در سالروز شهادت غریب سامراء؛

ماجرای پناه بردن خلیفه غاصب به امام حسن عسکری(ع)

  • کد خبر : 695702
  • منبع : ابنا
خلاصه

«معتمد عباسی» که در حل مسأله درمانده بود، بناچار به دنبال امام حسن عسکری عليه ‏السلام فرستاد و آن گرامی را از زندان به دربار خلیفه آوردند...

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

اهل بیت پیامبر(ص) پس از آن حضرت، وظیفه حراست از دین و حفاظت از اعتقادات مردم را بر عهده گرفتند. امام حسن مجتبی(ع) با صلح و سپس روشنگری خود، امام حسین(ع) با قیام خونینش، امام سجاد(ع) با اقدامات اصلاحگرانه خود، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) با علم آموزی به امت و دیگر امامان به روشهای دیگر، وظیفه امامت خود را انجام دادند.

فردا مصادف با هشتم ربیع الاول و سالروز شهادت یازدهمین وصی پیامیر(ص) امام حسن عسکری(ع) است.

به این مناسبت، نمونه ای از اقدام آن حضرت در دفاع از دین جدش(ص) به خوانندگان ابنا تقدیم می گردد: 

    

خشکسالی در سامراء، طلب باران و فرصت طلبی کشیشان

شهر سامراء ــ پایتخت بنی عباس در زمان امام هادی و امام عسکری علیهما السلام ــ را خشکسالی سختی در بر گرفت. «معتمد» خليفه وقت فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند، مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلی رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نيامد.

در روز چهارم، «جاثليق» (بزرگ اسقفان مسيحی) همراه مسيحيان و راهبان به صحرا رفت. يکي از راهبان همراه او، هر وقت دست به سوی آسمان بلند مي‏کرد بارانی درشت فرو می ‏باريد.

روز بعد نیز جاثليق همان کار را کرد و آن قدر باران آمد که مردم ديگر تقاضای باران نداشتند.

این کار موجب شگفتی مردم و شک و ترديد آنان و تمايل به مسيحيت در ميان بسياری از مسلمانان شد و جامعه اسلامي در آستانه‏ يک بحران سرنوشت‏ ساز و خطرناک قرار گرفت.

خليفه عباسی احساس خطر کرد؛ و دانشمندان و اطرافیان او نیز از حل این معضل درمانده شدند.

معتمد بناچار به دنبال امام حسن عسکری عليه ‏السلام فرستاد. آن گرامی را از زندان به دربار خلیفه آوردند.

خليفه داستان را برای امام(ع) تعریف کرد و سپس عرضه داشت: "امت جدت را درياب که گمراه شده ‏اند!".

امام(ع) فرمود: "از جاثليق بخواه که فردا سه شنبه به صحرا بروند".

خليفه گفت: "مردم باران نمی ‏خواهند بنابراين به صحرا رفتن چه فايده ‏ای دارد؟".

امام(ع) پاسخ داد: "برای آنکه ان شاءالله شک و شبهه را برطرف سازم".

خليفه فرمان داد و پيشواي اسقفان همراه راهبان به صحرا رفتند. امام عليه‏ السلام نيز در ميان جمعيت عظيمی از مردم به صحرا آمدند. آنگاه مسيحيان و راهبان برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند، آسمان ابری شد و باران آمد.

امام یکی از راهبان را نشان داد و فرمان داد دست او را بگيرند و آنچه در ميان انگشتان او بود را بيرون آورند. در ميان انگشتان او "استخوان سياه فامی از استخوان‏های انسان" يافتند! امام استخوان را گرفت و در پارچه ‏ای پيچيد و به راهب فرمود: "اينک طلب باران کن".

راهب اين بار هم دست به آسمان برداشت؛ اما هر چه دعا کرد قطره ای باران نیامد، بلکه ابرها کنار رفت و خورشيد نمودار شد.

مردم شگفت زده شدند و خليفه از امام پرسيد: "اين استخوان چيست؟"

امام عسکری عليه ‏السلام فرمود: "اين استخوان پيامبری از پيامبران الهی است که از قبر یکی از پيامبران برداشته ‏اند؛ و استخوان هیچ پيامبری ظاهر نمی ‏شود جز آنکه از آسمان باران می ‏آيد".

مردم امام را تحسين کردند و استخوان را آزمودند و ديدند همانطور است که امام(ع) می ‏فرمايد؛ و نقشه کشیشان برای انحراف امت نقش بر آب شد.

... و اینگونه بود که امام معصوم، با وجود عدم قدرت و بسط ید، و حتی زندان و بایکوت و محدودیت، وظیفه امامت خویش را انجام داد و از مرزهای اعتقادی امت اسلامی دفاع کرد.

.....................
پایان پیام/ 101


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License