خاطرات جانشین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی از روزهای پرحادثه تیرماه ۱۳۶۰

  • کد خبر : 705249
  • منبع : ابنا
اضطراب و نگرانی زیادی ما را فرا گرفته بود و مادر همسرم (مادر شهید عباسپور) سراسیمه از من خواست که به سمت حزب برویم. بلافاصله به سمت سازمان مرکزی حزب در خیابان سرچشمه حرکت کردیم...

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا/ سرویس صفحات فرهنگی:

این روزها مصادف با روزهای پر تلاطم تیرماه ۱۳۶۰ است؛ روزهایی که منافقین مشغول انتقام از انقلاب بودند و از مردم عادی تا مسؤولین را به خاک و خون می کشیدند.

آنچه در پی می آید روایت «دکتر عبدالله جاسبی» جانشین وقت دبیرکل حزب جمهوری اسلامی از حادثه‌ ترور رهبر معظم انقلاب در ششم و انفجار دفتر حزب در هفتم تیر آن سال است که پایگاه اطلاع رسانی وی به مناسبت این ایام منتشر کرد:

* حادثه هفتم تیر به روایت جانشین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی

آخرین جلسه شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی در روز هفتم تیرماه در محل سازمان مرکزی حزب واقع در سرچشمه و به ریاست شهید بهشتی برگزار شد. جلسه‌ای غم‌انگیز بود که در رابطه با ترور نافرجام آیت‌الله خامنه‌ای و برنامه‌های منافقین صحبت‌های مختلفی شد. از جمله موضوعاتی که در این جلسه صحبت شد، در رابطه با ریاست جمهوری آینده بود و یکی از کسانی‌که همه اعضای جلسه روی آن اتفاق نظر داشتند، شخص آیت‌الله خامنه‌ای بود.

همانطور که معمولاً اکثر اعضای شورای مرکزی حزب در آن جلسه تاریخی شرکت کرده بودند، بنده نیز از ابتدای جلسه حضور داشتم، اما شهید بهشتی از اینجانب خواستند همچون جلسه‌ی قبل برای اداره یک جلسه دیگری که در رابطه با مسائل اقتصادی بود به جای ایشان شرکت کنم. بنده هم درخواست ایشان را اجابت کرده و برای دومین بار جهت اداره آن جلسه رفتم.

پس از آن جلسه (که به نیابت از طرف شهید بهشتی رفته بودم) به نخست وزیری رفتم تا درباره برخی از مسایل با شهید رجایی مذاکره کنم (در آن زمان معاونت برنامه‌ریزی نخست وزیری را بر عهده داشتم). پس از دیدار و مذاکره با شهید رجایی چون دیر شده بود به خانه رفتم. هنوز چند دقیقه‌ای از حضورم در منزل نگذشته بود که تلفن زنگ زد و موضوع انفجار در سازمان مرکزی حزب جمهوری را به من اطلاع دادند.

اضطراب و نگرانی زیادی ما را فرا گرفته بود و مادر همسرم (مادر شهید عباسپور) سراسیمه از من خواستند که به سمت حزب برویم. بلافاصله به سمت سازمان مرکزی حزب در خیابان سرچشمه حرکت کردیم که همسر و مادر همسرم نیز در ماشین همراه من بودند و در طول مسیر همواره اظهار نگرانی و بی‌تابی می‌کردند.

مسیرهای منتهی به محل انفجار را بسته بودند. من از ماشین پیاده شدم و در میان ازدحام مردم و نیروهای امدادی به دنبال نشان و یا خبری می‌گشتم که دکتر منافی (وزیر بهداشت وقت) را دیدم. از ایشان سؤال کردم، گفتند تعداد زیادی شهید و مجروح شده‌اند که اطلاع دقیقی ندارند و در حال انتقال مصدومین به بیمارستان سینا هستند.

بلافاصله سوار ماشین شدم و به سمت بیمارستان سینا حرکت کردم. زمانی‌که به بیمارستان رسیدم از همسر و مادرهمسرم خواستم که در ماشین بمانند تا من خبری بگیرم. از میان جمعیت وارد حیاط بیمارستان شدم و به سمت اورژانس بیمارستان رفتم. وقتی وارد اورژانس شدم، قدم‌هایم آهسته‌تر شد و همینطور که به افراد نگاه می‌کردم، آرام آرام در دالان ورودی اورژانس جلو می‌رفتم. ناگهان شخص آشنایی را دیدم، خوب که نگاه کردم او را شناختم. مقداری آرام‌تر شدم، جلوتر رفتم و صورتش را کامل دیدم، محافظ دکتر عباسپور بود که درحال گریه کردن و بی‌تابی بود. با دیدن حال او فهمیدم که دکتر عباسپور شهید شده است. به همراه او بالای سر شهدا رفتیم و من از نزدیک شهید عباسپور، شهید قندی، شهید فیاض بخش و بسیاری دیگر از شهدا را دیدم.

لحظات دردناک و سختی بود. نمی‌دانستم چگونه برگردم و اطلاع دهم. سعی کردم بر خودم مسلط شوم و با یک آرامش ظاهری با آن‌ها صحبت کنم.

به جلوی بیمارستان آمدم، همسر و مادر همسرم از ماشین پیاده شده بودند و منتظر من بودند. با ملایمت و همراه با دلداری موضوع را به آن‌ها رساندم.

دقایقی شیون و ناله و گریه بود که در میان صدای ازدحام مردم و آژیر ماشین‌های اورژانس بخوبی شنیده می‌شد و برایم بسیار جانسوز بود. بتدریج و با سختی آن‌ها را به داخل ماشین هدایت کردم و به سمت منزل حرکت کردیم.

حادثه شهدای هفتم تیر، حادثه تلخی بود که هیچگاه فراموش نخواهد شد. در زمانی که به منزل برمی‌گشتیم با خودم فکر کردم که خداوند چقدر شهید بهشتی و این شهدا را دوست داشته، چرا که شهادت آنان پاسخ دندان شکنی بود به هجمه‌های وسیع مخالفین علیه آن‌ها که در آن روزگار بسیار زیاد شده بود و نام آنان با عنوان قهرمانان مبارزه با نفاق برای همیشه در تاریخ ثبت شد.

* روزهای پس از ترور نافرجام آیت الله خامنه ای در ششم تیرماه سال ۱۳۶۰

چند روز پس از ترور نافرجام آیت‌الله خامنه‌ای و انفجار حزب جمهوری، علی‌رغم ممنوعیت‌های بسیاری که وجود داشت، من موفق شدم به دیدار ایشان در بیمارستان [بهارلو] بروم و به طور اختصاصی چند دقیقه‌ای خدمت ایشان برسم.

قبل از رفتن به بیمارستان برای عیادت آیت‌الله خامنه‌ای به من گفتند که ایشان از موضوع حادثه هفت تیر بی‌اطلاع هستند و فعلاً قرار است به ایشان گفته نشود تا حالشان بهتر شود.

اتفاقاً زمانی‌که من به حضور ایشان رسیدم، از شورای مرکزی حزب جمهوری از من سؤال کردند که من سعی کردم خیلی سریع از کنار آن بگذرم.

در انتها نیز ایشان به من سفارش کردند که به اعضای مرکزی حزب و به خصوص دکتر بهشتی سلام برسانم و متذکر شدند که در این چند روز اخیر دکتر بهشتی را ندیده‌اند و مشتاق دیدار ایشان هستند که این نیز خود حاکی از نگرانی ایشان بود، و نشان می‌داد که ایشان هنوز در جریان حادثه هفتم تیرماه قرار نگرفته‌اند.

........................
پایان پیام/ 101


نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License