خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: شهید سیدحسن نصرالله، در طول دههها رهبری حزبالله لبنان، نقشی محوری در شکلدهی به ساختار نظامی، سازمانی و راهبردی این جنبش ایفا کرد. میراث او تنها به توانمندیهای نظامی محدود نمیشود، بلکه شبکهای از ساختارهای فرماندهی، تشکیلات سیاسی، نهادهای اجتماعی و تجربههای انباشته سازمانی را نیز در بر میگیرد؛ میراثی که پس از شهادتش، به یکی از مهمترین مؤلفههای بررسی آینده حزبالله و تحولات منطقه تبدیل شده است.
همزمان با ایام شهادت سید مقاومت و در ادامه سلسلهگفتوگوهای کارشناسان و تحلیلگران با ابنا در خصوص شخصیت و ویژگیهای دبیرکل شجاع مقاومت لبنان، ژنرال «منیر شحاده»، استراتژیست لبنانی درباره میراث نظامی و سازمانی اظهار داشت که مهمترین تحول ایجادشده در دوران رهبری سیدحسن، ادغام تسلیحات، جغرافیا و اطلاعات در یک سیستم واحد و حرکت از الگوی تقابل مستقیم به سمت جنگ نامتقارن و چندجبههای بود.
شحاده گفت: مهمترین دستاورد حسن نصرالله صرفاً دستیابی به تسلیحات پیشرفته نبود، بلکه ادغام سلاحها، جغرافیا و اطلاعات در یک سیستم واحد بود.
وی افزود: پس از جنگ ۲۰۰۶، جنوب لبنان دیگر بهعنوان یک خط دفاعی ثابت که اسرائیل بتواند با یک حمله آن را درهم بشکند، تعریف نشد، بلکه مدل دفاعی جدیدی شکل گرفت که بر گروههای کوچک، مواضع مستحکم و پنهان، تونلها، نظارت میدانی و موشکهای ضدتانک تکیه داشت. در این الگو، نیروها میتوانستند پس از اجرای حمله، پیش از آنکه موضعشان به هدفی آسان تبدیل شود، جابهجا شوند.
این استراتژیست لبنانی ادامه داد که چنین ساختاری مانع از آن میشد که برتری هوایی و زرهی اسرائیل بهطور خودکار به برتری قاطع زمینی تبدیل شود. مطالعات مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی نیز نشان داده است که حزبالله پس از سال ۲۰۰۶ بیش از گذشته به فرماندهی غیرمتمرکز متکی شد و به واحدهای سطوح پایینتر اجازه داد در چارچوب کلی فرماندهی، تصمیمهای میدانی مستقل اتخاذ کنند.
وی تصریح کرد: ویژگیهای جغرافیایی جنوب لبنان، از جمله تپهها، پوشش گیاهی، غارها و استحکامات، به واحدهای کوچک و متحرک امکان میداد در برابر پیشروی زمینی اسرائیل مقاومت کنند.
شحاده این وضعیت را نوعی «باتلاق» توصیف کرد که هدف آن صرفاً جلوگیری از ورود نیروهای اسرائیلی نبود، بلکه افزایش هزینه، کند کردن عملیات و ایجاد نتایج نامطمئن برای مهاجم بود.
وی ادامه داد: موشکها نیز بخشی جدا از این ساختار نبودند، بلکه درون همین سیستم قرار داشتند. توسعه موشکهای کوتاهبرد، میانبرد و دوربرد و همچنین مهمات هدایتشونده دقیق، معادله متفاوتی را در برابر اسرائیل قرار داد؛ بهگونهای که حتی اجرای یک عملیات زمینی گسترده نیز به معنای پایان تهدید نبود و جبهه داخلی و تأسیسات نظامی اسرائیل همچنان در معرض حمله قرار داشتند.
شحاده تاکید کرد که یکی از مهمترین دستاوردهای نصرالله در دهه پیش از جنگ ۲۰۲۴، افزایش هزینه تصمیم اسرائیل برای استفاده از نیروهای زمینی در لبنان بود. به گفته او، اسرائیل ناچار شد علاوه بر نحوه ورود به جنگ، نحوه خروج و پیامدهای پس از آن را نیز در محاسبات خود لحاظ کند.
وی اضافه کرد: نصرالله پس از سال ۲۰۰۶ به این نتیجه رسید که مقابله با اسرائیل با رویکرد «مرکز در برابر مرکز» خطرناک است و از همین رو حزبالله به سمت انعطافپذیری، تمرکززدایی و توزیع قدرت تصمیمگیری حرکت کرد.
این استراتژیست لبنانی افزود: «اصل اساسی این ساختار آن بود که ضربه زدن به رهبری ارشد لزوماً به معنای توقف عملیات واحدهای میدانی نیست. هرچه یک سازمان متمرکزتر باشد، حذف رهبری تأثیر بیشتری بر آن میگذارد و هرچه تواناییها توزیعشدهتر باشند، مختل کردن کل سیستم دشوارتر خواهد بود.»
وی تأکید کرد که تجربه سال ۲۰۲۴ نشان داد تمرکززدایی یک سپر مطلق نیست. بمباران تجهیزات ارتباطی، ترور فرماندهان و در نهایت ترور سید حسن نصرالله، میزان نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ساختار حزبالله را آشکار کرد.
شحاده ادامه داد: نصرالله جبهه لبنان را کاملا جدا از تحولات منطقه نمیدید و بهتدریج مفهوم امنیت را فراتر از مرزهای لبنان گسترش داد. به گفته او، لبنان، سوریه، عراق، ایران و یمن، با درجات متفاوتی، در شبکهای از نیروها قرار گرفتند که امکان اعمال فشار بر دشمن از جهات مختلف را فراهم میکردند.
وی افزود: این تغییر، تنها به افزایش تعداد جبههها محدود نبود، بلکه ماهیت محاسبات اسرائیل را نیز تغییر داد. شحاده گفت که پیش از این، جنگ را میشد به شکل یک تقابل مستقیم میان اسرائیل و حزبالله تصور کرد، اما با توسعه شبکه متحدان منطقهای، برنامهریزی اسرائیل ناچار شد احتمال فشار همزمان از چند جبهه را نیز در نظر بگیرد.
شحاده گفت: افزود که مطالعات مربوط به راهبرد ایران و شبکه شرکای غیردولتی آن نشان میدهد حزبالله پس از جنگ ۲۰۰۶ و بهویژه پس از تجربه جنگ سوریه، به نیرویی با قابلیتهای نظامی پیچیدهتر تبدیل شد و روابط عملیاتی میان گروههای مختلف تحت حمایت ایران در عرصههای گوناگون توسعه یافت.
این ژنرال لبنانی ادامه داد: همین مسئله بخشی از انعطافپذیری شبکه مقاومت و توان آن برای عبور از شوک اولیه و بازگشت به ابتکار عمل پس از ترور شماری از رهبران ارشد، از جمله سید حسن نصرالله، را توضیح میدهد.
وی این وضعیت را بخشی از مفهوم پیوند جبههها دانست و گفت که همه جبههها لزوما بهطور همزمان وارد جنگ نمیشوند، بلکه دشمن باید از پیش بداند که گشودن یک جبهه میتواند پیامدهایی در جبهههای دیگر ایجاد کند.
شحاده تاکید کرد: این مفهوم در عمل پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آشکارتر شد؛ زمانی که حزبالله جبههای را از لبنان گشود و درگیریهای آن با اسرائیل در ماههای بعد ادامه یافت. به گفته او، مطالعات نظامی نیز ابعاد این درگیریها و حملات حزبالله به مواضع نظامی و سامانههای اطلاعاتی و شناسایی اسرائیل را مستند کردهاند.
این استراتژیست لبنانی ادامه داد: اگر بخواهیم میراث نصرالله را از منظر تاریخی بررسی کنیم، مهمترین دستاورد او افزودن یک موشک جدید به زرادخانه نبود، بلکه تغییر شیوه تفکر درباره جنگ بود؛ یعنی حرکت از یک جبهه واحد به شبکهای از جبههها و از یک رویارویی دوجانبه به سمت نوعی بازدارندگی منطقهای بههمپیوسته.
وی افزود: مرحله بعدی نیازمند ترکیبی از بازدارندگی، ظرفیتسازی، انعطافپذیری و جلوگیری از فراهم شدن زمینه برای یک جنگ تمامعیار در شرایط نامناسب است.
شحاده درباره پیامدهای ترور نصرالله نیز گفت که از دست دادن او ضربهای بزرگ به حزبالله بود، اما لزوما به معنای وارد آمدن ضربهای مهلک به ساختار این سازمان نیست. فقدان نصرالله بر رهبری، هماهنگی و جایگاه نمادین حزبالله تأثیر قابل توجهی گذاشت، اما ارزیابی نهایی از تأثیر آن بر بقا و ظرفیت عملیاتی حزبالله همچنان نیازمند گذشت زمان است.
این ژنرال لبنانی تأکید کرد که میراث نصرالله نباید صرفا با بقای شخص او سنجیده شود. اگر او توانسته باشد ایدئولوژی، قابلیتها، شبکهها و سازوکارهای رهبری جایگزین ایجاد کند، بخشی از پروژهای که دنبال میکرد میتواند پس از مرگش (شهادت) نیز ادامه یابد.
شحاده افزود: البته مرحله بعدی دشوارتر خواهد بود، زیرا اسرائیل در سال ۲۰۲۴ نشان داد که تنها به قدرت آتش متکی نیست و میتواند اطلاعات، نفوذ انسانی، جنگ سایبری، حملات دقیق و ترور رهبران را با یکدیگر ترکیب کند.
وی گفت: چالش اصلی پیش روی محور مقاومت پس از نصرالله این است که آیا میتواند معادله بازدارندگی ایجادشده در دوران او را حفظ کند و همزمان امنیت اطلاعاتی و سازمانی خود را بازسازی کند، بدون آنکه برتری فناورانه اسرائیل به یک برتری راهبردی پایدار تبدیل شود.
شحاده تأکید کرد: ارزش میراث نصرالله در این است که او فقط یک زرادخانه موشکی از خود به جا نگذاشت، بلکه یک مکتب فکری درباره چگونگی توانمند کردن یک نیروی کوچکتر برای تحمیل محاسبات پیچیده بر یک قدرت برتر از نظر فناوری و نظامی به جا گذاشت.
این استراتژیست لبنانی افزود: ارزیابی منصفانه از میراث نصرالله مستلزم توجه همزمان به این واقعیت است که او در ایجاد سازمانی که بتواند پس از هدف قرار گرفتن رهبران ارشد به عملیات خود ادامه دهد، موفق بود، البته سازمان بهطور کامل در برابر نفوذ اطلاعاتی، بهویژه نفوذ مبتنی بر فناوری مصون نماند.
..........................
پایان پیام
نظر شما