اشتباهات عجیب و غریب "خسرو معتضد" درباره اخوان المسلمین مصر و پاسخ های "استاد خسروشاهی"

  • کد خبر : 754595
  • منبع : ابنا
در ایران هم فرقه‌ای مانند فرقان (!) شبیه اخوان بوده‌اند. جلّ الخالق و المورخ! آیا این جمله نیازی به توضیح دارد؟ یک فرقه تروریستی مانند فرقان (!) شبیه اخوان بودند؟ نه آقای معتضد کمی در بیان مطالب دقت بفرمایید.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

آقای «خسرو معتضد» تاریخ‌پژوه معاصر در گفتگویی با روزنامه جوان مطالبی درباره تاریخچه و کارنامه گروه اخوان‌المسلمین اظهار کرد که باعث واکنش حجت الاسلام «سید هادی خسروشاهی» شد و او در نامه ای سرگشاده، برخی سخنان معتضد را نقد و رد کرد.

خبرگزاری ابنا علیرغم اینکه به خوش بینی زیاد استاد خسروشاهی نسبت به اخوانی ها انتقاد جدی دارد، اما شدت و کثرت اشتباهات آقای معتضد نیز آنقدر فراوان است که برطرف کردن آنها را لازم می بیند.

از این رو، متن مصاحبه آقای معتضد و پاسخ آقای خسروشاهی در پی می آید:

                     

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"گفتگو با آقای خسرو معتضد درباره اخوان المسلمین و زمامداران آن"
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ در ابتدا از این نقطه آغاز کنید که پیشینه جمعیت اخوان‌المسلمین به چه زمان بر‌می‌گردد؟

معتضد: اخوان‌المسلمین یک جمعیت سیاسی- مذهبی بود که در سال ۱۹۲۸ (۱۳۰۷ شمسی، ۱۳۴۷ قمری) در شهر اسماعیلیه مصر توسط حسن البنا تأسیس شد و به تدریج فعالیت خود را در دیگر کشور‌های عربی از جمله سودان، عراق، سوریه، عراق، اردن، شمال افریقا و تا حدودی در لبنان گسترش داد و طرفداران زیادی را به دست آورد. این نهضت به تأثیر از اندیشه‌های اندیشمند اسلامی سیدقطب، محمد الغزالی مبلغ اسلامی، سیدجمال‌الدین اسدآبادی و محمد عبده پدید آمد.

ـ هدف از شکل‌گیری اخوان‌المسلمین در ابتدا چه بود؟

معتضد: هدف اصلی حسن البنا از تشکیل این جمعیت انجام اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه مصر و جهان اسلام بود. به استناد نوشته‌های باقی مانده از حسن البنا وی به خاطر اعتراض چند تن از شاگردان و دوستانش نسبت به بی‌عدالتی‌هایی که از سوی خارجی‌ها بر مسلمانان و اعراب روا می‌شده، تصمیم می‌گیرد رهبری آن‌ها را به عهده بگیرد و جمعیت اخوان‌المسلمین شکل بگیرد. حتی اخوان‌المسلمین در سال‌های ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۴ (۱۳۳۳-۱۳۳۱) علیه انگلیسی‌ها که کانال سوئز را اشغال کرده بودند، جنگ‌های چریکی راه انداخت و ضرباتی به آن‌ها وارد ساخت که باعث شد در مصر محبوبیت زیادی پیدا کند. علاوه بر این جمعیت اخوان‌المسلمین در جنگ اعراب و اسرائیل که در سال ۱۹۴۸ رخ داد هم، یک سری شبه‌نظامی به منطقه فرستاد تا با دولت اسرائیل که تازه تأسیس شده بود، بجنگند. منتها در سال ۱۹۴۸ ابراهیم عبدالهادی، نخست‌وزیر مصر این جمعیت را منحل کرد.

ـ اخوان‌المسلمین به چه علت منحل شد؟

معتضد: چون این جمعیت اقدامات نظامی بسیاری انجام می‌داد حتی چند تن از رجال مصر و لبنان را به اتهام طرفداری از انگلیس کشته بودند، از جمله احمد ماهر پاشا نخست‌وزیر مصر؛ لذا دولت مصر حسن البنا را در سال ۱۹۴۹ به دار آویخت!

ـ پس از این جریان اخوان‌المسلمین چطور توانست فعالیتش را دوباره از سر بگیرد؟

معتضد: در سال ۱۳۵۰ حزبی شبیه حزب جبهه ملی ایران به نام «وفد» زمام امور را در مصر در دست گرفت. نحاس پاشا (Mostafa el-Nahhas Pasha) رهبر این حزب بود. در آن دوره اعضای اخوان‌المسلمین اجازه پیدا کردند که به رهبری المستشار القاضی حسن اسماعیل الهضیبی (Hassan al-Hudaybi) فعالیت خود را آغاز کنند.

ـ بد نیست در این بخش اشاره‌ای به معنای نام اخوان‌المسلمین داشته باشید و اینکه این جمعیت دارای چه اندیشه‌ای است؟

معتضد: اخوان‌المسلمین به معنای برادری مسلمانان است، اما گاهی به این جمعیت اخوان‌المسلمین به معنی برادران مسلمان هم گفته می‌شود. این جمعیت معتقد است باید خلافت اسلامی را بار دیگر احیا کرد. این جمعیت دارای افکار تند و افراطی است، به طوری که می‌گویند آتش‌سوزی معروف قاهره در سال ۱۳۲۹ را هم این‌ها راه انداخته بودند.

ـ اخوان‌المسلمین در طول تاریخ در ایران هم طرفدارانی داشته است؟

معتضد: نه، هرچند آیت‌الله کاشانی مدتی تصور می‌کرد که می‌شود با اخوان‌المسلمین متحد شد، ولی بعد متوجه شد که این‌ها بسیار تندرو هستند و همان‌طور که گفتم چند نفر از نخست‌وزیران مصر از جمله احمد ماهر پاشا (Ahmed Maher Pasha) را به اتهام انگلیسی بودن کشتند. البته در ایران هم شبیه این گروه را داشتیم، فرقان از جمله گروه‌های تندرو اسلامی در کشور بود. اخوان‌المسلمین مثل خوارج، تمام گروه‌ها و حکومت‌های جهان اسلام غیر از خود را فاسد می‌دانستند و می‌گفتند حکومت خوب حکومت معاویه، هارون‌الرشید و معتصم است، در حالی که این‌ها جزو فاسدترین و جنایتکارترین حکام تاریخ بودند. جالب است بدانید عبدالسلام محمد عارف، رئیس‌جمهور مصر که آدم بسیار مرتجعی بود هم مورد حمایت این جمعیت بود.

ـ پس از به قدرت رسیدن اخوان‌المسلمین دیده شد که سرانش بسیار به امریکایی‌ها خوشبین بوده‌اند. این ارتباط از چه زمانی آغاز شده بود؟

معتضد: دولت امریکا از ابتدا نظر خوبی نسبت به اخوان‌المسلمین داشت، چون آن‌ها ضدکمونیسم بودند و امریکا هم با کمونیست‌ها مبارزه می‌کرد؛ لذا دولت امریکا سعی کرد به سران اخوان‌المسلمین خیلی نزدیک شود و البته آن‌ها هم خیلی به امریکا علاقه داشتند.

ـ این ارتباط از چه دوره‌ای شکل گرفت؟

معتضد: از سال ۱۹۵۱، ۱۹۵۲. حتی قرار بود وقتی علیه دولت محمد نجیب کودتا شد جمعیت اخوان‌المسلمین بر سر کار بیاید، اما جفرسون کاپری (Capri Jefferson)، سفیر امریکا در قاهره معتقد بود به جای این جمعیت که متشکل از آدم‌های مرتجع و تندرو است و قصد دارد خلافت عباسی و بنی‌امیه را احیا کند، بهتر است از افسران «ضبّاطُ الحُرّ» یعنی افسران آزاد در دولت بعد استفاده کنیم. به همین خاطر عبدالناصر و گروهش که شامل ۹ نفر از جمله انورالسادات، عبدالحکیم عامر (Mohamed Abdel Hakim Amer) که بعد فرمانده کل ارتش شد و علی الشافعی (Alialshafey) بودند را به اخوان‌المسلمین ترجیح دادند. حسنی مبارک هم بعد‌ها به آن‌ها پیوست. اعضای این جمعیت هم زیر نظر سرلشکری به نام محمد نجیب که افسر مهم و محترمی بود و انقلابی هم نبود، رفتند و او را به عنوان رهبر انتخاب کردند؛ بنابراین «ضباط الحر» به جای اخوان‌المسلمین سر کار آمدند. انقلاب عبدالناصر دنیا را تکان داد و کشور‌های عربی را عوض کرد. مصر در دوران عبدالناصر اولین کشوری بود که بعد از ایران نفت را ملی کرد. حتی با ملی کردن کانال سوئز به دوران اسارت صد ساله پایان داد و جنبشی را در اعراب ایجاد کرد. جمال عبدالناصر در ابتدا طرفدار اخوان‌المسلمین بود و اخوان‌المسلمین هم در ابتدا با این‌ها کنار می‌آمدند، ولی بعد‌ها بینشان اختلاف افتاد و بالاخره این‌ها به جان عبدالناصر سوءقصد کردند. جمعیت اخوان‌المسلمین در سال ۱۹۶۵ قصد داشت علیه عبدالناصر کودتا کند، اما موفق نشد و این مسئله باعث دستگیری ۲۰۰ نفر از رهبران اخوان و محاکمه‌شان شد که در نهایت هفت نفر به اعدام و ما‌بقی به زندان‌های طولانی محکوم شدند. در نهایت هم جمال عبدالناصر دستور داد حزب اخوان‌المسلمین بسته شود. حتی دو، سه بار اعضای این جمعیت را تصفیه کرد. عبدالناصر و مارشال عبدالحکیم عامر همیشه می‌گفتند این‌ها نوکر امریکا هستند و با سازمان CIA تماس دارند. علاوه بر این عبدالناصر معتقد بود اعضای اخوان‌المسلمین نه مسلمان هستند و نه برادران ما. این بود که دولت مصر هیچ وقت از این‌ها راضی نبود؛ لذا اخوان‌المسلمین در زمان عبدالناصر ممنوع‌الفعالیت شد.

ـ رابطه ایران و مصر در طول این دوران‌ها به چه صورت بوده؟

معتضد: مصر همیشه در طول تاریخ، ایران را دوست داشته. دکتر یحیی خوشاب استاد دانشگاه تهران بود و کرسی زبان فارسی را در قاهره تأسیس کرد. رابطه ما از قدیم با مصر خیلی گرم بود. حتی مصر در دوران مصدق هم از ایران حمایت کرد. به همین خاطر هم مصدق سه، چهار روز به مصر رفت که استقبال عجیبی از او کردند و اسم یکی از خیابان‌هایشان را شارع المصدق گذاشتند. همه استقبال کردند، مصری‌ها اصولاً ایرانی‌ها را دوست دارند.

ـ محمد مرسی که بود و چطور به عنوان ریاست‌جمهوری مصر انتخاب شد؟

معتضد: محمد محمد مُرسی عیسی العیاط پرورش یافته امریکا بود. فرزندانش هم در امریکا به دنیا آمده بودند. وی رئیس حزب آزادی و عدالت بود که توسط امریکایی‌ها در آب نمک خوابانده شده بود تا روزی رئیس‌جمهور دولت جمهوری اخوان‌المسلمین، یعنی دولت اسلامی شود. علت هم این بود که امریکایی‌ها همیشه به دنبال دخالت در امور مشرق زمین بودند. کما اینکه الان هم در اوضاع ایران مداخله و از گروه بدنام مجاهدین خلق حمایت می‌کنند. مخصوصاً این آقای بولتون که آدم مزخرف و احمقی است و برای هر سخنرانی‌ای که برای این‌ها می‌کند ۴۰ هزار دلار می‌گیرد و خیلی هم اصرار دارد که به ایران حمله شود. کاندیدایی هم که برای ما درست کرده همسر رجوی است. چون مسعود خودش فوت کرده است. به هر حال در سال ۲۰۱۲ پس از انقلاب مردم مصر همان‌طور که می‌دانید مبارک به زندان افتاد و پس از آن محمد مرسی در رقابت با ژنرال احمد شفیق پیروز انتخابات ریاست جمهوری شد، اما این دوران چندان دوام نیاورد و مرسی در دوازدهم تیر ۱۳۹۲ پس از ناآرامی‌ها چند روزه مصر و کودتای ارتش از مقامش برکنار و زندانی شد. خلاصه اینکه مرگ مُرسی نه مرموز بوده نه توطئه‌ای در کار بوده. یک آدم جاه‌طلب بوده که از پشت میز ریاست‌جمهوری برداشتند و بعد هم توی قفس به دادگاه آوردند.

ـ اشتباه دولت مرسی در قطع ارتباط با ایران و برقراری ارتباط با امریکا در چه بود؟

معتضد: اشتباه دولت مرسی در همین نکته بود. ما تصور می‌کنیم اسم اسلام را که به تبلیغات خود می‌آورند، یعنی دارند برای ما می‌میرند! مُرسی با اسرائیل هم به شکل محرمانه ارتباط زده بود. امریکا او را سر کار آورده بود. همان‌طور که گفتم ایشان آدم جالبی نبود و دل به قدرت امریکا بسته بود لذا شهریور ۱۳۹۱ که جهت سخنرانی در شانزدهمین اجلاس جنبش عدم تعهد به تهران آمد تا ریاست اجلاس جنبش غیرمتعهد‌ها را به احمدی‌نژاد رئیس جمهور ایران بسپارد، چند ساعت بیشتر در ایران نماند و به خاطر ارتباطش با امریکا حتی به دیدن رهبر کشور هم نرفت! در حالی که مرسوم است هر مقامی که به ایران می‌آید، بالاخره از نظر احترام با رهبری دیداری می‌کند، هم نرفت. حتی وقتی پرسیدند به دیدار رهبر ایران نمی‌روید، گفت: «نه. من وقت ندارم!» حتی خیلی بد نسبت به ایران صحبت کرد. در مورد روابط دولت مصر با اسرائیل هم باید گفت: ابتدا اسرائیل گمان می‌کرد با روی کار آمدن مرسی که از اعضای اخوان‌المسلمین بود، روابط دو کشور دچار تنش مضاعف می‌شود، ولی در دوران ریاست جمهوری محمد مرسی این دو کشور بیش از گذشته به یکدیگر نزدیک شدند. در رابطه با میزان روابط دولت مرسی با اسرائیل می‌توان به روزنامه هاآرتص اشاره کرد. این روزنامه عنوان می‌کند: دوران ریاست جمهوری محمد مرسی یکی از بهترین دوران تاریخ تشکیل اسرائیل است. حتی در این دوره اسرائیل توانست امتیازات بسیاری از دولت مصر بگیرد.

ـ این روز‌ها برخی روزنامه‌ها به محمد مرسی لقب پدر دموکراسی داده‌اند. این مسئله تا چه حد حقیقت دارد؟

معتضد: باید به این روزنامه‌هایی که جزع و فزع می‌کنند و ایشان را اولین و آخرین رئیس‌جمهور دموکرات! می‌نامند، گفت: محمد مرسی کجا پدر دموکراسی بود؟ این آقایان که این حرف‌ها را می‌زنند انگار از هیچی خبر ندارند و منافع ملی ابداً برایشان مهم نیست که این آقا با کسانی که در خوزستان آن بساط را راه انداختند چه رابطه‌ای داشت. واقعاً اسباب تأسف است که با مرگ او دم از مرگ دموکراسی می‌زنند. محمد مرسی که بچه‌هایش هم متولد امریکا هستند کجایش انقلابی است؟ ایشان در مصر با استفاده از نیرو‌های اخوان‌المسلمین به چند جا حمله کرد، از زندان گریخت و عده‌ای در آنجا کشته شدند. مُرسی قبل از اینکه سرنگون شود دستور داد فرقه‌ای به نام «عربستان المُحتله» - محتله یعنی اشغال شده- که جمعیت تجزیه‌طلبان خوزستان هستند، در مصر شعبه باز کند. کنفرانس بدهد و صحبت کند. واقعاً باید پرسید خوزستان کی جزو عربستان بوده؟ اینجا قبل از هخامنشیان مرکز سلسله عیلام و بعد مرکز هخامنشیان بوده. این فرقه خطرناک پارسال به سربازان در حال رژه ما در خوزستان حمله کردند و عده‌ای از سربازان وظیفه را کشتند. البته ژنرال عبدالفتاح السیسی دستور داد همه این‌ها را از مصر بیرون کنند.

ـ در پایان بفرمایید نگاه اخوان‌المسلمین به تشیع چگونه بود؟

معتضد: اخوان‌المسلمین نگاه خوبی به تشیع نداشت. محمد مرسی هم که به ایران آمد هیچ اسمی از تشیع نیاورد و تماماً از اهل تسنن گفت و یک کلمه هم درباره علی ابن ابیطالب (ع) و دوازده امام صحبت نکرد.

ـ با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

                

           

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"پاسخ استاد خسروشاهی به اظهارات آقای خسرو معتضد"
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مدیرمسئول محترم جریده شریفه «جوان» حفظه‌ الله

با سلام و احترام، در شماره مورخ ۱۰ تیرماه ۹۸ آن جریده شریفه، مصاحبه‌ای از دوست قدیمی جناب آقای خسرو معتضد، مورخ و محقق دوران قاجار و عصر پهلوی، درباره اخوان‌المسلمین درج شده بود که موجب تعجب و تأسف گردید و در آن اطلاعاتی ارائه شده بود که متأسفانه عاری از صحت بود و در اینجا فقط فهرست‌وار به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود.

۱- نهضت اخوان تحت تأثیر اندیشه‌های سید قطب و محمد الغزالی به وجود نیامد، بلکه این دو بزرگوار سال‌ها پس از تشکیل سازمان یا جمعیت توسط شهید حسن‌البنا به آن پیوستند و از اعضای آن به شمار می‌رفتند.

۲- اخوان‌المسلمین چند تن از رجال مصر و لبنان را به اتهام طرفداری از انگلیس نکشته بودند، بلکه فقط احمد ماهر توسط یکی از عناصر خودسر وابسته اخوان‌المسلمین کشته شد که شهید حسن‌البنا پس از آن با انتشار اعلامیه‌ای تحت عنوان لیسواخوانا و لا مسلمین - نه اخوان هستند و نه مسلمان- این اقدام را محکوم کرد، ولی عجیب آنجاست که آقای معتضد چند نفر از رجال و نخست وزیران مصر و لبنان را مقتول اخوان می‌نامد، بدون آنکه بتواند نامی از آن‌ها به میان آورد، چون کسی جز ماهر کشته نشده است!

۳- حسن‌البنا در سال ۱۹۴۹ به دار آویخته نشد، بلکه پس از ترور احمد ماهر پاشا، به دستور فاروق و توسط پلیس امنیت (!) مصر، شبانه وقتی پس از دیدار با رهبران «جمعیته الشبان المسلمین» -جمعیت جوانان مسلمان- به دفتر خود در ساختمان مرکزی اخوان در قاهره می‌رفت در وسط خیابان ترور شد و مردم او را به بیمارستان بردند، ولی به علت دستور پلیس امنیت، از معالجه او خودداری به عمل آمد و حسن‌البنا به علت خونریزی شدید به شهادت رسید.

۴- معنی اخوان‌المسلمین «برادری مسلمانان» نیست. به عربی برادری مسلمانان «اخوه المسلمین» می‌شود، نه اخوان المسلمین... معنی آن همان «برادران مسلمان» است.

۵- این جمعیت هرگز افکار افراطی و تندرو نداشته است و اگر مبارزه مسلحانه علیه نیرو‌های اشغالگر انگلیسی، تندروی نام دارد (!) بلی آن‌ها تندرو بودند! و نعم الامرو الف تحیته و سلام بر تندروان!

۶- آیت‌الله کاشانی روابط حسنه‌ای با اخوان داشت و با شهید حسن‌البنا در مراسم حج دیدار داشته است و پس از شهادت حسن‌البنا، داماد او به نام دکتر سعید رمضان در سفری به ایران از آیت‌الله کاشانی می‌خواهد که رهبری اخوان را بپذیرد، ولی آیت‌الله کاشانی به علت دوری از مصر و عدم امکان رهبری از راه دور، آن را نمی‌پذیرد، نه آنکه «بعداً» متوجه بشوند که این‌ها «بسیار تندرو» (!) هستند.

۷- آقای معتضد می‌فرمایند: «در ایران هم شبیه این گروه را داشتیم. فرقان از جمله گروه‌های تندرو اسلامی در کشور بود»!

یک بار دیگر جمله فوق را بخوانید. در ایران هم فرقه‌ای مانند فرقان (!) شبیه اخوان بوده‌اند. جلّ الخالق و المورخ! آیا این جمله نیازی به توضیح دارد؟ یک فرقه تروریستی مانند فرقان (!) شبیه اخوان بودند؟ نه آقای معتضد کمی در بیان مطالب دقت بفرمایید. لابد می‌خواستید از برادران فدائیان اسلام نام ببرید که جرئت نکردید و رفتید سراغ فرقان!

۸- «اخوان مانند خوارج تمام گروه‌ها و حکومت‌های جهان اسلام غیر از خود را فاسد می‌دانستند و می‌گفتند: حکومت خوب یعنی حکومت معاویه»! این ادعا نشان می‌دهد که متأسفانه آقای معتضد کوچک‌ترین اطلاعی از اهداف و برنامه‌های اخوان‌المسلمین ندارد و حداقل اگر کتاب: «العداله الاجتماعیه فی الاسلام»: «عدالت اجتماعی در اسلام» تألیف شهید سید قطب را می‌خواند، متوجه می‌شد که آن‌ها علاوه بر ردّ حکومت معاویه، حتی خلافت خلیفه سوم را هم به علت میدان دادن به معاویه، زیر سؤال برده‌اند... کتاب به فارسی ترجمه شده و بار‌ها در «قم» به چاپ رسیده است. این روش که همه را فاسد بدانند (!) روش گروه‌های سلفی- تکفیری است که اخوان‌المسلمین را هم «مرتد» نامیده‌اند.

۹- ادعای جالب دیگر: «عبدالسلام محمد عارف رئیس‌جمهور مصر که آدم بسیار مرتجعی بود، مورد حمایت این جمعیت بود». البته همه می‌دانیم که عبدالسلام عارف، پس از کشته شدن برادرش عبدالرحمن عارف، رئیس‌جمهور عراق بود و فرق بین «مصر» و «عراق» ظاهراً بر همگان روشن است و این آدم گویا بسیار مرتجع (!)، چون تفسیر ۳۰ جلدی «فی ظلال‌القرآن» سید را خوانده بود، پس از صدور حکم زندان ابد برای «سید قطب»، از سرهنگ ناصر درخواست نمود که او را آزاد کند و به عراق بفرستد و سرهنگ این درخواست را به‌ظاهر پذیرفت و سید آزاد شد...، اما پس از چندی به بهانه اینکه توطئه‌ای برای «ترور» (!) ناصر در کار است، سید قطب را اعدام کرد.

۱۰- آقای معتضد مدعی می‌شوند که: «قرار بود وقتی علیه دولت محمد نجیب کودتا شد، اخوان‌المسلمین بر سر کار بیاید، اما سفیر امریکا در قاهره گفت به جای این آدم‌های مرتجع و تندرو از افسران «ضبّاط الحرّ» استفاده کنیم و به همین دلیل، عبدالناصر، عبدالحکیم عامر، انورسادات و علی الشافعی را بر اخوان ترجیح دادند...»

البته نگارنده این سطور اولاً نمی‌داند که این قرار (!) امریکا را چه کسی به اطلاع نویسنده محترم رسانده است و ثانیاً جمله «ضبّاط الحرّ» غلط است و «الضبّاط الأحرار» - افسران آزاد- صحیح است و ثالثاً علی‌الشافعی در بین آن‌ها وجود نداشت، بلکه حسین‌الشافعی بود که بعد‌ها ۱۴ سال تمام، معاون اول ریاست جمهوری دوره سرهنگ ناصر بود و چند ماه قبل از فوت ناگهانی ناصر، به دستور امریکایی‌ها، جناب سرهنگ ناصر، سرهنگ محمد انورسادات را به جای او برگزید! (این نکته‌ای است که سرهنگ حسین‌الشافعی در گفت‌وگویی مفصل در قاهره به اینجانب گفت و من همان وقت متن کامل این گفتگو را در قاهره چاپ و منتشر ساختم و ترجمه فارسی آن را هم در کتاب «اخوان‌المسلمین چه می‌گویند و چه می‌خواهند؟» چاپ قم، بوستان کتاب، آورده‌ام که امید است آقای معتضد به آن مراجعه کنند.) (۱)

۱۱- آقای محمد مرسی با بورسیه دولتی مصر در امریکا به تحصیل مشغول بود و فرزندانش هم در آن دوران و به این دلیل در امریکا به دنیا آمدند که آقای معتضد آن را با کنایه و طعنه دو بار تکرار می‌کند و امریکایی‌ها هم او را در آب نمک نخوابانده بودند که رئیس حزب آزادی و عدالت بشود، بلکه او عضو مکتب ارشاد الاخوان‌المسلمین بود و پس از تأسیس حزب، توسط اخوان به ریاست آن انتخاب شد... اگر اخوان به قول شما مانند «منافقین»، وابسته به امریکا بودند، چرا در لیست تروریست‌ها قرار گرفتند و چرا منافقین از آن لیست حذف شدند؟

اتهام زدن به گروه‌های اسلامی، کار آسانی است که مورد پسند دشمنان اسلام، چون امریکا و اسرائیل و مزدوران آن‌ها در منطقه، به‌ویژه رهبری ارتجاع عربی، بنی‌سعود هم هست، اما از نویسنده محترمی مثل آقای معتضد انتظار نمی‌رفت که با استفاده از منابع فضای مجازی بیگانه‌ها -که نقل کلمات یا نام‌های افراد با حروف لاتین در مطلب ایشان، نشان‌دهنده آن است- به نشر مطالبی بپردازند که از آغاز بی‌اساس است تا پایان!

۱۲- آقای معتضد، مرگ محمد مرسی را هم خیلی عادی و طبیعی می‌داند و می‌نامد، ولی هنوز کمیته تحقیقی تشکیل نشده و پاسخی به پرسش‌ها در این زمینه داده نشده و این ادعا نمی‌تواند مقرون به صحت باشد. آقای محمد مرسی بیش از پنج سال در زندان انفرادی ژنرال آدم‌خوار، بدون وسایل و لوازم مورد نیاز یک زندانی، حتی امتناع از دادن دارو‌های مورد استفاده او، زندانی ژنرال کودتاچی بود و وقتی برای محاکمه درباره جاسوسی او برای قطر (!) به قفس آورده می‌شود و در آنجا بر زمین می‌افتد، نه زندانبانان همراه و نه هیئت منصفه (!) و قضات دادگاه که ناظر بر صحنه بودند، برای نجات او اقدامی نمی‌کنند و حدود نیم ساعت آقای مرسی درکف قفس می‌ماند تا آمبولانس بیاید و او را به بیمارستانی ببرد که رژیم انتخاب می‌کند و در آنجا اعلام می‌شود که او درگذشته است (!) و ما خوب به یاد می‌آوریم که وقتی جناب ژنرال حسنی مبارک، ارباب ژنرال سیسی در همین قفس بدحال شد، او را بلافاصله و با هلی‌کوپتر به بیمارستان ارتش بردند و معالجه کردند... و بعد هم در محاکمه‌ای قلابی (!) از همه اتهامات تبرئه شد و آزاد گردید و از همه امکانات بهره‌مند شد، ولی آقای مرسی و ده‌ها نفر دیگر از اعضا و رهبران اخوان یا توسط ژنرال سیسی اعدام شدند یا هنوز در زندان‌ها به سر می‌برند یا از دیار خود فرار کرده‌اند.

از عدل و انصاف نیست که در داوری‌های تاریخی، آن هم بدون داشتن اطلاعات کافی و مدارک لازم، حقیقت فدای مصلحت روز (!) گردد و ناگهان محمد مرسی عضو مکتب ارشاد اخوان و رئیس‌جمهوری قانونی و منتخب مردم مصر که به اتهام جاسوسی برای حماس (!)، جاسوسی برای قطر (!)، جاسوسی برای ایران (!) و... مورد محاکمه قرار می‌گیرد و در نتیجه عمل دولت کودتای مصر به قتل می‌رسد، مدعی شویم که او به مرگ طبیعی درگذشته و تازه مزدور امریکا هم بوده، ولی معلوم نیست که مزدور رسمی دیگر امریکا، چرا او را به قتل رسانده است؟

۱۳- آقای معتضد مدعی می‌شود که مرسی به گروه «عربستان‌المحتله» (!)، دفتری در قاهره داده بود و ژنرال سیسی آمد و همه آن‌ها را از قاهره بیرون کرد و اعضای آن گروه در رژه برادران سرباز ما در اهواز به آن‌ها حمله کردند و عده‌ای را به شهادت رساندند!

البته محاکمه این جنایتکاران هنوز به پایان نرسیده و دادگاه وابستگی آن‌ها را به هیچ گروهی اعلام نکرده است، ولی مورخ محترم ما پیشاپیش اعلام می‌کند که آن‌ها عضو عربستان‌المحتله (!) بوده‌اند. البته گروهی هم به این نام اعلام موجودیت نکرد.

۱۴- آقای معتضد برای حسن ختام (!) می‌فرماید که «مرسی به ایران آمد، هیچ اسمی از تشیع نیاورد و تماماً از اهل تسنن گفت و از ۱۲ امام صحبت نکرد.» آیا ایشان بهتر نیست که به همان تاریخ دوران قجر و عصر پهلوی بپردازد؟
اصولاً و ظاهراً بر این حسن ختام نباید چیزی افزود، ولی می‌توان پرسید که مگر قرار بود در یک کنفرانس جهانی، یک رئیس‌جمهور سنی از ۱۲ امام شیعیان سخن بگوید؟ در اینجا مانند بعضی از خودی (!)‌ها فقط باید گفت: «اَللهُمَّ عَِجّل لِوَلیک الفَرَج!»

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى
سیدهادی خسروشاهی
۱۱/۴/۹۸

پی نوشت:

۱- در بخشی از مقدمه این اثر نوانتشار و در تبیین پیشینه نویسنده در انتشار آثار مربوط به اخوان‌المسلمین آمده است: «کتاب اخوان‌المسلمین بزرگ‌ترین حرکت اسلامی معاصر، تألیف دکتر اسحق موسی الحسینی، یکی از آثاری بود که توسط مؤسسه اطلاعات بار‌ها به شکل کتابی مستقل در ۳۸۰ صفحه منتشر شده است. کتاب جمعیت اخوان‌المسلمین از آغاز تا امروز تألیف پروفسور ریچارد میشل، استاد تاریخ دانشگاه میشیگان امریکا که زیر نظر بعضی از مسئولان رسمی و اصلی اخوان‌المسلمین مصر به عربی ترجمه و منتشر شده است، یکی دیگر از آثاری بود که توفیق ترجمه آن نصیب اینجانب گردید و از سوی مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وابسته به وزارت امور خارجه، در دو جلد -جلد اول در ۴۶۰ صفحه و جلد دوم در ۳۹۲ صفحه- منتشر شد و دوباره بازچاپ یافته است. اما آنچه در کتاب حاضر می‌خوانید، درواقع مجموعه‌ای از مقالاتی است که در سالیان پیشین -و پسین- توسط اینجانب ترجمه یا نگارش یافته و نخست در بعضی از جراید یا مجلات تهران، منتشر شده و اکنون به شکل کتابی مستقل، در اختیار قرار گیرد. آنچه در این کتاب جمع‌آوری شده، درواقع بررسی‌ها و تحلیل‌هایی است که درباره اندیشه، اهداف، رهبری و تاریخ اخوان نگارش یافته و چگونگی هدف اصلی رهبری شهید حسن‌البنا و دیگران را نشان می‌دهد. روابط اخوانی (!) اینجانب از نیم قرن پیش با عده‌ای از رهبران اصلی اخوان که مرشد نامیده می‌شوند بودم، از جمله: شیخ عبدالفتاح عمرالتلمسانی، شیخ محمد حامد ابوالنصر، شیخ مصطفی مشهور، شیخ مأمون الهضیبی و سپس شیخ محمدمهدی عاکف و بعضی از اعضای اصلی عضو مکتب الارشاد سازمان، مانند: بانو زینب الغزالی، صالح ابو رقیق، مهندس یوسف ندا، دکتر سعید رمضان، دکتر عبدالمعجم ابوالفتوح، شیخ محمد الغزالی، دکتر عصام العریان، دکتر حبیب عزت و غیرهم. اقامت سه ساله اخیر در قاهره به عنوان رئیس نهاد دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در مصر، به اینجانب این فرصت و امکان را داد که اطلاعات مستند و دقیق‌تر و وسیع‌تری را از دوران تشکیلات جمعیت و چگونگی سازماندهی و اداره آن در طول ۸۰ سالی که از تأسیس آن می‌گذرد، به دست آورم که سعی کرده‌ام بخش‌هایی از آن را در این مجموعه و تحت عنوان اخوان‌المسلمین چه می‌گویند و چه می‌خواهند؟ تقدیم علاقه‌مندان بنمایم. البته باید یادآور شوم که بین مطالب و بحث‌ها و مقالات مندرج در این مجموعه، چون هرکدام به مناسبتی و در تاریخ خاصی نوشته شده، شاید انسجام کامل، وجود نداشته باشند ولی در کل، از لحاظ محتوا می‌توان گفت که اطلاعات مستند ارزشمندی را در بردارد.»

................................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

مرجعیت شیعه در طول تاریخ، جامع بین علم و عمل بوده است/ می خواستند حوزه های ایران و عراق را ریشه کن کنند؛ اما علماء نه تنها حوزه را نگه داشتند، بلکه ابعاد معرفتی آن را گسترش دادند/ آیت الله حسینی شاهرودی حامی انقلاب، امام(ره) و رهبری بود