به ‌مناسبت تشییع و دفن حاج ذبیح الله بخشی ؛

حاجی "شیعه علی" بود

  • کد خبر : 289013
  • منبع : پایگاه تعامل
خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی: «حاج ذبیح‏الله بخشی» پدر بسيجيان و راوی حماسه آنان بود. پیردل شیردلی که چند روز پیش چشم از جهان فرو بست و امروز جمعه روي دوش كساني كه سال‏ها در كنارشان نمازجمعه خوانده بود تشييع شد. معرفی حاجی از منزلت او می‏کاهد. پس تنها به خاطراتی از او بسنده می‏کنیم:

از کودکی مقابل استعمار

9 ساله بود که یک افسر انگلیسی در اهواز دوستش را کشت و او به روحانی محل گفت: من او را می کشم!

می‏دید آمریکایی ها با دینامیت از رودخانه ماهی می گیرند. اعتمادشان را جلب کرد و مقدار دینامیت از آنها گرفت و افسر انگلیسی را به درک فرستاد.

در ماجرای کودتای آمریکایی 28 مرداد سال 1332، به طرفداران آیت الله کاشانی و گروه نواب صفوی پیوست و از همانجا مبارزه با رژیم طاغوت را آغاز کرد. یک بار که مامورین ساواک در تعقیبش بودند پول های جیبش را در خیابان ریخت. مردم برای جمع کردن هجوم آوردند و راه ماموران سد شد!

اما همه اینها مقدمه ای برای ماجرایی بزرگ تر بود. ماجرایی که هشت سال به طول انجامید. حالا «حاج ذبیح الله بخشب» معروف به حاجی بخشی 75 سال سن دارد و در بیمارستان بستری است. بعضی روزها حتی 100 نفر به ملاقاتش می روند. رفقایش خوب او را می شناسند.نسل سومی ها هم او را بسیار دیده اند. چهره حاجی بخشی در راهپیمایی و تجمعات انقلابی از سوژه های ثابت بزرگ ترین خبرگزاری های دنیاست.

روحیه حاجی بخشی حتی شهید آوینی را نیز متعجب کرده است، پس چه تعجبی دارد که روزنامه آمریکایی کریستین ساینس مانیتور از او گزارش تهیه کند. راستی صدا و سیما خودمان برای او، یا بهتر است بگوییم برای نسل جوان چه کرده است؟ بگذریم...

می‏دانیم حق حاجی بخشی با این چند خط ادا نمی شود اما به سراغ چند تن از آشنایان حاجی رفتیم تا از او برایمان بگویند:

پدر وتو !

«بهروز ساقی» خبرنگار و جانباز دفاع مقدس در مورد حاجی بخشی می گوید؛ اولین بار او را در اسلام آباد غرب در سال 61 دیدم. سر پر شوری داشت و با اینکه همان وقت هم نسبت به سایر رزمندگان سن زیادی داشت اما بسیار پرانرژی بود و تا اجتماعی چند نفره گیر می آورد شروع به سخنرانی می کرد.

سخنرانی‏هایش هم هیجان انگیز و سیاسی بود و در آنها به اوضاع جهان اعتراض می کرد. بیشتر اعتراضش هم نسبت به سازمان ملل، شورای امنیت و بویژه حق وتو بود. دستهایش را در هوا تکان می داد و با فریاد از ظالمانه بودن حق وتو می گفت و اینکه تنها پنج کشور مستکبر جمع شده و این بساط را برای خودشان درست کرده اند. روزی چند بار در مورد حق وتو سخنرانی می کرد و از جمع های چهار پنج نفره هم نمی گذشت. طوری شده بود که بین بچه ها به «پدر وتو» معروف شده بود.

حنا بندان

«گلعلی بابایی» نویسنده دفاع مقدس اولین بار حاجی را در والفجر4 در سال 61 در منطقه عملیاتی کانیمانگا دیده است. عملیات ناهماهنگ و اوضاع بهم ریخته شده بود و همه دلهره و اضطراب داشتند و هیچکس دل و دماغ نداشت.

ناگهان یک نفر پیدا شد که داد می زد؛ «ماشاء الله حزب الله». یک گلاب پاش دوشی داشت و همینطور که شعار می داد، بین بچه ها شکلات پخش می کرد. فریاد می کشید؛ «کی خسته است؟» و بچه ها جواب می دادند؛ دشمن! خلاصه صحنه عوض شد و بچه ها حسابی روحیه گرفتند. حاجی بخشی بین بچه ها به حاجی عطری، حاجی گلابی و حاجی شکلاتی هم معروف بود.

نویسنده کتاب همپای صاعقه در مورد دلیل معروفیت حاجی بخشی در جبهه می گوید: حاجی بی غل و غش و در یک کلام خودش بود. ظاهراً یک نفر بود اما وقتی می آمد انگار یک تیپ و لشگر آمده است. همه را به وجد می آورد.

با آن شکل و شمایل و شعارها شب عملیات با یک پاتیل حنا می آمد و دست و پای همه بچه ها را حنا می بست. مثلاً شب عید سال 64 عملیات بدر بود. همان ابتدای کار یک تعدادی شهید شده و بچه ها از نظر روحی خیلی خراب بودند. یک دفعه حاجی بخشی با کلی حنا و شعار آمد. فریاد می زد؛ کجا می رید؟ بچه ها جواب دادند کربلا. حاجی گفت: منو می برید؟ بچه ها: نه! جا نداریم! و حاجی با شوخی و خنده دنبالشان می کرد. اینطوری بود که جو عوض شد.

گلعلی بابایی با گلایه می‏افزاید: حاجی بخشی تمام ویژگی های ایثارگری را دارد و رسانه ها در مورد او به وظیفه خود عمل نکرده اند.

نماد حماسه و شجاعت

 «مسعود ده نمکی» نويسنىه و کارگردان هم در مورد حاجی بخشی به موضوع جالبی اشاره می کند. وی می گوید: چندی پیش اسکات پیترسون از خبرنگاران روزنامه آمریکایی کریستین ساینس مانیتور برای تهیه گزارش به ایران آمده بود. پیترسون در ملاقاتی که با من داشت گفت؛ ما آنجا یک مرکز فرهنگی راه انداخته ایم و مستندات جنگ شما را جمع آوری و ترجمه می کنیم. اولویت هم در این ماجرا با مستندهای روایت فتح است.

پیترسون معتقد بود جنگ ما چند نماد داشته است و او عکس این نمادها را در دفتر کار خود به دیوار زده بود. یکی عکس شهید آوینی به عنوان نماد تفکر و روح جنگ و دیگری عکس حاجی بخشی!

همان عکس معروف که در سه راهی شهادت مشغول خاموش کردن ماشین مشتعل خود است، در حالی که دامادش هم در ماشین در حال سوختن است. پیترسون می گفت حاجی بخشی نماد روح شجاعت و حماسی جنگ است.

سه راهی مرگ

برای پیگیری ماجرای آن عکس به سراغ عکاس آن - احسان رجبی- می رویم. رجبی در ابتدا برای حاجی بخشی آرزوی سلامتی می کند و از حضور مومنانه او در تمام صحنه های انقلاب می گوید.

این عکاس هنرمند دفاع مقدس در مورد آن عکس می گوید: در عملیات کربلای5 یک سه راهی در شلمچه بود که به شدت زیر آتش دشمن بود و هر جنبنده ای را در آن محل می زدند. به همین دلیل بین بچه ها به سه راهی مرگ، یا همان شهادت معروف شده بود.

یک سمت آن منطقه گردان میثم لشگر 27 مستقر بود و سمت دیگر آن هم گردان انصار به فرماندهی آقای محتشم بود. سه راهی محتشم هم به آن می گفتند. من و شهید سعید جانبزرگی در طرف استقرار گردان میثم مشغول عکاسی بودیم که یک دفعه صدای بلندگوی ماشین حاجی بخشی آمد.


All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License