به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ برای بسیاری از حدود ۱۰۰ هزار مسلمانی که اکنون در منطقه «لانگآیلند» در ایالت نیویورک، زندگی میکنند، حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱ که توسط ۱۹ هواپیماربا از گروه القاعده انجام شد، نگاهی ناخواسته و سنگین را متوجه آنان کرد.
مسلمانان منطقه لانگآیلند که در آستانه بیستوپنجمین سالگرد حملات روز ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی با روزنامه آمریکایی «نیوزدی» گفتوگو کردند، از درد و رنجی که در آن دوران تجربه کردند یاد کردند. بسیاری از آنها شهروندان آمریکا بودند و کاملاً در جامعه این کشور ادغام شده بودند، اما ناگهان، به گفته خودشان، با آنها مانند دشمن رفتار میشد.
آنها از شنیدن اظهارنظرهای تکاندهنده و حتی تهدید به خشونت در خیابانها گفتند. گاهی این تهدیدها از سوی همسایگانی مطرح میشد که تا پیش از آن دوستشان بودند. این اتفاق احساس امنیت و پذیرفتهشدن آنها را در جامعه در هم شکست.
افراد مورد گفتوگو تأکید کردند که بهناحق مسئول حملهای تروریستی شناخته شدند که عاملانش را اساساً پیروان دین خود نمیدانستند، چرا که کشتن انسانها با آموزههای بنیادین اسلام در تضاد است. یکی از بستگان یکی از مسلمانان لانگآیلند نیز به اتهامهای تروریستی به مدت ۱۷ سال زندانی شد، اتهامهایی که در نهایت کنار گذاشته شدند.
«دیزی خان» مسلمان و عضو هیئت مدیره «مؤسسه بینادیانی لانگآیلند» که برای گفتوگوی میان ادیان فعالیت میکند، گفت: بهنوعی کل دین اسلام به یک اقدام تروریستی پیوند زده شد و این برای مسلمانان بسیار دردناک بود. ترس و اضطرابی درباره جایگاه آنها در آمریکا و احساس تعلقشان به این کشور شکل گرفته بود.»
بر اساس آمار پلیس فدرال آمریکا (FBI)، شمار جرایم ضد مسلمانان در سراسر این کشور پس از ۱۱ سپتامبر از ۲۹ مورد در سال ۲۰۰۰ میلادی به ۴۹۹ مورد در سال ۲۰۰۱ میلادی افزایش یافت. این سازمان اعلام کرده بود که این افزایش احتمالاً در نتیجه حوادث هولناکی بود که در ۱۱ سپتامبر رخ داد.
اما مسلمانانی که روزنامه نیوزدی با آنها گفتوگو کرده است، میگویند امروز روندی برای التیام نیز در لانگآیلند و دیگر نقاط آمریکا در جریان است.
تابستان امسال، یک گروهبان کارآگاه پلیس شهرستان «سافک» پس از آنکه روی محل احداث یک مسجد جدید در ناحیه «شرلی» شعارهای نفرتپراکنانه نوشته شد، از این محل بازدید کرد.
گروهبان متیو دِمَتیو در واکنش به این حادثه گفت: ما اجازه چنین چیزی را نخواهیم داد.
اسلامهراسی در منطقه «لانگ آیلند» از بین نرفته است، اما مسلمانان این منطقه که با روزنامه نیوزدی گفتوگو کردهاند، میگویند ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، پیشرفت قابلتوجهی حاصل شده است.
دیزی خان گفت: بیستوپنج سال بعد، داستان مسلمانان آمریکایی داستان شکست در ادغام نیست، بلکه داستان موفقیت در ادغام است. چون امروز مسلمانان زیادی را میبینید که بهعنوان فعال اجتماعی و مدنی فعالیت میکنند و حتی برای تصدی مناصب دولتی نامزد میشوند. آن هم با وجود تبعیضهایی که علیه آنها وجود داشته است.
در ادامه، روایت برخی از آنها را میخوانید.

هدف قرار گرفتن
«نایار امام» از رهبران باسابقه جامعه مسلمانان منطقه، به یاد میآورد که تنها چند ساعت پس از حملات تروریستی، شیشه خودروی دخترعموی محجبهاش در مرکز خرید «اسمیت هیون مال» در ناحیه «لیک گروو» شکسته شد.
روز بعد، زمانی که خودرو را برای تعمیر به ناحیه «پورت جفرسون» بردند، صاحب شرکت شیشهفروشی متوجه شد که در صندلی عقب خودرو یک بروشور گردشگری مربوط به بوستون وجود دارد. شهری که برخی از هواپیمارباهایی که هواپیماهایشان را به برجهای مرکز تجارت جهانی کوبیدند، از آنجا حرکت کرده بودند.
وقتی امام و بستگانش بعداً برای تحویل گرفتن خودرو مراجعه کردند، پلیس شهرستان سافک منتظر آنها بود. صاحب کسبوکار با پلیس تماس گرفته بود.
چند روز بعد نیز دو مأمور FBI برای پرسوجو درباره یکی از کارکنان امام وارد داروخانهای شدند که او در ناحیه «کورام» مالک آن بود.
به گفته امام، این اتفاقها نشاندهنده سوءظنی بود که بسیاری از مسلمانان منطقه لانگآیلند میگفتند در روزها و هفتههای پس از حملات تروریستی با آن روبهرو شدند.
امام که اکنون ۷۱ سال دارد، گفت: آن زمان خیلی میترسیدم. همه جامعه ترسیده بود.
او در سال ۱۹۸۲ میلادی از پاکستان و بهعنوان داروساز به آمریکا مهاجرت کرده بود و پس از تحصیل در دانشگاه «لانگآیلند» در منطقه بروکلین، مجوز فعالیت حرفهای خود را دریافت کرده بود.
به گفته او، برخی مسلمانان ریشهای خود را تراشیدند و دیگر از نامهای مسلمان خود استفاده نکردند. بعضی زنان نیز حجاب، یعنی پوشش سر، را کنار گذاشتند.
امام تصمیم گرفت خانوادهاش را در خانه نگه دارد و فقط در صورت ضرورت از خانه خارج شوند.
دو ماه بعد، زمانی که سرانجام تصمیم گرفت از خانه بیرون برود، همراه همسر و سه فرزند خردسالش در خیابانهای ناحیه «منهتن» قدم میزد که راننده یک خودرو شیشه را پایین کشید و فریاد زد: چرا برنمیگردی همان جایی که از آن آمدهای؟
امام میگوید برای فرزندانش خجالتزده شد و برای اینکه آنها را از واقعیت دور نگه دارد، به آنها گفت که آن مرد منظورش این بوده که به لانگآیلند برگردید.
یک ربع قرن بعد، زندگی مسلمانان در منطقه لانگآیلند بهتر شده و آنها دیگر با بسیاری از تحقیرهای روزمره گذشته مواجه نیستند، اما امام معتقد است هنوز سایهای بر زندگی آنها وجود دارد که شاید دههها طول بکشد تا از بین برود.
او گفت: امروز اوضاع کموبیش خوب است. اما ما هنوز در موقعیت حساسی هستیم... تبعیض را احساس میکنید، هرچند خیلی کمتر شده است.
در سال میلادی۲۰۱۱، امام بهعنوان نخستین روحانی مسلمان پلیس شهرستان سافک منصوب شد. اتفاقی که به گفته او نشانهای از پیشرفت بود.

اما تقریباً در همان زمان، زمانی که او و دیگران برای راهاندازی مسجدی در ناحیه «مونتسینای» تلاش میکردند، شماری از ساکنان در جلسات عمومی با این طرح مخالفت کردند. این مسجد سرانجام مجوز گرفت.
در سال ۲۰۲۴ میلادی، دهها مسلمان در مرکز اسلامی مونتسینای در مراسم نماز ماه رمضان شرکت کردند.
امام میگوید ۱۵ سال طول کشید تا او و دیگران سرانجام برای احداث یک گورستان مسلمانان در شهرستان سافک مجوز بگیرند.
او همچنین به طرح افتتاح یک مدرسه شبانهروزی اسلامی در محل یک مدرسه شبانهروزی سابق کاتولیک در ناحیه «بیشور» اشاره کرد که اعلام آن در تابستان امسال با مخالفت شدید برخی از مردم روبهرو شده است.
در ماه آگوست، فردی روی تابلویی در محل احداث مسجدی در شرلی شعارهای ضداسلامی نوشت. در ماه آوریل نیز شعارهای مشابهی روی تابلوهای ایست نزدیک مسجدی در دیرپارک نوشته شده بود.
امام میگوید بسیاری از مسلمانان لانگآیلند متخصصانی هستند که در بیمارستانها و دانشگاهها کار میکنند، اما این مسئله برای متقاعد کردن برخی افراد کافی نیست.
او گفت: ما در لانگآیلند بسیار تحصیلکرده و متخصص هستیم. با این حال، پذیرفته نشدهایم.

یک خانواده نابودشده
«سروت پاراچا» هنوز هم وقتی درباره پسرعمویش صحبت میکند، گریهاش میگیرد. مردی که به اتهامهای تروریستی ۱۷ سال در زندان بود، اما دولت آمریکا در نهایت پرونده او را کنار گذاشت و او آزاد شد.
پاراچا، ۵۸ ساله و ساکن ناحیه «وست همپستد» گفت: اینکه او را مثل یک هیولا جلوه دادند، واقعاً برای ما دردناک بود. تمام خانواده نابود شد.
پسرعموی او، «عزیر پاراچا» در سال ۲۰۰۳ میلادی در بروکلین بازداشت شد. دادستانها او را که آن زمان ۲۳ سال داشت و از خانوادهای سرشناس و مرفه در پاکستان بود، به همدلی با القاعده متهم کردند.
او در سال ۲۰۰۵ میلادی به اتهام تلاش برای کمک به یکی از عوامل القاعده برای دریافت متقلبانه مدارک مهاجرتی با هدف ورود به آمریکا و اجرای یک حمله تروریستی، محکوم شد.
اما این محکومیت در سال ۲۰۱۸ میالدی لغو شد. قاضی «سیدنی اچ. استاین» از دادگاه منطقهای آمریکا در منهتن اعلام کرد شواهد جدیدی درباره گناهکار بودن عزیر پاراچا تردید ایجاد کرده است.
قاضی گفت که ادامه اعتبار محکومیت او، بیعدالتی آشکار خواهد بود.
استاین دستور برگزاری محاکمهای دوباره را صادر کرد، اما دادستانها در سال ۲۰۲۰ پرونده را کنار گذاشتند. آنها گفتند معتقد نیستند شواهد جدید بیگناهی پاراچا را ثابت کرده باشد، اما بررسی آسان ۱۴ هزار سند طبقهبندیشده پیش از تاریخ محاکمه ممکن نبود.
دادستانی فدرال منطقه جنوبی نیویورک که این پرونده را پیگیری کرده بود، از اظهارنظر درباره آن خودداری کرد.
بر اساس گزارش رسانهها، پاراچا در مذاکرات محرمانه با دولت آمریکا پیش از بستهشدن پرونده، موافقت کرد وضعیت اقامت دائم خود در آمریکا را واگذار کند و به پاکستان، زادگاهش، بازگردد.
«رمزی قاسم» وکیل او و استاد حقوق دانشگاه سیتی نیویورک در آن زمان گفت: پرونده او پاک شده و او بهعنوان مردی آزاد و بیگناه به خانهاش در پاکستان بازمیگردد.
اما سروت پاراچا میگوید این ماجرا برای همیشه زخمهایی بر او و دیگر اعضای خانوادهاش بر جای گذاشته است.
او گفت: هیچ چیز نمیتواند سالهایی را که او گذراند، و سالهایی را که ما گذراندیم، جبران کند.
وی افزود: ما آشکارا در ترس زندگی میکنیم، چون میترسیم به خاطر این ماجرا هر اتفاقی ممکن است رخ دهد.»
پاراچا از دیدار با پسرعمویش در زندان تِرِههاتِ ایندیانا و همچنین در بروکلین یاد کرد.
پدر عزیر پاراچا، «سیفالله پاراچا» تاجر متمولی بود که مقامهای آمریکایی نیز در سال ۲۰۰۳ میلادی و در ارتباط با همین پرونده او را بازداشت کردند. او نزدیک به دو دهه در بازداشت آمریکا بود که بخش عمده آن در زندان گوانتانامو در کوبا گذشت.
او هرگز به جرمی متهم نشد.
هیئت بررسی وضعیت زندانیان در سال ۲۰۲۲ با آزادی او موافقت کرد و او نیز به پاکستان بازگشت.
سروت پاراچا گفت: عمویم و عزیر را تروریست معرفی کردند، در حالی که آنها شیرینترین آدمهایی هستند که من میشناسم. آنها مهربانترین آدمهایی هستند که میشناسم. قلب بسیار بزرگی دارند.
او میگوید پس از بازداشت آنها، بسیاری از دوستانش او و خانوادهاش را کنار گذاشتند، چون تصور میکردند آنها بخشی از یک گروه تروریستی هستند. آنها فوراً ارتباطشان را با شما قطع میکنند.
او و خانوادهاش همچنین هدف احساسات ضداسلامی قرار گرفتند.
پاراچا میگوید زمانی که همراه اعضای خانواده و در حالی که حجاب داشتند، در صف یک داروخانه ایستاده بودند، صدای افرادی را از پشت سرشان شنیدند که به آنها ناسزا میگفتند و میگفتند که برگردید خانه.
او گفت: من هیچ ارتباطی با ۱۱ سپتامبر نداشتم، اما احساس میکردم یک مجرم هستم... فشار زیادی احساس میکردید، احساس ناامنی شدیدی داشتید. در آن مقطع، مسلمانان مقصر شناخته میشدند. حتی امروز، اگر اتفاقی رخ دهد، ما اولین کسانی هستیم که بهعنوان آدم بد به آنها نگاه میشود.
برای سالها، همسر او پس از بازگشت از سفرهای خارجی از جمله در فرودگاه جان اف. کندی، ساعتها تحت بازداشت و بازرسی قرار میگرفت.
اوضاع به حدی بد شد که دیگر اعضای خانواده معمولاً به خانه در ناحیه «وست همپستد» برمیگشتند و بعداً دوباره به فرودگاه کندی میرفتند تا زمانی که او آزاد شود.
با وجود همه این اتفاقها، پاراچا میگوید ۲۵ سال بعد در محله محل زندگیاش عموماً احساس میکند پذیرفته شده و با احترام با او رفتار میشود.
او گفت: احساس امنیت زیادی دارم و همسایهها بسیار محترم هستند. با این حال، هنوز درباره رفتن به برخی مناطق محتاط هستم.
وی افزود: حتی امروز هم مسلمانان در محلههایی که احساس میکنیم از ما استقبال نمیشود، احساس امنیت نمیکنند.

برچسب تروریست
«محمد رشید» از همان روزی که در سال ۱۹۹۰ میلادی از پاکستان وارد آمریکا شد، شیفته این کشور بود.
او در دانشگاه سنتجانز مدرک MBA گرفت، در یک شرکت داروسازی فعال در زمینه داروهای سرطان شغلی خوب پیدا کرد و سرانجام همراه همسر و فرزندانش در ناحیه «سایوسِت» ساکن شد. یکی از فرزندان او از دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شده است.
اما همه چیز در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تغییر کرد. آن شب، زمانی که هنوز در ناحیه «کوئینز» زندگی میکرد، از خانه خارج میشد تا سوار خودرویش شود. همسایهای که رشید او را دوست خود میدانست در حالی که از آنجا عبور میکرد، اظهارنظری نژادپرستانه درباره عربها و تهدید به خشونت علیه آنها مطرح کرد.
او این حرف را آنقدر بلند گفت که مطمئن شود رشید آن را میشنود.
رشید که این اظهارنظر را تهدیدی غیرمستقیم تلقی کرده بود، گفت: شوکآور بود، چون چهار پنج سال بود این آدم را میشناختم.
اما به گفته او، این تازه آغاز ماجرا بود. پس از آنکه خانواده در سال ۲۰۰۳ میلادی به منطقه لانگآیلند نقل مکان کردند، تمسخرها به فرزندانش در مدرسه منتقل شد. جایی که دانشآموزان دیگر، آنها را تروریست خطاب میکردند.
رشید گفت: این تبدیل به یک امر عادی شده بود اینکه بچههای مسلمان را تروریست صدا بزنند.
در سال ۲۰۱۱ میلادی تقریباً یک دهه پس از حملات ۱۱ سپتامبر، نیروهای آمریکایی اسامه بنلادن، رهبر القاعده را در پاکستان کشتند.
در راهروی مدرسه، یکی از دانشآموزان اظهارنظری تحقیرآمیز درباره پسر رشید مطرح کرد.
رشید میگوید: قبل از ۱۱ سپتامبر، چه تجربه فوقالعادهای در آمریکا داشتم. هیچوقت نمیخواستم به پاکستان برگردم، چون این کشور را دوست دارم. این کشور چیزهای زیادی به من داده است.»
رشید به دلیل شغلش زیاد سفر میکرد، اما پس از حملات تقریباً همیشه از صفهای امنیتی خارج میشد تا تحت بازرسیهای اضافی قرار گیرد. تجربهای تحقیرآمیز که اغلب در حضور همکارانش رخ میداد و گاهی بیش از نیم ساعت طول میکشید.
او که اکنون ۶۲ سال دارد و شهروند آمریکاست، گفت: احساس میکنید شهروند درجه دوم هستید.
رشید از حملات تروریستی منزجر بود و میگفت که این حملات با اصول بنیادین اسلام در تضاد هستند.
او با اشاره به آموزههای اسلامی درباره حرمت جان انسان گفت: هرکس انسانی را بکشد، مگر به دلیلی عادلانه، مانند مجازات یک قتل، گویی تمام بشریت را کشته است.
او درباره تروریستها گفت: اقدام چند فرد، به پای تمام جامعه نوشته شد.
رشید در مرکز اسلامی لانگآیلند در ناحیه «وستبری» در فعالیتهای بینادیانی مشارکت کرده است. فعالیتهایی که به پیروان ادیان دیگر اجازه میدهد مسلمانان را بهتر بشناسند.
او اکنون رئیس منتخب مسجد است و در کمیته اجرایی آن نیز فعالیت میکند.
رشید میگوید بار دیگر احساس میکند از حمایت همسایگان و همکارانش برخوردار است. دیگر در فرودگاهها متوقف نمیشود.
او انتخاب یک مسلمان یعنی «زُهران ممدانی» بهعنوان شهردار نیویورک در نوامبر سال گذشته را نیز نشانه دیگری از پیشرفت میداند.
با این حال، رشید همچنان نشانههایی نگرانکننده در لانگآیلند میبیند. از جمله شعارهای نفرتپراکنانهای که در محل احداث مسجد در شرلی نوشته شده است.
با وجود این، او میگوید: بیشتر مردم، آدمهای خوبی هستند.
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما