وصی سردار سلیمانی در امر تدفین بیان کرد؛

تنها جایی که سردار سلیمانی دست‌ها را بالا می‌بُرد/ سه چیزی که شهید می‌خواست در قبر همراهش باشد/ کسی به اندازه او در زمان غیبت جهاد نکرد

  • کد خبر : 765451
  • منبع : ابنا
خلاصه

حاج قاسم جمع بین اضداد به حسب ظاهر بود، بین مهر و قهر و شجاعت و عطوفت را جمع کرده بود در عین اینکه فرمانده ای بسیار شجاع بود در جای خود بسیار جدی بود. هنر ایشان این بود که بین این اموری که به حسب ظاهر ربطی به هم ندارند، جمع ایجاد کرده بود.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

برنامه رادیویی "مسافر بهشت" با حضور «محمود خالقی»، وصی سردار سپهبد شهید حاج «قاسم سلیمانی» در امر تغسیل و تدفین آن شهید والامقام روز دوشنبه، 21 بهمن ماه 1398 از شبکه رادیویی معارف روی آنتن رفت.

آنچه در ادامه می آید مشروح سخنان خالقی درباره وصیت حاج قاسم برای تدفین خود است:

اولین آشنایی من با شهید حاج قاسم سلیمانی به سال 64 و قبل از عملیات والفجر 8 باز می گردد، در جوار شهید مغفوری بودم که ایشان را دیدم و آشنا شدیم، قبل از عملیات کربلای 4 در سال 65 هم یک هفته ای را با مرحوم آیت الله «سیدکمال موسوی شیرازی»، از عرفای بنام و افراد موردتوجه امام و رهبری و از رفقای آیت الله العظمی خامنه ای یک هفته ای به لشکر ثارالله(ع) رفتیم.

در آن یک هفته با سردار سلیمانی پایه رفاقت را ریختیم و این رفاقت ادامه داشت تا زمان شهادت ایشان و بر اساس توصیه شفاهی ایشان و نیز قیدشده در وصیتنامه شان، کار سنگین قرار دادن ایشان در منزل ابدی در گلزار شهدای کرمان بر عهده من قرار گرفت.

یکی از شهدای بنام دوران دفاع مقدس در گلزار شهدای کرمان، «عبدالمهدی مغفوری»، فرمانده بسیج سال های اوایل دهه 60 است؛ من در محضر شهید مغفوری بودم که سردار سلیمانی از آنجا عبور کرد و اولین بار ایشان را آنجا دیدم؛ شهید مغفوری در کنار مقامات معنوی هم خوش صدا بود و هم خوش‌خط لذا روی قایق نشسته بود و در حال نوشتن اسم روی یک قایق دیگر بود، هم قایقی که ایشان سوار بود هم قایق همجوار تکان می خورد، وقتی حاج قاسم رد شد و سلام و علیکی کرد و از شهید مغفوری پرسید: در چه حالید؟ شهید مغفوری پاسخ داد: مشغولیم، اما سخت است.

حاج قاسم در پاسخ گفت: بله جنگ است و جنگ سختی دارد، سپس نزدیک آمد و از ما و شهید مغفوری تفقد کرد.

حاج قاسم جمع بین اضداد به حسب ظاهر بود، بین مهر و قهر و شجاعت و عطوفت را جمع کرده بود در عین اینکه فرمانده ای بسیار شجاع بود در جای خود بسیار جدی بود، تعبیر دوستان این بود که ابروهای ایشان هم تراز نیست (کنایه از جدیت) و بسیار هم شیرین و لطیف بود، هنر ایشان این بود که بین این اموری که به حسب ظاهر ربطی به هم ندارند، جمع ایجاد کرده بود. البته ایشان مهر و عطوفت را در عین جدیت داشت و دوستان و اطرافیان جدیت ایشان را پذیرفته بودند.

* تعجیل حاج قاسم برای خواندن نماز شب در روضه مسجدالنبی(ص)

در سال 71 به حج مشرف شدیم، من و سردار مسئولیتی در بعثه مقام رهبری داشتیم البته کاروان های ما مستقل بود؛ کاروان حاج قاسم به مسجدالنبی(ص) نزدیک تر بود و من شب ها به محل استقرار کاروان ایشان می رفتم.

آن زمان درهای مسجدالنبی(ص) از 11 شب تا یک ساعت قبل از اذان صبح بسته می شد، زائران از دو ساعت قبل از اذان پشت درهای بسته می ایستادند تا به محض بازگشایی به سرعت وارد شوند؛ من و حاج قاسم جزء اولین نفرها بودیم که می ایستادیم و به محض آنکه درها باز می شد به سرعت داخل می شدیم و هدف مان این بود که به بخش روضه مسجد برویم و نماز شب را بخوانیم.

روزها هم مشغول کار می شدیم، در مکه هم مشغول امور بودیم حاج قاسم معمولاً روز عرفه را با نذر قصد روزه می کرد و آن زمان که عرفه در فصل گرمای عربستان بود، روزه دار بود یکی دو باری که غار حرا مشرف شدیم از سکوت و خلوتی آنجا بسیار خوشش آمد. در مکه عقد اخوت بستیم.

دوست مشترکی با سردار سلیمانی داشتیم به نام حجت الاسلام شهید «حمید حسنی سعدی» که جزء نخستین فرماندهان روحانی سپاه استان کرمان بود، بعد از خدمت رسانی در زلزله بم در سال 82 در مسیر تصادف کرد و به رحمت ایزدی پیوست، در مراسم تدفین و تشییع آن شهید بزرگوار، سردار سلیمانی به من گفت: اگر برای من هم چنین اتفاقی افتاد شما مراسم تدفین من را انجام دهید.

حدود هفت هشت سال بعد مرحوم حجت الاسلام جعفری که در ظاهر روشندل بود به رحمت ایزدی پیوست، بیشتر مراسم تدفین ایشان را من انجام دادم، سردار سلیمانی آنجا هم به من گفت: شنیده ام مراسم تدفین آقای جعفری را شما انجام داده اید، اگر من هم به رحمت خدا رفتم، شما مراسم تدفین من را انجام دهید.

دو سه سال قبل در مراسم ختم پدرشان هم در رفت و آمدها مجدد این حرف را زدند که من متاثر شدم و گفتم این را نگویید برای من سنگین است.

* ماجرای دیدار با مراجع و گرفتن شهادت

پنجشنبه یکی از ماه ها دی یا بهمن سال 96 بود که برای دیدار با مراجع به قم آمده بود، به من گفت: آقای رحیم صفوی چند ماه قبل به محضر آیت الله العظمی جوادی آملی رفته و ایشان پیغام داده است: من دلم برای سردار سلیمانی تنگ شده، بفرمایید بیایند ایشان را دیدار کنیم.

سردار هم در عین علاقه به همه مراجع، علاقه ای خاص به آیت الله العظمی جوادی آملی داشت، لذا آمد و با ایشان و دیگر مراجع دیدار کرد.

ظهر برای ناهار با هم بودیم و شب نیز همین طور، شب در همان منزلی که حضور داشتیم به من گفت می خواهم با شما صحبتی کنم، ایشان پارچه ای از جیبش درآورد که روی آن برخی دعاهای مستحب مثل «جوشن کبیر» نوشته بود، گفت داده ام مراجع امضا کرده اند شما هم امضا کن.

من نه از نظر روحی می توانستم بپذیرم و نه دستم توانایی انجام این کار را داشت؛ با تاثر و اشک گفتم نمی توانم این کار را بکنم، شهید گفت: یعنی نمی خواهی شهادت بدهی من آدم خوبی هستم ... در نهایت امضا کردم و به ذهنم رسید که جمله ای را بنویسم که این جمله را بعد از تدفین گفتم: «اللهم انی اشهد انه قد اقام الجهاد فی غیبة ولیک و حجتک» می خواستم این را بنویسم اما دستم قدرت نوشتن نداشت ...

به حقیقت در زمان غیبت امام زمان(عج) کسی به اندازه حاج قاسم سلیمانی در اقامه جهاد تلاش نکرد، ایشان 40 سال پوتین از پا درنیاورد و در هر مسئولیتی که داشت چه در فرماندهی لشکر ثارالله(ع) چه در نیروی قدس مجاهد بود.

آن شب حرف های دیگر هم زدیم و ایشان گفت انگشتری دارم که همه نمازهای شب را با این انگشتر خوانده ام و وقتی خواستید من را دفن کنید، این را در کفنم بگذارید، وقتی خواستیم برویم ایشان به چند نفر اطرافیان گفت ایشان وصی من هستند البته منظور وصی در غسل و کفن و تدفین.

* تنها جایی که سردار سلیمانی دست ها را بالا می برد

آن شب با هم به مسجد مقدس جمکران رفتیم، انتهای شب بود مسئولان بازرسی ایشان را نشناختند ایشان دست ها را بالا گرفت و کامل بازرسی شد و من به شوخی به شهید گفتم: یک جا می توان دو دست شما را بالا دید آنهم در حرم ائمه(ع) و هنگام زیارت است.

بعد به حرم حضرت معصومه(س) رفتیم ایشان گفت: سختم است به زیارت بیایم چون مردم از ضریح فاصله گرفته و به سمت من می آیند.

من گفتم محبت مردم به شما به عنوان سردار سلیمانی در طول محبت اهل بیت(ع) است مردم شما را خدمتگزار این خاندان می دانند و از این جهت به شما هم محبت و ارادت دارند ... اما ایشان از این اتفاق قلباً ناراحت بود.

سپس بر سر مزار شهید شیرازی از رفقای سردار و شهید مطهری و علامه طباطبایی و آیت الله بهجت رفتیم در این قبور توقف بیشتری داشت، البته در سفر آخر توقف خاصی بر سر قبر آیت الله شاهرودی داشت.

* سه چیزی که سردار سلیمانی می خواست در کفن اش قرار دهند

در کرمان و روز تشییع شهید سپهبد سلیمانی، ازدحام مردم کرمان بی نظیر بود نهایتا به طور غیرعادی و غیرقابل پیش بینی و برنامه ریزی نشده مسیر تشییع تغییر کرد و رفتیم به سمت مقر لشکر ثارالله(ع)، 10 12 ساعت تابوت ایشان در لشکر بود جایی که چندین سال فرماندهی اش را بر عهده داشت.

برخی دوستان می گفتند شب ایشان را دفن کنیم چون شاید روز باز هم شلوغ شود، دو ساعت قبل از غروب آفتاب کرمان، با هلی کوپتر رفتیم وضعیت را ببینم، جمعیت در حال بازگشت بودند.

نهایتا در بین الطلوعین حدود 40 45 دقیقه پس از اذان صبح، تدفین انجام شد البته پارچه ای را که گفته بود و نیز انگشتری را که همه نمازهای شبش را با آن خوانده بود در کفن گذاشتم، همچنین نامه یک دختر شهید را نیز در کفن ایشان گذاشتیم، نامه ای بسیار عاطفی برای حاج قاسم با این مضمون که بعد از 35 سال با آمدن شما به منزل ما، غم شهادت پدرم را از یاد بردم. حاج قاسم در جواب نوشته بود من وصیت می کنم این نامه را در کفنم بگذارند تا در تاریکی قبر این نامه شفیع من باشد.

البته عبای مقام معظم رهبری را هم در کفن گذاشتم، مردم نیز تربت و آب حرم حضرت عباس (ع) و ... را نیز آورده بودند.

یک شب قبل از تشییع ایشان در تهران، تعدادی زیادی از فرزندان شهدا که با سردار بسیار مانوس بودند به منزل شهید آمدند و پارچه شهادت مراجع به خوبی سردار سلیمانی را گرفتند و امضاء کردند.

حاج قاسم مکرر به من می گفت شاید بیشتر از 10 بار ایشان طلب دعا کرد برای عاقبت بخیری و ویژه برای شهادت، ادبیات دعا کردن حاج قاسم و راضی کردن دیگران برای دعا در حق شان هم خاص بود، ایشان می گفت مرداری را وسط بیابان تصور کنید اگر متعفن هم شود اطراف خود را آزرده نمی کند ولی در بوستان پر از گل که عطر خوشبو دارند، حتی کوچک ترین تعفن آزاردهنده است.

می گفت (نقل به مضمون) آدم های زیادی دور من شهید شدند من نماینده یک قشر پاک جامعه هستم وابسته ایثارگرانم و جزء خانواده شهدا هستم اگر خدای ناکرده مشکلی در زندگی من به وجود بیاید حکم همان تعفن کوچک در باغ پر از گل را دارد.

گفتنی است، سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی روز جمعه، 13 دی ماه 1398 توسط آمریکای جنایتکار در نزدیکی فرودگاه بغداد مورد حمله موشکلی قرار گرفت و به خیل یاران شهیدش پیوست.

..............................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

نقدی: کتاب های عهدین به بیش از 2200 زبان ترجمه شده؛ اما ترجمه کامل قرآن کریم کمتر از 100 زبان است/ شیعیان در ترجمه قرآن و ترویج معارف قرآنی در میان ملل مختلف، ضعیف ترین نقش را دارند/ مرحوم بونو به مسائل مذهبی خیلی تقید داشت و بسیار متدین بود

All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License