گفتاری از آیت الله مصباح یزدی؛

فلسفه شرور و بلایا و وظیفه ما (۲)

  • کد خبر : 772432
  • منبع : روزنامه کیهان
خلاصه

در نوشتار پیش رو، بعد دیگر بحث یعنی جهت عملی و پاسخ به این پرسش که در مقابل شُرور، چه موضعی باید اتخاذ کرد و چه رفتار اختیاری باید انجام داد مورد بررسی قرار گرفته است.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

در بخش نخست این مقاله که گفتاری از آیت الله مصباح یزدی است، درباره بلایا و شُرور از جهت نظری بحث شد. در نوشتار پیش رو، بعد دیگر بحث یعنی جهت عملی و پاسخ به این پرسش که در مقابل شُرور، چه موضعی باید اتخاذ کرد و چه رفتار اختیاری باید انجام داد مورد بررسی قرار گرفته است. (برای مشاهده بخش سوم اینجا را کلیک کنید)

* وظیفه انسان در برابر شُرور

اکنون نوبت می‌رسد به بخش دوم و بخش عملی بحث، یعنی پاسخ به این پرسش که «در مقابل این شُرور، چه موضعی باید اتخاذ کرد و چه رفتار اختیاری باید انجام داد».

این بخش هم گاهی به‌صورت بحثی فلسفی و عقلی خالص مطرح می‌شود و به وسیله ادله عقلی و با‌توجه به مصالح و مفاسدی که قابل درک عقل است جواب داده می‌شود. اما با توجه به معارف دینی سطح بحث خیلی فراتر می‌رود. برای پاسخ، گریزی از مسئله نظری به مسئله عملی می‌زنیم و‌ نظر به اینکه این شبهات بیشتر برای دینداران یا در مقابل دینداران مطرح می‌شود، ‌تا حدی که برای ما میسّر است و توفیق پیدا کنیم، ارتباط آن را با مسائل دینی و اراده تشریعی الهی توضیح می‌دهیم.

* تأثیر عمل در تکامل انسان

گفتیم که کامل بودن نظام عالم - یعنی نظامی که شامل همه مخلوقات می‌شود‌- به این است که مخلوقی وجود داشته باشد که با اراده و انتخاب خودش مسیر خود را انتخاب کند و در اثر حسن اختیار به عالی‌ترین مقامی برسد که مخلوقی می‌تواند به آن مقام برسد. وقتی می‌گوییم «با اختیار خودش انتخاب کند»، پای عمل در میان می‌آید. باید خیر و شرّی باشد تا یکی را با اختیار خود انتخاب کند– خواه انتخاب درونی و در حوزه روح و نفس خودش، یا حوزه بیرونی که مربوط به عمل‌های جوارحی می‌شود. وقتی پای اختیار و انتخاب در کار آمد، مسئله «فعل» به معنای عامش مطرح می‌شود. بر این ‌اساس، هر آنچه موجب محرومیت انسان از اصل چنین کمالی و یا درجاتی از آن باشد متصف به «شرّیت» می‌شود و برعکس، آنچه موجب نیل به اصل این کمال یا به درجات عالی‌تر آن باشد متصف به «خیریت» می‌شود و هر دو قسم «عمل اختیاری» به معنای عامش نامیده می‌شود و به دو قسم جوانحی و جوارحی منقسم می‌گردد.

* تدریجی بودن تکامل انسان، برای فراهم آمدن زمینه‌های گسترده‌تر برای انتخاب

موجود انتخابگر برای اینکه زمینه گسترده‌ای برای انتخاب و تغییر مسیر داشته باشد، باید وجودش تدریجی باشد و همواره برایش شرایط جدیدی برای انتخاب در عرصه‌های مختلف و ترقی و تنزل فراهم شود؛ چیزهایی که فقط در این عالم طبیعت میسّر می شود.

از سوی دیگر، انتخاب آگاهانه نیاز به شناخت کمال و نقص و خوب و بد دارد؛ چیزی که در مراحل اول زندگی (مثل دوران شیرخوارگی) حاصل نمی‌شود. انسان باید تدریجاً رشد کند تا به مرحله عقل برسد که خود آن هم مراتبی دارد و تدریجاً از قوه به فعل می‌رسد. روشن است که تکامل عقل برای همه انسان‌ها یکسان نیست. نگاهی به جامعه و تاریخ کافی است دریابیم که انسان‌ها بسیار متفاوت هستند، هم از لحاظ استعدادهای ذاتی برای تعقل و هم از لحاظ شتاب تکامل. آن‌قدر این مراتب زیاد است که قابل احصا نیست و تنها به وسیله مفاهیم کلی و مبهمی می‌توان آنها را دسته‌بندی کرد.

* ضرورت وحی برای تشخیص «خوب و بد» و «خیر و شرّ»

اگر برای انسان‌ها راه دیگری غیر از عقل ممکن باشد که بتوانند به کمک آن هرچه بیشتر و هر چه بهتر راه خیر و شرّ را بشناسند، حکمت الهی اقتضا می‌کند که آن راه هم در اختیار بشر قرار بگیرد. اینجاست که نقش دین در تکامل انسان روشن می‌شود؛ یعنی خدای متعال غیر از شناخت‌هایی که از راه عقل به انسان‌ها می‌دهد، خودش عهده‌دار بیان حقایق و معارفی فراتر از شناخت‌های عادی و عقلانی می‌گردد و از راه وحی روشن می‌کند که چه کارهایی موجب کمال و سعادت می‌شود یا موجب عذاب و شقاوت می‌گردد، و اینجاست که شریعت و احکام شرع و اراده تشریعی الهی مطرح می‌شود.

* مراتب واجبات و محرّمات

در شریعت، علاوه‌بر تقسیم کارها به مطلوب و نامطلوب، برای مطلوبیت و نامطلوبیت مراتبی بیان شده و توجه خاصی به مرزها و ضرورت‌ها و تزاحم‌ها و شرایط متغیر انجام گرفته است. خدای متعال یک مرتبه از مراتب مطلوبیت را در نظر گرفته که بدون آن حرکت تکاملی انسان‌ها میسور نیست و ترک آن موجب محرومیت اساسی می‌شود و به آنها امر کرده است. اسم اینها در لسان شرع «واجبات» است که خود آنها هم مراتبی دارد و عندالتزاحم باید اهم از آنها را مقدم داشت. در مقابل آنها، «محرمات» و مراتب آنها قرار دارد. کسی که بخواهد مسیر تکامل را بپیماید، باید حداقل واجبات و حداقل محرمات را رعایت کند. البته این مراتب درباره عقلیات هم مطرح است ولی در شرع کاملاً تفکیک شده و در اختیار عموم مردم قرار گرفته است.

* انذار و تبشیر پیامبران، در کنار هدایت تشریعی

هدایت تشریعی الهی که به‌وسیله ارسال رسل و انزال کتب انجام می‌گیرد، در اصل، جنبه تعلیم دارد؛ یعنی همان‌طور که عقل، خیر و شرّ را درک می‌کند، وحی از عقل نیابت می‌کند و خیر و شرّ را معرفی می‌نماید. ولی حتی این شناخت خیر و شرّ هم کفایت نمی‌کند که انسان‌ها از نعمت‌های معنوی و سعادت الهی هرچه بیشتر بهره‌مند شوند. از این‌رو تدبیر حکیمانه الهی اقتضا دارد که در این عالمی که پر از تحولات و تأثیر و تأثرات متقابل و تزاحمات است زمینه‌هایی فراهم شود که اولاً آنچه را انسان با عقل یا وحی فهمیده فراموش نکند، و ثانیاً انگیزه او برای انجام کارهای خیر و نیز پرهیز از عوامل شرّ بیشتر شود. به همین جهت، دعوت انبیا علیهم السلام توأم با انذار و تبشیر شده است:«رُسُلاً مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّهًْ بَعْدَ الرُّسُلِ»؛(1) یعنی پیامبران الهی علاوه‌بر اصل هدایت و نشان دادن راه خیر و شرّ و حق و باطل، با یادآوری آثار مطلوبی که در دنیا و آخرت بر انتخاب‌های خداپسندانه مترتب می‌شود، مردم را به کارهای خوب تشویق می‌کردند، و از سوی دیگر، با یادآوری آثار نامطلوب کفر و عصیان و عذاب‌های اخروی و دنیوی مترتب بر آنها، مردم را از آلوده شدن به گناه و موجبات شقاوت دنیا و آخرت بازمی داشتند.

بعد از فراغت از بحث نظری و توجه به حلقه واسطه بین مباحث نظری و مباحث عملی، نوبت می‌رسد به پاسخ دادن به سؤالات مربوط به وظیفه ما در برابر پدیده‌های خیر و مطلوب و پدیده‌های شرّ و نامطلوب؛ چه آنهایی که ابتدایی است و چه آنهایی که نتیجه اعمال خود شخص است و چه آنهایی که به دست‌اشخاص دیگری حتی گذشتگان به وجود می‌آید، و چنان‌که دانستیم، همه آنها در نظام احسن به‌صورت بالعرض یا بالتبع منظور است و با تکامل اختیاری انسان ارتباط پیدا می‌کند.

* عبادت و بندگی، عامل اصلی تکامل انسان

خوب است در اینجا‌ اشاره کنیم که عامل اصلی تکامل که موجب لیاقت انسان برای دریافت عالی‌ترین رحمت‌ها و فیوضات الهی می‌شود، همان است که در لسان شرع، «عبادت» نامیده شده است. یعنی انسان بیابد که از خود چیزی ندارد و از خود چیزی نمی‌تواند داشته باشد و هر خیری به او برسد، از خدای متعال است؛ حقیقتی که در یک مسیر بسیار طولانی، امکان تحقق دارد و طیف گسترده‌ای از مراحل را، هم از لحاظ عرضی و هم از لحاظ طولی، در برمی‌گیرد.
* حفظ نعمت‌ها، شکر نعمت‌ها و تلاش برای رشد آنها، از لوازم بندگی

از جمله لوازم این بندگی آن است که آنچه را عقل موجب تنزل و سقوط انسان می‌داند ترک کنیم و آنچه را موجب صعود و ترقی ما می‌داند انجام دهیم. البته وقتی با وحی هم فهمیدیم که چیزی موجب ترقی و تکامل ما می‌شود باید آن را دوست داشته باشیم و آن را حفظ و نگهداری کنیم و بالعکس، کاری را که موجب از دست رفتن نعمت و زمینه‌های تکامل می‌شود ترک کنیم. در مورد نعمت‌هایی که خدا در جسم و روح ما قرار داده، مانند چشم و گوش و دست و پا و عقل و شعور و امیال فطری و نیز چیزهایی که با کار و تلاش خودمان پیدا کرده‌ایم، مثل علم و ایمان، باید سعی کنیم اولاً شکر آنها را بجا بیاوریم؛ ثانیاً این درک و شناخت را حفظ کنیم که از بین نرود؛ ثالثاً سعی کنیم به لوازم عملی آن ملتزم شویم. اگر در هر مرحله‌ای کوتاهی کنیم، در واقع قدمی در راه تنزل برداشته‌ایم.

از سوی دیگر، وقتی توجه کردیم به اینکه اراده الهی فقط برای شخص من نیست و همه کسانی که بتوانند با اراده خودشان تکامل پیدا کنند، خدای متعال می‌خواهد که آنها را به کمال برساند، پس هر نعمتی به هرکس دیگری هم داده باشد، ما حق نداریم آن نعمت را تضییع کنیم، چه رسد به اینکه آن ‌را از بین ببریم و وقتی توجه پیدا کنیم که نعمت‌های دیگران می‌تواند در آینده برای ما هم منشأ کمالی شود و ما مثلا از مال یا علم ایشان بهره‌مند شویم، نعمتی روی نعمت برای من تحقق پیدا می‌کند.

پس هم حفظ اصل نعمت، هم شکر نعمت، هم استفاده از نعمت، هم تلاش برای رشد نعمت، همه اینها خیرند و وظیفه عملی ما محسوب می‌شوند و هرچه در جهت ضدّ اینها باشد متصف به شر می‌شود. همان‌طور که شُرور غیراختیاری ابتدایی، زمینه را برای اختیار خوب یا بد انسان فراهم می‌کند، شُرور اختیاری هم می‌توانند زمینه را برای انتخاب‌های مطلوب یا نامطلوب ما فراهم کنند. درباره این موضوع، مسائل زیادی هست که من یک مجموعه کامل و منظمی از آن را در جایی سراغ ندارم و حتماً از ضعف و کمبود مطالعات بنده است، ولی به هرحال در آیات قرآن، مباحث زیادی در این زمینه‌ها مطرح شده که بسیار قابل توجه و آموزنده است و متأسفانه ما از این نعمت‌های قرآنی درست استفاده نمی‌کنیم و زمینه محرومیت را برای خودمان و برای دیگران فراهم می‌کنیم.

* خیر بودن بسیاری از امور نامطلوب

از جمله لطف‌هایی که عقل ما نمی‌رسید و خدا خودش بیان فرموده این است که گاهی اموری در ظاهر برای شما نامطلوب است و اینها را جزو شُرور حساب می‌کنید، اما همین امور نامطلوب، زمینه را برای کمالات بعدی فراهم می‌کند و در واقع نعمت‌هایی است که باید از آنها استفاده کنید: «چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیرِ شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. ».(2)

* نزول بلا همزمان با ارسال پیامبران، یکی از مصادیق نعمت

یکی از این نعمت‌ها این سنت الهی است که خدای متعال همزمان با ارسال پیامبران، بلاهایی را نازل می‌کرد که باعث توجه به خدای متعال شود و رفع آنها را او بخواهند و همین امر، زمینه بیشتری برای پذیرش دعوت انبیا علیهم‌السلام فراهم کند. از جمله، دو آیه در سوره انعام و سوره اعراف با همین مضمون است که ما پیغمبرانی برای امت‌های پیشین فرستادیم: « ما به سوی امتهایی که پیش از تو بودند، (پیامبرانی) فرستادیم؛ (و هنگامی که با این پیامبران به مخالفت برخاستند،) آنها را با شدّت و رنج و ناراحتی مواجه ساختیم؛ شاید (بیدار شوند و در برابر حق،) خضوع کنند و تسلیم گردند! »،(3) یا «و ما در هیچ شهر و آبادی پیامبری نفرستادیم مگر اینکه اهل آن را به ناراحتیها و خسارتها گرفتار ساختیم؛ شاید (به خود آیند و به سوی خدا) بازگردند و تضرع کنند ».(4) توضیح آنکه: انسان در آغاز پیدایش هم‌سطح حیوانات است و تدریجاً مراحلی از تکامل را می‌گذراند تا مستعد رسیدن به کمالات انسانی شود و طبعاً گرایش‌های حیوانی و علاقه به لذت‌های مادی در او فعلیت دارد. ارضای این گرایش‌ها موجب دلبستگی بیشتر به آنها می‌شود و اغلب انسان‌ها در معرض عواملی هستند که آنها را به حد حیوانیت تنزل می‌دهد و لااقل باعث این می‌شود که عامل ترقی در آنها رشد نکند. دلبستگی به دنیا و لذت‌های آن گاهی به حدی می‌رسد که ادراکات فطری و عقلانی، حتی بیانات انبیا هم درست مورد توجه قرار نمی‌گیرد؛ بلکه مورد انکار واقع می‌شود. این است که خدای متعال وقتی پیغمبری را می‌فرستد، علاوه‌بر انذارها و تبشیرها، هشدار عملی هم می‌دهد.

* عکس‌العمل‌های متفاوت انسان‌ها در برابر بلاهاى هشداردهنده

انسان‌ها در مقابل این هشدارها هم عکس‌العمل‌های متفاوتی دارند، این است که به آنها مهلت داده می‌شود تا تدریجاً تنبه بیشتری پیدا کنند و زمینه بهتری برای بازگشت به سوی خدا برایشان فراهم شود و توبه و تضرع، باعث تقرب آنها شود، یعنی کمبود و نیاز خودشان را به خدا بهتر درک کنند و به‌طور کلی زمینه بندگی کردن بهتر فراهم شود.

در بعضی از این آیات آمده است که: « چرا هنگامی که مجازات ما به آنان رسید، (خضوع نکردند و) تسلیم نشدند؟ »؛(5) یعنی این عامل هم که از روی محبت ما به‌منظور زمینه‌سازی برای تقرب و تکامل آنها ایجاد شده بود، در بسیاری از مردم مؤثر واقع نشد و حتی کار به جایی رسید که آنها لج کردند و بیشتر به همین امور دنیا دل بستند و از خدا دور شدند: «وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ علت اینکه اینها تضرع نکردند و به طرف خدا برنگشتند، این بود که دل‌هایشان قساوت پیدا کرده بود و به تعبیر قرآن کریم: «کَالْحِجارَهًْ»(6)مانند سنگ شده بود، و دیگر حرف حق اصلاً در دل‌شان نفوذ نمی‌کرد و حتی در مقابل انبیا، پنبه درگوش خودشان می‌گذاشتند که سخن آنها را نشنوند! در اوائل سوره «یس»، خداوند این گونه فرموده است که: « ما در گردنهای آنان غلهایی قرار دادیم که تا چانه‌ها ادامه دارد و سرهای آنان را به بالا نگاه داشته است!.... برای آنان یکسان است: چه انذارشان کنی یا نکنی، ایمان نمی‌آورند! »؛(7)وقتی کار به اینجا می‌رسد، دیگر استحقاق مدد الهی را از دست می‌دهند.

گاهی از این هم فراتر می‌رود، یعنی نه تنها خودشان استحقاق مراتب نازل سعادت را از دست می‌دهند، بلکه باعث گمراهی و بدبختی دیگران هم می‌شوند. چنان‌که حضرت نوح عرض کرد: خدایا من قریب هزار سال اینها را دعوت کردم، انواع و اقسام انذار و تبشیر را هم در حق آنها اعمال کردم، اما نه‌تنها هیچ سودی به آنها نبخشید، بلکه زمینه گمراهی دیگران را هم فراهم کردند و دیگر امید اینکه از نسل ایشان هم انسان صالحی به‌وجود بیاید وجود ندارد.(8) کار که به اینجا می‌رسد، عذاب‌های دسته جمعی و عمومی نازل می‌شود و چنانکه قبلاً گفتیم، بخشی از شُرور این عالم را چنین عذاب‌هایی تشکیل می‌دهد. در نقطه مقابل، کسانی هم هستند که مراتبی از سختی‌ها موجب بیداری و تنبه آنها می‌شود و لااقل کمتر به طرف گناه و عصیان و کفر و الحاد می‌روند:« به آنان از عذاب نزدیک (عذاب این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) می‌چشانیم، شاید بازگردند! ».(9)

بعد از آنکه دانستیم که تدبیرهای الهی در این عالم شامل این حوادث تلخ هم می‌شود و این شُرور هم در واقع جزو تدبیرهای عالم است و به یک معنا جزو نظام‌ احسن است، منتهی نه بالاصاله بلکه بالتبع یا بالعرض، آن وقت سؤال می‌شود که یک مؤمن عادی که نه آنچنان شقاوت در او تثبیت شده و نه سعادت، وظیفه‌اش نسبت به خیرات و نعمت‌های عالم و نیز نسبت به شُرور و بلایا و ناهنجاری‌ها چیست؟

* وظیفه ما در برابر نعمت‌های الهی

با توجه به نکته‌هایی که گفته شد، روشن گردید که نعمت‌های این عالم، عطایای الهی است، چه در وجود خود فرد، چه در بدنش، چه در روحش، چه در خانواده‌اش، چه در محیط زندگی و بالاخره چه در کل نظام هستی. بندگی ما اقتضا دارد که تنها با اذن الهی در آنها تصرف کنیم و از آنها برای سعادت و تکامل خودمان بهره ببریم و طبعاً حق نداریم که آنها را از بین ببریم، یا از آنها سوء‌استفاده کنیم، یا مانع استفاده دیگران از آنها شویم؛ زیرا اینها براساس حکمت الهی ایجاد شده و نشانه لطف و مرحمت خداست، پس اگر ما کاری بکنیم که این نعمت‌ها تضعیف شود، یا از بین برود، مسئول خواهیم بود.

نکته شایان توجه دقیق این است که استفاده مطلوب از نعمت‌های الهی ـ که مصداق «شکر نعمت» می‌باشد ـ موجب افزایش و برکت نعمت‌ها می‌شود، و متقابلاً سوءاستفاده و کفران نعمت، مقتضی محرومیت و مجازات شدید است؛ «اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است».(10)

پس اصل در مواجه شدن با نعمت‌های خدا در این عالم این است که انسان‌ آنها را به‌خوبی بشناسد، شکر آن را به‌جا بیاورد، از آنها حسن‌استفاده کند و باعث تضییع آنها نشود؛ نه برای خودش و نه برای دیگران و متقابلاً از پیدایش عوامل شرّ و فساد و بیماری‌های سخت جلوگیری کند و مانع شیوع و گسترش آنها شود.

* تکلیف ما نسبت به رضایت یا عدم رضایت به شُرور

این یک روی قضیه است که ما نعمت‌های خدا را تضییع و تفویت نکنیم، چه نعمت‌های خودمان و چه نعمت‌های دیگران. اما یک روی دیگر آن مربوط به عکس‌العمل قلبی و اعمال جوانحی ماست که آیا باید در دلمان به آفات و رنج‌ها و بلاها و ناهنجاری‌ها و حتی جنایات دیگران راضی باشیم؟ و چگونه می‌توانیم بین نگرانی از درد و رنج‌ها و مصیبت‌ها با رضایت به تقدیرات الهی جمع کنیم؟

* تفاوت نگاه تفویضی و جبری

حقیقت این است که این سؤال برحسب اختلاف مراتب معرفت و نگرش انسان‌ها نسبت به خدا و جهان، و نیز بر حسب اختلاف مراتب کمال روحی و معنوی انسا‌ن‌ها پاسخ‌های متفاوتی خواهد داشت. توضیح آنکه: بعضی از دینداران تنها پیدایش اصل جهان و مبادی آنها را به خدای متعال نسبت می‌دهند و آثار طبیعی و انسانی را معلول فاعل‌های مادی و انسانی می‌دانند که خدای متعال تأثیر حقیقی در پیدایش آنها ندارد و نسبت دادن آنها به خدا تنها به لحاظ آفریدن فاعل آنها و حداکثر اذن تکوینی در تأثیر فاعل‌ها و مانع نشدن از تأثیر آنهاست. شاید بتوان گفت که اکثر معتقدین به خدای یگانه هم نقشی برای خدا در پیدایش امور طبیعی و امور اختیاری جن و انس قائل نیستند و به نوعی «تفویض» اعتقاد دارند. برای چنین کسانی طبیعی است که از حوادث ناگوار ناراضی باشند و تقدیر الهی را تنها به تقدیر علمی و مانند آن تأویل نمایند که مستلزم تأثیر حقیقی الهی در پیدایش آن پدیده‌ها نباشد.
در برابر این دسته از معتقدین به خدا، دسته دیگری قرار دارند که به نوعی از «جبر» معتقدند و تأثیر فاعل‌های دیگر را در حد ابزار کار می‌پذیرند.

* نظریه اعتدالی «أمر بین الأمرین»

بین این دو گرایش تفریطی و افراطی، نظریه معتدل و در عین‌ حال ذومراتبی قرار دارد که در لسان روایات «امر بین الامرین» نامیده شده که هم قائل به تأثیر حقیقی برای اراده الهی در همه پدیده‌ها است و هم به فاعل‌های متعدد در طول یکدیگر برای مخلوقات، و نیز به تأثیر فاعل‌های معدّ و شرایط و موانع اعتقاد دارد. درک کامل این نظریه، نیازمند قوت عقل و عمق تفکر و نیز نیازمند هدایت و توفیق الهی است، و در پرتو این نظریه است که «توحید افعالی» تفسیر صحیحی می‌یابد؛ تفسیری که موافق آیات فراوانی از قرآن کریم و روایات شریفه و نیز مدعای عارفان حقیقی و اهل کشف و شهود می‌باشد. محور این دسته از اختلاف‌نظرها در واقع، معرفت و شناخت انسان نسبت به خدای متعال و ارتباط وجودی او با مخلوقات و بخصوص فاعل‌های مختار است.

* تأثیر مراتب کمال انسان در حالات قلبی

دسته دیگر از عوامل اختلاف، مربوط به تفاوت مراتب کمال نفس و ظرفیت‌های آن است. توضیح آنکه: روح انسان – چنان‌که قبلاً نیز‌اشاره شد- در آغاز، هم‌سطح روح حیوانات است و شادی و رضایت و خشنودی‌اش کاملاً بستگی به لذت‌های مادی و حیوانی زودگذر دارد. تدریجاً با رشد قوای عقلی، دایره شادی و رضایت‌ انسان گسترش می‌یابد و بعضی از درد و رنج‌ها هم مورد رضایت او واقع می‌شود، چنانکه به خوردن داروی تلخ برای بهبودی از بیماری و حتی قطع بعضی از اعضا برای تداوم زندگی رضایت می‌دهد و گاهی این رضایت به حدّی شدت می‌یابد که تحمل درد و رنج را آسان می‌کند و برای تهیه داروی تلخ و بریدن عضو معیوب حاضر می‌شود هزینه سنگینی بپردازد.
ایمان به آخرت و حیات ابدی به نوبه خود، مرتبه کمال نفس را عالی‌تر می‌کند و ظرفیت بیشتری برای تحمل درد و رنج‌ها و ناگواری‌ها در جهت نجات از عذاب ابدی و نائل شدن به نعمت‌های زوال‌ناپذیر بهشتی فراهم می‌کند. گاهی بعضی از تجلیات الهی و درک رضوان پروردگار، چنان دوست خدا را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد که تحمل هر مصیبتی را در برابر آن ناچیز و بلکه به یک معنا مطلوب می‌سازد؛ همان‌گونه که در حالات انبیا و اولیای الهی آمده است. به‌ویژه از حضرت سیدالشهداء – ع– نقل شده که روز عاشورا در آخرین لحظات زندگی زبانش به این مضمون مترنّم بود که: تَرَکْتُ الْخَلْقَ طُرّاً فی هَواکا وَ أيْتَمْتُ الْعِیالَ لِکَی أراکا (همه خلایق را در هوای رسیدن به کوی تو رها کردم و به کناری نهادم و به یتیمی و بی‌سرپرستی زن و فرزندانم، برای دیدن روی تو رضایت دادم.)

حاصل آنکه روح انسان در اثر تکامل دارای لایه‌های جدیدی می‌شود و در نتیجه می‌تواند در آنِ واحد، بین احساس مادی و درک درد و رنج بدن با یک یا چند نوع حالت روحی برتر (اعم از مطلوب یا نامطلوب و شادی و اندوه) جمع کند، مگر اینکه در یکی از این لایه‌ها متمرکز شود و توجّهی به لایه‌های دیگر نداشته باشد، که در این صورت تنها حالت مناسب با آن لایه را درک خواهد کرد.

* انجام تکالیف شرعی، اولین وظیفه

بنابراین، ما اولاً باید سعی کنیم تکالیف عملی و واجب و حرام شرعی را رعایت کنیم و نگران تقدیرات الهی نباشیم. نمونه بارز اهتمام به تکالیف شرعی، حضرت امام (رض) بود که در طول چندین سال مبارزه، روز‌به‌روز این معنا در ایشان بیشتر ظهور پیدا می‌کرد و حوادث تلخ و شیرین تأثیری در اراده ایشان نداشت و فقط در این فکر بود که ببیند در هر حالی وظیفه‌اش چیست و به وظیفه خودش عمل کند. از جمله وظایف شرعی حفظ نعمت‌های خداست که ما حق نداریم بگوییم حالا که ویروس کرونا آمد و آب از سر گذشت، چه یک نی چه صد نی! بلکه در هرحالی وظیفه را باید انجام داد؛ در حد وجوبش به مقتضای وجوب، و در حد استحبابش به مقتضای استحباب.

* رضایت به تقدیرات الهی

البته این وظایف، مربوط به عمل جوارحی است. در دل هم باید سعی کنیم به تقدیرات الهی راضی باشیم و هیچ گله‌ای از این تقدیرات نداشته باشیم، هر چند موجب ناراحتی‌ها و مصیبت‌هایی برای خود و دیگران باشد؛ و این یکی از مشکل‌ترین صحنه‌های عبودیت است که از یک سو اهتمام به انجام تکلیف داشته باشیم و از سوی دیگر رضایت قلبی به حوادثی که طبق تقدیر الهی واقع می‌شود. البته همه افراد قدرت جمع بین تکالیف، تحمل درد و رنج‌های مادی دنیوی و رضایت قلبی به مقدرات الهی با درجات مختلف را ندارند. رضایت‌ داشتن، شادی و حتی استقبال از مصیبت‌های سنگین مخصوص کسانی است که به درجات عالی ایمان رسیده باشند.

* تکالیف مختلف ما نسبت به شرایط و موقعیت‌های متفاوت

البته ما باید سعی کنیم تکلیف را هرچه بهتر بفهمیم و خدای ناکرده هوای نفس و علاقه به پست و مقام و جلب رضایت مردم در تشخیص آن اثر نگذارد. در عمل شخصی خودمان نباید هیچ وقت تحت‌تأثیر احساسات و عواطف بازدارنده قرار گیریم، بلکه باید تمرین کنیم که همیشه بر احساساتمان حاکم و غالب باشیم. اما نسبت به دیگران، باید عواطف انسانی دلسوزانه داشته باشیم و احیاناً برای مشکلات و رنج آنها‌اشک بریزیم؛ «دل می‌سوزد و‌اشک جاری می‌شود، ولی چیزی برخلاف رضای خدا نمی‌گویم»(11). از جمله این وظایف، حفظ نعمت‌های خدا برای خود و دیگران و جلوگیری از فسادها در شهر و خانواده و جامعه است. تکالیف مختلفی است که باید خوب بشناسیم و عاقلانه و به دور از افراط و تفریط و وسواس‌های جاهلانه عمل کنیم و نسبت به آنچه واقع می‌شود به تقدیر الهی راضی باشیم، مخصوصاً با توجه به اینکه اراده حکیمانه الهی به آنها تعلق گرفته تا زمینه درک فیوضات بیشتر و رسیدن به مراتب بالاتری از کمال و رحمت و قرب الهی فراهم شود. به عبارت دیگر، از این جهت که این حوادث جزئی از نظام احسن و تدبیر حکیمانه الهی در جهان است نه تنها ناراحت نباشیم، بلکه خوشحال هم باشیم و این کار بسیار مشکلی است و در سایه دعا و توکل و تضرع به درگاه الهی و توسل به اولیاء خدا آسان می‌‌شود.

پی نوشت:

۱. نساء، 165.
2. بقره، 216.
3. انعام، 42.
4. اعراف، 94.
5. انعام، ۴۳.
6. بقره، 74.
7. یس، 8-10.
8. نوح، 27.
9. سجده، 21.
10. ابراهیم، 7.
11. مضمون کلامی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است که به هنگام مرگ فرزند هجده ماهه‌اش، جناب ابراهیم که حضرت بسیار وی را دوست می داشت و در مقام پاسخ به اعتراض برخی از اصحاب، نسبت به گریه حضرت در فراق فرزندش فرمود.

..............................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License