به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ حج، سفری است که در آن انسان از خویشتن فاصله میگیرد و به حقیقتی بزرگتر نزدیک میشود؛ سفری که هر بار، حتی برای زائران باتجربه، معنایی تازه و احساسی متفاوت به همراه دارد. در این میان، روایت حج زمانی عمیقتر میشود که با تجربههای شخصی و شرایط خاص زمانه درهم بیامیزد.
«محمدمهدی شریعتمدار» در سلسله یادداشتهایی با نگاهی صمیمی و تأملبرانگیز از حضور دوباره خود در سرزمین وحی مینویسد؛ حضوری که اینبار، همزمان با فقدانی شخصی و تحولات پرالتهاب منطقه، رنگ و بویی دیگر یافته است. بخش هفدهم این یادداشتها به شرح زیر است:
در هشتمین یادداشت حج، با عنوان "احرام، تمرین زندگی جاوید" نوشته بودم که بارها توفیق احرام برای عمره وحج داشتهام وهنوز، احرام رازآلودترین حکم حج است وهمچنان حس میکنم، راز احرام همچنان جای تمعن دارد. احرام ورود به حریم الهی است وحریم الهی اسرار بسیار دارد.
در آن یادداشت آمده بود که فارغ از همه احکام حج وفلسفه آنها، اگر انسانی که توفیق حج بیتالله الحرام مییابد، با عقل وجان ودل خود، جامه احرام را جامه سپید وداع با دنیا وآغاز زندگی جاوید ولقاء الله بداند، اگر جامه احرام هم از تن درآورد، ردای احرام جان او تا لقای حق خواهد ماند.
اگر انسان محرِم در عرفات دعا وآدابی بهجا میآورد وصحرای عرفات جبل الرحمه ونشانی وچادر ونام ونشان ورفاهی دارد، در مشعر یا مزدلفه، ساعاتی با همان جامه رازآلود احرام سر بر خاک میگذارد وهمان اندک نام ونشان عرفات را هم پشت سر خود وامینهد ودر کنار هزاران هزار خلق خدا، راز ونیاز با خدا را تنها انیس خود مییابد. مشعر راز مضاعف احرام وتمرین دوباره زندگی جاوید است.
در روایات آمده است که مشعرالحرام را از آن رو مشعر نامیدهاند که زائر در آنجا شعائر خداوند را با چشمِ دل درمییابد وبه آگاهی ناب میرسد. وقوف در مشعر، تمرین بیداری در عالمِ برزخ است تا انسان پیش از آنکه بیدارش کنند، خود بیدار شود. المشعرُ لِیشعرَ العبدُ فیه تقوی الله.
در شب راز و نیاز مشعر، گویی زمان ایستاده وزمین به آسمان پیوسته است.
غوغای فروخفته شعور در میقات حضور، برای زائر خسته از هجیرِ عرفات ورسته از غبار کثرات! که به مشعر میرسد؛ گویی به وادی بیداری ومأمن هوشیاری وطور سینا رسیده است که پیامبر اکرم درباره آن فرمود، در آن، ارواح تقدیس میشوند وفرشتگان را در آنجا به صف کشیدهاند وخداوند در آنجا با موسی(ع) تکلّم فرموده است.
اینجا مَشعر است، تجلیگاه شعور ومنزلگاه عبور به منی، سرزمین مبارزه با شیطان وبهشت آرزوها. اگر عرفات، مدرسه دانش است، مشعر، مکتب بینش وعرفان وکمال انقطاع الی الله.
انسان محرِم، ایستاده در آستانه اشراق است که دل در هوای شب مشعر، شب قدر حج دارد. اینجا شاه وگدا در هم آمیخته ورنگها در سپیدی احرام گریخته. گویی صحرای محشر است که در آینه مشعر تجلی کرده؛
حج مستانه بکن، بندگی رندانه
که در این بادیه جز عشق، ندانند اثر
سنگریزههای مشعر سربازانِ پنهان کارزار فردایند. هر سنگی که بر شیطان میزنی، گرهی از علایق دنیوی گشایی وبتی از بتهای درون را بشکنی. اینجا مُزدلفه است؛ جایگاه ازدلاف ونزدیکی، وهر دم که به خاک سردش میسایی، به درگاه قدس باری تعالی نزدیکتر میشوی.
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
در این شبِ تاریک نورانی، کوکب هدایت را در فانوسِ خیال واوهام دنیا نباید جست؛ آن ماه پنهان در سینه ماست ومشعر، مجال تَفکّر است؛ تفکری که از هزار سال عبادت برتر است.
به وقتِ سپیدهدم که مبیت در بستر مشعر پایان میگیرد، وقوف برای آمادگی رمی شیطان آغاز میشود، وقوفی که طلوع خورشیدش، انسان را به منای آرزو ومبارزه میبرد.
چون نسیم بامدادان وزیدن گرفت وطلوع پس از فلق، گریبان شب وفجر را چاک زد، باید مهیایِ افاضه به سوی مِنی شد. تا مشعر، پل میان شناخت وعمل هماره بماند. اگر امشب را در مشعر به شعور گذراندیم، فردا در منی، به نبرد شیطان خواهیم رفت وابراهیموار قربانی خواهیم کرد، باشد که راز احرام تا مشعر گشوده شود ودر دل تا لقای حق، جاودانه شود.
الهی! در عرفات، بوی تو را چشیدیم و در مشعر، روی تو را جستیم.
ای خدایمشعر الحرام! به حرمت این شب، نبی اکرم را شفیع ما قرار ده وشعور ما را به نور یقین برافروز. سنگهای ما را سجّیل شیطان نفس گردان ووقوف ما را وقوف عارفان.
رهرو منزل عشقیم وز سرحدِّ عدم
تا به اقلیم وجود اینهمه راه آمدهایم
اکنون در آستانه طلوع، با کولهباری از شعور واستقامت، گام در راهِ منی، آفتاب حقیقت ونوید ظفر در انتظار ماست.
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما