۶ مهر ۱۴۰۵ - ۰۵:۵۰
خاطرات مبلغه لبنانی از سید مقاومت؛ از قرائت خطبه عقد و نامگذاری فرزند تا رسیدگی به مشکلات مردم در شرایط امنیتی

«نوال شعیب» گفت: سید مقاومت رهبری مطیع امر خدا بود که باعث می‌شد همه ما به او احساس قدرت، امنیت و غرور کنیم. او از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسید، هرگز در مورد حقیقت سازش نمی‌کرد و هرگز در برابر دشمن مستبد ضعیف نمی‌شد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ دو سال است که جهان اسلام دیگر خطبه‌های آتشین سیدحسن نصرالله دبیرکل وقت حزب‌الله لبنان را نمی‌شنود. از زمانی که اعلام می‌شد شهید سیدحسن نصرالله سخنرانی در پیش دارد دشمنان در ترس و اضطراب و دوستان به دنبال امید و نقشه راه جدید بودند. روزنامه صهیونیستی هاآرتص درباره تاثیر سخنرانی‌های سید مقاومت بر صهیونیست‌ها نوشته بود: «علت تأثیر فوق‌العاده نصرالله بر اسرائیلی‌ها به این علت است که او صادق، قاطع و آگاه به امور اسرائیل است. نصرالله در رسانه‌های اسرائیلی به‌عنوان فردی مورد اعتماد مطرح است.»

سرانجام دشمن صهیونیستی با حمایت مستقیم آمریکا و خیانت برخی از سران عربی و عناصر مزدور داخلی در ۶ مهر ۱۴۰۳ مقر جناب شهید سید حسن نصرالله را در ضاحیه جنوب بیروت با ده ها تن مواد منفجره هدف قرار دادند و وی را به شهادت رساندند.

.

خاطرات مبلغه لبنانی از سید مقاومت؛ از قرائت خطبه عقد و نامگذاری فرزند تا رسیدگی به مشکلات مردم در شرایط امنیتی

.

در سلسله‌گفت‌وگوهای خبرگزاری ابنا با شخصیت‌ها و فعالان مقاومت این بار پای روایت یک بانوی لبنانی از سید مقاومت نشسته‌ایم. «نوال شعیب» مبلغه دینی اهل جنوب لبنان است. وی از روزهای ابتدایی تاسیس حزب‌الله در منطقه جنوب شاهد حضور و اثرگذاری سید مقاومت بر مردم حامی حزب‌الله بوده است. این بانوی مبلغه و فرهیخته که معلم زینب نصرالله (دختر شهید نصرالله) در مقاطع نهم و دهم دبیرستان بوده توفیق دیدار با سید مقاومت و بهره‌مندی از رهنمودها و توصیه‌های وی را به دفعات داشته است.  در دومین سالگرد شهید سیدحسن نصرالله دبیرکل سابق حزب‌الله، خبرنگار ابنا با این بانوی فرهیخته لبنانی پیرامون شخصیت و مرام سید و خاطراتی که با وی داشته به گفت‌وگو پرداخته است:

ابنا: لطفا در ابتدا خودتان را معرفی کنید و از زمان آغاز آشنایی خود با سید مقاومت بگویید.

من در حومه جنوبی بیروت بزرگ شدم و شاهد راه‌اندازی حزب الله و توسعه مسیر آن و آغاز ورود سیدحسن به لبنان و توانایی‌اش در رهبری و تأثیرگذاری بر مردم لبنان بودم.

از زمان حضورشان به عنوان دبیرکل حزب‌الله، جناب سیدحسن با شیوه منطقی و توضیحی خود، ذهن‌ها و قلب‌ها را مجذوب خود می‌کرد و به سرعت به نماد و نمونه‌ای از رهبری شجاع، فروتن، دلسوز و دوست‌داشتنی تبدیل شد که همه مردم را از فرقه‌ها و مذاهب مختلف را در آغوش می‌گرفت.

سرکشی به خانواده شهدا سیره زندگی سیدحسن بود

او بار همه را به دوش می‌کشید، به نظراتشان گوش می‌داد و مرتباً به خانه‌های خانواده‌های شهدا سر می‌زد، به آنها دلداری می‌داد و در غمشان شریک می‌شد. سپس با فصاحت و بلاغت دلچسبی که در آن مهارت داشت، با آنها صحبت می‌کرد و غم و اندوه آنها را به غرور و افتخار تبدیل می‌کرد

ابنا: در خصوص ویژگی مردمی بودن شهید سیدحسن نصرالله اگر خاطره‌ای دارید بازگو نمایید.

او با وجود شرایط سخت امنیتی‌اش، به مردم نزدیک بود، تا جایی که وقتی می‌شنید مردم از طریق رسانه‌ها با او تماس می‌گیرند و از او کمک می‌خواهند، افرادی را مأمور می‌کرد تا موضوع را تا انتها پیگیری کنند و سپس بر تحقق آن مساله اطمینان حاصل می کرد.

چگونه سید آرزوی کودک بیمار لبنانی را برآورده کرد

 مثلاً، یک روزنامه‌نگار لبنانی مصاحبه‌ای تلویزیونی با جناب سید داشت و برخی از آشنایان ایشان از این مصاحبه مطلع شدند. آنها از خبرنگار خواستند که به سید اطلاع دهد که فرزند بیماری دارند که در آستانه مرگ است و آرزوی ملاقات با سید مقاومت را قبل از مرگ دارد. این روزنامه‌نگار فراموش نکرد که موضوع را به سیدحسن اطلاع دهد. بعد از اطلاع‌رسانی او، سید به خبرنگار گفت که آدرس این خانواده را به دفتر بده و برادران را از این موضوع مطلع کن.

یک هفته پس از مصاحبه، روزنامه‌نگار به سراغ آن خانواده رفت و به آنها گفت که سفارش آنها را فراموش نکرده است. در کمال تعجب، برادران دفتر سید روز بعد از مصاحبه با خانواده تماس گرفته و کودک و خانواده‌اش را برای ملاقات با سید آورده بودند و به او گفتند که حال کودک از زمان ملاقات با سید بهبود یافته است.

ابنا: رابطه شهید سیدحسن نصرالله با افراد فرهیخته و هنرمند چگونه بود؟

خاطره‌ای در این زمینه دارم. پدرم به زبان لبنانی شعر می‌سرود، درباره مناسبت‌های اسلامی مانند ولادت امامان معصوم و ابراز افتخار به امام خمینی(ره)، مقام معظم رهبری امام شهید خامنه‌ای، جمهوری اسلامی، مقاومت اسلامی و مناسبت‌های ملی و خانوادگی و غیره. پس از آنکه نوشته‌های او در قالب یک کتاب گردآوری شد و نسخه‌ای از آن برای جناب سید ارسال شد. کمی بعد، سید از پدرم تشکر کردند و ضمن تمجید از آنچه خوانده بود، قول دادند که پاسخی شاعرانه به کتاب بنویسند. اما متأسفانه، ایشان نتوانستند این کار را انجام دهند، و به شهادت رسیدند.

ابنا: در خصوص ویژگی‌های بارز اخلاقی سید مقاومت و خاطراتی که در این زمینه دارید توضیح بفرمایید.

برادرم یک بار زمانی  که با سید دیدار عمومی داشت دچار بیماری شد و نتوانست با سید دیدار کند وقتی سید از حال برادرم  جویا می‌شود به ایشان می‌گویند که او بیمار است. سال‌ها گذشت و آنها بیش از ده سال همدیگر را ندیدند. وقتی دوباره سید را دید، فوراً از حال بردارم پرسید گفت: «حال شما چطور است؟» اگرچه برادرم آن اتفاق را فراموش کرده بود، اما سید آن را فراموش نکرده بود.

.

خاطرات مبلغه لبنانی از سید مقاومت؛ از قرائت خطبه عقد و نامگذاری فرزند تا رسیدگی به مشکلات مردم در شرایط امنیتی

.

سید جز خدا از هیچ کس نمی‌ترسید

این حالات، تنها نمونه کوچکی از اخلاق، مهربانی، دلسوزی و اشتیاق سید برای خدمت به مردم و رفع نیازهایشان است.

این ویژگی‌های والا بخشی از شخصیت سید مقاومت است که همه او را به خاطر آن دوست داشتند. او همچنین رهبری مطیع امر خدا بود که باعث می‌شد همه ما به او احساس قدرت، امنیت و غرور کنیم. او از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسید، هرگز در مورد حقیقت سازش نمی‌کرد و هرگز در برابر دشمن مستبد ضعیف نمی‌شد. ما منتظر سخنرانی او بودیم تا به ما عزم و قدرت بدهد و اگر انگشت خود را در برابر دشمن بلند می‌کرد، حساب کار خودشان را هزار باره می کردند.

از اینکه او رهبر ما بود، به او  افخار می کردیم ، و خدا را به خاطر نعمت حضورش در میان ما، و حضور ما در زمانی که او امین سرزمین و آبروی آن بود، تشکر می‌کنیم. او محبوب و مورد احترام بود و حتی مخالفان و دشمنانش نیز به منحصر به فرد بودن، هیبت  و تاثیر او اعتراف می کردند.

ابنا: به نظر شما چه عواملی موجب شد که دشمن به خود جرات دهد و سیدحسن نصرالله را به شهادت برساند؟ این شهادت بزرگ چه تاثیری بر روحیه مردم حامی مقاومت گذاشت؟

طبیعتاً دشمن او را تهدیدی برای موجودیت خود و مانعی در برابر گسترش و استعمار خود می‌دید. شیوه کار دشمن همیشه کشتن، ترور و هدف قرار دادن است و این همان چیزی است که اتفاق افتاد.

همدستی منافقین در جهان اسلام دشمن را بر ترور سید جسورتر کرد

چیزی که دشمن را در ارتکاب این عمل جسورتر کرد، همدستی مقامات لبنان و تبانی برخی از کشورهای عربی با دشمن بود.

بله، این ترور شوکی بود که نمی‌توانستیم بپذیریم. نمی‌توانستیم باور کنیم. بدون او هیچ ارزشی در زندگی نمی‌دیدیم. آرزو می‌کردیم که همه ما مرده بودیم و او می‌ماند. خیلی دلمان برایش تنگ شده بود. منتظر بودیم تا او بیاید و از اوضاع برایمان بگوید، موضع ما را روشن کند و قلب‌های داغدارمان را آرام کند. بغض گلویمان همچنان باقی است و هنوز هم هست. اشک‌هایمان خشک نشده، روحمان از غم سنگین است و زندگی‌مان سخت. اما ما سست و ضعیف نخواهیم شد، عقب‌نشینی نمی کنیم، از فرامین و سفارشات او سرپیچی نخواهیم کرد، به خاطر تعداد کمی که از مسیر هدایت پیروی می‌کنند، از آن باز نخواهیم ماند، پرچم را زمین نخواهیم گذاشت. اینها مواضع محیط مقاومت و جامعه آن از همه ادیان و مذاهب است.

بله، ما رنج زیادی کشیده‌ایم. عزیزان زیادی را از دست داده‌ایم. خانه‌ها، مدارس و بیمارستان‌ها ویران شده‌اند. تمام روستاها با خاک یکسان شده‌اند. اما جامعه مقاومت همچنان استوار و مقاوم است و با قدرت و ایمان تزلزل‌ناپذیر با دشمن از درون و بیرون روبرو می‌شود که به خواست خدا پیروزی در راه است، که یک گشایش بزرگ در افق است، و اینکه در انتهای این تونل تاریک، همانطور که سید مقاومت فرمود، نوری طلوع خواهد کرد. عزت متعلق به بندگان مخلص خداوند متعال است.ممکن است فشارها و محدودیت های بیشتری به ما وارد شود، اما تمام این ها تنها صبر و استواری حامیان فداکار را افزایش می‌دهد.

جمهوری اسلامی مانند مادری مهربان برای مردم جنوب لبنان است

ما تنها نیستیم. ما خداوند متعال را به خاطر وجود جمهوری اسلامی ایران شکر می‌کنیم، زیرا این جمهوری اسلامی سپر ماست، مانند مادری مهربان که فرزندانش را در آغوش می‌گیرد. آنچه که آنها را رنج می‌دهد، ما را رنج می‌دهد و هر پیروزی که به دست می‌آورد، ما را خوشحال می‌کند. آنچه به ما اطمینان می‌دهد این است که ما در بند اول هر توافقی که توسط جمهوری اسلامی امضا می‌شود، گنجانده شده‌ایم.

.

خاطرات مبلغه لبنانی از سید مقاومت؛ از قرائت خطبه عقد و نامگذاری فرزند تا رسیدگی به مشکلات مردم در شرایط امنیتی

.

ابنا: شهادت رهبر معظم انقلاب شهید سیدعلی خامنه ای چه تاثیری بر روی روحیه مردم لبنان بویژه شیعیان در جنوب گذاشت؟

شهادت رهبرمان، آیت‌الله خامنه‌ای، ما را به شدت اندوهگین و دل شکسته کرد. او برای ما مانند پدر بود و به خصوص پس از شهادت سید، ما به او بسیار وابسته شدیم. و دائما دعا می‌کردیم که خداوند  او را حفظ و حراست کند و به خدا التماس می‌کردیم که او را به عنوان رهبر و سرپرست ما نگه دارد. اما شاید آرزوی او برای شهادت بیشتر از دعاهای ما بود و خدا آن را از او پذیرفت و دعای ما پذیرفته نشد.

پس از این همه فداکاری برای این هدف مبارک، ما یقین داریم که پیروزی نزدیک است و فرج در راه است، به رهبری بزرگترین ولی خدا، صاحب العصر و الزمان(عج.

ابنا: از دیدارهای خود با جناب سیدحسن نصرالله و خاطرات و نکاتی که از آن جلسات دارید، بفرمایید.

در سطح شخصی، من چندین بار توفیق دیدار با ایشان و تشرف به خدمت او را داشتم و  مورد لطف و توجه سید قرار گرفتم. گروهی از مبلغان زن بودیم که تصمیم گرفتیم برای دریافت توصیه‌های ایشان با جناب سید ملاقات کنیم و این ملاقات انجام شد (در دهه نود، ایشان می توانستند مستقیماً با مردم ملاقات کنند) و تمرکز سید بر دعوت به پایبندی به نماز  اول وقت و تبعیت از مرجعیت مقام معظم رهبری و ولایت فقیه  بود.

یک بار، درخواست ملاقات با ایشان را در دفتر سید در مورد فعالیت ها و برنامه های اسلامی داشتم و درخواستم پذیرفته شد. قابل توجه بود که چگونه ایشان با فروتنی و واقع‌بینی، به دور از تظاهر، و بدون هیچ آشنایی قبلی (البته در حضور ابوعلی (سپر و محافظ سید)) از من استقبال کردند. در پایان جلسه، ایشان بدرقه مهمان تا دم در را فراموش نکردند که این موضوع مرا بسیار شگفت‌زده کرد.

از قرائت خطبه عقد و تعیین مهریه توسط سید تا نامگذاری فرزند

چند سال بعد، شخصی از من خواستگاری کرد، و پس از آن درخواست وقت ملاقات با سید برای قرائت خطبه عقد را کردیم. الحمدلله موافقت حاصل شد. سید آن زمان هفته‌ای یک روز را به خواندن خطبه عقد اختصاص می داد. به دفتر ایشان رفتیم و قبل از ورودشان نشستیم. چند دقیقه بعد، ایشان با لبخند وارد شدند، با ما سلام و احوالپرسی کردند.

سپس رو به مردان کرد و با گرمی، خودجوش و با دوستی خاصی به آنها سلام کرد. نکته قابل توجه این بود که او وارد نشد و روی صندلی خودش ننشست یا در جای خود نایستاد و منتظر نماند تا حاضران برای سلام و احوالپرسی جلو بیایند. در عوض، به همه نزدیک شد تا به صورت جداگانه به آنها سلام کند، سپس نشست و دوباره به سالمندان خوشامد گفت، با مردان جوان شوخی کرد، سپس به برادران نزدیکش گفت: «بچه‌ها، چای بیاورید!» سپس از ما پرسید که آیا به شکر اضافی نیاز داریم یا خیر.

.

خاطرات مبلغه لبنانی از سید مقاومت؛ از قرائت خطبه عقد و نامگذاری فرزند تا رسیدگی به مشکلات مردم در شرایط امنیتی

.

سپس برای تعیین شروط ضمن عقد، درباره مهریه پرسید، در اینجا، سید به مهریه‌ای که تعیین کرده بودیم اعتراض کردند. من می‌خواستم مهریه معوقه‌ام همانطور که در روایات آمده است (که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهریه یکی از مؤمنان را حفظ قرآن قرار داد و من این ایده را تحسین کردم و تصمیم گرفتم آن را اجرا کنم) باشد. به نظر من، این از پول هم بهتر است. اما سید مستقیماً پاسخ داد: «این کار جواب نمی‌دهد.» مهریه معوقه باید ارزش مالی داشته باشد. ما تعجب کردیم، اما خانواده‌ام به ایشان گفتند: «پس جناب سید، هر چه صلاح می‌دانید، مشخص کنید.» ایشان فرمودند:  پیشنهاد من این است که مهریه فعلی یک جلد قرآن کریم و مهریه معوقه زیارت (منظور زیارت حرم‌های ائمه و صالحین در ایران و عراق است) باشد. البته ما موافقت کردیم و حتی از اینکه سید  مهریه را تعیین و عقد ما را جاری کردند، احساس غرور و افتخار می‌کردیم.

بعد از اینکه پایان مراسم عقد ایشان ما را برای عکس گرفتن دعوت کردند، شروع کرد به مرتب کردن نحوه ایستادن ما در هر عکس: خانم‌ها اینجا، آقایان اینجا، فلان حاجی اینجا و فلان آقا آنجا به شکلی شاد و خودجوش.

.

خاطرات مبلغه لبنانی از سید مقاومت؛ از قرائت خطبه عقد و نامگذاری فرزند تا رسیدگی به مشکلات مردم در شرایط امنیتی

.

مدتی پس از ازدواجم، یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت که سید را در خواب دیده است و ایشان از او خواسته‌اند که به من بگوید برکت ازدواج من این است که صاحب پسری خواهم شد و باید مراقبت از او را در اولویت زندگی‌ام قرار دهم، هر چقدر هم که سخت باشد.

بعد اسم خاصی برایش انتخاب کرد و بعد از مدت کوتاهی باردار شدم و  خداوند به ما پسری عنایت کرد. زمانی که می خواستیم برای او نامی انتخاب کنیم، با مسئول دفتر سید تماس گرفتیم و خواب را به آنها گفتیم و از سید خواستیم نام مناسب فرزندمان را برای ما انتخاب کند (چون نام ذکر شده در خواب قابل انتخاب نبود). با اینکه در آن زمان اوضاع امنیتی متشنج بود و سید بسیار مشغول بود، ساعتی بعد برادر مسئول با من تماس گرفت و به من گفت: سید سلام می رساند و می گوید: خدا را شکر به سلامتی. او نام «مهدی» را برای نوزاد انتخاب کرد.

البته نمی‌توانم شادی و غروری را که در آن زمان احساس کردم توصیف کنم و آن حس هنوز هم با من همراه است، اما حالا غم و اندوه و تأسف ناشی از ضایعه بزرگ از دست دادن سید را هم به آن اضافه می‌کنم.

.................

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha