به گزارش خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع)- ابنا- نسل جدید مسلمانان استرالیا تا سال ۲۰۵۰ میتواند نقش پررنگی در نهادها، جوامع محلی و عرصه عمومی این کشور ایفا کند؛ نسلی که در عین پایبندی به هویت اسلامی خود، استرالیا را خانه طبیعی خویش میداند و دیگر احساس نمیکند برای اثبات تعلق خود به این کشور باید میان «مسلمان بودن» و «استرالیایی بودن» یکی را انتخاب کند. این چشمانداز در یادداشتی درباره آینده جامعه مسلمانان استرالیا ترسیم شده است.
معینالحق، پژوهشگر استرالیایی و نویسنده این مقاله، با تصور یک جوان مسلمان استرالیایی در سال ۲۰۵۰، از نسلی سخن میگوید که ممکن است نسل سوم یا چهارم خانواده خود در استرالیا باشد؛ نسلی که پدربزرگ و مادربزرگش شاید در همین کشور متولد شده باشند، در حالی که نسلهای پیشین خانواده از کشورهای دیگر به استرالیا مهاجرت کردهاند. این جوان ممکن است تاریخ خانوادگی خود را بداند و حتی زبان پدربزرگ و مادربزرگش را صحبت کند، اما استرالیا برای او صرفاً محل زندگی نیست، بلکه خانه اوست.
بر اساس آمار سرشماری سال ۲۰۲۱، حدود ۸۱۳ هزار مسلمان در استرالیا زندگی میکردند که معادل ۳.۲ درصد جمعیت کشور بود. در صورت تداوم روند رشد کنونی، شمار مسلمانان استرالیا میتواند تا سال ۲۰۵۰ به حدود ۱.۵ میلیون نفر برسد. با این حال، متن تأکید میکند که اهمیت اصلی تنها در افزایش تعداد مسلمانان نیست، بلکه در نقشی است که فرزندان و نوههای آنان در آینده جامعه استرالیا ایفا خواهند کرد.
شکلگیری چهره استرالیایی جامعه مسلمانان
نسلهای سوم و چهارم رابطه متفاوتی با اسلام، فرهنگ خانوادگی و جامعه استرالیا خواهند داشت. برخی عمیقاً مذهبی خواهند بود، برخی مناسک دینی را به شکل خصوصی دنبال میکنند و گروهی نیز ممکن است علاقه چندانی به فعالیتهای سازمانیافته اجتماعی و مذهبی نداشته باشند. همچنین ممکن است برخی زبان اجدادی خود را حفظ کنند و برخی دیگر آن را از دست بدهند یا بعضی درون جامعه مسلمان ازدواج کنند و برخی خارج از آن.
این تفاوتها به معنای تضعیف جامعه مسلمانان نیست؛ بلکه هر نسل بخشی از میراث خود را حفظ میکند، بخشی را تغییر میدهد و بخشی را کنار میگذارد. جامعه مسلمانان استرالیا نیز به تدریج از نظر پیشینههای قومی متنوعتر خواهد شد. نویسنده معتقد است یک جامعه بااعتمادبهنفس لزوماً جامعهای نیست که همه اعضای آن یکسان فکر کنند، بلکه جامعهای است که افراد بتوانند با وجود اختلافنظر، از تبدیل اختلافها به شکاف و تفرقه جلوگیری کنند.
تجربه ساخت مسجد گانگالین در کانبرا نیز نمونهای از همین همکاری اجتماعی معرفی شده است. نویسنده که پیشتر ریاست جامعه مسلمانان کانبرا را برعهده داشته، میگوید در ساخت این مسجد که در سال ۲۰۱۷ افتتاح شد، بیش از ۴۰ جامعه قومی مشارکت داشتند. به گفته او، اعضای این جوامع همیشه با یکدیگر توافق نداشتند، اما هدف مشترک توانست آنان را در کنار هم قرار دهد.
مساجد آینده نیز در این چشمانداز تنها محل برگزاری نماز و آموزشهای دینی نخواهند بود، بلکه نقش آنها بهعنوان مراکز اجتماعی تقویت خواهد شد. ارائه خدمات آموزشی، مشاوره، حمایت از افراد دارای معلولیت و کمک به خانوادهها و سالمندان از جمله کارکردهایی است که برای این مراکز در نظر گرفته شده است. همزمان با افزایش سن نسل نخست مهاجران، مسئله تنهایی و انزوای اجتماعی سالمندان نیز اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد و بهرغم پیشرفت فناوری، ارتباط انسانی و حضور واقعی در کنار سالمندان همچنان ضروری خواهد بود.
زنان مسلمان؛ از حضور اجتماعی تا نقشآفرینی در نهادهای استرالیا
نقش زنان مسلمان نیز در این چشمانداز جایگاه ویژهای دارد. انتظار میرود تا سال ۲۰۵۰ زنان مسلمان در موقعیتهایی همچون قضاوت، وزارت، مدیریت ارشد، فعالیتهای خیریه و رهبری نهادهای مختلف استرالیا حضور داشته باشند. حتی رهبری یک مسجد، عضویت در هیئتمدیره یا مدیریت یک سازمان اجتماعی از سوی یک زن مسلمان نباید امری غیرعادی تلقی شود، بلکه معیار ارزیابی آنان باید مشارکت و تواناییهایشان باشد.
نویسنده همچنین تجربه خود در حمایت از ایجاد سانسهای شنای ویژه زنان را نمونهای از رویکرد عملی به مفهوم مشارکت اجتماعی میداند. از این منظر، مشارکت به معنای آن نیست که همه افراد باید از یک الگوی یکسان پیروی کنند؛ بلکه گاهی فراهم کردن شرایطی متفاوت میتواند امکان حضور بیشتر گروههایی را که به هر دلیل در برخی فعالیتها مشارکت کمتری دارند، فراهم کند.
از سوی دیگر، جامعه مسلمانان استرالیا پس از چند دهه تمرکز بر ایجاد زیرساختهای اولیه مانند مساجد، مدارس، سازمانهای اجتماعی و شبکههای حمایتی، اکنون میتواند وارد مرحله تازهای شود. در این مرحله، هدف صرفاً تأمین نیازهای فوری نیست، بلکه ایجاد سرمایه اجتماعی، اقتصادی و مدنی پایدار برای نسلهای آینده است.
در همین چارچوب، وقف و دیگر انواع موقوفات میتوانند نقش مهمی داشته باشند. نویسنده چشمانداز ایجاد منابع مالی پایدار برای تأمین بورسیههای تحصیلی، آموزش و پژوهش، مسکن مقرونبهصرفه، مراقبت از سالمندان، خدمات معلولان و محل زندگی دوران بازنشستگی را مطرح میکند. به این ترتیب، به جای آنکه جامعه همواره برای تأمین نیازهای فوری به جمعآوری کمک مالی متکی باشد، میتواند داراییهایی ایجاد کند که منافع آنها در نسلهای مختلف ادامه پیدا کند.
در نهایت، چشمانداز ترسیمشده از مسلمانان استرالیا در سال ۲۰۵۰، حرکت از حاشیه به متن جامعه است؛ نه از طریق کنار گذاشتن هویت اسلامی، بلکه از مسیر حضور بیشتر در همه عرصههای زندگی استرالیا. نویسنده یادآور میشود که سابقه حضور مسلمانان در این کشور نیز به دورههای معاصر محدود نمیشود و از ارتباط میان مردم بومی استرالیا و مسلمانان مَکاساری، تا شتربانان مسلمان و نسلهای بعدی مهاجران امتداد دارد. نسل کنونی تنها یکی از فصلهای این تاریخ است و نسلهای سوم و چهارم فصلهای بعدی آن را خواهند نوشت. با وجود ادامه بحثها درباره دین، هویت، مهاجرت و انسجام اجتماعی، امید اصلی این است که جوان مسلمان استرالیایی در سال ۲۰۵۰ دیگر برای یافتن جایگاه خود در کشورش پرسش نکند که «آیا به اینجا تعلق دارم؟»؛ بلکه با اطمینان بداند که عضوی از جامعه است و میتواند در ساختن آینده استرالیا سهم داشته باشد.
...............
پایان پیام
نظر شما