در سی و نهمین سالگرد نور چشم امام(ره) ؛

خاطراتی از مجلس ترحیم تاریخی "حاج آقا مصطفی خمینی" در مسجد ارک تهران

  • کد خبر : 710371
  • منبع : اختصاصی ابنا
وقتی به مسجد می‌آمدم با خود فکر می‌کردم که اگر لقب «امام» را برای رهبر انقلاب پیشنهاد کنم آیا مورد پذیرش قرار می‌گیرد یا خیر؟ چون این کلمه امام در جامعه واژه‌ مقدسی است و معمولاً مردم آن را به ائمه‌ معصومین اطلاق می‌کردند...

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

امروز اول آبان 1395 و مصادف با سی و نهمین سالروز ارتحال «آیت الله حاج آقا سید مصطفی خمینی» است؛ رخدادی که به سبب غیرطبیعی بودن، به عوامل رژیم سفاک شاهنشاهی نسبت داده شد و آن عزیز به عنوان "شهید" نامیده شد.

   

 

«خانم دکتر فاطمه طباطبایی» عروس امام خمینی(ره) درباره این حادثه دردناک می گوید: "احمدآقا از بیمارستان به خانه آمد که از آقا اجازه کالبدشکافی را بگیرد. برایم تعریف کرد: وقتی رسیدم آقا در حیاط نشسته بودند. در فکر بودم که چطور قضیه را به ایشان بگویم. ظاهراً سایه ام توی شیشه می افتد و امام می بیند که من طبقه بالا ایستاده ام و پایین نمی روم. همین حالت برای امام کافی بود که بفهمند اتفاقی افتاده و من قدرت آمدن و گفتن آن را ندارم. در همین حال آقا مرا صدا کردند. من پریشان از پله ها آمدم پایین. امام به من نگاه کردند و قبل از اینکه من چیزی بگویم گفتند: مصطفی فوت کرده؟ من زدم زیر گریه. امام دستشان را که روی زانو گذاشته بودند چند مرتبه بلند کردند و گفتند: انا لله وانا الیه راجعون. بعد گفتند: حالا باید چه کار کرد؟ گفتم: دکتر گفته کالبدشکافی بکنیم چون مرگ مشکوک است و لکه های کبود روی بدن و صورت زیاد است. اگر اجازه بدهید کالبدشکافی کنیم که علت مرگ مشخص می شود؟ امام گفتند: نه این کار را نکنید".

   

 

این ارتحال مظلومانه ــ که امام(ره) از آنان به عنوان لطف خفی الهی" نام بردند ــ موجب مراسم پی در پی در ایران شد و رژیم را آنچنان عصبانی کرد که دست به انتحار زند و مقاله موهنی با نام مستعار "رشیدی مطلق" را در روزنامه اطلاعات به چاپ برساند. آن مقاله به حادثه خونین 19 دی قم انجامید و سپس چهلم شهدای قم در شهرهای مختلف که سرانجام به 22 بهمن 1357 و انفجار نور رسید.

آنچه در پی می آید خاطره ای منتشرنشده از آن مراسم تاریخی است که از سوی «حجت الاسلام والمسلمین سید علی حسینی» رییس سازمان تبلیغات اسلامی علی آباد کتول در اختیار ابنا قرار گرفته است.

همچنین در ادامه خاطره سخنرانی تاریخی «حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی» در مراسم مسجد ارک به خوانندگان ابنا تقدیم می شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطره «حجت الاسلام والمسلمین سید علی حسینی»

بعد از شهادت آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی ــ در تاریخ اول آبان 1356 ــ در نجف اشرف، و اطلاع یافتن مردم ایران از آن حادثه تاسف انگیز، مردم انقلابی ایران در سراسر کشور علیرغم مشکلاتی که ساواک و شهربانی شاه ایجاد می کرد، هر جا که توانستند مجالس ختم و یادبود برگزار کردند.

بنده در آن زمان دانش آموز سال چهارم رشته علوم تجربی در "مجتمع بزرگ کوروش کبیر" شهر علی آباد کتول بودم. در یک خانواده روحانی و انقلابی بزرگ شده بودم و پدرم «مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید ابوالقاسم حسینی» از شاگردان امام خمینی(ره) و از دوستان علمای بزرگی همچون «آیت الله جعفر سبحانی» بود و به شهرمان برگشته و مشغول برنامه های دینی و تبلیغی بود و مانند همه روحانیون انقلابی دیگر، در خدمت نهضت امام قرار داشت.

من هم دستی در برنامه های انقلابی داشتم و با شور و هیجان جوانی، تلاش می کردم سهمی در مبارزات مردمی داشته باشم.

چند روز بعد از شهادت حاج آقا مصطفی، متوجه شدم که انقلابیون بنا دارند در "مسجد ارک تهران" مراسمی برگزار کنند. هر چه تلاش کردم چطور از دبیرستان مرخصی بگیرم موفق نشدم. دانش آموز درسخوانی هم بودم و فرار از مدرسه برایم خوشایند نبود. تا اینکه شنیدم قرار است در آن ایام مسابقه فوتبال مهمی بین تیم های "پرسپولیس" و "استقلال (تاج آن زمان)" در استادیوم آزادی تهران برگزار شود. چون از فوتبالیست های مدرسه بودم و مدیر مجتمع کوروش هم نظر مثبتی به من داشت، موفق شدم به بهانه رفتن به تهران و تماشای آن بازی از او اجازه بگیرم و رهسپار تهران شوم.

با توجه به اوضاع آن عصر، سفر از علی آباد کتول به تهران برای جوانی مثل من راحت نبود. بالاخره همراه یکی از بستگان که کامیون باری داشت و از قضا عازم تهران بود حرکت کردم و 12 ساعت در راه بودیم تا به مقصد رسیدیم. شب را در حوالی میدان توپخانه در ماشین وی خوابیدم و فردا ــ هشتم آبان ــ او برای تحویل بار خود رفت و من برای شرکت در مراسم شهید حاج آقا مصطفی راهی مسجد ارک شدم.

افراد زیادی در آن مراسم تاریخی شرکت کرده بودند. همه افراد و چهره های انقلابی آن زمان ــ اعم از مذهبی و ملی ــ در مجلس ترحیم حضور داشتند و بخوبی در خاطر دارم که «آیت الله شهید مرتضی مطهری» دم در مسجد ایستاده و از مردم استقبال می کردند.

سخنران مراسم «دکتر حسن روحانی» رییس جمهور فعلی بود و من برای اولین بار لقب "امام" را برای رهبر کبیر انقلاب از زبان ایشان شنیدم. وی با استفاده از آیات قرآن کریم در مورد حضرت ابراهیم(ع) گفتند: "من فقط یک لقب برای مرجعمان می پسندم و آن امام خمینی است" که مردم با صدای بلندی صلوات فرستادند.

بعد از مراسم، برای زیارت کوتاهی به قم رفتم و جالب است که در یک نوارفروشی در "گذر خان"، نوار کاست سخنرانی آقای روحانی در مسجد ارک را پیدا کردم که بسرعت و قبل از من به قم رسیده بود. آن نوار را به عنوان سوغاتی گرانبها به علی آباد بردم و در اختیار پدر و بقیه انقلابیون گذاشتم و فکر می کنم هنوز هم نوار کاست در بین کتب و نوارهای ایشان باشد.

جالب است بدانید که بازی پرسپولیس و تاج هم در آن روزها برگزار نشد و به تاریخ 18 آذر موکول گردید. به خاطر ندارم که این مسأله به دلیل ناآرامی های پس از شهادت آقا مصطفی بود یا دلیل دیگری داشت. [در آن دربی که در تاریخ 18 آذر 1356 برگزار شد، پرسپولیس با گلهای مرحوم «صفر ایرانپاک» در برابر تک گل «حسن روشن» تاج را با نتیجه 2 بر 1 شکست داد.] 

    

حجت الاسلام سید علی حسینی (نفر اول از سمت چپ) در کنار شهید رجایی ــ تهران ــ 1359

     

حجت الاسلام سید علی حسینی (نفر اول از سمت چپ) ــ مینودشت ــ 1394

                      

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطره سخنرانی تاریخی «حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی» 

چند روز پس از شهادت حاج آقا مصطفى، علما و روحانیون مجلس ختمى در مسجد جامع بازار بر پا کردند که جمعیت زیادى در مسجد گرد آمده بودند. من نیز در آن مجلس شرکت کردم. سخنران آن جلسه که «مرحوم شیخ حسن طاهرى اصفهانى» بود، بعد از سالها که نام بردن از امام ممنوع بود، از ایشان نام برد و مجلس با شور فراوان مردم به پایان رسید.

فرداى آن روز، «مرحوم مطهری» به من زنگ زد و گفت: ما می‌خواهیم دو مجلس مهم برقرار کنیم، یکی در تهران و دیگری در قم، شما یکی از این دو شهر را انتخاب کنید و به منبر بروید. به ایشان عرض کردم: من ممنوع ‏المنبر هستم. آقاى مطهرى فرمود: چه بهتر! چون اگر ممنوع ‏المنبر هم نباشى، شما را به خاطر این سخنرانى قاعدتاً ممنوع ‏المنبر می ‏کنند و یا حتى ممکن است دستگیر کنند.

نظر ایشان را پذیرفتم و براى سخنرانى اعلام آمادگى کردم. آقاى مطهرى پرسید: آمادگى براى تهران داری یا قم؟ گفتم: فرقى ندارد و هر چه نظر شما باشد. گفت: نظر من تهران است، چون جلسه تهران اهمیت بیشترى دارد.

نسبت به زمان جلسه هم قرار شد وقتى مشخص شد، ایشان اطلاع دهند. بعد از ظهر همان روز، آقاى مطهرى دوباره تلفن زد و گفت: زمان جلسه یکشنبه، هشتم آبان است. ایشان اضافه کرد: اعلامیه‏ اى هم تهیه شده است که در روزنامه‏ ها چاپ خواهد شد. اعلامیه مزبور با امضاى روحانیت مبارز تهران و عده‏ اى از بازارى ‏ها و دانشگاهى ‏هاى انقلابى چاپ و پخش شد؛ ولى به یاد ندارم که در روزنامه‏ ها هم به چاپ رسید یا از چاپ آن جلوگیرى کردند.

من چون احتمال می ‏دادم که پس از منبر دستگیر شوم، از یکى از دوستانم پولى قرض کردم و آن را در اختیار خانواده ‏ام گذاشتم و گفتم: بعد از منبر قاعدتاً برنمی ‏گردم و اگر مشکلى براى شما پیش آمد، به «آقاى اکرمى» و یا «آقاى ناطق ‏نورى» اطلاع دهید. سپس وصیتنامه خودم را که در پاکتى دربسته بود، به خانواده ‏ام تحویل دادم که اگر حادثه ‏اى پیش آمد، به آن عمل کنند.

براى رفتن به مسجد ارک، آقاى اکرمى به منزل ما آمد که با هم به مسجد برویم. چون زمان برگزارى مجلس از ساعت 3 تا 5 بعدازظهر بود، زودتر حرکت کردیم، زیرا تصور می ‏کردیم، ممکن است ساواک فهمیده باشد که سخنران مجلس من هستم و بخواهد بیرون مسجد من را دستگیر کند. از این رو تصمیم گرفتیم که زودتر وارد مسجد شویم.

وقتى به میدان ارک رسیدیم، با تعداد زیادى از افراد نظامى و شهربانى رو به رو شدیم که در اطراف مسجد مستقر شده بودند و مراسم را کاملاً زیر نظر گرفته بودند. تمام خیابان‌های اطراف مسجد ارک کامیون‌های ارتش بود. نیروهای شهربانی هم خیلی آمده بودند و جو، جو نظامی بود. چند افسر شهربانی هم داخل حیاط [مسجد ارک] بودند، حتی تعدادی ماشین پشت دادگستری چیده بودند. پشت‌بام مسجد هم نیرو بود. با دیدن نظامى‏ها و کامیونهاى ارتشى متوجه شدم که پس از منبر، فرار هم کار آسانى نخواهد بود.

به هر حال وارد حیاط مسجد شدیم که عده‏ اى از دوستان، جلوى درب مسجد بودند... «آقای خلخالی» را دیدم، مرحوم مطهری جلوی در به عنوان صاحب مجلس ایستاده بود و «مهندس بازرگان» و تمام ملی‌ها بودند... «آقای فلسفی»، «آقای خزعلی»، بازاری‌ها، بچه‌های مؤتلفه، دانشجوها و همه حضور داشتند.

هنگامى که ما وارد مسجد شدیم، هنوز جمعیت زیادى جمع نشده بود؛ اما بتدریج مسجد و حیاط پر از جمعیت شد و در میان جمعیت، دیگر چهره ‏هاى آشنا همچون آقایان ناطق ‏نورى، «موسوى اردبیلى» و تعداد زیادى از فضلاى حوزه علمیه قم مشاهده می ‏شدند. طلاب و فضلاى حوزه علمیه قم با چند اتوبوس براى شرکت در این مراسم، خود را به این مجلس رسانده بودند. (براساس گزارش ساواک که بع از انقلاب منتشر شد عده‌ی زیادی از مردم قم نیز به وسیله‌ اتوبوس‌هایی که از طرف «آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری» و «آیت‌الله پسندیده» (برادر امام راحل) اجاره شده بود، به تهران و به مسجد ارک آمده بودند.)

تصویری از یکی از مراسم ترحیم در مسجد ارک ــ تهران

پیش از شروع سخنرانى شبستان مسجد و حیاط مملو از جمعیت شده بود و در همان حال چند نفر از افسران شهربانى نیز وارد مسجد شدند و در شبستان کوچک روبه‏روى شبستان اصلى مسجد مستقر شدند. مجلس، بسیار با شکوه و معظم بود و حدود ساعت 4 بعدازظهر برنامه سخنرانى و منبر من شروع شد.

من در مسیر راه که به مسجد می‌آمدم، اصل اینکه در سخنرانی از کجا وارد بحث شوم، در ذهنم بود. شب قبل فکر کرده بودم و در ذهنم این بود که امام را به «حضرت ابراهیم خلیل» و حاج آقا مصطفی را به «حضرت اسماعیل» تطبیق دهم و حتی آیه هم در ذهنم بود که شب قبل فکر کرده بودم... اما وقتی به مسجد می‌آمدم در ذهنم بود [و با خود فکر می‌کردم] که اگر لقب امام را برای رهبر انقلاب پیشنهاد کنم آیا مورد پذیرش قرار می‌گیرد یا خیر؟ چون کلمه امام در جامعه خیلی واژه‌ی مقدسی است و معمولاً مردم این واژه را به ائمه‌ی معصومین اطلاق می‌کردند؛ اگر ما این را بگوییم، برای مردم عجیب و غریب نیست! [یا برخی‌] نمی‌گویند که می‌خواهند یک امام سیزدهم درست کنند؟! من همین طور مردد بودم، تا اینکه در کنار مسجد تصمیم گرفتم که بگویم.

حجـت الاسلام دکتر روحانی پس از آنکه روی منبر قرار گرفت سخنرانی تاریخی خویش را آغاز کرد و در آن گفت:

«قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ» دشمن، غافل از یاری و تأیید حق است. اگر آتشی در اینجا در زندان و حصر، اگر آتشی در بورسای ترکیه و اگر آتشی در عراق برافروختند، ما ابراهیم زمان را حفاظت می‌کنیم. «وَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِینَ» ابراهیم عزیز! هر توطئه و کیدی که برای تو طراحی کردند، ما تو را کمک کردیم و آنها را شکست خورده و خسران‌زده ساختیم. «وَنَجَّیْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ» ابراهیم! تو را در کنار رسول و پیامبری دیگر به سرزمین مبارک رساندیم. ای خمینی عزیز (صلوات حضار) تو و فرزند فرزانه و مصطفای عزیزت را به سرزمین مبارک، « إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ»، کنار حرم مولایت امیرالمؤمنین رساندیم. بگذار موجی در حوزه‌ی کهنسال نجف، ایجاد شود. بگذار دشمنان بزرگ این حوزه، با عظمت علمی تو آشنا شوند. دشمن خواست تا تو در دریای نجف غرق شوی. نمی‌دانست تو کشتی نجات‌بخش و سفینـۀ النجاﺓ خواهی شد. بگذار جهانیان بیشتر و بهتر ترا بشناسند، ای ابراهیم زمان!

ای ابراهیم عزیز! همه امتحانات سخت و بزرگ برای تو پیش آمد. امّا آخرین امتحان را هم باید بگذرانی که: «إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ» آن زمان آزمایش بزرگ و آشکار مربوط به اسماعیل عزیزت می‌باشد. آنگاه که همه‌ی امتحانات و آزمایشات را با موفقیت پشت سر گذاشتی، «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» آنگاه تو به مقام والای امامت می‌رسی. امامت مقامی است که آخرین امتحان آن، امتحان فرزند است. ابراهیم! اکنون که این امتحان را هم با موفقیت گذراندی پس « إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا». و لذا من یک لقب برای مرجع بزرگ و رهبر عظیم‌الشأن، آن ابراهیم زمان، می‌پسندم و آن لقبِ امام است؛ بنابراین «امام خمینی». (صلوات حضار).

می‌دانید در شهادت و مرگ این عزیز چه موجی در داخل و خارج کشور ایجاد شد؟! در طول هفته‌ی گذشته از آمریکا، اروپا و آسیا صدها تلگرام تسلیت مخابره شد، امّا از ایران فقط سه تلگرام به محضرشان رسید! (گریه شدید حضار). چرا؟ ایرانی که مردم آن همه عقیده و ارادت به امامت، به علی بن موسی الرضا ثامن الحجج علیه‌السلام دارند و امام هشتم فخر و افتخار همه ایرانی‌ها است، جشن میلاد و چراغانی آن حضرت را برهم زدند و پرچم سیاه برافراشتند. (گریه شدید حضار). سراسر کشور را ماتم و عزا فراگرفته است. چرا از ایران فقط سه تلگرام مخابره شده است؟ ای مرجع عزیز و بزرگ! اگر از ایران تلگرامی به دست تو نرسیده، این همه گریه و فریاد و ناله مردم را بشنو و ببین. (گریه شدید حضار). مردم به تو و راه تو و نهضت تو عشق می‌ورزند...».

حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی در کنار امام خمینی(ره) ــ نوفل لوشاتو فرانسه ــ 1356

             

.........................
پایان پیام/ 101

مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License