ترس در قاموس وجود او مفهوم نداشت؛

خاطرات آیت الله اشرفی شاهرودی از دوران شاگردی نزد حضرت امام خمینی(س) در نجف اشرف

  • کد خبر : 752687
  • منبع : پرتال امام خمینی
خلاصه

در یکی از جلسات دو نفره که در خدمتش بودم، می فرمودند: پس از قضیه کاپیتولاسیون که نطق غرا و آنچنانی نمودم و شاه و دولت را مفتضح کرده بودم، نیمه شب مرا از منزل گرفتند و با جیپ ارتشی به طرف تهران بردند. در بین راه مسیر را منحرف [کردند] و از جاده خارج شدند که من یقین کردم قصد اعدامم را دارند، ولی کوچکترین ترس و وحشتی به من دست نداد.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ آیت الله «اشرفی شاهرودی» از شاگردان امام خمینی خاطراتی از دوران شاگردی نزد حضرت امام خمینی(س) در نجف اشرف را به شرح زیر نقل کرده است:

«اینجانب پس از تشرف حضرت امام ـ  قدس سره  ـ به نجف اشرف و استقرار آن بزرگوار در کنار باب مدینۀ علم الرسول ـ  صلی اللّه  علیه و آله  ـ و گذشت شش ماه از شروع درس توسط معظم له به درس خارج مکاسب ایشان حضور پیدا کردم که در آن تاریخ اواخر مبحث مکاسب را مشغول بودند و محل بحث ایشان مسجد مرحوم شیخ انصاری واقع در اواسط بازار حویش بود و تا آخرین روز که در نجف بودم؛ یعنی اواخر خرداد سال 1353ه . ش. (برابر اواخر جمادی الثانی 1394) از محضر آن بزرگوار مستفید می شدم.

معظم له در نجف اشرف تنها به تدریس فقه مشغول بودند که پس از ختم کتاب بیع و خیارات مقداری هم در خلل الصلاة بحث کردند. ایشان گه گاه در مناسبات مختلف مباحث عرفانی را به عنوان نصیحت و راهنمایی برای شاگردان در آخر درس مطرح می فرمودند که جداً اثر بلیغی در نفوس داشت؛ و اما تعداد شاگردان معظم له در ایام تدریس در نجف اشرف مختلف بود؛ زیرا وقتی به بحث ولایت فقیه وارد شدند ازدحام جمعیت تقریباً دو برابر ایام دیگر شد، و در غیر آن ایام نیز تقریباً بالغ به دویست نفر بود. پس از تسفیر ایرانیان که به طور محسوس شکست فاحش در تعداد طلاب حوزه حاصل شد، جمعیت همه دروس؛ من جمله درس امام ـ قدس سره  کمتر شد.

آنچه در مجلات و کتب مختلف از اسامی شاگردان معظم له نوشته شد، درست است و اما فضلایی که نسبتاً معروف بودند و الآن به خاطر دارم [عبارتند از آقایان]: راستی، خاتم، رضوانی، سیدمحمود هاشمی، سیدحسن مرتضوی، شیخ ابوالقاسم روحانی، مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی، حاج شیخ مرتضی اشرفی(اخوی این حقیر)، حاج شیخ نصراللّه  شاه آبادی، حاج شیخ محمدحسین جعفری و ... که عدم ذکر [نام دیگران] ناشی از عدم حضور در ذهن است نه آنکه خدای نخواسته ارج ننهادن به مقام علمی کسی باشد.

در درس بیع که اینجانب حضور داشتم، مبنای درس کتاب نفیس مکاسب شیخناالانصاری ـ  قدس اللّه  الطاهر   ـ بود و مرحوم استاد امام خمینی ـ طاب ثراه و مضجعه  ـ به کلیه حواشی مکاسب مراجعه و مخصوصاً حواشی مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی (معروف به کمپانی) و حاشیه میرزای نائینی (تقریرات آن بزرگوار که توسط آیت اللّه  حاج شیخ موسی خوانساری به نام منیة الطالب نوشته شده بود) عنایت بیشتری داشتند و در مبحث فضولی به کتاب ارزشمند مرحوم حاج شیخ حبیب اللّه  رشتی کاملاً مراجعه نموده و نظرات دقیق ایشان را مطرح می کردند.

شیوه تدریس معظم له نقل اقوال و مناقشه در آنها و ذکر احتمالات متعدد و توجه خاص به فهم عرفی دور از همه دقتهای عقلی و فلسفی، در متون آیات و روایات شریفه بود و این نکته در روایاتی که برای عامه مردم تبیین شده، بیشتر مورد عنایت معظم له بود و بر همین اساس از اعمال صناعات علم اصول در فهم روایات تحرز داشتند و چندان مدخلیتی برای آنها در فقه قائل نبودند و الحق در فقه یک فقیه بودند نه فیلسوف و نه متکلم و نه غیر آن.

شدیداً عاشق مباحثه و اشکال و استشکال در درس بودند. از سکوت شاگردان و گوش محض بودن متنفر بودند؛ به شاگردان فاضل ارج می نهادند و به حرفهای آنان خوب گوش می کردند و ابداً خشونت و عصبانیت به خرج نمی دادند، بلکه با تعطف خاص آنان را مجاب می کردند و می فرمودند: بزرگی فقها نباید شما را تسلیم محض قرار دهد. بلکه در مطالب علمی به گفتار آنان به دیده نقّاد بنگرید نه دیده مرید و مراد.

درباره اساتید ایشان همین قدر می دانم که به درس مرحوم آیات عظام حائری، بروجردی، حاج سیدعلی یثربی در فقه و اصول، و به درس مرحوم آیت اللّه  شاه آبادی در عرفان حضور به هم رسانیده بودند.

امام به هدف خویش در مبارزات سخت پایبند بودند و هیچ چیز او را متضعضع و یا متزلزل نمی کرد؛ بسیار به شخصیتهای دولتی بی اعتنا بود و هیچ گاه، گرچه شرایط حرجی و ترسناک بود، خضوعی یا خوشرویی به آنان نشان نمی داد. سخت خویشتندار و خودساخته بود که اینجانب به حق، احدی را چنانکه وی را دیدم، ندیده ام. شدیداً اعتماد به نفس داشتند و قولاً و عملاً آن را به دیگران مخصوصاً خصیصین تذکر می دادند،

به خود اینجانب وقتی به قصد مهاجرت در سال 1353 راهی ایران شدم، می فرمودند: من از احدی نه اجازه اخذ وجوهات و نه اجازه اجتهاد گرفتم. هیچ وقت صدای خنده یا قهقهه از وی شنیده نشد، ابداً مبادرت به جواب نمی نمودند، آنقدر بادقت و توجه به حرف طرف گوش می کردند که چه بسا گوینده خیال می کرد آن بزرگوار تسلیم گفته های او شده؛ ولی سرانجام با یک یا چند کلمه، جواب قاطع طرف را نفیاً یا اثباتاً می دادند و دیگر سکوت می کردند و استماله ها یا خواهشها اثری نداشت.

ترس گویا در قاموس وجود او مفهوم نداشت. به خاطر دارم که در یکی از جلسات دو نفره که در خدمتش بودم، می فرمودند: پس از قضیه کاپیتولاسیون که نطق غرا و آنچنانی نمودم و شاه و دولت را مفتضح کرده بودم، نیمه شب مرا از منزل گرفتند و با جیپ ارتشی به طرف تهران بردند. در بین راه مسیر را منحرف [کردند] و از جاده خارج شدند که من یقین کردم قصد اعدامم را دارند، ولی کوچکترین ترس و وحشتی به من دست نداد.

در جلسه دیگری در نجف می فرمود: اولین بار که مرا پس از عاشورای سال 1342 از منزل گرفتند و به سلول تک نفری در تهران منتقل کردند پس از مدتی که فی الجمله رفاهی بر من شد، پاکروان ـ  رئیس ساواک شاه  نزد ـ من آمد و تقاضای مذاکره مستقیم با شاه در حل اختلافات بین من و سایر علما از یک طرف و شاه از طرف دیگر کرد. حتی گفت: شاه درویش است و مانعی ندارد که نزد شما بیاید، چه خوب است که شما با هم بنشینید و اختلافات را حل کنید؛ ولی من در جواب گفتم: شاه آنقدر بی آبرو است که اگر انگشت کوچک خود را به دریا بزند دریا نجس خواهد شد و حاضر به ملاقات شاه با خود نشدم.

به خاطر دارم که اینجانب به ایشان عرض کردم آیا احتمال نمی دادید که مذاکره و ملاقاتتان مؤثر باشد؟ در جواب فرمودند: قصد آنان حل مشکل نبود، بلکه می خواستند بگویند که خمینی با شاه ملاقات کرد و اختلافاتشان را حل کردند و سپس این را از رسانه های گروهی اعلام می کردند و ما راهی برای تکذیب نداشتیم.

نیز به خاطر دارم که در ایام تبعید ایشان در نجف گه گاه جمعیت بزرگی از نمایندگان ریاست جمهوری عراق به دیدار ایشان می آمدند و مرحوم امام با اینکه در عراق تبعید بود مع ذلک کوچکترین خضوعی در حدی که برای یک فرد عادی انجام می داد نسبت به آنان نداشت؛ بلکه حتی به طرف آنها نگاه نمی کرد و استوار در جای خود می نشست و حتی با کوچکترین کلمه ای هم به آنها خوش آمد نمی گفت که این عمل سخت آنان را ناراحت می کرد و با عصبانیت از مجلس خارج می شدند.

معظم له شدیداً به دخالت روحانیین در امور سیاست و مبارزه با طاغوتیان عقیده مند [بود] و بر آن اصرار داشت و به مردم ایران در این هدف تکیه می کرد و از سکوت دیگران ناراحت بود. بر اساس همین عقیده از اشتغال حوزه ها به پاره ای از درگیریها و مشاجره های مربوط به مسائل مذهبی که احیاناً به وسیله بعضی از دانشمندنمایان در سخنرانیها یا نوشته هایشان بر ضد مسائل فوق الذکر پیشآمد می کرد، ناراحت بود و می فرمود ایادی استعمار عمداً مسائل را دامن می زنند و گاهی کسی را علم می کنند تا افکار حوزه ها را به این امور مشغول کرده و از مسائل مملکتی باز دارند و سپس هر غلطی میلشان باشد، انجام دهند.

از نسخ خطی نوشتار مرحوم امام ـ قدس سره  اطلاعی ـ ندارم؛ ولی  نوشتار چاپی ایشان را مانند دیگران مطلعم و می دانم کتاب بیع و خیارات که در نجف و ایران چاپ شد، نتیجه مطالعات و مباحثات نجف اشرف بود. از  طرفی اشتغال پیوسته او به مطالعه و نوشتن و التزام شدید به اغتنام فرصت و انضباط و نظم کامل در امور روزمره از مختصات همیشگی معظم له بود که بر کسی پوشیده نیست و تاکنون مکرراً گفته و نوشته شده است.»

..................................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License