مواجهه حوزه علمیه نجف با تجدد چگونه بود؟

  • کد خبر : 754246
  • منبع : روزنامه جمهوری اسلامی
خلاصه

حرکت‌های اصلاح طلبانه در عراق و ایران که تحت اشراف آخوند خراسانی قرار گرفته بود بر خلاف جریان‌های دیگر کاملاً رنگ و بوی دینی داشته هرگز در گرداب شاخه غرب گرای آن گرفتار نشده است و تا پایان، هویت دینی خود را حفظ کرده است.

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

حوزه علمیه نجف از مهمترین مراکز علمی شیعه می‌باشد که پس از مدارس علمی پراکنده ائمه اطهار(ع)، بالاترین نقش را در تداوم و تقویت مذهب شیعه ایفا کرده است و اگرچه گمان می‌رفت در دهه‌های اخیر از رونق گذشته خود بازمانده است اما به نظر می‌رسد این حوزه کهنسال و عریق همچنان درحال ایفای نقش خود بوده و این نقش در آینده نیز بیشتر خواهد شد. این حوزه قویم توسط شیخ‌الطائفه، شیخ طوسی بنیان‌گذاری شده است. اگر چه پیش از مهاجرت شیخ طوسی به نجف اشرف، حلقه‌های بحث و درس در جوار مرقد امیرمومنان(ع) برقرار بوده و تا حدودی می‌توان گفت حوزه علمی شیعی در آن دیار شکل گرفته است اما روشن است که پس از هجرت شیخ طوسی در سال 448 از بغداد به نجف، وی حوزه علمیه نجف را به صورت جدی بنا نهاد و در تقویت روز افزون آن اهتمام ورزید. حوزه علمیه نجف از آن دوره و پس از آن دوره‌های مختلفی را طی کرده است که به صورت مختصر به شرح زیر می‌‌باشد:

دوره شکل‌گیری

این دوره چنان که اشاره شد با حضور شیخ طوسی در نجف (448ـ460) مقارن است. وی که از شاگردانِ برجسته شیخ مفید و سید مرتضی علم‌الهدی بود که پس از وفات علم‌الهدی ریاست علمی شیعیان بغداد را بر عهده گرفت. اندکی پس از ورود طغرل سلجوقی به بغداد، در 449 خانه و کتابخانه او را درحالی‌که خود وی قبلا به نجف مهاجرت کرده بود آتش زدند. مدتی بعد، شیخ فعالیت علمی خود را در این شهر آغاز کرد و حوزه بزرگ نجف با تلاش‌های او پا گرفت. شیخ توانست مراودات علمای شیعه و اوضاع تحصیلی در نجف را که تا آن زمان آشفته و نابسامان بود تحت نظم درآورد و حلقه‌های درسی را تشکل بخشد. عده‌ای اندک شمار از کسانی که همراه شیخ از بغداد به نجف رفته یا شهرتش را شنیده بودند، به او پیوستند و دیری نپایید که شهر نجف مرکزیت علمی و فکری تشیع را از آن خود کرد. یکی از مهمترین کاری که شیخ در نجف بدان موفق شد، سوق دادن علما و شاگردان خود به فقه استدلالی و اجتهادی است که خود موجب تقویت روز افزون حوزه علمیه نجف گردید.

دوره عدم پیشرفت

این دوره با وفات شیخ طوسی آغاز شد و تا اوایل قرن دهم ادامه یافت. عوامل متعددی در ایجاد رکود پس از شیخ دخیل بودند که عظمت شخصیت شیخ در مجامع علمی شیعه، از جمله دلایل مهم آن بود چنان که جوانی حوزه نجف نیز مزید بر علت گردید. همچنین از میان رفتن قدرت آل‌بویه که پیوسته مراکز و شخصیت‌های علمی شیعه را تحت حمایت خود داشتند، عامل اثرگذار دیگری بر رکود بود.

دوره رونق مجدد

اگر چه ابن ادریس حلی با نقد دیدگاههای شیخ و نوآوری فقهی خود رکود حوزه نجف را در مسیر شکوفایی قرار داد اما در واقع از نیمه دوم قرن دهم رونق جدی علمی به حوزه نجف بازگشت. نقش مولی احمد بن اردبیلی (متوفی 993) مشهور به مقدس اردبیلی در بازیابی رونق حوزه علمیه نجف در این دوره بسیار برجسته بود. حضور محقق اردبیلی در حوزه نجف و مقبول افتادن مکتب فقهی او، یعنی تتبع همه جانبه در احادیث و توجه به احادیث صحیح السند - که چه بسا مورد بی‌اعتنایی یا اعراض فقهای سَلَف قرار گرفته بودـ در برابر قول به پذیرش فتوای مشهور، پژوهش‌گران و طلاب بسیاری را در حلقات درس او حاضر ساخت. این دوره کوتاه از تاریخ حوزه نجف از حیث تعداد دانشمندان و نویسندگان، کم اهمیت نیست و علمای زیادی در این دوره با نگارش کتاب در موضوعات مختلف به تولید علم در این حوزه کهن پرداختند.

دوره اخباری‌گری

از دهه چهارم قرن یازدهم حوزه علمیه نجف همانند دیگر حوزه‌های شیعه درگیر موضوع اخباری‌گری شد. بزرگ‌ترین تاثیر را در این بین محمدامین استرآبادی (متوفی 1033) داشت. وی که خود درس آموخته حوزه علمیه نجف بود و از صاحب معالم و صاحب مدارک اجازه روایت داشت، با تالیف کتاب الفوائد المدنیه در 1030، به نقادی سخت روش اصولی و فقهی مجتهدان شیعه، که میراث پربهای شیخ‌الطائفه طوسی در حوزه علمیه نجف بود، پرداخت. او امثال ابن جنید، ابن ابی‌عقیل، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و از همه بیش‌تر علامه حلی را به انحراف از طریقت ائمه متهم می‌کرد و تکیه آنان به کلام و اصول فقهِ مبتنی بر افکار عقلی و اعتقاد به قیاس را بدعت می‌شمرد. مکتب اخباری، با شتاب، در نجف و دیگر مراکز علمی عراق و ایران و بحرین نفوذ و بیش‌تر فقیهان را به خود جذب کرد. دانش اصولِ فقه و اصولیان از جنبش اخباری لطمات بسیار خوردند و حوزه علمیه نجف نیز از این آسیب‌ها مصون نماند. البته درگیری‌های پیوسته صفویان و عثمانیان بر سر تسلط بر عراق، هراس مردم از مهاجرت به عراق، فشار بر علمای مذهبی شیعه پس از سلطه عثمانی‌ها و رویدادهای طبیعی چون وبا در افزایش رکود علمی در این دوره بی‌تاثیر نبودند. همین عوامل باعث شد تا پایان قرن یازدهم از آمد و شد طلاب و دانش‌پژوهان به نجف کاسته شود و حتی مرکزیت جهان تشیع به کربلا انتقال یابد.

دوره رونق اصول

محمدباقر بن محمد معروف به وحید بهبهانی (متوفی 1205) نقش مهمی در از میان بردن صولت و قدرت اخباریان داشت. گفته شده عراق، خصوصآ کربلا و نجف، پیش از آمدن بهبهانی آکنده از اخباریان بود تا آن‌جا که اگر کسی می‌خواست کتابی از آنِ فقهای اجتهادی را حمل کند، برای پرهیز از نجس شدن، آن را با دستمال به دست می‌گرفت. جنبشی که وحید بهبهانی در کربلا آغاز کرد، در نجف ثمر داد و با آمدن محمدمهدی بن مرتضی مشهور به بحرالعلوم (متوفی 1212)، از شاگردان وحید بهبهانی، حوزه نجف با پشت سر گذاشتن ناملایمات دوره اخباری‌گری، به دوره جدیدی گام نهاد. این واقعیت را نیز نباید از نظر دور داشت که مجموعه انتقادهای دانشمندان اخباری و نیز میراث علمی آنان، به ویژه تلاش‌های آخرین فقیه نام‌بردار این جریان، شیخ یوسف بحرانی و کتاب مهم فقهی او، الحدائق الناضره، در بالندگی و شکوفایی این دوره جدید، تاثیر درخور توجهی داشته است.

این دوره را می‌توان عصر کمال و اوج درخشش و زعامت علمی حوزه نجف دانست. با آغاز فعالیت علامه بحرالعلوم در نجف و عالمان و فقیهان بسیاری که به همت وحید بهبهانی تربیت شده بودند، حوزه نجف عظمت و شکوه خود را بازیافت و از نو به مرکز علمی جهان تشیع تبدیل شد. تلاش‌های شاگردان مستقیم و غیرمستقیم وحید بهبهانی معطوف مبارزه با اخباری‌گری و پاسخ‌گویی به شبهات آنان و اثبات نیاز به قواعد اصولی در استنباط شد. این کوشش‌ها ثمربخش بود؛ علم اصول را به کمال رساند و در زمینه فقه‌ به طور محسوسی باب بحث و نقد و تحلیل موضوعات و کاوش در آرای پیشینیان و ادلّه آنان گشوده شد و سرانجام آن‌ که جریان اخباری هر چند از میان نرفت، به شدت محدود شد. چنان که در امتداد سبک علمی وحید بهبهانی کتاب‌های نفیسی در حوزه نجف به رشته تحریر درآمد که شیخ انصاری در این میان نقش منحصر به فردی دارد. انصاری از شاگردان سید محمد مجاهد و شیخ علی کاشف‌الغطاء و شیخ محمدحسن نجفی مشهور به صاحب جواهر در نجف بود و پس از وفات صاحب جواهر در 1266 به مرجعیت شیعه نایل آمد. کتاب رسائل او از برترین نوشته‌های اصولی مذهب شیعه به شمار می‌رود؛ به ویژه طرح ابتکاری او در ساماندهی مباحث «حجّت»، افق‌هایی نو در برابر فقها و مجتهدان گشوده است. این کتاب از درس‌نامه‌های مهم حوزه‌های شیعی است که هم در مرتبه سطوح عالی تدریس می‌شود و هم بسیاری از استادان و مجتهدان حوزه‌های علمیه، دروس اجتهادی خود را در علم اصول، بر محور این کتاب ارائه می‌دهند. همچنین مکتب فقهی - اصولی شیخ انصاری، با پی‌گیری جدّی چند تن از شاگردان برجسته او، و در راس آنان میرزا محمد حسن شیرازی استقرار یافت. میرزای شیرازی، پس از شیخ انصاری به سامرا رفت و در آن‌جا حوزه درسی تاسیس کرد. به دعوت او شماری از مجتهدان و فضلای حوزه نجف نیز راهی سامرا شدند و با محوریت میرزای شیرازی، که مرجع علی‌الاطلاق شیعه بود، در تثبیت و تبیین آرای شیخ انصاری کوشیدند. در واقع، حوزه سامرا که نزدیک به نیم قرن پایید، بخشی از حوزه نجف بود و صرفاً با آن فاصله مکانی داشت.

آخوند خراسانی و دوره مواجهه با تجدد

اگر چه آخوند خراسانی از تربیت‌شدگان مکتب اصولی شیخ انصاری است و در امتداد همان مکتب قابل ارزیابی می‌باشد، اما دوره آخوند را به خاطر شرایطی که حوزه نجف پیدا کرد، باید دوره جدید به حساب آورد. از یک جهت با این‌که دانشمندان دیگری در حوزه نجف، پس از شیخ انصاری، دست به تالیف و تصنیف در علم اصول زدند، ولی هیچ‌یک به رتبه آخوند ملا محمدکاظم خراسانی (متوفی 1329) نرسیدند. وی از تربیت‌شدگان مکتب اصولی شیخ انصاری است، ولی آرای او در همه مباحث با نظریات شیخ انطباق ندارد. پس از شیخ انصاری، او بیشترین تاثیر را بر حوزه‌های علمی شیعی گذاشته است. کتاب کفایه‌الاصول او در بردارنده نظریات ابداعی است و چون‌ به طور موجز تالیف شده، شروح و تعلیقات و تقریرات بسیاری بر آن نوشته‌اند. این کتاب نیز به عنوان آخرین متن آموزشی علم اصول در سطح عالی مورد استفاده قرار می‌گیرد. اغلب فقیهان برجسته اصولی سده چهاردهم از پرورش یافتگان مکتب اصولی شیخ انصاری و شمار زیادی از آنان شاگردان آخوند خراسانی بوده‌اند. صدها تن محضر خراسانی را درک کردند و برخی چون شیخ محمدجواد بلاغی، ابوالحسن مشکینی، محمدحسین نائینی، محمدحسین اصفهانی، آقا ضیاءالدین عراقی، سیدابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء، سید عبدالحسین شرف‌الدین عاملی و حاج‌آقا حسین بروجردی به بالاترین مدارج اجتهاد و مرجعیت نایل آمدند. به طور کلی، زعامت علمی در دو حوزه فقه و اصول، پس از شیخ انصاری بر محور آثار و آرای خراسانی شکل گرفته و به ویژه نظام مرجعیت شیعه از آن زمان تا عصر حاضر در اختیار شاگردان این مکتب قرار دارد. از آن گذشته، پس از استقرار مجدد روش اصولی در استنباط، در پی تلاش وحید بهبهانی و ارتقای آن با ظهور شیخ انصاری، حوزه نجف کانون اصلی نظام تعلیمی شیعه شد؛ از یک‌سو درس‌آموختگان و استادان حوزه‌های دیگر، مثل حوزه علمیه اصفهان و حوزه علمیه تهران و حوزه علمیه مشهد و سایر شهرهای ایران و شهرهای عراق و لبنان و شهرهای شیعه‌نشین هند و پاکستان و افغانستان، برای تکمیل مدارج بالاتر راهی نجف شدند و ازسوی دیگر مجتهدان و دانش‌آموختگان حوزه نجف پس از بازگشت به موطن خود یا اقامت در شهرهای دیگر امکان تقویت بنیه علمی حوزه‌های موجود یا برپایی حوزه‌های دیگر را به دست آوردند.

در عین حال اهمیت دوره آخوند خراسانی در نجف، نه تثبیت و تقویت اصول فقه در حوزه، بلکه مواجه با افکار و اندیشه‌های جدید به ویژه در مسائل سیاسی و اجتماعی می‌باشد. آخوندخراسانی با یک نگاه کارآمد به مباحث درون حوزوی پا به عرصه اجتماعی گذاشت و مکتب علمی مدرسه‌ای نجف را به مکتب سیاسی اجتماعی حوزه نجف تبدیل کرد. و از این طریق نیز یکی از نخستین جنبش‌های مردمی تاریخ معاصر شیعی را رهبری کرد.

در این‌که آخوند خراسانی چگونه وارد جرگه سیاست و اندیشه‌‌ورزی سیاسی شده‌اند به روشنی معلوم نیست. طبعاً تعلیم و تربیت صحیح در مکتب اهل‌بیت(ع) و نیز تحصیل در حوزه مجاهدخیز نجف خود می‌تواند یکی از عوامل بیداری روحیه استبداد ستیزی در آخوند باشد. در این زمینه استعداد ذاتی، عقل و نبوغ سرشار ایشان که از آغاز مورد تصدیق حکیم فرزانه حاج ملاهادی سبزواری قرار گرفته بود، را نباید نادیده انگاشت. آخوند با همه مصائب و مشکلاتی که در راه تحصیل علوم دینی تحمل کرده بود با اراده آهنین خود مراحل گوناگون دانش دینی را طی کرده با بهره‌گیری از محضر اساتید برجسته‌ای چون شیخ انصاری و میرزای شیرازی در اندک زمانی به عالی‌ترین مرتبه علوم دینی و تدریس آن‌ها با تازه‌ترین اسلوب دست‌یافت به گونه‌ای که به نقل معاصران ایشان، بیش از 1200 نفر از فضلای حوزه علمیه نجف در درس ایشان شرکت کرده و ده‌ها تن از آنان خود از مجتهدان این فنون بوده‌اند. دقت و نوآوری، حافظه قوی و احاطه علمی، تقریر زیبا و بدون حشو و زوائد از جمله امتیازات آخوند خراسانی بوده است که دانش پژوهان حوزه نجف را به خود جذب کرد و این همه نمی‌توانسته در عرصه‌های دیگر زندگی آخوند از جمله فهم و درایت سیاسی ایشان بی‌تاثیر باشد. لذا آگاهی عمیق ایشان به اوضاع و احوال زمانه و مظالمی که بر بندگان الهی و جوامع اسلامی روا داشته می‌شد تکلیف را بر آخوند تمام کرده، خراسانی را برای اداء تکلیف الهی به عرصه سیاست ورزی کشاند.

با این حال به نظر می‌رسد شخصیت استاد ایشان میرزای شیرازی و واقعه رژی و تحریم تنباکو و عصری که آخوند در نجف می‌زیست بر نگاه سیاسی آخوند تاثیر به سزایی داشته است. آخوند از آغاز ورود به حوزه علمیه نجف در سال 1279 قمری به جمع شاگردان میرزا پیوست و در زمانی کوتاه از ملازمان و یکی از برجسته‌ترین شاگردان ایشان شد. ایشان در اوان تحصیل در نجف حتی در زمانی که در محفل علمی بی‌نظیر شیخ انصاری شرکت می‌کرد، به همراه جمعی از طلاب جوان، مطالب درس‌های آینده خود را ابتدا نزد میرزای شیرازی مرور، پس از آن، همه با هم به درس استاد اعظم شیخ مرتضی می‌رفتند. او خود می‌گفت «من پس از آن‌که به نجف آمدم محقق انصاری را شیخ خود قرار دادم و میرزا حسن شیرازی را استاد خود و در بحث‌های خصوصی و عمومی استاد خود حضور بهم می‌رساندم و آن‌گاه در معیت استاد به درس شیخ انصاری می‌رفتیم و با بیانات او دانستنی‌های خود را تکمیل می‌کردیم.»

خراسانی تا سال 1291 ق که میرزا نجف را به مقصد کربلا و سپس سامراء ترک کرد، ملازم درس ایشان و قریب نه ماه نیز در سامراء از استاد خود بهره برد و شدیداً مورد تکریم میرزای شیرازی قرار داشت. پس از این نیز اگر چه آخوند به تشویق میرزاء در نجف اشرف مجلس درس با شکوهی ترتیب داده و جایگاه علمی در خوری در میان اقران خود کسب نمود اما همواره ارتباط وثیق با استاد خویش در سامراء را تا زمان مرگ میرزا در سال 1312 ق حفظ کرد.

بیش از سه دهه شاگردی و همراهی با شخصیتی که با حکم تاریخی خود، یکی از فراگیرترین جنبش‌های سیاسی ـ دینی تاریخ معاصر ایران و دنیای اسلام را رقم زده است، تاثیر بسزائی بر بینش و منش خراسانی داشته، روح آزادی‌خواهی و استبداد ستیزی را در او زنده کرده است.

علاوه بر تاثیرپذیری شخصیتی آخوند و هم‌قطاران ایشان از میرزای شیرازی، یکی از پیامدهای مهم فتوای تحریم تنباکو ازسوی ایشان و نفوذ غیر قابل باور آن در تمامی اقشار جامعه، حتی در دربار قاجاری این بود که روحانیت شیعه در نخستین گام رویارویی با مخالفان سیاسی و دولت استبدادی به قدرت فوق‌العاده و نفوذ بی‌بدیل خود در اقشار مختلف مردم در امور سیاسی پی‌برد و به تعبیر هراس‌آلود یحیی دولت‌آبادی: «دخالت اضطراری! میرزای شیرازی در امر سیاست اگر چه برای حفظ استقلال مملکت و نگاهداری از تجاوزات بیگانگان بسی سودمند بود و لیکن بذری در مزرعه روحانیت پاشیده شد که معلوم نیست چه حاصلی برویاند و چه نتیجه‌ای در آینده برای سیاست و روحانیت این مملکت داشته باشد.»

نتیجه البته معلوم بود؛ پیروزی در نخستین مصاف سیاسی و پی‌آمدهای بی‌شمار مثبت آن در آینده سیاسی روحانیت. این پیروزی علاوه بر این‌که به دشمنان نشان داد که با حریف قدری مواجه بوده، رعب و وحشت زایدالوصفی در دل آنان پدید آورد، در اردوگاه خودی نیز تاثیرات شگرفی بر جای گذاشت که شجاعت و بی‌باکی سیاسی روحانیان و جسارت بر دشمنان دین و ملت تنها یکی از دستاوردهای آن به شمار می‌رود. به گونه‌ای که فقط چند ماه پس از مرگ میرزای شیرازی در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه، آخوند خراسانی که به خاطر حضور برخی از شاگردان کهن سال میرزا هنوز مرجعیت عامه نیافته بود با جسارت تمام به کنسول نجف و نماینده ایران در آن دیار به خاطر کوتاهی در وظیفه خویش در تامین حقوق ایرانیان مقیم نجف و زائران عتبات تندی می‌کند که: «تو که داخل آدم نیستی، به کسی که در بغداد است [احتشام السلطنه] هم اعتنایی نمی‌کنم، سهل است اگر بخواهم پادشاه [ناصرالدین شاه] شما را هم با این انگشت کوچک خود از تخت به زیر می‌کشم»

مشابه این برخورد جسورانه آخوند که از اقتدار سیاسی میرزا به ارث رسیده بود ازسوی دو تن دیگر از شاگردان به نام میرزای شیرازی نیز صورت گرفت. در ابتدای دوره مظفری پس از آن‌که علما نسبت به نفوذ تزار روس از طریق اعطاء وام به ایران، حساس شده بودند، مشاور الملک کنسول وقت ایران در بغداد به دیدار مجتهدان بزرگ نجف رفت تا به آنان اطمینان دهد که گزارش‌هایی که در مورد گسترش نفوذ روسیه در ایران شنیده‌اند بی‌اساس است. در این دیدار شربیانی یکی از شاگردان میرزا در پاسخ گفت اگر درخواست‌های علما برآورده نشود «ما سگ حاضر [مظفرالدین شاه] را خلع خواهیم کرد و سگی دیگر به جای آن خواهیم گذاشت». اگر چه این تعبیرات از مقام اخلاقی شربیانی دور می‌نماید اما اصل برخورد با کنسول ایران در آن دوران شجاعانه به نظر می‌رسد. قریب یک سال بعد، فاضل مامقانی دیگر مرجع نجف در یک موضع‌گیری آشکار در مقابل دولت مرکزی ایران، در راه زیارت مشهد، علاوه بر این‌که باج راهی را که در شاهراه بوشهر قم گرفته می‌شد حرام اعلام کرده و خود نیز از پرداخت آن امتناع ورزید، از ورود به تهران به سبب حضور مظفرالدین شاه در این شهر خودداری کرد. این برخورد آخوند و همقطاران ایشان نسبت به دولت ایران از نخستین نشانه‌های بیداری، شجاعت و جرات بر حکومت‌های استبدادی بعد از جنبش تنباکو است که بعدها در جریان مشروطه ابعاد خود را روشن‌تر نشان داده است. به یقین تاثیرپذیری آخوند از فضای بوجود آمده از قیام تنباکو بیش از همگنان خود بوده است چرا که قرابت فکری و علمی ایشان با میرزا بیش از دیگران او را با قضایای تنباکو درگیر کرده، زمینه ورود ایشان به حوادث سیاسی آینده را هموار کرده بود.

آخوند و جنبش بیداری در نجف

ازسوی دیگر در این برهه تاثیر جنبش بیداری که در جهان اسلام آغاز شده و چتر خود را بر نجف اشرف نیز گسترانده بود، نباید نادیده انگاشته شود. این جنبش که در عصر جوانی آخوند خراسانی ازسوی سلسله جنبان آن سید جمال الدین اسدآبادی در کشورهای اسلامی آغاز شده بود، در اواخر سده سیزدهم قمری تاثیر شگرفی در پایگاه تشیع یعنی نجف اشرف به جای گذاشت. اگر چه تاثیر مستقیم افکار سید بر علمای عتبات عالیات به خوبی روشن نیست اما به طور حتم ایشان تاثیر غیر مستقیم بسیاری بر جو سیاسی نجف داشته است. فعالیت‌های سید در ایران، افغانستان، مصر، ترکیه و حتی اروپا بازتاب گسترده‌ای در نجف اشرف داشته است. سید پس از اخراج دوباره از ایران از مرز عثمانی به عراق برده شد. اگر چه در این سفر از حاکم بغداد التزام گرفته شد که از تماس او با علمای عتبات جلوگیری شود اما او در بصره با سید علی اکبر فال‌اسیری (تبعیدی واقعه رژی از خطه فارس به عراق) دیدار و از طریق او و نگارش نامه به میرزای شیرازی، وی را برای مقابله با امتیازات اعطایی دولت ایران به خارجیان ترغیب کرد که گفته می‌شود این نامه تاثیر زیادی در صدور حکم تحریم تنباکو ازسوی میرزا داشته است. اسدآبادی همچنین در زمانی که از جانب سلطان عبدالحمید به اسلامبول دعوت شد بار دیگر با علمای شیعه از جمله نجف نشینان باب مکاتبه گشود تا اتحاد سیاسی عالم اسلام را از این طریق سرعت بخشد. به گفته برخی از مورخان، وی در این هنگام توانست دویست نامه از علمای شیعه ایران و عراق در تایید عقیده وحدت به دست آورد. اگر تعداد این نامه‌ها اغراق‌آمیز به نظر آید نفس ارتباط سید با علمای نجف و گستره آن را آشکار می‌سازد که با توجه به نَفَس گرم ایشان می‌توانست موج‌آفرین باشد.
ازسوی سوم جنبش‌های قانون خواهی، آزادی‌طلبی و پیشرفت‌جویی که همزمان در ایران و عثمانی آغاز شده بود در نجف که در این سال‌ها پایگاه علمی معتبر شیعه و طبعاً ملجا و پناهگاه مسلمانان محسوب می‌شده است، انعکاس وسیعی می‌یافت. به این اعتبار می‌توان مدعی شد نهضت فکری نجف از اواخر قرن نوزدهم و قبل ازنهضت مشروطه ایرانی و عثمانی آغاز گردید. به گزارش برخی از محققان عراقی، قوانین اساسی ایران در سال 1285 و ترکیه در سال 1287، زمانی صادر شد که نجف بحث در این باره (مبادی دموکراسی) را به حد اشباع رساند و علمای دین وارد سیاست‌های عالیه گردیده و معتقد شدند که تحقق مبادی قانونی دموکراتیک در حکومت بر ملت‌های اسلامی واجب است و این مطلب را همچون امری واجب از واجبات دینی خود بپا داشتند. به همین خاطر انجمن‌ها و مجالسی تشکیل داده و تظاهراتی را به پا کردند و برای تحقق این مطلب بزرگ احتجاجات و استدلال‌های درخشان و خیره‌کننده نمودند. مرحوم سید هبه‌الدین شهرستانی صاحب مجله بلند آوازه «العلم» در نجف و از شاگردان به نام آخوند خراسانی، در این هنگام از جمعی حداقل 32 نفره از علما و فضلای حوزه نجف یاد می‌کند که با آنان به شکل پنهانی در سرداب‌های نجف به تدبیر کارها و ترسیم خطوط می‌پرداخته است.

عراق در این زمان در پیوند با جریانات فکری عربی در مصر و سوریه نیز قرار داشت. بسیاری از مطبوعات این دو کشور چون «مقطم» و «العروه‌الوثقی» و «الهلال المصریه» و «العرفان» و «المقتبس الشلیتین» در این سرزمین شناخته شده و معروف و تاثیرگذار بود. جالب این‌که این فعالیت‌ها عمدتاً با تایید علمای نجف صورت می‌گرفت. برخی از نشریات در نجف برای بزرگان و علمای این دیار فرستاده می‌شد و مورد مطالعه قرار می‌گرفت. مرحوم مامقانی پس از نشر روزنامه حبل المتین کلکته اکثر تلامیذ خود را ملزم نموده بود که به روزنامه مراجعه کنند که خواندن آن برای بیداری از اوضاع حاضره دنیا و اطلاع از سیاست خارجه و نظریات آنان درباره ایران واجب و لازم است. حتی در سال‌های بعد برخی از نشریات نجف چون «اخوت»، «العلم»، «دره‌النجف» با کمک و مساعدت مادی و معنوی آخوند خراسانی و به منظور گسترش آگاهی‌های سیاسی و فرهنگی در نجف منتشر می‌شد.

تاسیس مدارس جدید در نجف نیز یکی دیگر از نمادهای حرکت‌های نوگرایانه نجف محسوب می‌شود. در آن زمان ضرورت بنیان‌گذاری مدارسی که به آموزش دانش‌های جدید و زبان‌های رایج دنیا همت بگمارند، احساس می‌شد. اگر چه این ضرورت در آغاز ازسوی تجار نجف برای تسهیل در امر تجارت احساس شد اما در اندک زمانی این درک در بین طلاب و علمای نجف نیز فراگیر شد. شیخ عبدالرحیم بادکوبه‌ای برای نخستین بار با این نگاه مدرسه‌ای به نام «مدرسه الاهلیه المرتضویه الایرانیه» درمحله مشراق نجف تاسیس کرد. وی همه مطبوعات معروف آن روزگار از هند و ایران و مصر را به دست می‌آورد و آن‌ها را بین همه نجفی‌های برجسته توزیع می‌کرد. این امر مورد استقبال نوگرایان این شهر واقع شد. آخوند خراسانی به همراه تعدادی از علما با تایید خود، این امر را سرعت بخشیدند و یک هیات علمی متشکل از علماء و بازرگانان و دیگران برای پی‌گیری این امور نیز تشکیل دادند.

این حرکت با بنیان‌گذاری دو مدرسه «علوی» و «رضوی» بالندگی یافت. در مدرسه رضویه حیاط ویژه‌ای برای مطالعه و بررسی انواع نشریات و مجله‌ها اضافه شده بود و درس ریاضیات و زبان فرانسوی و انگلیسی از جمله درس‌هایی بود که مدرسه ایرانی علوی بدان همت گمارد. ورزش در این مدرسه مانند آموزش نظامی بود و لباس ویژه‌ای داشت که دارای نشان‌ها و علامت‌های نظامی بود. تاسیس این مدارس علاوه بر اهمیت فرهنگی آن، در فضای بسته نجف به منزله ایجاد پایگاه فرهنگی و سیاسی بود که فعالان حرکت نوخواهی نجف آن را مرکز فعالیت‌های خود قرار داده بودند. احزاب و دستجات سیاسی آزادی خواه به خاطر این محوریت، در نجف فعالیت‌های زیادی می‌کردند. آنان در بین طلاب نجفی و در بین گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی، نیروهای مختلفی وارد کرده بودند و گاهی نیز در جهت ترویج مرام خود به پخش شبنامه، روزنامه و یا اطلاعیه مبادرت می‌نمودند. به عنوان مثال تاسیس شعبه‌ای از حزب «اتحاد و ترقی» در نجف در سال 1326 قمری یکی از پیامدهای این محوریت فرهنگی و سیاسی در نجف است.

چنان‌که بیان شد نکته مهم در این تحولات آن‌که این حرکت‌ها کاملاً مورد تایید علمای طراز اول نجف و در راس آنان آخوند خراسانی و با تشویق آنان صورت می‌گرفت. تایید علما از این فعالیت‌ها به درجه‌ای رسیده بود که شخصی چون آخوند خراسانی که در مصرف وجوه شرعی احتیاط به خرج می‌داد، هزینه آن را برای مدارس تازه تاسیس مجاز شمرده بود. این فعالیت‌های آزادی خواهانه در نجف به مرور طبقه‌ای از روشنفکران را شکل داد که به نام طبقه «احرار» شهرت یافتند و آخوند خراسانی نیز «پدر آزادی‌خواهان» لقب گرفت.

این همه نه به معنای آن است که آخوند خراسانی در یک جریان ناخواسته وارد شده و با آن همراه گشته است بلکه صرفاً ترسیم شرایطی است که آخوند در آن قرار داشته به عنوان یک مرجع دینی نمی‌توانسته نسبت به آن بی‌تفاوت بوده، آن را نادیده انگارد. لذا تردیدی وجود ندارد که آخوند نیز با فراست خویش این شرایط را درک کرده با آن همراه شده و البته از آن تاثیر نیز پذیرفته است. چنان‌که به عنوان یک عالم برجسته دینی در این جریان اثر عمیق داشته است. به عبارت دیگر تاثیر و تاثر در این فرایند متقابل بوده است. از این رو می‌بینیم حرکت‌های اصلاح طلبانه در عراق و ایران که تحت اشراف آخوند خراسانی قرار گرفته بود بر خلاف جریان‌های دیگر کاملاً رنگ و بوی دینی داشته هرگز در گرداب شاخه غرب گرای آن گرفتار نشده است و تا پایان، هویت دینی خود را حفظ کرده است.

*حوزه علمیه نجف از مهمترین مراکز علمی شیعه می‌باشد که پس از مدارس علمی پراکنده ائمه اطهار(ع)، بالاترین نقش را در تداوم و تقویت مذهب شیعه ایفا کرده است.

*اگر چه آخوند خراسانی از تربیت‌شدگان مکتب اصولی شیخ انصاری است و در امتداد همان مکتب قابل ارزیابی می‌باشد، اما دوره آخوند را به خاطر شرایطی که حوزه نجف پیدا کرد، باید دوره جدید به حساب آورد

*تاسیس مدارس جدید در نجف یکی دیگر از نمادهای حرکت‌های نوگرایانه نجف در دوره آخوند خراسانی محسوب می‌شود.

*در دوره آخوند جنبش‌های قانون خواهی، آزادی‌طلبی و پیشرفت‌جویی که همزمان در ایران و عثمانی آغاز شده بود در نجف که در این سال‌ها پایگاه علمی معتبر شیعه و طبعاً ملجا و پناهگاه مسلمانان محسوب می‌شده است، انعکاس وسیعی می‌یافت.

...........................
پایان پیام/ 167


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

مرجعیت شیعه در طول تاریخ، جامع بین علم و عمل بوده است/ می خواستند حوزه های ایران و عراق را ریشه کن کنند؛ اما علماء نه تنها حوزه را نگه داشتند، بلکه ابعاد معرفتی آن را گسترش دادند/ آیت الله حسینی شاهرودی حامی انقلاب، امام(ره) و رهبری بود