همراهی با امام(ره) در سفر به کربلا، بهترین خاطره من است

  • کد خبر : 670157
  • منبع : جماران
خلاصه

آن زیارت اولی که من در کنار امام از حرمین امام حسین(ع) و ابوالفضل العباس(ع) انجام دادم، بهترین خاطره من از کربلا است...

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:

دبیر کل مجمع جهانی اهل بیت(ع) در گفت و گو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران در پاسخ به سؤال خبرنگار مبنی بر اینکه "از انقلاب، زمان همراهی با امام خمینی(ره) یا زمانی که در زندان بودند چه خاطره ای دارید که هیچ گاه فراموش نمی کنید؟" خاطراتی از همراهی با امام(ره) بیان کرد.

این خاطرات «حجت الاسلام و المسلمین اختری» را در زیر بخوانید:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زمانی که قم را به قصد ادامه تحصیل در نجف اشرف ترک کرده و وارد عراق شدم، بین طلبه ها این زمزمه بود که شاید چون یک سال از تبعید امام گذشته است، ایشان را از ترکیه به ایران بازگردانند. من هم چون دیگر از ایران خارج شده بودم بسیار ناراحت بودم که شاید دیگر هیچ وقت نتوانم امام را ببینم. مخصوصا که به شکل قاچاقی به عراق رفته بودم.

من پس از ورود به نجف به مدرسه آیت الله العظمی بروجردی نزد یکی از دوستانم که در آنجا تحصیل می کرد رفتم و در حجره ایشان مهمان شدم. همان طور که نشسته بودم، دیدم که بیرون از حجره عده ای از آقایان و طلبه ها که نشسته اند، در مورد ورود امام به نجف صحبت می کنند. تعجب کردم که این صحبت ها چیست؟ آمدم بیرون، همان آقایی که داشت صحبت می کرد رو به من کرد و پرسید: شما از قم آمدید؟ در قم چه خبر بود؟ من هم اخبار قم و شایعاتی که آنجا بود را به ایشان گفتم.   

ولی اراده و مشیت خدای متعال بر این بود که من سعادت دیدار امام را داشته باشم؛ زیرا همان روزی که من وارد نجف شده بودم امام هم از ترکیه به بغداد رسیده بودند.

«مرحوم حاج آقا مصطفی» اطلاع دادند که امام در بغداد هستند. لذا همان شب پس از نماز یک مینی بوس از طلاب مدرسه آقای بروجردی به سمت کاظمین حرکت کرد و یک مینی بوس دیگر هم آماده بود تا پس از پر شدن به کاظمین برود. من به دوست خودم گفتم که اجازه بده من هم بیایم. آنها گفتند تو تازه و قاچاقی آمده ای هنوز کارت عبور و مرور هم نداری. تو را در راه می گیرند. من آن شب نرفتم و در مدرسه ماندم.

اما فردا صبح دیدم نمی شود و طاقت ندارم در مدرسه بنشینم و ببینم چه می شود. وقتی متوجه شدم یک اتوبوس دیگر در مدرسه در حال جمع کردن گروهی دیگر از طلاب برای رفتن پیش امام است من هم سوار شدم. پیش خودم گفتم اگر گرفتند که گرفتند و اگر نگرفتند که چه بهتر. الحمدلله دستگیر نشدم و وارد کاظمین شدیم و همان روز ظهر نزد امام مشرف شدیم.

پس از آن من توفیق داشتم در کاظمین و در سامرا همراه امام باشم و اولین بار زیارت کربلای معلی را با امام مشرف شدم. این باعث شده الآن هم که من به آنجا می روم بهترین چیزی که به یاد بیاورم نمازهایی باشد که پشت سر آن بزرگوار خواندم.

آن زیارت اولی که من در کنار امام از حرمین امام حسین(ع) و ابوالفضل العباس(ع) انجام دادم، بهترین خاطره من از کربلا است. آن زیارت بسیار بسیار خاطره انگیز بود. وقتی امام برای زیارت قصد کردند فکر می کنم نزدیک غروب بود. ایشان طبق عادت همیشگی وارد حرم شدند و مشرف شدند. من هم در خدمت ایشان بودم.

بعد از آنهم که امام وارد نجف شدند ما از مستقبلین امام در نجف بودیم. ده روز امام در نجف حضور داشتند و خدمتکاری نداشتند. ما با همه وجودمان در خدمت امام بودیم و وظیفه پذیرایی از مهمانان را بر عهده داشتیم. بودن کنار امام و خدمت کردن به ایشان از بهترین خاطرات من است. خدمت به امام بزرگترین افتخاری است که من داشته ام و الآن هم خوشحال هستم که هنوز در خط اسلام و امام خدمت می نمایم.

...............

پایان پیام/156


مطالب مرتبط

نظر خود را ارسال کنید

پست الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با * علامت خورده اند

*

All Content by AhlulBayt (a.s.) News Agency - ABNA is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License