۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۳
اولین زائر اربعین ۱۴۰۵

روایتی از قیام عراق در تشییع رهبر شهید

شرح وقایع عجیبی که زمان تشییع امام شهیدمان در عراق رخ داد توسط محمد حسین کشکولی، رئیس شبکه افق که نماینده‌ی صدا و سیما برای انعکاس تشییع عراق بودند

خبرگزاری بین المللی اهل بیت علیهم السلام-ابنا:

کشکولی این طور شروع کرد :آن روزها در عراق بودم و مسئولیت پوشش تصویری مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید را بر عهده داشتم. چیزی که در این چند روز دیدم، فراتر از یک مراسم تشییع معمولی بود. چیزی شبیه به یک قیام همه‌جانبه. بگذارید از شب‌های قبل از ورود پیکر شروع کنم.

سوال : چه فضایی در کارگاه‌های آماده‌سازی خودروی حمل پیکر حاکم بود؟

راوی: راستش من شرمنده‌ی بچه‌های عراقی شدم. رفته بودیم کارگاهی در یکی از شهرهای عراق که ماشین‌های حمل پیکر را آماده می‌کردند. گمان می‌کردم کارگران ساده‌ای هستند که با عشق کار می‌کنند، اما بعد فهمیدم بسیاری از آنهایی که لباس کارگری پوشیده بودند، فرماندهان ارشد حشدوشعبی بودند! یک هفته قبل از مراسم، شب‌ها آنجا می‌رفتند و مثل پروانه دور کامیون می‌چرخیدند. هر تکه آهن و هر جوشکاری را با چفیه و گلاب تبرک می‌کردند و گریه می‌کردند. شب قبل از تشییع در قم، آن‌ها وداعی عاشقانه با ماشین داشتند؛ سینه‌زدن و مداحی می‌کردند و با گلاب، جایگاه قرار گرفتن پیکر را شست‌وشو می‌دادند. حتی سادات پابرهنه و عمامه‌به‌سر، برای تمیزکاری به آنجا می‌آمدند.

سوال : در فرودگاه نجف چه اتفاقی افتاد که برنامه‌های رسمی را برهم زد؟

راوی: برنامه‌ی تشریفات کاملاً دقیق چیده شده بود؛ که پیکر روی دوش آجودان‌های ریاست‌جمهوری، روی فرش قرمز منتقل شود و مسئولان و سران عشایر تسلیت بگویند. اما اولین لحظه‌ای که پیکر از هواپیما پیاده شد، همه چیز ریخت به هم. مسئولان، نمایندگان مجلس و فرماندهان، نظم را شکستند و دوان‌دوان ریختند سمت پیکر. موج جمعیت آن‌قدر شدید بود که نتوانستند درِ ورودی حرم امیرالمؤمنین را باز کنند و ما تصویر زنده داشتیم که پیکر نزدیک یک ساعت در همان ورودی ماند. آن‌جا بود که فهمیدیم فردا در نجف قیامتی به پا خواهد شد.

سوال: واکنش مردم عادی در مسیر نجف به کربلا چه بود؟

راوی: یک اتفاق خیلی جالب افتاد. ما دو سه روز قبل در مسیر نقشه‌کشی می‌کردیم. یک پیرزن خمیده از قبیلهٔ بنی‌اسد آمد و گفت: «شنیدم می‌خواهید پیکر را با هلیکوپتر از بالای روستای ما ببرید؟ ما ۱۴۰۰ سال پیش پدرش را کفن کردیم، حق ندارید از بالای سر ما ردش کنید!» و رفت پیش استاندار کربلا اعتراض کرد. برنامه را عوض کردند و پیکر زمینی حرکت کرد. صحراهای عراق زیر آفتاب ۵۰ درجه پر از عشایر بود. زن و مرد و بچه، هروله می‌کردند دور ماشین و بچه‌های نوزادشان را به تابوت تبرک می‌زدند. اما یک صحنه برای من خیلی ماندگار شد.

سوال : آن صحنه ماندگار چه بود؟

راوی: ورودی کربلا. استاندار کربلا، آقای مهندس خطابی، قبل از رسیدن پیکر به من گفت: «هر سال به زائران اربعین خوش‌آمد می‌گوییم. امسال اولین زائر اربعین، شهید سید علی حسینی خامنه‌ای است.» و واقعاً یک تابلو زدند با عکس آقا و نوشتند: «اولین زائر اربعین، خوش آمدی به کربلا.» وقتی ماشین به ورودی رسید، استاندار بالای استیج ایستاد و گفت: «من بعنوان استاندار کربلا خوش آمد می‌گویم اولین زائر اربعین سید القاعد شهید سید علی خامنه ای » و شروع کرد به رجزخوانی. جمعیت حسینی آن‌قدر شور داشتند که دیوانه‌وار خودشان را می‌زدند.

سوال : حرف دل یک جوان عراقی با شما چه بود؟

راوی: من پشت کامیون مشغول عزاداری بودم. یک جوان ۲۰-۲۱ ساله را دیدم که آنقدر به سر و صورتش می‌زد که خونین شده بود. دستش را گرفتم و گفتم بس کن. فهمید ایرانی‌ام. یک پرچم ایران دستش بود و گفت: «شما سال‌ها شعار دادید "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها باید بیاید." اما من اهل کوفه هستم و آمدم به این آقا بگویم پای اهل‌بیت ایستاده‌ام.» این یعنی عراقی‌ها با تمام وجود، صاحب این میدان بودند.

سوال : لحظه‌ی ورود به حرم مطهر امام حسین(ع) چه حالی داشت؟

راوی: قیامت بود. وقتی پیکر وارد حرم شد، جمعیت یکپارچه «یا لثارات الحسین» می‌گفتند. اما یک اتفاق عجیب افتاد؛ در اثر فشار جمعیت، تابوت مقداری شکست و پرچم پاره شد (البته خدا را شکر آسیبی به پیکر نرسید و یک تابوت داخلی محافظت‌ش بود). مردم خودشان را می‌زدند و بی‌قراری می‌کردند، آن‌قدر که رزمنده‌ها مجبور شدند جمعیت را عقب بزنند تا در تابوت را تعمیر کنند. من به یاد پیام اخیر رهبری افتادم که فرمودند پیکر رهبر شهید، شبیه جدشان حسین(ع) است. واقعاً در وداع با ایشان، عراق غوغایی شد که نه قاب دوربین‌ها گنجایش داشت و نه کلمات توان وصفش را.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha