دست نوشته های یک معتکف:

معبود ما را به این مکان دعوت نموده است (1)

  • کد خبر : 162474
  • منبع : اختصاصی ابنا

انسان موجودی آمیخته از روح و جسم است هر یک از دو بعد  انسان برای تکامل و پرورش خود نیازهای فطری معینی دارند بخشی از مقررات دین که عبادت است برای تامین نیازهای روحی انسان میباشد و این عبادت نیز در نوع خود تنوع زیادی دارد مثلا همین نمازی که هرروز می خوانیم باعث زدودن غفلت و به یاد خدا بودن را در انسان ایجاد میکند.

 دیگر عبادت روزه است که روزه هم با تنوع خاصی که نخوردن و نیاشامیدن است به انسان قدرت میدهد در میدادین مادی و شهوانی مقاوم شود وسایر عبادت دیگری که در مدت اقامتمان در این اقامتگاه دنیوی و زودگذر انجام میدهیم تا توشه ایی برای آخرت و هنگام عبور از صراط که از مو نازکتر و از تیزی شمشیر تیز تر است باشیم.

 اما این روزهایی که گذشت یک فضای خاص و معنویی بر شهرمان حاکم بود فضایی که هر عاشق و عابدی آرزوی حضور در آن را داشت و آن هم یک مهمانی بزرگ با میزبانی بزرگ و مهربان که هر معشوقی را عاشق و شیفته حضور در این مهمانی میکند و آن عبادتی جز اعتکاف نبود که با چه صفا و روح معنویی در شهر برگزار شد.

آری اعتکاف آمیزه ایی از چند عبادت با فضیلت بود. روزه که خود یک نوع عبادت ارزشمند است از مهمترین اعمل اعتکاف بود و از همه مهمتر حضور سه روز در مسجد و بیتوته نمودن در خانه خدا که در طول سال هیچ وقت چنین فرصتی پیش نمی آید که در خانه دوست سه روز و شب را در آنجا اقامت کنیم و از طرفی بعضی از کارهایی که جز محرمات حج است و حج را باطل میکند در اعتکاف نیز چنین است و باید رعایت شود.

 پس اعتکاف نوعی حج هم بود و این عبادت عظیم و در خانه خدا شباهت  با جهاد نیز دارد.  در حقیقت انسان  از دل دنیا و مادیات آن پشت کرده و سه روز وارد عرصه جهاد اکبر و مبارزه با نفس که از دشمن خارجی برتر است می شود و هر چه از اهمیت این عبادت بگویم باز کم است .

حال با هم در این فضای مجازی آماده پروازی معنوی شوید و با هم سیری بر فضای سه روز معتکفین در مسجد جامع نارمک تهران که روزی آیت الله طالقانی اولین نماز جمعه را در آن منعقد نمود بزنیم تا ببینیم در این سه روز به مهمانان خدا چه گذشت تا شاید این گزارش مقدمه ایی شود برای آن عزیزانی که از این فیض الهی دور بودند و باعث تشویق آنان برای شرکت در اعتکاف سال آینده شود.

ساعت 24یکشنبه14تیرماه سالجاری مصادف با شب سراسر نور و شادی شب سیزدهم ماه رجب المرجب 1430شب میلاد مولود خانه کعبه علی (ع ) است و خیابان سمنگان را طی نمودیم که گلدسته ها و گنبدی فیروزه ایی از دور چشم هر عاشقی را در این نیمه شب به خود جلب می کند.

 کمی جلو تر که می آییم میبینیم همان محلی که قرار است به مهمانی برویم آدرسش درست است و معبود ما را به این مکان دعوت نموده است به درب مسجد جامع نارمک رسیدیم ساعت24 نیمه شب است اما جمعیت زیادی در جلوی مسجد و درب پشتی آن هستند و اکثرا جوان هستند زن و مرد عاشق همه آمده اند خدایای این موقع شب اینجا چه خبر است یاد شبهای قبل افتادم که این موقع شب با برو بچه ها دور هم مینشستیم کنار تلویزیون یا داشتیم فوتبال تماشا میکردیم یا قیلمهای سینمایی نیمه شب را یک کاسه تخمه هم داشتیم و میشکستیم و تا صبح جوک میگفتیم و میخندیدیم و فیلم و فوتبال میدیدیم.

 راستش را بخواهی وقت تلف میکردیم حالا خودم تعجب کردم ما کجا اینجا،  کجا آنهم خانه خدا که بهترین خانه روی زمین است ابتدا شرمم می آمد بروم داخل مسجد گفتم نکنه اشتباه آمده ام فکر کردم دارم خواب میبینم که جوانی از بچه های مسجد جلو آمد و گفت:  آقا خوش آمدید،  اسم شریفتان چیست ؟ یه هو به خودم آمدم که خواب نیستم آری بیدارم و اون خدای مهربون من بی لیاقت را نیز دعوت نموده است.

 اسم و مشخصاتم را دادم و آن جوان عزیز گفت شما گروه یک هستید مسئولین ستاد اعتکاف مسجد جامع نارمک افراد را بر اساس سن و تحصیلات و... به نیت چهارده معصوم افراد را به گروه های 14 نفره تقسیم کرده بودن و من سرا پا گناه و تقصیرکار گروه یک که بالای مسجد سمت محراب بود افتاده بودم.

 ابتدا خودم هم شرمم شد اما یواش یواش از گوشه چشمانم خود به خود اشک میآمد آخه من کجا و اینجا کجا خدایا نکند دارم خواب میبینم آخه خونه تو کجا و من سرا پا تقصیر کجا ؟چه چهره های نورانیی بود همه آمده بودند و تعداد به بیش از 150 نفر مرد و 200 نفر زن میرسید و خانمها هم طبقه دوم شبستان بودند چه سعادتی جای همگی خالی بود.

 قابل توصیف نیست سحری را خوردم و صدای اذان آمد و همه رفتیم صفوف نماز جماعت آخه تا حالا یاد نمیدهم که نماز صبح را با جماعت بخوانم راستش و بخواهی اون دقیقه نود و شایدم وقتی قضا شده نماز صبحم را می خوانم،  اما الان که اولین صبح روز مهمانی است تو صف جماعت نماز صبح ایستاده ام نمی دانید چقدر خوشحالم و از طرفی امروز روز میلاد مولا علی (ع ) است و چه عیدی پر برکت و پر فضیلتی در روز میلاد نصیبم شد .

روحانی مسجد حاج آقا واحدی که سیدی مسن بود از درب آمد و فضا با ذکر صلوات عطر آگین شد و چه صفایی داشت نماز صبح را با جماعت خواندیم وبعد از نماز هم زمزه دلنشین دعای عهد در فضای ملکوتی مسجد جامع پیچید و به عشق مولایمان مهدی موعود (عج ) دعای عهد را خوانیدم چه لذتی داشت  آنهم تو این مدت که در فضای پر فراز و نشیب سیاست هفته ها را سپری نموده بودم.

چه آرامشی دارم همه چیز تمام شده است اینجا فقط یک بو می آید و آن هم بوی معنویت بوی رفاقت بوی اخلاص و بوی خدا میآید . اینک دور از این فضای آلوده دنیوی رو به قبله نشسته ام  و ملتمسانه مهدی (عج)  فاطمه (س) را صدا میزنیم تا ساعت 5 صبح طول کشید و برنامه به پایان رسید و حال تا ساعت 1130 وقت استراحتمان است و آن هم خوابیدن در خانه دوست و خانه خدا دراز کشیدم.

 آمدم که به خوابم بغض گلویم را گرفت دیدم  بستر خوابم زیر گنبد فیروزه ایی مسجد است بالای سرم را که نگاه کردم اسما خداوند را در زیر گنبد با آن گچ بری زیبا دیدم و داشتم تک تک اسما زیر گنبد را می خواندم که خوابم برد راستی عج صفایی داشت خدایا نکند که محشر به پا شده است و ما در صف روز قیامت ایستاده ایم آخه دیگر هچ کس از دوستانم عزیزانم خانواده ام دیگر کنارم نیست حتی موبایلم نیز نیاورده ام که باهاش اس ام اس بدم و سرگرم اس ام اس بازیم بشوم یک لحظه ترسیدم گفتم:  خدا اگر محشر به پا شده من که پرونده ام ظلمانی است چه بکنم که از خواب بیدار شدم چشمم را که باز کردم دوباره همان گنبد را دیدم راستی زیر گنبد را نگاه کردن هم دنیایی داره چه جوری معماران آن را ساخته اند چه زیبا نام الهی را بر آن گچ بری نموده اند.

ساعت  11:30 بود امروز دوشنبه 15 تیر ماه 138


All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License