به مناسبت شهادت یازدهمین پیشوای شیعیان؛

اوضاع سیاسی ـ اجتماعی عصر امام حسن عسکرى(ع)

  • کد خبر : 728890
  • منبع : روزنامه اطلاعات
خلاصه

وجود یك دستگاه منظم كه هم پل ارتباطى باشد بین امام و مردم، و هم وجوهات از نقاط دوردست جمع‌آورى شود و به دست امام برسد، ضرورى و لازم بود و این حركتى سابقه‌دار بود كه امام عسكرى(ع) نیز در گسترش این دستگاه و استفاده از آن مى كوشید.

اشاره:

حضرت ابومحمد، حسن بن علی العسکری(ع)، معصوم سیزدهم و امام یازدهم شیعیان است كه مطابق اکثر منابع شیعی، در ماه ربیع‌الاول 230ق به دنیا آمد. پدر بزرگوارش امام هادی(ع) و مادرش بانوی شریفی به نام سوسن یا سلیل بود. دوران امامت ایشان از سال 254 آغاز شد و تا سال 260 ادامه یافت. ایشان در روز 8 ربیع الاول در 29 سالگی شهید شد و در سامرا کنار پدر بزرگوارش به خاک سپرده ‌شد. آنچه در پی می‌آید، تنها درباره وضعیت اختناق‌آمیز آن حضرت است:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: رسول جعفریان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حضرت امام هادى(ع) و امام حسن عسكرى(ع) اجباراً در سامرا به سر مى‌بردند كه در آن زمان پایتخت خلافت بود، و در محلى به نام «العسكر» كه پادگان نظامى بود، جای گرفته بودند.

امام عسكرى(ع) در مدت اقامت در سامرا، یا در حبس بود یا اگر آزاد بود، تحت نظر و ممنوع‌الملاقات بود. روایات متعددى از زندانى شدن ایشان خبر مى دهد؛ از جمله آنكه المعتزبالله ـ خلیفه عباسى ـ به سعید حاجب دستور داده بود كه امام را به حبس ببرد. ابوالهیثم نگرانى خود را از این وضع به امام نوشت و آن حضرت پاسخ داد كه: «پس از سه روز گشایش حاصل مى‌شود» و پس از سه روز المعتز كشته شد.

آوردن و ماندن امام هادى(ع) و امام عسكرى(ع) در سامرا به اكراه و اجبار، از جهاتى مانند سیاست مأمون در آوردن امام رضا(ع) به نزد خود بود، تا بتوانند از نزدیك روابط امام را با شیعیانش مهار نمایند؛ زیرا آنان كه در سرتاسر جهان اسلام پراكنده بودند، با امام هادى(ع) و امام عسكرى(ع) ارتباطات عمیق داشتند، به‌خصوص در دوره امام عسكرى(ع) كه شیعیان به میلیون‌ها نفر رسیده بودند و همه بر این عقیده بودند كه حق امامانشان از طرف حكام ظالم غصب شده است؛ از این رو خمس و هدایا و سایر وجوهات شرعیه خود را برای آن حضرت مى‌فرستادند و هیأت‌هایى از نمایندگان مردم وارد سامرا مى‌شدند و ضمن فراگیرى احكام شرعى، اموال و وجوهات شرعى خود را به امام تسلیم مى‌كردند.

بدین سان پیشرفت و گسترش شبكه منظم و متشكل شیعیان كه از پیش شكل گرفته بود، براى حاكمیت عباسى خطرآفرین بود؛ لذا امام عسكرى(ع) شدیدا تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته شده بود كه همیشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار كند و در هر دوشنبه و پنج‌شنبه در دربار حضور یابد، و وضعیت به گونه‌اى بود كه مردم نمى‌توانستند به طور مستقیم با امام ملاقات نمایند.

موقعیت اخلاقى و اجتماعى امام در میان مردم و حتى در میان افراد حكومت مشهود بود و كسى در وقار و عفاف و زیركى و بزرگ‌منشى، چون او نبود. در «یوم النویه»، یعنى روز رفتن امام عسكرى(ع) به دارالخلافه، شور و شعفى در مردم به وجود می‌آمد و خیابان‌ها مملو از جمعیتی می‌شد كه سوار بر مركب خود بودند. وقتى امام مى‌آمد، همه هیاهوها خاموش مى‌گردید و حضرت از میانشان عبور مى‌كرد و به دارالخلافه وارد مى‌گردید. اغلب افراد این جمعیت شیعیانى بودند كه از مناطق مختلف براى دیدار امام به سامرا آمده بودند.

افزایش جمعیت شیعه و رفت و آمد هیأت‌هاى نمایندگى مردم، و اموال و دارایى فراوانى كه به امامان مى رسید، موجب مى شد كه خلفا نسبت به امامان سختگیرى نمایند؛ لذا ائمه معصومین(ع) به پنهان‌كارى و كتمان و تقیه دست می‌زدند. سختگیرى ها و فشارها در زمان امام عسكرى(ع) بیشتر شد و ایشان با مشاهده این وضعیت، تقیه را پیشه خود قرار داده بود؛ شدت تقیه و كتمان امور به اندازه‌اى بود كه امام به شیعیان خود دستور دادند كه وقتى به طرف كاخ خلیفه مى رود، به آن حضرت اشاره نكنند، سلام نكنند؛ زیرا تحت تعقیب قرار مى گرفتند و موجب حبس و كشتن‌شان مى شد.

على بن جعفر از حلبى نقل مى كند كه: ما در روز رفتن امام به مركز حكومت، در عسكر اجتماع كرده و منتظرشان بودیم كه نوشته‌اى از امام به ما رسید، بدین مضمون كه: «كسى بر من سلام نكند، و بر من اشاره نیز نكند؛ زیرا شما بر خود ایمن نیستید: الا لا یسلمن احد و لا یشیر الىّ بیده و لایؤمى فانّكم لاتؤمنون على انفسكم!»

این سخن امام به‌خوبى مى‌رساند كه حكام براى كنترل روابط امام با شیعیان تلاش فراوانى مى كردند. البته هم امام و هم شیعیان در فرصت‌هاى بسیارى همدیگر را ملاقات مى كردند و حتى این ارتباطات تحت پوشش بقال و روغن‌فروش و... صورت مى گرفت.

مراقبت نسبت به امام عسكرى(ع) چنان شدید بود كه شب هنگام به خانه ایشان هجوم مى بردند و آنجا را مورد تفتیش قرار می‌دادند؛ چنان‌كه بطحایى علوى پیش موكل سعایت كرده بود كه اسلحه و اموال در خانه امام گردآورى شده است. سعید حاجب گوید: شب به سوى خانه او شدم و نردبانى پشت خانه گذاشتم و از بام خانة آن حضرت بالا رفتم، سپس نردبان را در میان حیاط گذاشتم و فكر مى كردم چگونه در این تاریكى وارد خانه او شوم كه صدایى شنیدم: «سعید، همانجا باش تا شمعى برایت بیاورم.» كمى درنگ كردم تا شمعى برایم آوردند و با روشنایى آن وارد خانه شدم و جبه‌اى از پشم و كلاه و سجاده روى حصیر دیدم و یقین كردم امام در آن زمان نماز مى خوانده است، پس به من گفت: «اینك خانه و اتاق‌ها را ببین» و هر چه تفتیش كردم، در آن چیزى نیافتم.

خلفا به دستگیرى و زندانى كردن امامان اكتفا نمى كردند، بلكه یاران آن حضرات را نیز دستگیر و زندانى مى كردند. در سامرا گروهى از اصحاب امام عسكرى(ع) را دستگیر كرده بودند كه از جمله آنان بود: ابوهاشم جعفرى، داوود بن قاسم، حسن بن محمد عقیقى، محمد بن ابراهیم عمرى و غیر ایشان كه زیر نظر صالح بن وصیف قرار داشتند.

با ملاحظه این وضعیت چاره‌اى نبود جز اینكه امامان امور خود را كتمان نمایند و تقیه پیشه سازند و شیوه پنهان‌كارى را برگزینند. ابوهاشم جعفرى از داوود بن اسود روایت كند كه گفت: مولایم حسن عسكرى(ع) مرا به سوى خود خواند و تخته‌چوبى را كه مانند پایه در دراز و مدور بود، به من داد و گفت: «این چوب را به عثمان بن سعید عمرى [كه وكیل آن حضرت بود] برسان.» به راه افتادم و در اثنای راه به شخصی كه استرى داشت، برخوردم و استر او مزاحم راه رفتن من شد، و با چوبى كه به همراه داشتم، استر را زدم، و چوب شق شد و كاغذنوشته‌ها را در میان شكستگى چوب نگریستم، و به‌سرعت آن را در میان چوب گذاشتم و آن را در آستین خود پنهان كردم.

در برگشت وقتى به نزدیك خانه امام رسیدم، عیسى خادم به استقبال من آمد و گفت: «مولا مى گوید چرا استر را زدى و چوب را شكستى؟» گفتم: «نمى دانستم كه در داخل آن چیست!» گفت: «چرا كارى می‌كنى كه بعدا به توجیه و عذرخواهى محتاج شوى؟ مبادا دیگر مثل این كار تكرار شود. هرگاه شنیدى كسى مرا دشنام مى دهد، راهى را كه به رفتن آن مأموریت یافته‌اى، در پیش بگیر و مبادا واكنش نشان بدهى یا خود را معرفى نمایى كه كیستى، احوالت به من مى رسد.»

وجود یك دستگاه منظم كه هم پل ارتباطى باشد بین امام و مردم، و هم وجوهات از نقاط دوردست جمع‌آورى شود و به دست امام برسد، ضرورى و لازم بود. و این دستگاه با تعیین وكلا از ناحیه ائمه(ع) ایجاد گردید و با ارتباطى كه بین امام و وكلا به وجود آمد، سعى شد تا راهنمایى هاى لازم دینى و سیاسى ارائه شود و این حركتى سابقه‌دار بود كه امام عسكرى(ع) نیز در گسترش این دستگاه و استفاده از آن مى كوشید و افرادى با پیشینه علمى و ارتباط محكم با امامان پیشین یا با خود آن حضرت براى وكالت گمارده مى شدند، و در نامه خود به وكلا توصیه مى‌كرد كه نامه‌ها و مراسلات را از شیطان‌ها پوشیده نگه دارند و به دوستانش ارائه دهند.

...............................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

پیام رهبر برای حج 1438
نامه دوم
نام رهبر به جوانان غربی
کشتار شیعیان نیجریه