تیتر یک پادکست

  • پادکست طرز | وحشی...

    پادکست طرز | وحشی...

    خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: پادکست طرز نگاهی به نهج‌البلاغه است آن‌چنان که به حال و روزگارمان ثمر دارد. در خبرگزاری ابنا سعی می‌کنیم با توجهی تاریخی پادکست طرز را بر مبنای نهج البلاغه مبتنی بر کلام حضرت امیرالمومنین (ع) تقدیم شما کنیم. شماره پنجاه: وحشی.

پادکست‌های پرطرفدار

  • پادکست طرز | وحشی...

    پادکست طرز | وحشی...

    خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: پادکست طرز نگاهی به نهج‌البلاغه است آن‌چنان که به حال و روزگارمان ثمر دارد. در خبرگزاری ابنا سعی می‌کنیم با توجهی تاریخی پادکست طرز را بر مبنای نهج البلاغه مبتنی بر کلام حضرت امیرالمومنین (ع) تقدیم شما کنیم. شماره پنجاه: وحشی.

  • پادکست طرز | خوشبخت...

    پادکست طرز | خوشبخت...

    خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: پادکست طرز نگاهی به نهج‌البلاغه است آن‌چنان که به حال و روزگارمان ثمر دارد. در خبرگزاری ابنا سعی می‌کنیم با توجهی تاریخی پادکست طرز را بر مبنای نهج البلاغه مبتنی بر کلام حضرت امیرالمومنین (ع) تقدیم شما کنیم. شماره چهل و نهم: خوشبخت.

  • پادکست ابنا | حضرت زینب (ع) به روایت حضرت محمد مصطفی(ص)؛ دخترِ دخترم...

    زینب کبری(س) در هشت روایت؛ قسمت هشتم

    پادکست ابنا | حضرت زینب (ع) به روایت حضرت محمد مصطفی(ص)؛ دخترِ دخترم...

    خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: «یا رسول الله... خواب دیدم بادِ تند و سیاهی وزید. بادی آن‌قدر وحشتناک که تمامِ دنیا را تاریک کرد. زمین لرزید و آفتاب گم شد. از ترسم دویدم. پناه بردم به درختِ بزرگی که در میان مدینه بود. محکم ساقه‌اش را گرفتم... اما بادِ سیاه آن‌قدر شدید شد که آن درختِ بزرگ را از ریشه کند و روی خاک انداخت!» «من چه‌گونه می‌توانستم به طفلی خردسال بگویم که چه بر سرش خواهد آمد؟! او را محکم در آغوش کشیدم. عطرِ تنش را بو کشیدم و آن‌گونه که می‌شد و نمی‌شد شنید، خوابش را تعبیر کردم...» قسمت پایانی این مجموعه هشت قسمتی را بشنوید.

  • پادکست ابنا | حضرت زینب به روایت حضرت فاطمه زهرا علیهما السلام؛ مادرِ مادر...

    زینب کبری(س) در هشت روایت؛ قسمت هفتم

    پادکست ابنا | حضرت زینب به روایت حضرت فاطمه زهرا علیهما السلام؛ مادرِ مادر...

    خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: «یک روز که علی در خانه نبود و بچه‌ها بیرون بودند، زینب را صدا زدم. آمد و کنار بسترم نشست. گفتم: «زینبم... دخترِ صبورِ مادر... هنگامه رفتنِ من نزدیک است» حلقه‌های اشک را در چشم‌هایش دیدم. پیراهنی را که با دست‌های خودم بافته بودم، به دست‌های کوچکش سپردم و گفتم: «زینبِ من... این امانتِ مادر نزد تو باشد...» قسمت هفتم این مجموعه هشت قسمتی را بشنوید.

جدیدترین پادکست‌ها