دلنوشته /

خوشبخت‌ترین جاده دنیا ...

  • کد خبر : 712226
  • منبع : ابنا
خلاصه

به راستی چه حکمتی است در این شور و شعور؟ یادتان هست که حدود بیست سال پیش زیارت کربلا آرزویی محال و دست نیافتنی بود؟ من که کودکی دبستانی بودم به خوبی به یاد دارم که تربت کوچکي از خاک مقدس کربلا حکم کیمیا داشت، و آن هم نایاب بود. خداوند نسل ما را خیلی دوست داشت که ابتدا غم محرومیت از زیارت را به ما چشاند و اکنون این زلزله عظیم جهانی را نشانمان میدهد.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

جمعیت هلال احمر یکی از فعالترین دستگاههای ایرانی است که هر ساله خدمات گسترده و مفیدی را جهت درمان و نیز اسکان زوار میلیونی راهپیمایی بزرگ اربعین ارائه می دهد. «جمعیت هلال احمر استان قم» یکی از بخش های این سازمان بزرگ بود که امسال با ایجاد یک پایگاه درمانی در «موکب آستان مقدس حضرت معصومه(س)» واقع در عمود 1080 جاده نجف اشرف به کربلای معلی، به زائرین پیاده اربعین خدمت کرد.

دلنوشته زیر به قلم یکی از همکاران خبرگزاری ابنا نگاشته شده است که در ایام اربعین، از اعضای افتخاری این پایگاه امدادی بود:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: حسین بهرامی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد از ظهر اربعین است و من، تنها جامانده و بی توفیق ترین عضو تیم هلال احمر هستم که در این روز، نه زائر پدر شده ام و نه زائر پسر...

همه همراهان برای زیارت به نجف و کربلا رفته اند و من به تنهایی در محوطه موکب آستان مقدس کریمه اهل بیت(ع) و اطراف چادرها قدم می زنم...

از دور خوشبخت‌ترین جاده دنیا را می بینم که اکنون غمبارترین جاده عالم است؛ مسیری که تا دیشب پر ازشور و شوق و ازدحام و سیل مشتاقان بود، هم اکنون خلوت و ساکت و بی مشتری است؛ تنها به إزای هر عمود، زائری را میبینی که به تنهایی، ولی با آرامش و طمأنینه، به این امید که بتواند ٣٧٣ عمود باقیمانده را تا پیش از مغرب طی کند و به آرزوی یکساله اش پایان دهد، قدم بر می دارد...

خلوتی جاده غم انگیز است و بچه های دوست داشتنی موکب هم ناجوانمردانه(!) صوت غم انگیزی پخش کرده اند تا بر عذاب ما بیفزایند؛ گویی انگار نه انگار که تا دیروز و دیشب اینجا قیامت بود...

چند روز پیش که اتفاقی تقویم گوشی را نگاه کردم و عبارت ١٧صفر را دیدم دلم را غم گرفت، و اگر یادآوری این نکته که تقویم عراق یک روز عقبتر است تسلابخشم نمی شد یقیناً تاب تحمل بغض فروخفته ام را نداشتم.

الان که از هیاهوی روزهای قبل جدا شده و با تأنی بیشتری قدم می زنم، تازه نخلستانهای قسمت انتهایی موکب ١٠٨٠ را می بینم و احساس غربت بیشتری می کنم... نمی دانم چه حکمتی در نخل است که برای ما نشان غربت شده؛ شاید نخل برای ما شیعیان یادآور غربت مولاست که از مظلومیت، شبها سر به نخلستانها می گذاشت و در کنار چاه ها نماز شب می خواند و مناجات می کرد...

*   *   *

خادمان با اخلاص آستانه کریمه در حال جمع کردن همه چیز هستند و به هیچ چیز رحم نمی کنند که کمی قلب ما آرام بگیرد و بیخود دل خوش کنیم که شاید هنوز تمام نشده باشد؛ باز هم گلی به جمال و مروت چادر امدادگران هلال احمر که محکم و استوار دست نخورده باقی مانده تا ساکنانش که امروز زائر فرزند زهرا(س) در کربلا و پدرمهربانمان[۱] در نجف شده اند بازگردند و غزل وداع بخوانند...

براستی چه حکمتی است در این شور و شعور؟ یادتان هست که حدود بیست سال پیش زیارت کربلا آرزویی محال و دست نیافتنی بود؟ من که کودکی دبستانی بودم بخوبی در خاطر دارم که تربت کوچکي از خاک مقدس کربلا حکم کیمیا داشت، و آن هم نایاب بود. خداوند نسل ما را خیلی دوست داشت که ابتدا غم محرومیت از زیارت را به ما چشاند و اکنون این زلزله عظیم جهانی را نشانمان می دهد... زلزله ای که برای ساکنان کره خاکی به این راحتی قابل باور نیست...

مگر می شود باور کرد که مردی عیالوار در این عراق ویران درگیر جنگهای ناتمام داخلی و خارجی، هر ماه نیمی از حقوقش را کنار بگذارد برای خدمت به زوار اربعین؟

یا آنکه از سی روز مرخصی سالانه، بیست روزش را ذخیره کند برای این ایام؟

یا آن راننده تاکسی که سر پنج دینار با مسافران چانه می زند همان مسافران را شب منزل دهد و شام و صبحانه مهمانشان كند؟

یا داستان دو جوانی که خودروی ون زائران را در طریق "بدره" به "نجف" متوقف کرده و علی رغم اصرار آنها اجازه ندادند اتومبیل حرکت کند مگر آنکه ابتدا مهمانِ چای و شام و میوه موکبشان شوند و بعد، زائر مولای محرومان کوفه؟

یا آن خانواده ای که همه کاروان چهل نفره را در منزل گرم خود جا داده و خودشان همگی در سرمای شب اربعین امسال در حیاط منزل خوابیدند؟

یا اصلاً آن کودک یک لا قبا که ساعت ده شب در سرمای وحشتناک بیابان های عراق، دو کیلومتر فاصله روستا تا مقابل عمود ١١٢۶ را پیاده آمد و از سوی پدر مأموریت داشت زائرین بی جا و مکان را به خانه ببرد؟

یا پیرزنی که "هلا بزوار ابوسجاد" گویان، به زائرین التماس می کند که تو را به خدا به خانه ما بیایید و اشک ریزان با خدایش نجوا می کند که خدایا چه گناهی از من سر زده که امشب منزلم بی زائر شده؟!

و ده ها هزار قصه ای که هر ساله در این اعجاز حسینی از چشمان دوربین ها و خبرنگاران و نویسندگان و شعرا و سینماگران و مستندسازان دور می ماند؛ و البته هیچ کلام و لنز و قلمی را توان توصیف آن نیست... فقط باید بیایی و ببینی... مگر نه اینکه هر چه رفقای ما توصیف کردند و ما انگشت به دهان ماندیم، فرق داشت با آنچه خود دیدیم در این مسیر سبز؟

*   *   *

غروب اربعین است و رفقا یک به یک سر می رسند... و همه با هم نگرانیم که آیا باز هم دعوت می شویم تا سال آینده نیز پیاده تا آسمان برویم؟ ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانویس ها:

[۱] پیامبر اکرم(ص) فرمود: أنا و علي أبَوا هذه الأمة (من و علی پدران امت هستیم).

[۲] برای دیدن تصاویر زحمات خواهران همکار در پایگاه هلال احمر موکب آستان مقدس کریمه اهل بیت(ع) ایـنـجـا ، و برای دیدن تصاویر زحمات برادران همکار در این پایگاه ایـنـجـا را کلیک کنید.

بعد التحریر: بین هموطنان ما مشهور است که سفر کربلا را همواره از شاه خراسان میگیرند. حال که در آخرین لحظات ۶٠ روز عزاداری بر سالارشهیدان، امروز مهمان سفره امام رئوف هستیم دعا میکنیم که اجر این عزاداری را عنایت کرده و همین امروز جواز زیارت اربعین٩۶ را برای همه رفقا امضا کنند، باشد که ما نیز به قولی که به امام شهیدمان در آخرین زیارت دادیم عمل کنیم و در طول این یکسال هر چه بیشتر مهیای ملاقات مجدد با سیدالأحرار شویم.

....................
پایان پیام/ ۲۱۸


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License