اخبار شهادت سردار حبیب لک‏زایی ـ 94

شهید لک‏زایی در ردیف اول شخصیت‏های مجاهد فی سبیل الله بود

آنچه در پی می‏آید گفتگوی خبرگزاری اهل بیت علیهم السلام ـ ابنا ـ با «سرتیپ دوم پاسدار علی مولوی حقیقی» می‏باشد که در مسجد نور تهران و در حاشیه مراسم بزرگداشت سردار شهید حاج حبیب لک‏زایی ـ سه شنبه 9 آبان 1391 ـ در فرصتی کوتاه با ایشان انجام شده است. سردار «مولوی حقیقی» از سال 1372 تا سال 1379 فرمانده نیروی مقاومت استان و سردار شهید حاج حبیب لک‏زایی هم معاون هماهنگ کننده ایشان در این هفت سال بود.

ابنا: به عنوان سؤال اول بفرمایید که آشنایی شما با سردار شهید حاج حبیب لک‏زایی به چه زمانی برمی‏گردد و تا کی ادامه داشت؟

بسم الله الرحمن الرحیم. اولاً من به شما و همه اعضای خانواده سردار دلاور اسلام شهید «حبیب لک‏زایی» را تبریک و تسلیت عرض می‏کنم. سردار هم حیاتش مایه برکت بود و هم  زمانیکه مقدرات الهی بر این بود که دار دنیا را وداع بکند، مرگ او عزت او را نشان داد که چقدر بین مردم استان و بین مردم منطقه عزیز بود.

خدمت شما عرض کنم که سردار لک‏زایی را من قبل از سال 72 در جلسات و همایش‏هایی که در سطوح فرماندهان و مسئولین برگزار می‏شد،‌ می‏دیدم و  یک آشنایی اجمالی با وی داشتم. اما سال 71 – 72 دوره‏ای آموزشی در تهران بود که بنده از سپاه استان کردستان و ایشان هم از سیستان و بلوچستان آمده بود. ایشان آن وقت فرماندهی سپاه زابل را بر عهده داشت.

من در طول دوره دافوس با ایشان بیشتر مأنوس شدم و ویژگی‏های شخصیتی و رفتاری ایشان را دریافتم. در نگاه اول، تواضع و تدین و تقوای ایشان مشهود بود و به خاطر همین جایگاه معنوی بین همکاران ‏به عنوان یک شخصیت متواضع زبان زد بود.

همان زمان من دیدم که ایشان چقدر به امام و مقام معظم رهبری وفادار و پایبند دستورات آن بزرگواران است. این آشنایی ما همراه با صفا و صمیمیت ادامه یافت. تااینکه در سال 1378 بنده برای خدمت در سنگر  سپاه استان سیستان و بلوچستان به عنوان فرماندهی فراخوانده شدم. وقتی پیشنهاد فرماندهی سپاه آنجا را به من دادند بلافاصله من در ذهنم آمد که یک نیروی قوی،‌ توامند و آشنا به کار دارم که می‏تواند در انجام سریع و دقیق این مأموریت همراه من باشد.

بنابراین من در همان مقطع به فرماندهی محترم نیرو؛ سردار حجازی عرض کردم که خوب است هم‏زمان با معرفی بنده آقای لک‏زایی هم که الان فرمانده سپاه زابل هستند، به استان بیایند.‌ این پیشنهاد من مورد توجه قرار گرفت و یادم هست که سردار حجازی فرمودند که مگر شما همدیگر را می‏شناسید؟ که من گفتم بله ما همدیگر را می شناسیم و بهتر است که جلسه  معارفه‏مان هم هم‏زمان انجام شود.

در طول مدت مأموریت من در استان سیستان و بلوچستان که بیش از هفت سال طول کشید، هرگز ندیدم که آقای لک‏زایی احساس خستگی کند. خودم هرگز احساس نکردم که در مأموریتی با مشکل مواجه می‏شویم. چون مطمئن بودم که به دلیل وجود مدیران خوب، لایق و کارامد، هر نوع مأموریتی در استان از عهده سپاه ساخته است. اخلاص، تواضع،‌ تعهد، ولایت پذیری و اعتماد به نفس در حوزه کار از ویژگی‏های دیگر آقای لک‏زایی بود.

من در کارنامه مسئولیتیم در سپاه با شخصیت‏های مختلفی روبرو بودم که هر یک از آنها در جایگاه خودشان دارای ویژگی خاصی بودند؛ اما آقای لک‏زایی علی رغم داشتن همه آن ویژگی‏ها؛ بعد مردمی پررنگی هم داشت و این بعد مردمی بودنش خیلی برای من جالب بود. چرا که هم مردمی بود هم محبوب بچه‏ها؛ و نه تنها در بین بچه‏های پاسدار استان بلکه در بین عشایر و شیعه و سنی هم محبوب بود و این خیلی برای من قابل توجه بود.

اجازه بدهید که اینطور بگویم، نقطه اتکای من بعد از خداوند متعال در استان سیستان و بلوچستان آقای لک‏زایی بودند.

تقدیر اینگونه رقم خورد که پس از پایان مأموریت من از استان آمدم، اما محبت و صمیمت ما و ایشان همچنان باقی ماند. ما ‌رفت و آمدهای خانوادگی داشتیم و آن مهر و محبتی که ایشان در دل ما گذاشته بود و متقابل هم بود،‌ و فعالیت‏های مشترک فرهنگی‏مان در زمینه شهدا آن را تشدید و تکثیر می‏کرد. مثلاً ایشان وقتی فهمید که من در مجموعه فرهنگی حسینه روستای درخش که درنزدیکی بیرجند قرار دارد، تصاویر شهدای تاسوکی را برای اولین بار در ایران نصب کرده‏ام، خیلی دوست داشت که بیاید و آن مجموعه فرهنگی را از نزدیک ببیند. از آن زمان یعنی اوایل دهه هفتاد تا آخرین روزهایی که ایشان در قید حیات بودند من با ایشان در تماس بودم؛ یعنی چیزی حدود بیست سال.

من می‏توانم بگویم که آقای لک‏زایی در ردیف شخصیت‏های اول مجاهد فی سبیل الله در استان سیستان و بلوچستان بود. بعضی از شخصیت‏ها مثل شهید میر حسینی و شهید طباطبایی در میدان رزم و یا در حادثه دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند مرگ و به لقاء الله پیوستن آقای لک‏زایی همزمان با شهادت حضرت امام جواد (ع) و سالگرد شهدای وحدت با  لباس پاسداری و در مأموریت سپاه بود؛ که نشان دهنده اوج خلوص این مرد بزرگ و مجاهد است.

ابنا: برای اینکه بحث کمی ملوموس باشد، اگر ممکن است بعضی از ویژگی‏های سردار را به صورت موردی مطرح کنید.

مثلاً‌ رزمایش بزرگی داشتیم تحت عنوان رزمایش فجر آفرینان استان که می‏خواستیم 20 هزار نفر را ـ اعم از شیعه و سنی خواهر و برادر ـ در استان فراخوانی کنیم. بعضی از عزیزان در جلسات می‏گفتند اولاً‌ امکان جمع آوری 20 هزار نفر مهیا نیست؛ ثانیاً‌ به جهت اینکه بافت در این تجمع قرار است شیعه و سنی حضور داشته باشند، ممکن است مشکل ایجاد کند. آقای لک‏زایی که معاون هماهنگ کننده بود و چون دوره مدیریت ستاد را هم گذرانده بود، برخی از مسئولیت‏ها را هم من به ایشان تفویض کرده بودم در یک ضمن توجه به نظرات آن دوستان در یک جمع‏بندی اعلام کرد که من این کار را با تمام توان انجام می‏دهم.

وقتی من قاطعیت و صراحت ایشان را دیدم گفتم آقای لک‏زایی این اعتماد شما برای چیست؟ پاسخ داد که من با توجه به شناختی که از مردم و توامندی‏های استان و مدیرانی که در سطوح مختلف دارم مطمئن هستم که این کار را می‏توانیم انجام بدهیم و ما ظرف کمتر از یک هفته توانستیم یک کار بزرگی را انجام بدهیم.  بخش اصلی کار هم بر دوش آقای لک‏زایی بود. در بحث تسلیح طوائف همینطور بود، در بحث نظم و انضباط چنین بود، در بحث معیشت کارکنان؛ همینطور  خستگی ناپذیر بود و پیگیر.

به روحیه و رفاه سربازان هم خیلی اهمیت می داد. اتفاق می‏افتاد که ایشان قبل از انجام برنامه‏های صبحگاهی وارد سپاه می‏شد و به آسایشگاه سربازان سر می‏زد. گاهی اتفاق می‏افتاد که شام را همراه سربازان می‏خورد. مشکلات و موضوعاتی که در حوزه سربازان وظیفه بعد از وقت اداری بود را هم به همین شکل پیگیر بود.

به طور کلی و در بسیاری از موارد می‏دیدم که خیلی با اشرافیت و طمأنینه تمام  در انجام مأموریت تلاش می‏کند و بدون اینکه سر و صدایی راه بیندازد کار با  جدیت و قاطعیت انجام می‏داد. من خاطرات زیادی با این شهید بزرگوار دارم.

ابنا: شما در ذهنتان هست که این خاطرات را یادداشت کنید؟

من متأسفانه چون بلافاصله به این جلسه آمدم نتوانستم همه را جمع و جور کنم.

ابنا: منظورم این است که برای چهلم،