به قلم آیت‌الله معرفت(ره)؛

اهل‌بيت(ع) و تفسير/ قسمت چهارم

  • کد خبر : 754928
  • منبع : روزنامه اطلاعات
نقشى كه ‌امامان اهل بيت(ع) در تفسير قرآن ايفا كردند، نقش تربيتى آموزشى و راهنمايى مردم به راههاى تفسير بود. اينان بيان كردند كه شيوه شايسته براى فهم معانى كلام خدا چيست و كيفيت احاطه بر نكات دقيق و اسرار اين كلام جاودانه الهى چگونه است.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

آیت الله «محمدهادی معرفت» در سال ۱۳۰۹ ش. در خانواده روحانی در شهر کربلا متولد شد. پس از تحصیل مقدمات و سطح، در سال ۱۳۴۰ ش. و پس از فوت پدرش، برای تکمیل تحصیلات خود به نجف اشرف مهاجرت نمود و از دروس فرهیختگان علم و فقاهت آن دوران همچون آیت الله سید محسن حکیم، آیت الله سید ابوالقاسم خوئی و امام خمینی(ره) استفاده کرد.

در این هنگام بود که انگیزه پرداختن به مسائل قرآنی در کنار فقه و اصول، ایشان را به موضوع علوم قرآنی سوق داده، بیشتر اوقات خود را برای این کار مصروف داشت؛ تا بدانجا که پس از مدتی توانست کتاب ارزشمند "التمهید" را در شش مجلد و نیز کتاب "التفسیر و المفسرون" را در دو مجلد تالیف نماید.

در سال ۱۳۵۱ که حکومت بعث عراق ایرانیان اصیل را اخراج کرد، به اتفاق خانواده رهسپار ایران شد و در حوزه علمیه قم به فعالیت‌های علمی خود همچون تدریس و تألیف ادامه داد که محصول آن تالیف کتاب ارزشمند "صیانة القرآن من التحریف" و ترجمه کتاب "التفسیر و المفسرون" می‌باشد. کتاب های "ولایت فقیه"، "حدیث لا تعاد" و "التفسیر الجامع الاثری" که در آن روایات تفسیری فریقین جمع‌آوری و مورد نقد و بررسی قرار گرفته از دیگر آثار اوست.

آیت الله معرفت در سال ۱۳۸۶ شمسی در شهر مقدس قم به ملکوت اعلی پیوست.

آنچه در پی می آید قسمت چهارم مقاله "اهل‌بیت(ع) و تفسیر" به قلم مرحوم آیت الله محمدهادی معرفت است:

شهرستانى (467ـ 548ق) صاحب كتاب «ملل و نِحَل» به هنگام بررسى تفسير قرآن تلاش مى‌كند يكى از شخصيت‌هاى برجسته اهل‌بيت(ع) را پيشواى خود در تفسير قرار دهد؛ با اين اعتقاد كه گفتار صحيح، تنها نزد ايشان يافت مى‌شود.

به بخشى از سخنان او در اين باره توجه كنيد: «خداوند علم قرآن را تنها در اختيار حاملانى از خاندان پاك پيامبر(ص) و ناقلانى از چهره‌هاى درخشان اصحاب قرار داد. قرآن را چنان‌كه بايد تلاوت مى‌كردند و چنان‌كه شايد، در آن كاوش مى‌كردند. نتيجه آنكه قرآن ميراث پيامبر است و ايشان وارثان آن حضرت‌اند. اينان يكى از دو «ثقل» و «مجمع‌البحرين» (كتاب و سنت) هستند. از مقام قرب برخوردارند و دانش دو جهان را در اختيار دارند. همان‌گونه كه فرشتگان قرآن را در مقام «تنزيل» همواره و همه‌جانبه پاسدارى مى‌كنند، ايشان امامان هدايتگر و دانشوران راستين‌اند كه همواره و همه‌جانبه در مقام «تفسير و تأويل» از آن پاسدارى مى‌كنند. انّا نحن نزّلنا الذكر و انّا له لحافظون؛ بنابراين تنزيل قرآن بر عهده فرشتگان بود كه آن را پاس داشته‌اند و مى‌دارند، و نگهدارى قرآن بر عهده عالمانى است كه تنزيل و تأويل، محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مجمع و مفصل، مطلق و مقيد، نص و ظاهر، ظاهر و باطن قرآن را پاس مى‌دارند و حكم خدا را در تمامى شئونات آن ـ اعم از قديم و جديد، تقدير و تكليف، اوامر و نواهى، واجبات و محرمات، حلال و حرام و حدود و احكامش ـ با علم و يقين و نه از روى حدس و تخمين به دست مى‌آورند. اينان كسانى هستند كه خدايشان رهنمون ساخته و هم ايشان خردمندانند.

صحابه بر اين كه علم قرآن مخصوص اهل بيت(ع) است، اتفاق نظر داشتند؛ چه، اينكه از على(ع) مى‌پرسيدند: آيا شما اهل‌بيت جز به سبب قرآن بر ما برترى داريد؟ و او مى‌فرمود: «نه، سوگند به آن كه دانه را شكافت و خلايق را آفريد كه جز آن نيست؛ مگر آنچه در غلاف شمشير خود نگاه داشته‌ام.» اينكه صحابه جز قرآن را از حضرت سؤال مى‌كنند، دليل اتفاق نظر آنان است بر اين‌كه علم قرآن (تنزيل و تأويل آن) ويژه اهل‌بيت است.

دانشور برجسته ‌امت، عبدالله بن عباس كه سرچشمه تفسير همه مفسران است و پيامبر اكرم(ص) او را چنين دعا فرمود: «خدايا، او را در دين فقيه گردان و تأويل قرآن بياموز»، در محضر على زانوى تلمذ زد تا اينكه آن امام همام، او را فقيه در دين و داناى به تأويل گردانيد...»

شهرستانى مى‌گويد: «هنوز سن كمى داشتم كه تفسير قرآن را نزد استادانم به صورت شفاهى استماع مى‌كردم تا اينكه اشباع شدم. سپس آن را يك بار از حفظ براى استادم، ياور سنت نبوي، ابوالقاسم سلمان بن ناصر انصارى عرضه داشتم. پس از آن، مطالعاتم در كلمات ارزشمندى از اهل‌بيت و دوستداران ايشان مرا بر اسرار نهان و پايه‌هاى استوار در تفسير قرآن آگاه ساخت و ناگاه آنكه در جانب راست پهن‌دشت در آن جايگاه مبارك و از آن درخت طيبه قرار داشت، مرا فرا خواند: يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين. پس چون عاشقان در پى يافتن صديقان برآمدم. يكى از بندگان صالح خدا را يافتم؛ چنان‌كه موسى همراه دستيار خود از خدا درخواست نمود و در نتيجه فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمهً من عندنا و علّمناه من لدنّا علما. تا آنگاه كه سنن الهى را در خلق و تدبير و مراتب تضاد و ترتيب، معانى عام و خاص و مفروغ و مستأنف را از او آموختم و تنها از اين راه تغذيه گرديدم و ديگر راههاى گوناگون را كه جولانگاه گمراهان و نابخردان است، واگذاشتم و از شراب تسليم با پيمانه‌اى كه تركيبش از چشمه تسنيم بود، سرمست گشتم و به زبان قرآن و نظم و ترتيب آن و نيز به بلاغت و فصاحت و فرزانگى وصف‌ناپذيرش رهنمون شدم.»

از نكات شگفت‌آور در اين زمينه، گواهى فردى چون حجاج بن يوسف درباره اين خاندان است. على بن ابراهيم قمى در تفسيرش از شهر بن حوشب نقل مى‌كند: «حجاج بن يوسف از من پرسيد: آيه‌اى در قرآن است كه در فهم آن درمانده‌ام! گفتم: كدام آيه است؟ گفت: آيه و ان من اهل الكتاب الا ليؤمنن به قبل موته. بارها فرمان داده‌ام تا سر از تن يهودى يا نصرانى جدا سازند و خود نگريسته‌ام تا دم مرگ چه مى‌گويد؛ ولى تا موقعى كه خاموش مى‌گرديد، نديده‌ام لبهايش حركت كند! گفتم: تأويل آيه چيز ديگرى است! گفت: چگونه است؟ گفتم: مقصود آن است كه پيش از رستاخيز، عيسى بن مريم دوباره به دنيا بازخواهد گشت و از يهوديان و نصرانيان كسى نمى‌ماند، مگر آنكه پيش از مرگ عيسى به او ايمان مى‌آورد و پشت سر امام‌مهدى به نماز مى‌ايستد. گفت: واى بر تو! تو كجا و چنين تأويلى كجا؟ بگو از كجا اين تأويل را دريافت كرده‌اى؟ گفتم: آن را محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‌طالب به من آموخت. گفت: به خدا سوگند آن را از چشمه‌اى زلال دريافت كرده‌اى!» حجاج گمان برده بود كه ضمير در «قبل موته» به «من اهل الكتاب» برمى‌گردد؛ امام به گونه‌اى آيه را تفسير كردند كه ضمير به حضرت مسيح(ع) برگشت دارد و با اين تفسير شبهه و ابهام برطرف شد.
فخر رازى نيز اين داستان را آورده، ولى آن را به جاى امام باقر(ع) به محمد حنفيه نسبت داده است. مى‌گويد: «حجاج با چوبى كه در دست داشت، بر زمين مى‌كوبيد و مى‌گفت: آن را از چشمه‌اى زلال فرا گرفته‌اى».

نقش اهل‌بيت در تفسير

نقشى كه ‌امامان اهل بيت(ع) در تفسير قرآن ايفا كردند، نقش تربيتى آموزشى و راهنمايى مردم به راههاى تفسير بود. اينان بيان كردند كه شيوه شايسته براى فهم معانى كلام خدا چيست و كيفيت احاطه بر نكات دقيق و اسرار اين كلام جاودانه الهى چگونه است؛ لذا تفسير اينان از قرآن كه در قالب روايات به ما رسيده است، جنبه الگويى دارد كه بر امت و دانشمندان عرضه داشته‌اند تا شيوه‌هاى تفسيرى را بياموزند؛ آن‌هم شيوه‌هايى كه بر پايه‌هايى مستحكم و اصولى استوار بنا نهاده شده است. نكات ظريفى كه در لابلاى حجم فراوان تفاسيرى كه از ايشان وارد شده است، كاشف از علاقه فراوان ايشان به تعليم و تربيت افراد شايسته براى راه‌يافتن به تفسير قرآن است تا آنان را به نكته‌ها و ريزه‌كاري‌هاى اين برترين كتاب آشنا سازند. آرى، اينان وارثان قرآن عظيم و حاملان و تبيين‌كنندگان آن براى مردم در كمال امانت و صداقت‌اند تا قرآن را براى ايشان كريمانه تفسير كرده، به آنان تحويل دهند. تفاسير ائمه، شيوه ‌آموزشى و كيفيت تفسير و روش استنباط معانى حكمت‌آميز قرآن كريم را دارد. اينك اشاره به چند نكته ضرورى است:

درهم آميختگى تفاسير نقلى

در تفاسير منقول از اهل‌بيت(ع) نوعى خلط ميان تفسير «ظاهر» و «باطن» به چشم مى‌خورد؛ همان‌طور كه در بعضى موارد بين «تفسير» و «تطبيق مصاديق» آن نيز اشتباهاتى رخ داده است؛ به اين شكل كه آنچه در روايت ذكر شده و بدان تصريح شده است، مصداق يا يكى از بارزترين مصاديق آيه است، ولى برخى آن را تفسير كامل آيه پنداشته‌اند؛ لذا جداساختن اين دو امر و فرق ميان آنها ضرورى مى‌نمايد تا راه صواب مشخص گردد.

1ـ از جمله اين موارد، رواياتى است كه در تفسير «فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» [اگر نمي‌دانيد، از اهل ذكر بپرسيد] وارد شده كه: «مقصود از اهل الذكر، آل محمدند». اين آيه در سوره نحل چنين است: «و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحى اليهم فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون بالبيّنات و الزُبُر». و نيز در سوره انبيا آمده: «و ما ارسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون».[پيش از تو جز مرداني را (به رسالت) نفرستاديم كه به ايشان وحي مي‌كرديم. اگر نمي‌دانيد، از اهل ذكر بپرسيد].

ظاهر اين دو آيه اقتضا مى‌كند كه خطاب، متوجه مشركان باشد؛ كسانى كه بعيد مى‌شمردند وحى بر بشر يا بر يكى از آنان نازل شود، زيرا مشركان مى‌گفتند: «ما انزل الله على بشر من شئ» [خدا چيزي بر بشري نفرستاد]. خداوند در جوابشان مى‌گويد: «اكان للناس عجبا ان اوحينا الى رجل منهم» [آيا براي مردم شگفت‌آور است كه بر مردي از خودشان وحي فرستاديم؟] لذا براى زدودن شگفتى آنان، ميدان را باز گذارد تا اين مطلب را از «اهل كتاب» كه همسايگان‌شان بودند و به آنان اعتماد داشتند، جويا شوند؛ لذا در آيه آمده است: «ان كنتم لا تعلمون بالبينات و الزبر»، يعنى اگر كتاب و تاريخ پيامبران و سرگذشت امتهاى پيشين را نمى‌دانيد، لازم است به كسانى از اهل كتاب كه آگاهى دارند، مراجعه كنيد. در ادامه آيه دوم نيز چنين آمده است: «و ما جعلناهم جسدا لا يأكلون الطعام و ما كانوا خالدين»؛ زيرا آنان عجيب مى‌شمردند كه پيامبر، انسانى باشد كه چون ساير مردم غذا بخورد و در بازارها راه برود.

اين ظاهر معناى دو آيه است كه «اهل ذكر» را همان «اهل كتاب» مى‌نماياند؛ اما در تأويل آيه، رواياتى آمده است كه مفهوم عامى را افاده مى‌كند، به طورى كه هر دانشمندى را كه داراى فرهنگ و معرفت باشد و در پيشاپيش آنان امامان اهل بيت(ع) قرار دارند، فرا‌مى‌گيرد. با اين شيوه، يعنى اينكه خصوصيات و قراينى كه آيه را در برگرفته، كنار گذاشته شود و به عموم لفظ و عموم ملاك استناد جسته، مفهوم عام و كلى‌اى از آن برداشت شود، حكم قطعى عقل به ضرورت رجوع عالم به جاهل به طور كامل و در همه زمينه‌هاى علمى و معرفتى به گونه فراگير استفاده مى‌شود؛ لذا اين‌گونه برداشت كلى، تأويل آيه و مفاد باطن آن است و ربطى به تفسير كه مفاد ظاهر آيه است، ندارد.

ادامه دارد

...............................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

مرجعیت شیعه در طول تاریخ، جامع بین علم و عمل بوده است/ می خواستند حوزه های ایران و عراق را ریشه کن کنند؛ اما علماء نه تنها حوزه را نگه داشتند، بلکه ابعاد معرفتی آن را گسترش دادند/ آیت الله حسینی شاهرودی حامی انقلاب، امام(ره) و رهبری بود