجر بر شاهرگ اسلام بود. حالا اگر ما اشتباه می گوییم با توجه به تاریخ، شما بفرمایید حسین چه کرده که یزید این حکم را داده است؟ بفرمایید ما استفاده کنیم.» و الحق، او در نامه ای فورا به من نوشت: «ما اشتباه کردیم و عذر می خواهیم، حرف شما حق است.» و سال بعد قرار شد که در چندین هزار مسجد ترکیه در روز عاشورا، از عاشورای حسینی صحبت بشود و در آنکارا مراسم شام غریبان راه بیفتد و در هفتادودو مسجد در آنکارا هفتادودو ختم برای هفتادودو شهید خوانده شود و از تلویزیون هم اعلام شود که حسین(ع) فراموش شدنی نیست و مصیبت او مصیبت همۀ مسلمین است. سپس رئیس جمهور، آقای عبدالله گل، از من برای سخنرانی دعوت کرد و خوانندۀ سرود دینی، دو ساعت در کاخ ریاست جمهوری و در مقابل من مرثیه خوانی کرد و ما هم نگذاشتیم خرافات وارد موضوع عاشورا شود. برای تئاتر نیز که تقریباً شصت هفتاد دقیقه طول می کشد موضوع عاشورا را من از منابع نوشتم و تهیه کردم. آنها حرف های گفتنی برای هر قرنی دارند؛ اما آنچه در منابع ماست و حرف هایی که امام حسین(ع) در پنجاه و هفت سال در عمرشان گفته اند از گفته هایشان در این چهار ماه کمتر است؛ یعنی همه چیز را گفته اند و احتیاجی نیست ما از خودمان چیزی اضافه کنیم. شهدا همه در سطح بالا صحبت کرده اند. می گویند: «اگر هزار بار باز کشته بشویم و بسوزیم، باز هم شما را ترک نمی کنیم؟» ما چه چیزی بهتر از این ها می خواهیم بگوییم؟ امام حسین(ع)چه حرفی نزده که ما از خودمان بزنیم؟ شاید امروز یک چیزی به نام ایشان بگوییم که ملت را به گریه بیندازد و فردا خنده آور باشد؛ اما حرف شهدا خنده آور نیست؛ چون سطح بالا صحبت می کنند. بنا شد هر سال یک نفر از اهل سنت شناخته شده و یک نفر از علویان معروف و مقبول و یک نفر هم از خود ما بیاید صحبت کند؛ لذا الحمدالله الان عاشورا به راه افتاده و اربعین و غدیر به راه افتاده است. ما اربعین را به طور مشترک بین شیعه، سُنیّ و علوی راه انداختیم، آقای بوشهری هم در آن برنامه تشریف داشتند. بیش از ده هزار نفر در سالن جمع شدیم و برنامه اربعین را اجرا کردیم. ما از دولت می خواهیم که روز عاشورا را تعطیل کند. به همین منظور هم به وزیر و آقای اردوغان پیشنهادش را داده ایم.

ـ پیام شما برای ملت ایران چیست؟

صمیمیت و همکاری جمهوری اسلامی ایران و جمهوری ترکیه اسلام را بیمه می کند؛ ولی خدای نکرده درگیری این دو کشور موجب فلاکت اسلام و مسلمین خواهد شد. آن ذلت، آن عاقبتی که بنده پیشبینی می کنم قرن ها طول م یکشد که تلافی بشود؛ لذا باید ترکیه و ایران، دوستانه و نه از روی عناد به طور مستقیم با یکدیگر در ارتباط باشند و سوءتفاهم ها را برطرف کنند. اتحاد دو کشور ایران و ترکیه، اتحاد چهار کشور را تضمین می کند؛ یعنی اتحاد ایران و ترکیه با دو کشور سوریه و عراق و آن وقت در منطقه، کشور دیگری به وجود نخواهد آمد؛ چون بین این چهار کشور نمی تواند به حیات خود ادامه بدهد؛ لذا لازم است این چهار کشور که اولین آن ایران و بعدی ترکیه است، باهم متحد شوند.

ـ حضرتعالی چقدر امام خمینی(ره) را در احیای دین سهیم می دانید؟

امام(ره) تکلیف بزرگی به گردن ما گذاشتند و آزادی و استقلال را به ما یاد دادند. در ولایت حضرت علی(ع) ماندن و همین آزادی و استقلال است که بلا می آورد. باید تحمل کنیم؛ یعنی یابنده بمانیم و با ذلت بمیریم یا اگر بناست زندگی کنیم با عزت زندگی کنیم. امام این را برای ما به عنوان میراث باقی گذاشتند. ما باید دنبال استقلال و آزادی باشیم. امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «هرکسی دوست ما باشد، بلاها به او رو می آورد.» یعنی شما اگر می خواهید آزادمرد زندگی کنید، هزینه دارد و اگر می خواهید برده باشید که دیگر کاری ندارد. امام آمد و این را به ما نشان داد؛ مردانه و آزادمرد زندگی کنید، اما بدانید باید برایش هزینه بپردازید. امام و ائمۀ ما به ما بهشت دنیوی را وعده ندادند، بلکه بلا را وعده دادند.

ـ ایرانی ها در برابر بیت و آرمان های امام چه تکلیفی دارند؟

امام با استقبال چهار میلیون نفر به ایران بازگشتند؛ ولی با بدرقۀ هفتاد میلیون نفر از دنیا رفتند. در تهران فقط بیش از یازده میلیون نفر در مراسم تشییع پیکر امام جمع شدند؛ با وجود اینکه تلویزیون ها می گفتند بروید و از منزل نگاه کنید. مردم با قدرت دولت نیامده بودند، بلکه با علاقه به خیابان آمدند و منازل خالی مانده بود و این حیرت انگیز است؛ پس معلوم شد که این پیرمرد کارهای بزرگی کرد. إنَِّ الذَِّین آمنَوُا وعََمِلوُا الصَّالحَِاتِ سَیجْعَلُ لهَُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا، خدا محبت ایشان را به دل مستضعفین انداخت و من چطور می توانم دوست داشتن او را انکار کنم؟ من چطور می توانم امام را انکار کنم. ایشان برای مستضعفین مردی دوست داشتنی و بزرگ بودند. خدا مقامشان را ان شاءالله عالی تر و ایشان را با شهدای کربلا محشور کند. ایشان به مسلمین خط جدید دادند و در مقابل امپریالیسم و حتی سوسیالیسم ایستادگی کردند. ما روش خود را داریم و به ایدئولوژی های دیگر احتیاجی نداریم. این را امام به ما نشان دادند. این ایدئولوژی ها تمام شد؛ ولی خمینی ادامه دارد، پیش می رود و به حمدلله همه را به زانو در می آورد. خدا دشمنان استقلال و آزادی را از بین ببرد.

ـ آیا در خصوص مسائل فرهنگی و یا حتی ورزشی هم فعالیت خاصی دارید.

قبل از کمردرد به باشگاه ورزشی می رفتم. در رشتۀ والیبال و کاراته فعالیت می کردم. بعدها دیگر از سن ورزش گذشت و فشار داخل نخاع برایم پیش آمد و دو بار عمل جراحی انجام دادم. قبلا با جوانها بودم. هرکجا آن ها بودند، من هم بودم به شرط اینکه هرکجا من باشم آنها هم باشند؛ لذا با ذوق و شوق این طرف و آن طرف بودم. بعد از اینکه از ورزش دست کشیدم، تماشاگر شدم. از اقشار و مذاهب مختلف بعد از انقلاب می آمدند و با هم تا صبح صحبت می کردیم. از اول انقلاب به رادیو گوش می دادم و اخبار را پیگیری می کردم. از صبح تا ظهر در کنفرانس ها هستم و این برای من مشکلات زیادی دارد؛ ورزش کردن ما باعث شد که یک تیم درست کنیم و اسمش را ایفا بگذاریم. با ما مخالفت کردند و گفتند اسم ایفا را عوض کنید؛ چون ایفا به معنای جهاد فداییان اسلام است. شاید آنها راست میگفتند. المعنا فی بطن الشاعر؛ من هم می گفتم: «ما جمع شدیم که یک نسل سالم از حیث روانی و بدنی تربیت کنیم و این وظیفه را ایفا کنیم. از آنجا که اسم ایفا به یادمان آمد، اسمش را ایفا گذاشتیم. » بعضی ها می گفتند ایفا یعنی جمع ایران، فلسطین و افغانستان. آن ها می گفتند این اسم را عوض کنید. با اینکه این قدر شلاق زدند، من اسمش را عوض نکردم و در مورد رنگ ها می گفتند: این رنگ ها، رنگ های پرچم ایران است.» و من هم می گفتم: «رنگ های حسنین است. » به نام این باشگاه، زمینی به وسعت سی هزار متر گرفتیم و با آن ها و مافیا و فرمانداری و استانداری جنگ و جدال کردیم و طوری شد که آن سی هزار متر، چهل وپنج هزار متر شد و الان تقریبا پنجاه هزار متر شده است و مرتب داریم به وسعت آن زمین اضافه می کنیم که اگر با قیمت امروزی بخواهید آن زمین را بخرید، دویست وپنجاه میلیون دلار ارزش دارد که به پول شما خیلی بیشتر می شود. آنجا بزرگ ترین سالن آمفی تئاتر و بزرگترین صحن را ساختیم و برای تعزیه خوانی و دسته جات، مکان درست کردیم. تقریباً قیمت تمام شده اش بیش از هفتاد میلیون لیر شد. شهردار به من گفت که قیمت زمین به صد میلیون رسیده است. میدان فوتبال داریم و به علاوه دو میدان فوتبال تجاری داریم که برای باشگاه درآمدزاست، سالن ورزشی داریم و سالانه از اول سال این باشگاه سی روز برای ماست و برنامه های عاشورا، اربعین، نیمۀ شعبان و الغدیر را در آن برگزار می کنیم؛ ولی اگر بتوانیم باز حق داریم که از این باشگاه استفاده کنیم. حتی می توانیم سیصد روز هم استفاده کنیم به شرط اینکه ما از اول سال روزهایش را مشخص کنیم. مصارف بر عهدۀ آن هاست؛ چون هزینۀ نگهداری اینجا زیاد است. باید برای ما هم استادیوم بسازند، میدان های تجاری را هم برای ما ساختند و تحویل دادند. در اطراف هم مسجد ساختیم. در استانبول بیش از سی مسجد داریم.

........................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

شهید محمد باقر صدر
جشنواره فیلم فجر
نامه دوم
نام رهبر به جوانان غربی
کشتار شیعیان نیجریه
فرآخوان استاد عربی