خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: هیچ کس نمی تواند تاریخچه ای برای نفاق و منافقان تعیین کنند. در جوامعی که افراد فاسد و مفسدی وجود داشته اند، تا زمانی که قدرت بر مبارزه آشکار در خود می دیدند؛ به مبارزه ادامه می دادند؛ ولی هنگامی که شکست می خوردند، لباس نفاق در تن می پوشیدند و به صورت جمعیّت های زیرزمینی در می آمدند و اهداف شوم خود را از این طریق ادامه می دادند. در ظاهر تسلیم شده و اعلام وفاداری و پیوستن به توده های مردم می کردند؛ ولی در باطن اهداف شوم خود را با برنامه ریزی دقیق دنبال می کردند.
ویژگی اصلی منافقان، داشتن شخصیت دو گانه است. دوگانگی ظاهر و باطن، گفتار و رفتار، جلسات خصوصی و عمومی و دوگانگی در همه چیز، که شرح آن را امام امیرمؤمنان(علیه السلام) در خطبه ۱۹۴ «نهج البلاغه» به صورتی بسیار دقیق بیان فرموده است.
آنها خود را اصلاح طلب می خوانند؛ در حالی که مفسدان واقعی هستند، خود را عاقل و هوشیار و دیگران را ابله و نادان می دانند؛ در حالی که واقعاً ابلهانی شیطان صفتند. آنها شریک دزد و دوست قافله، رفیق مردم و عامل بیگانه، غمخوار کشور و عامل استعمارند.
آنها به هنگام بروز طوفان ها و رسیدن وقت فداکاری به بهانه های واهی و گفتن «إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ» (۱) میدان را خالی می کنند و معمولا در این هنگام است که بر اثر طوفان پرده نفاق از چهره های آنها کنار رفته و شناخته می شوند.
برخلاف آنچه گروهی از ساده اندیشانِ اهل سنّت فکر می کنند که هر کس پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) را ملاقات کرد و در خدمت او بود و سخنان او را شنید و چشم او بر صورت پیامبر(صلی الله علیه وآله) افتاد، در هاله قداستی به نام «صحابی» قرار می گیرد و صدق و عدالت او مسلّم می شود، برخلاف این پندار در میان معاصران پیامبر(صلی الله علیه وآله)، منافقان خطرناکی بودند که در سوره «منافقین» و از آن آشکارتر و گسترده تر در سوره «احزاب» و «توبه» و بعضی سوره های دیگر قرآن با صراحت به آنها اشاره شده و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در مقابل آنها موضع گیری سختی داشته است.
هر کس که این سوره ها را با دقّت بررسی کند می داند که موج نفاق و منافق گری، حتی در سال های آخر عمر پیامبر(صلی الله علیه وآله)، شدید بوده؛ اما نفوذ و قدرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و پیروزی آشکار مؤمنان راستین، ابتکار عمل را از دست آنها گرفته بود.
آنها بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به جنب و جوش درآمدند و با نقشه های بسیار مرموز، آن قدر تلاش کردند که در عصر بنی امیّه بر جای پیامبر(صلی الله علیه وآله) به عنوان خلیفه رسول الله(صلی الله علیه وآله) تکیه زدند و کسی که در اواخر عمر پیامبر(صلی الله علیه وآله) اسلام را پذیرفته بود و فرزند دشمن شماره یک اسلام؛ یعنی ابوسفیان به شمار می رفت بر جای رسول الله(صلی الله علیه وآله) نشست و «خال المؤمنین» شد. این داستان سر دراز دارد که از آن می گذریم.
در دنیای امروز نفاق بیش از هر زمان دیگری دیده می شود، منافقان با برنامه ریزی بسیار حساب شده و ابزار و سرمایه فراوان و عمّال وسیع در همه جای دنیا و حتی با بهره گیری از وسایل مدرن به شیطنت های گسترده خود مشغولند.
دولت های استعماری که حیات آنها به مکیدن خون دیگران وابسته است، در پناه عناوینی مانند «حقوق بشر»، «آزادی و دموکراسی»، بدترین جنایات را انجام می دهند. اگر در کشوری که مورد پسند آنها نیست با یک زندانی کمترین خشونتی انجام شود فریاد بر می کشند؛ ولی در زندان هایی، همچون زندان «ابوغریب» عراق و «گوانتانامو» جنایاتی انجام می دهند که در تاریخ بی سابقه بوده است و اخبار تکان دهنده آنها در عصر و زمان ما همه جا منتشر شده است.
در پناه لفظ آزادی، آزادی عمل و عقیده را از همه مخالفان خود می گیرند و سعی دارند همه جا حکومت های وابسته به خود به وجود آورند و گاه با صراحت می گویند بهترین گزینه برای ما حکومت هایی است که حافظ منافع ما باشد. آنها دم از حکومت های مردمی می زنند؛ ولی در هر نقطه ای از جهان که مردم حکومتی بر پا کردند که حافظ منافع آنها نبود با تمام قوا سعی می کنند آن را ساقط کنند.
گاه از طریق کمک های مردم و وام های با عوض و بلاعوض وارد می شوند؛ ولی هدف اصلی آنها وابسته کردن ملت ها و دولت هاست؛ زیرا هنگامی که وابسته شدند به حکم اجبار آنچه را به آنها دیکته کنند باید بپذیرند و این داستان بسیار مفصل تری دارد که شرح آن را در یک کتاب و چند کتاب نمی توان نوشت.
تنها راه رهایی از چنگال این منافقان دژخیم و خطرناک و چندین چهره، اتّحاد ملت های مظلوم و در بند است که نخست پرده از چهره آنها بر گیرند و آنها را معرفی کنند و سپس به گونه ای هماهنگ با آنها بستیزند و به یقین چون منافقان، تنها دنبال اهداف مادی هستند هرگز روح فداکاری ندارند. سرانجام شکست می خورند و عقب نشینی می کنند. (۲)
پی نوشت:
(۱). سوره احزاب، آیه ۱۳.
(۲). گردآوری از کتاب: پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعی از فضلاء، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ: اول، ج ۷، ص ۶۱۷.
نظر شما