گفتگو با سیدمحمود دعایی درباره شهید صدر:

او از اولین حامیان امام خمینی(ره) در غربت بود

  • کد خبر : 718111
  • منبع : ماهنامه شاهد یاران
خلاصه

«سید محمود دعائی» به دلیل ارتباط نزدیك با امام و نیز ایفای نقش رابط بین ایشان و شهید صدر در بسیاری از مقاطع سرنوشت ساز جنبش اسلامی ایران و عراق، اشراف كامل و جامعی بر وقایعی كه منجر به شهادت ایشان شد، دارد.

گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

همراهی و مساعدت شهید آیت الله محمد باقر صدر با انقلاب اسلامی و حضرت امام(ره)، محل تضارب آرا و افكار برخی از خاطره نویسان و شاهدان عینی رابطه اما با ایشان است. بی تردید حجت الاسلام و المسلمین «سید محمود دعائی» به دلیل ارتباط نزدیك با امام و نیز ایفای نقش رابط بین ایشان و شهید صدر در بسیاری از مقاطع سرنوشت ساز جنبش اسلامی ایران و عراق، اشراف كامل و جامعی بر وقایعی كه منجر به شهادت ایشان شد، دارد.

ـ از آشنایی خود با شهید آیت الله صدر نكاتی را ذكر كنید.

من ابتدا تلقی خود را از شخصیت شهید صدر بیان می كنم. مرحوم شهید آیت الله العظمی آقا سید محمدباقر صدر یكی از معدود مراجع و شخصیتهای برجسته شیعه هستند كه در سنین جوانی و شاید نوجوانی به درجه اجتهاد رسیدند. از هوش فوق العاده سرشاری برخوردار بودند، فوق العاده با استعداد و پركار بودند و مهم تر از همه روشن و آگاه بودند. ایشان یكی از معدود روشنفكران جامعه روحانیت و حوزه بودند. بینش اجتماعی ایشان و درك سیاسیشان و روشن بینیشان فوق العاده فراتر از سطح معمول حوزه های علمیه و به خصوص حوزه علمیه نجف بود. از یك خانواده عریق و روحانی و علمی برخاسته بودند و همه پیشینیان و نوادگان و بزرگان خاندان بزرگ صدر، صاحب فضیلت و علم بودند و ریشه در ایران، عراق و لبنان و عمدتا در اصفهان داشتند. مرحوم آقا سید محمدباقر صدر عموزادگان شهید یا بهتر بگویم، زنده یاد آقا موسی صدر و مرحوم آیت الله حاج آقا رضا صدر بودند و از اخوی زادگان مرجع عالیقدر و بزرگوار اسلام، مرحوم آقا سید صدرالدین صدر و صبیه ایشان، یعنی همشیره امام موسی صدر را هم برای ازدواج انتخاب كرده بودند، منتهی آنها در عراق می زیستند و عمدتا به فرهنگ و جامعه عربی منسوب بودند. سطوح علمی اولیه را كه همان مبانی اصلی فقاهت و دانش مرجعیت است، در نجف و نزد اساتید برجسته ای به سرعت فرا گرفتند و خودشان یكی از اساتید برجسته تدریس همان مباحث شدند. در كنار آن، مطالعات سیاسی و اجتماعی داشتند و مهم تر ازهمه گرایش فلسفی ایشان بود.

ایشان به حق تشخیص داده بودند كه نیاز جامعه عقب مانده اسلامی و به خصوص شیعی ما، برداشتی نو، منطقی و به روز از مبانی دینی است و این مبانی را باید با زبانی منطقی و بیانی زیبا و مناسب روز برای جامعه، به خصوص روشنفكران جهان تشیع و اسلام كه از لحن و بیان كهنه و قدیمی مبانی دینی، سرخورده شده بودند، ارائه كرد. ایشان با مطالعات عمیقی كه در این زمینه داشتند، به تدوین یك سری مبانی اصولی و اعتقادی و فلسفی اسلامی پرداختند و عمده نیاز جامعه آن روز را توجه به مبانی مكتبی اسلام دانستند، یعنی اعتقادشان این بود كه اگر ما اسلام را به عنوان یك مكتب و یك الگوی عملی قابل ارائه در نظر بگیریم، می توانیم پاسخگوی نسل سرخورده جامعه شیعی و اسلامی خود باشیم. همان تلقی و برداشتی كه بزرگانی چون آیت الله مطهری و یا مرحوم استاد علامه طباطبایی و شاگردان برجسته ایشان، از جمله شهید بهشتی در ایران داشتند. طبیعتا امثال مرحوم امام به وجود این روشنفكران و این عناصر می بالیدند و نسبت به تشویق و پرورش آنها و ادامه رشد و آگاهی و اجتماعیشان همت می گمارند. هنگامی كه چنین شخصیت ارجمندی در حوزه پا به عرصه ظهور می گذارد و با پدیده ای مثل امام مواجه شود كه با درك روشن و مكتبی از اسلام، در مقابل رژیم مسلط بر ایران، می ایستد و به خاطر مخالفت با او، مجبور به هجرت اجباری و اقامت در نجف می شود؛ برخوردش با ایشان بسیار با دیگران متفاوت است. برخورد مرحوم آیت الله صدر با امام (ره)، یك برخورد همگرایی و همدلی است، به همین دلیل مرحوم صدر از همان ابتدا ورود امام به نجف، بنای ارتباط با امام، و حمایت و جانبداری از ایشان را می گذارند. اولین گامی كه شهید صدر بر می دارند، این است كه وقتی امام، تشكیل درس خارج خود را اعلام می كنند، ایشان به تمام شاگردان خود توصیه می كنند كه در درس امام شركت كنند و به آنها می گویند كه از این درس، هم بهره ببرید و هم به آن رونق بدهید.

شهید صدر معتقد بودند كه شخصیتی چون امام، نباید در انزوا و در غربت بمانند و به هر شكل ممكن باید مطرح و یاری شوند و ایشان از جمله یاری كنندگان اولیه امام بودند. البته در روند حضور سیاسی امام در عراق و با حضور تأثیر گذار و مؤثر مرحوم صدر، یك سری چالشها و گرگونی هایی وجود داشتند. امام به شدت مخالف رژیم شاه بودند. رژیم حاكم بر عراق، بعثی ها بودند كه در دورانی، با رژیم شاه درگیر شدند. چندین سال این دو رژیم با هم جنگ روانی و تبلیغاتی داشتند و حتی نزدیك بود كارشان به جنگ نظامی هم كشیده شود. رژیم بعثی عراق به دلیل ماهیت استعماری و ضد مذهبی و به خصوص ضد شیعی خود با شخصیتی تأثیرگذار و مكتبی و مؤثر چون مرحوم صدر، سر سازگاری نداشت. این رژیم، حضور امام در عراق را به عنوان مخالفت رژیم شاه مغتنم می شمرد و امكانات و زمینه فعالیت های تبلیغاتی را در مقطعی از ایشان سلب نمی كرد. این دوگانگی در تلقی رژیم بعث عراق از مرحوم صدر و مرحوم امام، جریانی بود كه به هر حال به حساسیت علاقمندان و طرفداران هر دو طرف دامن می زد. علاقمندان به مرحوم صدر به این نتیجه رسیده بودند كه شاید برخی از علاقمندان امام با برخی از بعثی ها مخالف مرحوم صدر ارتباط داشته باشند. برخی از ساده انگاریهایی هم كه به عنوان علاقمندان امام در نجف بودند، به تصور اینكه اینها چون با رژیم بعث مخالف هستند و شاه از آنها حمایت می كند، ممكن است به نوعی حامی رژیم شاه باشند، در حالی كه هم امام و هم مرحوم صدر می دانستند چه می خواهند و دقیقا افكارشان به هم نزدیك بود و دقیقا یكدیگر را درك می كردند و هر دو به هم امید داشتند كه بتوانند در جهان اسلام منشأ یك تحول یك اثر بزرگ باشند. بسیاری از علاقمندان فهمیده و آگاه امام و مرحوم صدر هم به این اعتقاد رسیده بودند كه به رغم اینكه در مقطعی، رژیم شاه ممكن است از آقای صدر مصلحتا حمایت كند یا رژیم بعثی عراق مصلحتا امكاناتی را در اختیار یاران امام قرار دهد و یا از امام به عنوان مخالف رژیم شاه حمایت كند؛ ولی در عمق معنا و در واقع امر، هیچ یك از این دو رژیم اصالت ندارند و راست نمی گویند و در نهایت اینها با هم به توافق خواهند رسید، كما اینكه رسیدند و رژیم شاه و رژیم بعثی عراق دست به دست هم دادند و آنچه كه بر زمین ماند حمایت از آقای صدر بود و امام، نه بعثی ها تا آخر از امام حمایت كردند و نه رژیم شاه تا به آخر حامی مرحوم صدر بود. این تحلیل دقیقی بود كه می خواستم از زمینه های فعالیت و دیدگاه علاقمندان هر دو طیف و عملكرد نظامهای حاكم بر ایران و عراق ارائه كنم.

ـ از روابط امام (ره) و شهید صدر خاطراتی را نقل كنید.

و اما درباره روابط مرحوم امام و مرحوم آقای صدر، خود من به عنوان رابط چند بار از طرف مرحوم امام، خدمت آقای صدر رسیدم كه اگر مشكلی یا پیشنهادی دارند، بگویند تا در صورت امكان رفع شود. از جمله یادم هست كه در مقطعی، مرحوم امام پیشنهاد پرداخت وجوهی به مرحوم آقای صدر را دادند، منتهی ایشان ضمن تشكر و قدردانی از این عنایت ویژه، قبول آن را موكول به نیاز كردند و گفتند كه اگر نیازی پیش بیاید، اعلام خواهند كرد. بسیاری از یاران امام در خارج از عراق و ایران زندگی می كردند و عمدتا در اروپا بودند. آنها هر وقت كه برای مشورتهای سیاسی و مبارزاتی به نجف می آمدند و محضر امام می رسیدند، در كنار ایشان حتما محضر آقای صدر را هم درك می كردند. چون افكار و آرا و اندیشه ها و دستاوردهای عمیق علمی و فلسفی آقای صدر مورد توجه آنها بود و خود را مستغنی از این اندیشه ها نمی یافتند و تشرف به محضر آقای صدر را غنیمت می شمردند. بعضی از آنها از جمله آقای دكتر صادق طباطبایی، رابطه فامیلی هم با مرحوم صدر داشتند و همسر آقای صدر، خاله ایشان بود، اما افراد دیگری هم بودند كه وقتی می آمدند؛ حتما محضر آقای صدر را درك می كردند و رهنمودهای ایشان را به كار می بستند.مرحوم آقای صدر در عراق پایه گذار حركت سازمان یافته و مكتبی اسلامی شیعی بودند و حتی فراتر از بنیانهای تشیع، ایشان جامعه اسلامی عراق اعم از شیعی و سنی را مورد توجه قرار می دادند و با بسیاری از شخصیتهای روشنفكر، دانشمند و با بسیاری از اساتید و چهره های علمی عراق اعم از شیعه و سنی ارتباط برقرار و تلاش می كردند فعالیتهای آنها را به سوی یك سازمان و جریان هدفمند تأثیر گذار سوق بدهند. تفكر سازماندهی، تفكر فعالیتهای دور از پراكندگی و بیگانه از هم را تشویق می كردند و در اثر همین تشویقها بود كه تشكلهای سازمان یافته قوی در عراق پدید آمدند كه بنیانهای اصلی تفكر اسلامی همه آنها از مرحوم صدر بود و رأس آنها تشكیلات «حزب الدعوه» قرار داشت. البته تشكیلات دیگری هم بودند كه یا از حزب الدعوه جدا شده بودند و یا در كنار آن‌، سازمان دیگری را تأسیس كرده بودند كه آنها هم عمدتا به شهید صدر منسوب بودند و حكومت بعث عراق به شدت از اینكه مرحوم صدر و این سازمانها منشأ اثر و تحركی بشوند، وحشت كرده بود.

ـ به نظر شما، آیا شهید صدر در عرصه مبارزه بیشتر رویكرد فرهنگی داشتند یا سیاسی؟

مرحوم آقای صدر برای زمینه سازی آموزش عمومی دست به خلق دو اثر برجسته «فلسفتنا» و «اقتصادنا» زدند، چون معتقد بودند اگر جهان اسلام از یك بینش و تفكر علمی وقابل اتكایی برخوردار نشود، راه به جایی نمی برد و اگر بنیانهای اصلی حكومتی خود را بر یك اقتصاد قابل اتكا و پویا و سالم برنامه ریزی نكند، تداوم نخواهد داشت، لذا مبانی فلسفه و اقتصادی را كه زیربناهای تشكل ریشه دار و بنیادین برای یك حكومت پایدار هستند، پایه ریزی كردند و این دو كتاب ارجمند را نوشتند. اندیشه های مرحوم صدر به قدری به اندیشه های مرحوم طباطبایی و مرحوم مطهری نزدیك بود كه عده ای عجولانه قضاوت كردند كه این كتابها ممكن است ترجمه «اصول و روش رئالیسم» باشند، در حالی كه فقط افكار و اندیشه ها به هم نزدیك بودند و ابدا از هم اقتباس نمی كردند،‌ بلكه ریشه و آبشخور هر دو سالم و قابل اتكا و و حیانی بود و لذا طبیعی است كه هنگامی كه شخصیتهای مستعد و سالم از منشأ واحدی بهره می گیرند، به نتیجه واحدی هم می رسند.

«اقتصادنا» در ایران ترجمه شد. البته ایشان از این ترجمه راضی نبودند و اعتقاد داشتند مترجمی كه این كتاب را ترجمه كرده، چون به خود ایشان دسترسی نداشته، بعضی از مفاهیم را كه نیاز به توضیح بیشتر داشته، با توجه به ذهنیت خودش نوشته ولذا اشتباه كرده است. معذالك به آقای اسپهبدی، مترجم كتاب احترام می گذاشتند. ایشان به شدت به مرحوم آقای مطهری علاقمند بودند.خاطرم هست یك روز بعد از ظهر در بازار حبیش كه مسیر همیشگی ایشان بود، حضورشان رسیدم و دستشان را بوسیدم. ایشان گفتند، «می خواستم شما را ببینم و تقاضایی كنم.» گفتم، «بفرمایید.» گفتند، «می خواستم آقای مطهری اجازه بدهند كه ما كتاب فلسفه حجابشان را در اینجا ترجمه كنیم.» كتاب فلسفه حجاب آقای مطهری جدیدا به عراق رسیده بود و مرحوم صدر به علت علاقه وافری كه به آثار ایشان داشتند؛ آنها را تهیه می كردند و چون فارسی خودشان چندان قوی نبود؛ با كمك همشیره و عیالشان، آنها را می خواندند.

ـ شهید بنت الهدی فارسی می دانستند؟

بله، ایشان فارسیشان خوب بود. مرحوم صدر فرمودند كه اگر به آقای مطهری دسترسی دارید، سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید كه اگر اجازه می دهند فلسفه حجابشان را در عراق ترجمه كنیم. من در همان سال، موقعی كه به حج مشرف شدم، خدمت مرحوم مطهری پیغام را دادم. ایشان بسیار استقبال كردند و فرمودند اجازه بدهید چاپ سوم كتاب را كه مطالبی را به آن اضافه كرده ام، برایشان بفرستم و بعد، آقای صدر هر طور كه مصلحت می دانند، عمل كنند. بعد هم برای من كتاب را فرستادند كه من بردم محضر آقای صدر، مرحوم صدر هم كتاب را ارجاع دادند به همشیره شان كه ترجمه كنند. شاید قسمتهایی را هم ترجمه كرده بودند كه جریان بازداشت و محاصره و زندانی شدن در خانه برایشان پیش آمد. مرحوم صدر و مرحوم مطهری به عراق آمدند، ساعتها پیش آقای صدر بودند و با هم صحبت كردند. این نكته هم جالب است كه بسیاری از شاگردان برجسته آقای صدر به كسی غیر از مرحوم صدر اعتقاد نداشتند و ایشان را سرآمد می دانستند، معذلك به توصیه ایشان در درس امام شركت می كردند.

ـ از آخرین ملاقاتتان با شهید صدر چه خاطره ای دارید ؟

آخرین ملاقاتی كه با مرحوم صدر داشتم، بعد از هجرت امام از نجف به پاریس بود. ایشان در یك بعدازظهر و بعد از اقامه نماز عصر، به بیرونی امام آمدند و مرا خواستند و متنی را به من دادند. پیامی بود كه برای امام داده بودند. من متن را از طریق مطمئنی به پاریس ارسال كردم. متن این بود، «من با تمامی آنچه كه دارم، از امكانات مالی و نفوذی كه در جامعه اسلامی دارم، استفاده می كنم و همه آنها را برای پیروزی راه شما، در خدمت شما قرار می دهم. من با تمام وجود به شما اعتقاد دارم و دنباله روی راه شما هستم.» تعابیر بسیار زیبا و ماندگاری بودند، بعد از پیروزی انقلاب هم آن تعبیر بسیار زیبا و ماندگار را كردند و به یارانشان گفتند، «در امام ذوب شوید، همان گونه كه ایشان در اسلام ذوب شدند و منشأ یك تحول و تأثیر عمیق در اسلام گردیدند.»

ـ برخی معتقدند كه شهید صدر در اوایل و به خصوص در دوره مرجعیت آیت الله حكیم، آن چنان كه باید از جریان انقلابی و مبارزاتی امام حمایت نمی كردند و بعد كه انقلاب اوج گرفت، به حمایت از این جریان پرداختند. آیا شما این تحلیل را قبول دارید و در صورت پاسخ مثبت علت را چه می دانید؟

من اعتقاد ندارم كه آقای صدر در شروع نهضت به امام و این جریان اعتقاد نداشتند. آقای صدر در آن موقع هنوز در سطح عمومی نجف و در سطح زعامت حوزه علمیه، شاخص نبودند. با حضور مرحوم آقای حكیم و مرحوم آقای خوئی، مرحوم صدر به دلیل احترام به بزرگان، تابع آنان بودند و خود را به عنوان یك شاخص یا محور مطرح نمی كردند. این از تواضع و فروتنی ایشان بود. ایشان از نظر سنی خیلی كوچك تر از بسیاری از مراجع همسطح خود بودند. ممكن است از نظر بینش سیاسی و آگاهیهای اجتماعی و مسائل روز و حتی بنیانهای فقاهتی و اصولی، همطراز و حتی سرآمد مراجع عصر خود بوده باشند و چه بسا این طور هم بوده است، چون استعداد سرشار و فوق العاده ای داشتند، منتهی به دلیل تواضع و تقوی و پاكدامنی و رعایت بسیاری از شئون اخلاقی و انسانی كه داشتند، دم نمی زدند و ادعا نمی كردند. بودند كسانی كه از ایشان دانششان بسیار كمتر بود و به دلیل اینكه فكر می كردند در سطح بالایی از معلومات هستند، ادعای مرجعیت كردند و حتی با مراجع بزرگ وقت درگیر شدند، ولی مرحوم صدر از زمره آنها نبودند. انسان بسیار پایبند به اصول اخلاقی، منضبط و مبادی آدابی بودند كه به خود اجازه نمی دادند در مقابل استادانشان و پیرهای برجسته ای كه حالا زعامت حوزه را بر عهده داشتند، قد علم كنند و در كنار آنها موضع سیاسی بگیرند و اعلامیه ها بدهند ؛ ولی به دلیل بینش عمیق و درك روشنی كه از اسلام به عنوان یك مكتب داشتند، طبیعتا از نهضتی كه در ایران اتفاق افتاده بود، قلبا حمایت می كردند و بنای بر حمایت داشتند و اگر كسی از ایشان سئوال می كرد، حامیانه پاسخ می دادند، اما در موضعگیری به همان دلایلی كه گفتم، خود را تحت الشعاع قرار می دادند و نمی خواستند كه برای خودش حریمی درست كنند كه من هم از جمله زعما هستم و من هم باید امضا كنم و اعلامیه و بیانیه بدهم. شاید كسانی كه این تحلیل را دارند، به این نكته توجه نداشته اند. البته مرحوم آقای صدر به مرور درس خارج را شروع كردند، شاگرد داشتند، مرید داشتند، رساله شان منتشر شد، كتابهایشان منتشر شدند و به هر حال مورد توجه بسیاری از مجامع روشنفكری قرار گرفتند و آن موقع بود كه از ایشان توقع می رفت كه اظهار نظر كنند و می كردند و حمایت هم می كردند. وقتی كه پای امتحان به میان می آید، معلوم می شود كه چه كسی در عمق وجودش در حمایت صداقت داشته است. مادر برخی از مراحل در نجف با كسانی روبرو می شدیم كه شاید از خود امام هم تندتر می رفتند، ولی در یك مقطعی توقف كردن و كارشان مصلحتی بود در پایان امر هم نفهمیدیم سرنوشتشان چه شد، ولی مرحوم صدر این طور نبودند. ایشان درك داشتند، بینش داشتند، هدف داشتند و هدفمند حركت می كردند و به تبع درك روشن و بینش اصیلی كه از اسلام داشتند، طبیعی بود كه مواضع بسیار موثر و كارسازی می گرفتند.

ـ جنابعالی طبعاً از لحاظ ارتباطی كه با شهید صدر داشته اید، خاطرات جالبی از ایشان دارید كه شنیدن آنها در این بخش از گفت و گو برای ما مغتنم است.

من شخصا شاهد برخورد این دو نفر با هم نبودم، ولی در ملاقاتهایی كه خدمت مرحوم صدر می رسیدم، شاهد ابراز علاقه فوق العاده صمیمانه اشان نسبت به حضرت امام بودم. در مقطعی خاطرم هست كه ناگزیر شدم در فتوایی به غیر از فتوایی امام رجوع كنم. امام مسئله نماز و روزه مسافر را احتیاط نمی كردند و فتوا داشتند. من در طول هفت سال اقامتم در نجف ناچار به مسافرت مستمر بودم و هیچ وقت نمی توانستم قصد ده روزه بكنم. بر اساس فتوای امام، سه سال نتوانستم روزه بگیرم و امام می فرمودند تو نمی توانی روزه بگیری. تا بالاخره یك روز اصرار زیادی كردم و ایشان فرمودند در این مسئله به فرد دیگری مراجعه كن. من در نجف، كسی را روشن بین از مرحوم صدر نمی شناختم.رفتم خدمت ایشان و گفتم كه چنین مشكلی دارم. ایشان پاسخ زیبایی دادند و فرمودند، «امیر یدور فی امارته.» اگر حاكمی در مجموعه حكومتی خودش ناچار به تحرك است، طبیعتا كثیرالسفر است و نمازش را تمام بخواند و روزه هم بگیرد و «ثوری یدور فی ثورته» یكی هم آدم انقلابی است كه در مسیر حركتش، ناگزیر به تحرك است و شمابه عنوان یك انقلابی، ناگزیر به تحرك هستی و در نتیجه می توانی نمازت را بخوانی و روزه ات را بگیری. ایشان می گفتند این حرف من مبنای دیگری هم دارد. شما به عنوان یك فرد انقلابی ناچار به تحرك هستی، ولی به هر حال در یك جا برای كسان و دوستانت كه می خواهند سراغ تو را بگیرند، جا و نشانی داری و الان نشان تو نجف است، پس نجف وطن تو می شود. ممكن است در شرایط دیگری، جایت متغیر باشد و مثلا ناچار شوی به سوریه بروی. هر جا كه پاتوق و محل اصلی شما بود، می شود وطنت. از آن به بعد بود كه به دلیل فتوای ایشان آسوده شدم و روزه ام را گرفتم و نمازم را تمام خواندم. باز خاطره ای دارم از ایشان. در جلسه ای كه آقای دكتر صادق طباطبایی به عنوان نماینده انجمن اسلامی دانشجویان اروپا آمده بود و آقای صدر مایل بودند كه با هم جلسه ویژه ای داشته باشیم. این جلسه را در منزل آیت الله سید محمود شاهرودی، از شاگردان ایشان، برگزار كردیم. تابستان بود و خاطرم هست كه در سردابی كه خنك بود، جمع شدیم. آقای شاهرودی ناهاری را تدارك دیده بودند و من ودكتر طباطبایی و آقای صدر بودیم. در آنجا صحبتهای خیلی زیبا و خوبی داشتند. در یك لحظه آقای صدر تصمیم گرفتند فارسی حرف بزنند. ایشان فارسی را خوب می فهمیدند،‌ولی صحبت كردنشان به سختی بود و لذا گفتند هفتاد، هشتاد، نه تاد! این، خاطره همنشینی زیبای ما بود. آخرینش همان مراجعه ایشان بود برای دادن آن پیام به من. آخرین پیغام ایشان هم در دورانی بود كه من در بغداد سفیر بودم و ایشان به صورت غیر مستقیم پیغامی را برای من فرستادند.

ـ رابطه مرحوم صدر با حاج آقا مصطفی چگونه بود؟

مرحوم حاج آقا مصطفی در نجف موقعیتی داشتند كه سعی می كردند. جمع الجمعی باشند، یعنی به عنوان نماینده پدرشان و شخصی كه به هر حال هر حركتی در نجف می كند به پای پدرش هم نوشته می شود، به عنوان خیرخواه پدر سعی می كردند در تمام مجامع نجف،یكسان برخورد كنند. به همه مراجع، مراجعه داشتند؛ سر درس همه مراجع شركت می كردند، با همه یكنواخت رفتار می كردند و طبیعی بود كه با همان نسبتی كه با مرحوم آقای شاهرودی یا مرحوم آقای خوئی یا مرحوم آقای حكیم ارتباط داشتند؛ با مرحوم آقای صدر هم به همان نسبت ارتباط داشتند. البته با این اعتقاد كه مرحوم آقای صدر از نوگرایانی هستند كه اندیشه های مترقیانه ای دارند و صاحب قلم و كتاب هستند، به همین دلیل هم برای مرحوم آقای صدر احترام و حرمت فوق العاده ای قائل بودند. تا آنجا كه من می دانم این بنا را داشتند. از طرفی هم نمی خواستند كه با یك گرایش پررنگ تری با یك شخصیت رابطه شاخصی را نشان دهند. در ظاهر این طور بودند.

ـ عده ای معتقدند كه شهید صدر در شبیه سازی انقلاب اسلامی ایران و حركت اسلامی عراق تعجیل به خرج دادند و همین امر هم موجبات تسریع بازداشت و شهادت ایشان را فراهم آورد. حامیان ایشان از سوی دیگر معتقدند كه این شرایط تحمیل شد. تحلیل شما از این جریان چیست؟

ایشان معتقد نبودند كه آنچه كه در ایران اتفاق می افتاد، لزوما در عراق قابل تحقق بود، چون به هر حال جامعه اهل سنت عراق یك جامعه غیر قابل انكار و از نظر نفوذ اجتماعی و موقعیت اجتماعی با ایران متفاوت بود و برای اداره كشوری كه به هر حال الان دوستان و یاران قدیم و مرحوم صدر به این نتیجه رسیده اند كه باید به صورت فدرالیسم اداره شود، ایشان احتمالا طرح و برنامه ای متفاوت با ایران داشتند، البته مبانی فقاهتی و حكومتی امام را قبول داشتند و چه بسا به مبانی ولایت فقیه هم معتقد بودند، ولی برای پیاده كردن الگوی حكومت اسلامی در عراق، ملاحظات دیگری داشتند. مرحوم آقای صدر به عنوان روشنفكری كه اسلام را به عنوان یك مكتب می شناسد و برای پیاده كردن این بینش و اعتقاد برداشت از اسلام، سازمان و تشكل و چه بسا حزب ایجاد می كند، نمی توانستند نسبت به پدیده های نویی كه در جهان اسلام روی می دادند، بی تفاوت باشند. پدیده مباركی كه به اسم حكومت اسلامی در پهنه وسیعی از جهان اسلام و هم مرز با عراق اتفاق افتاده بود و هم اعتقاد و هم كیش با پیكره عظیمی از جامعه عراق بود كه شیعه هستند، لذا ایشان نمی توانستند نسبت به این پدیده، بی تفاوت باشند و چیزی به ایشان تحمیل نشد. ایشان ناگزیر از موضعگیری بودند. حمایت ایشان یك حمایت آرمانی و مكتبی و اعتقادی بود. در كنار این، البته حمایت سیاسی هم بود. ایشان معتقد بودند كه اگر در همسایگی عراق یك كشور نیرومند و قدرتمند شیعی و پناه مبارزین عراق باشد ؛ طبیعتا دولت عراق نمی تواند با آن قساوت و قاطعیتی كه نسبت به شیعیان داشت و بنای نابودی آنها را گذاشته بود، حركت كند. از نظر سیاسی هم اعتقاد داشتند كه ایران یك پشتوانه قابل ملاحظه است و باید به آن توجه و تكیه كرد. به همان نسبتی كه رژیم بعثی عراق برای تضعیف این حكومت نوپای اسلامی و برای قلع و قمع این پایگاهی كه در كنار عراق ایجاد شده بود، تلاش كرد، جنگ را به راه انداخت و حمله كرد و بنای بر تضعیف ایران را داشت، مرحوم آقای صدر در مقطعی كه حمایت رسمی خود را از ایران اعلام كردند، مورد غضب و كینه رژیم حاكم بر عراق قرار گرفتند. صدام حسین به ایشان تأكید كرد كه از آنچه كه وی در مقابل ایران ادعا می كند، حمایت كنند و به بهانه هایی، مسئله حاكمیت ارضی كشورش و مسئله شط العرب را كه آیا حق عراق هست یا نه و آیا ایران تجاوز كرده است یا نه و همان ادعاهای قبل را مطرح می كرد و از مرحوم صدر می خواست كه از وی حمایت كنند. طبیعی است كه مرحوم صدر تن به این خواسته ندادند و چیزی را كه آنها می خواستند علیه حكومت اسلامی فتوا بدهند، انجام ندادند و با محدودیتهای مختلف مواجه شدند. ایشان را در خانه زندانی كردند، تماسهای ایشان را با دیگران قطع كردند و سعی كردند یاران ایشان یا سازمانهای مرتبط با ایشان را شناسایی و قلع و قمع كنند و دستگیری ها و برخوردها در عراق دشت گرفتند. در همین شرایط بود كه من به عنوان نماینده سیاسی ایران به سفارت ایران در عراق رفتم. یكی از مأموریتهای من این بود كه پیام انقلابیون ایران، به خصوص حضرت امام را به مرحوم آقای صدر برسانم. ایشان در خانه بازداشت بودند. در اولین سفری كه ضرورت داشت از بغداد به نجف بروم و با مراجع نجف تماس بگیرم، از وزات امور خارجه عراق اجازه گرفتم، چون تحرك سفرا در كشورها باید با اجازه وزارت خارجه باشد. وقتی كه با معاون مربوطه در وزارت امورخارجه صحبت كردم، گفتم كه ناگزیر از مراجعه به آقایان مراجع هستم. خدمت آقای خوئی خواهم رسید. خدمت آقای صدر هم خواهم رسید. اینها از مراجعی بودند كه ما با آنها در ارتباط بودیم و ناگزیر از ادای احترام به آنها هستم. آنها از نظر سیاسی نهی نكردند، لذا من بعد از اینكه به نجف رسیدم، به محض زیارت حرم، مستقیما به منزل آقای صدر رفتم. می دانستم كه منزل ایشان در محاصره است. حدود ده دقیقه،هم زنگ زدم، هم به در كوبیدم و كسی در را باز نكرد. بعد از ده دقیقه دو مأمور امنیتی آمدند و گفتند كسی در منزل نیست، بفرمایید بروید.

من اقدام خود را كردم و تمام كسانی كه در مسیر بودند و تمام همسایه ها مرا دیدند كه به طرف خانه ایشان رفتم و همه فهمیدند كه من به عنوان نماینده سیاسی رژیم جمهوری اسلامی به دیدن آقای صدر آمده ام.

ـ تنها باری بود كه رفتید؟

 اولین بار بود و دیگر نجف نرفتم. بعد هم به منزل مرحوم آقای خوئی رفتم. البته ایشان در كربلا بودند، ولی من در بیرونی منزل ایشان نشستم، به عنوان فردی كه به شكل عادی به منزل ایشان رفته بود، آنجا رفتم و پیامهایی را كه از ایران آورده بودم، منتقل كردم.

ـ تلگرافی كه امام مبنی بر عدم خروج آقای صدر از عراق دادند، به دست خود ایشان نرسید و ایشان از روایان ایران مطلب را شنیدند. تلگراف هم به دست صدام افتاد و خود او هم این را گفت. خبر كه پخش شد تظاهراتی صورت گرفت و به هر صورت این تلگراف منشأ مجموعه ای از تحولات شد، شما این رویداد را چگونه ارزیابی می كنید؟

مرحوم آقای صدر بعد از پیروزی انقلاب پیامی برای امام فرستادند كه معنی آن هجرت از عراق نبود، در عین حال حضرت امام در پاسخ به تبریك ایشان تلگراف فرستادند و گفتند كه شما به عنوان یك پشتوانه شخصیتی كه باید حوزه علمیه را ارتقا بدهد، در عراق بمانید. آنچه كه در مورد موضوع مورد نظر شما بین امام و آقای صدر رد و بدل شد، پیغامی بود كه ایشان به طور خصوصی برای من به سفارت فرستادند. این پیغام را مرحوم حائری، یكی از شاگردان بسیار خوب مرحوم آقای صدر و برادر آیت الله آقای سید كاظم حائری كه در قم هستند، آوردند. ایشان از شیفتگان مرحوم آقای صدر و از خصیصین و اصحاب سر ایشان بودند. منزل پدر همسر ایشان كه آقای جزائری باشند، در همسایگی ما در نجف بود. ایشان یك روز به طور خصوصی به سفارت نزد من آمدن و گفتند كه آقای صدر برای امام پیغامی داده اند و آن هم اینكه آیا امام اجازه می دهند كه ایشان به ایران بیایند یا نه و در صورت آمدن به ایران، آیا این امكان را دارند كه فعالیتهای علمی و سیاسیشان در اختیار خودشان باشد و آزادی كامل داشته باشند و ایشان مایل هستند كه این اجازه را از امام داشته باشند و اگر امام اجازه دادند، ما از شما می خواهیم كه برای انتقال ایشان از عراق، كمك كنید. یك پاسپورت عربی، ترجیحا سوری برای ایشان تهیه شود و عكسی هم با لباس عربی از ایشان آورده بود. یك پاسپورت ایرانی هم برای همشیره شان می خواستند و پاسپورتی باشد كه در ایران صادر شده باشد و مهر خروج از ایران هم در آن خورده باشد و بعد در اختیار ایشان قرار گیرد و در اینجا ایشان امكاناتی دارند كه روی پاسپورت مهر ورود به عراق راهم بزنند و با آن پاسپورت از عراق خارج شوند و به كشور دیگری بروند و از آنجا به ایران بیایند. عكس همشیره ایشان راهم آورده بودند كه برایش پاسپورت ایرانی صادر شود. من به همین خاطر به ایران آمدم. مرحوم امام در بیمارستان قلب بستری بودند. رفتم و پیام ایشان را عرض كردم. ایشان فرمودند كه از طرف من به آقای صدر سلام برسانید و بگویید كه ایران وطن شماست و اختیار و آزادی كامل در هر نوع فعالیتی دارید و شما از نظر من شریف و عزیز هستید. پاسخ را به دكتر طباطبایی كه آن موقع معاون نخست وزیر بود، گفتم و ایشان هم سفیر سوریه را خواستند و گفتند كه پاسپورتی با خودتان بیاورید كه آورد و در حضور مهر كرد و بعد هم با پلیس فرودگاه هماهنگ كردند و مهر خروج زدند و یك پاسپورت ایرانی هم صادر شد و مهر خروج زدم و به وسیله همسرم به دست آقای حائری رساندم و این آخرین پیغامهایی بود كه بین ایشان و امام رد و بدل شد. بعد هم كه مرا به عنوان عنصر نامطلوب از خاك عراق اخراج كردند كه در مقابل ایران هم سفیر آنها را به عنوان عنصر نامطلوب اخراج كرد. به ایران برگشتم و چند ماه بعد خبر شهادت آقای صدر را شنیدم.

ـ پس موضوع خروج ایشان از عراق عملی نشد؟

تا مرحله تهیه پاسپورت و ارسال برای ایشان عملی شد، ولی بعد به علت دستگیری ایشان و محاصره منزلشان عملی نشد.

ـ برخی از شاگردان و مطلعین آقای صدر معتقدند كه ایشان تا آخر تصمیم نداشتند از عراق خارج شوند.

خیر، بر حسب آخرین خاطره ای كه از ایشان دارم و برایتان نقل كردم، ایشان تصمیم گرفته بودند از عراق خارج شوند.

.....................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

مرجعیت شیعه در طول تاریخ، جامع بین علم و عمل بوده است/ می خواستند حوزه های ایران و عراق را ریشه کن کنند؛ اما علماء نه تنها حوزه را نگه داشتند، بلکه ابعاد معرفتی آن را گسترش دادند/ آیت الله حسینی شاهرودی حامی انقلاب، امام(ره) و رهبری بود