در سالرروز رحلت بنیانگذار انقلاب؛

چرا امام خمینی(ره) از نظریه سلطنت مشروطه عبور کرد؟/ علت حمایت امام از شیخ فضل الله نوری

  • کد خبر : 752718
  • منبع : اختصاصی ابنا
امروزه برخی از تحلیلگران معتقدند اقامه دولت شیعی در ایران برای برخی از نظریه پردازان اهل سنت به ویژه سلفی ها آنقدر گران تمام شد که اساساً اقامه خلافت داعش در شهر موصل عراق بیشتر برای تلافی چنین دولتی در ایران توسط امام بود. برادران اهل سنت اعم از علمای سنتی و روشنفکران می گویند که امام توانست از دل فقه شیعه یک نظریه ای استخراج کند و با مدیریت خوبی که داشت آن را به نظم سیاسی جدید در ایران تبدیل کرد.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ  ابنا ـ  عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی روند عبور امام خمینی(ره) از نظریه مشروطه را تشریح کرد.

دکتر «عبدالوهاب فراتی» معتقد است که امام راحل تا ۱۳۴۸ به نظریه سلطنت مشروطه امید داشتند اما پس از این سال به عللی از نظریه مشروطه عبور کردند.

متن گفتگوی خبرنگار ابنا با استاد فراتی به شرح زیر است:

ابنا: آیا حضرت امام مخالف مشروطه بود؟

دکتر فراتی: در بررسی نظریه حکومت در اندیشه سیاسی امام خمینی باید دو دوران را از هم متمایز کنیم؛ اول: دوره ای که از ابتدای فعالیت های سیاسی امام شروع می شود تا 1348 که ایشان در دوره تبعید در نجف، در مسجد شیخ مرتضی انصاری از نظریه ولایت فقیه پرده بر می دارد و آن را به عنوان بدیل و آلترناتیو سلطنت مشروطه مطرح می کند. دوره دوم دوره ای است که از سال 1348 شروع و تا دوره رهبری در نظام جمهوری اسلامی ایران و رحلت ایشان تا سال 68 ادامه پیدا می کند.

ما می توانیم اندیشه امام را قبل از سال 1348 اینگونه تفسیر کنیم که حضرت امام در این دوره همچنان امیدوار بودند که نظریه سلطنت مشروطه، مورد مناسبی است و اگر آنچه که علمای مشروطه و یا رهبران نهضت مشروطه مطالبه می کردند، تحقق خارجی پیدا می کرد امام از نظریه سلطنت مشروطه دفاع می کرد. ادبیات حضرت امام هم در این دوره رادع چنین سخنی نیست و بلکه مویدات بسیاری وجود دارد که ایشان معتقد بود که سلطنت مشروطه ظرفیت ها و امکانات خوبی دارد که می تواند به اصلاح نظام سیاسی بپردازد. اما همین نظریه در دوره خود مشروطه تحقق خارجی پیدا نکرد و با روی کار آمدن سلسله پهلوی تمام امیدهایی که به نظریه مشروطه وجود داشت را از بین بردند یا از بین رفت. به همین دلیل می توان گفت که امام کلیت نظریه سلطنت مشروطه را می‌پذیرفت و معتقد بود که نظریه مشروطه بنا بر آنچه که میرزای نائینی در تنبیه الامه و مکتوبات آخوند خراسانی وجود داشت، نظریه بدی نبود و می توانست جایگزین سلطنت مطلقه شود و از ظلم بر مردم بکاهد.

در دوره دوم که امام از نظریه ولایت فقیه در نجف پرده برداشت و رسماً آن را به عنوان بدیل سلطنت طرح کرد، تأکید فرمود که اساساً جعل سلطنت از همان ابتدا بدعت و باطل بود و یک امر غلطی بوده است.

امام می فرمود: ما برای رفع استبداد و بازگشت حقوق مردم باید اصل سلطنت را برداریم فارغ از اینکه سلطنت مشروطه باشد یا مطلقه؛ یعنی امام به این نتیجه رسید که نظریه سلطنت همانند خلافت در اهل سنت یک نظریه ارتجاعی است که بازگشت به آن امر نامطلوب و غلطی است. امام وقتی به این نظریه رسید هم از اصل سلطنت صرف نظر کرد و هم از سلطنت مشروطه؛ و عدول امام از این دو، به دو دلیل بود. اول اینکه اصل نظریه سلطنت مخالف اسلام و مخالف عقل بشری است و اینکه تجربه نظریه سلطنت هم در دوره مشروطه و هم در دوره پهلوی نتوانسته بود دست و پای سلطان را جمع کند، ببندد و او را محدود به حدود قانون اساسی کند. شاه به راحتی می توانست به استناد قانون اساسی مشروطه به قدرت برسد و بعدا آن را جمع کند و از کار بیندازد.

در این دوره می بینیم که امام از سلطنت و مشروطه بحث نمی کند و علاقه ای ندارد که به مشروطه برگردد. اینجا به نظریه ولایت فقیه می رسد که از کل بنیان سلطنت را جمع می کند فارغ از اینکه سلطنت مشروطه باشد یا مطلقه؛ دوم اینکه حضرت امام علاقمند می شود از نظریه های جدیدی مثل جمهوریت به عنوان بدیل سلطنت استفاده کند. البته جمهوریت را با نظریه ولایت فقیه که قبلا مطرح فرموده بود، ترکیب کرد و بعدا دیدگاه ایشان به نظریه جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه تغییر می کند.

ابنا: علت علاقه حضرت امام به شیخ فضل الله نوری چه بود؟

دکتر فراتی: اینکه چرا حضرت امام از دل شخصیت های مشروطه به شیخ فضل الله توجه می کرد؟ دو علت داشت: اول اینکه این مجتهد بزرگوار مظلومانه کشته شده بود و اعدام او محصول مناقشات سیاسی آن دوره بود و به این بهانه که شیخ فضل الله طرفدار استبداد است توسط برخی مشروطه خواهان اعدام شد. اولا امام می گفت که ایشان مظلوم کشته شده است. دوم اینکه شیخ فضل الله به دلیل تأکیدی که بر مشروعه بودن مشروطه داشت، امام به وی علاقمند بود چون بر اجرای شریعت در ذیل مشروطه تأکید می کرد؛ امام هم دغدغه اقامه شریعت داشت و از این حیث به شیخ فضل الله نزدیک بود. اما وقتی برخی از بندهای اندیشه سیاسی شیخ فضل الله را می بینیم با مواردی که امام بعدا درباره حقوق شهروندان، حقوق متقابل مردم و دولت، بحث حق انتخاب، احترام به اقلیت های مذهبی و ... طرح کرد یقینا با آنچه که شیخ فضل الله می گفت تفاوت اساسی دارد و نمی تواند امام را کاملا منطبق بر اندیشه شیخ فضل الله کند. نظریه های امام پیشروتر است و ایشان خیلی از مبانی که شیخ فضل الله داشت را نقد و رد کرد. البته حضرت امام این را به صورت مستقیم نفرمود که شیخ فضل الله این را گفت و من آن را رد می کنم.

حضرت امام در دوره دوم در پاریس به طرح جمهوری اسلامی رسید و بسیاری از نهادها و مفاهیم مدرن را در نظریه ولایت فقیه تعبیه و ترکیب کرد، یقینا این ترکیب یا این تألیف درست در مقابل برخی نظریات شیخ فضل الله بود و دوره دوم اندیشه حضرت امام نمی توانست با اندیشه شیخ فضل الله تطابق داشته باشد.

ابنا: دیدگاه اندیشمندان و نظریه پردازان درباره امام خمینی چیست؟

دکتر فراتی: دو دسته از نظریه پردازان در مورد امام داوری کردند یک دسته نظریه پردازان مسلمان در حوزه اهل سنت هستند. اینها معتقدند که بعد از فروپاشی خلافت عثمانی در سال 1924 میلادی بسیاری از مصلحین جامعه اسلامی اعم از شیعه و سنی تلاش زیادی کردند تا حکومتی بر اساس آموزه های اسلامی اقامه کنند. البته این تلاش ها در حوزه جهان اهل سنت بسیار گسترده تر از جهان تشیع است و آنچه که برای نظریه پردازان اهل سنت مهم بود این بود که از بین تلاش های گسترده، این فقط امام بود که توانست نظریه خود را به نظام سیاسی تبدیل و آن را در غالب یک دولت اسلامی اقامه کند؛ کاری که برادران اهل سنت موفق به اقامه آن نشدند. امروزه هم برخی از تحلیلگران معتقدند اقامه دولت شیعی در ایران برای برخی از نظریه پردازان اهل سنت به ویژه سلفی ها آنقدر گران تمام شد که اساساً اقامه خلافت داعش در شهر موصل عراق بیشتر برای تلافی چنین دولتی در ایران توسط امام بود. برادران اهل سنت اعم از علمای سنتی و روشنفکران می گویند که امام توانست از دل فقه شیعه یک نظریه ای استخراج کند و با مدیریت خوبی که داشت آن را به نظم سیاسی جدید در ایران تبدیل کرد.

دسته دوم نظریه پردازانی هستند که در جهان غرب به این قضیه نگاه کرده و از زاویه دیگری تلاش امام برای اقامه حکومت را ارزیابی کردند. بسیاری از نظریه پردازان غربی معتقدند که در شرایطی که سکولاریسم هژمونی داشت، هیچ کس تصور نمی کرد که دولتی بر مدار دین در یک جایی از کره زمین اقامه شود و امام این را در عصر سکولاریسم اقامه کرد و توانست به یک چنین هژمونی حداقل در یک گوشه ای از جهان پایان دهد. آنچه که برای اندیشمندان غرب خیلی مهم است این است که امام چگونه توانست در دوره ای که فشارها برای بازگشت مذهب به زندگی سنگین بود نظریه ای را اقامه کرده و یک نظام بر مبنای دین برپا کند.

............
پایان پیام/ ۱۶۷


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License