خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: امام علی(علیه السلام) در نخستین بخش از خطبه ۹۳ «نهج البلاغه» - بعد از حمد و ثنای الهی - مردم را مخاطب ساخته می فرماید: (ای مردم! من چشم فتنه را کور کردم و کسی جز من بر این کار جرأت نداشت، بعد از آنکه ظلمتِ فتنه ها، در همه جا گسترده شد و به آخرین درجه شدّت رسید!)؛ «أَمَّا بَعْدَ حَمْدِ اللهِ، وَ الثَّنَاءِ عَلَیْهِ، أَیُّهَا النَّاسُ! فَإِنِّی فَقَأْتُ(۱) عَیْنَ الْفِتْنَةِ، وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِئَ عَلَیْهَا أَحَدٌ غَیْرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیْهَبُهَا(۲) وَ اشْتَدَّ کَلَبُهَا(۳)».
در این که منظور از «فتنه» در این عبارت کدام «فتنه» است؟ چهار تفسیر وجود دارد:
۱. جمعی از شارحان «نهج البلاغه» آن را اشاره به فتنه «جنگ جمل» دانسته اند؛ چرا که افراد ساده لوح و حتّی آنها که در درجه متوسّطی از علم و ایمان بودند، در آن حیران شده بودند که آیا می شود با گروهی که ظاهراً مسلمانند - و به اصطلاح - اهل قبله اند، جنگید!؟ گروهی که بعضی از صحابه معروف و مشهور مانند «طلحه» و «زبیر» در میان آنهاست و گروهی که همسر پیامبر «عایشه» زمامدار آن است؛ هر چند این جنگ و پیکار، بعد از اتمام حجّتِ فراوان و عدم تسلیم در برابر حق بوده باشد. وانگهی، بعد از غلبه بر آنها، آیا می توان اموال آنها را به غنیمت گرفت؟ با اسیرانشان چه باید کرد؟
ولی امام(علیه السلام) که می دانست اگر این پیمان شکنی و شقّ عصای مسلمین ادامه یابد، فتنه و آشوب سراسر کشور اسلام را خواهد گرفت و شاید چیزی از اسلام و میراث پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) باقی نماند؛ نخست به اتمام حجّت برخاست و با ملاقات ها و گفتگوهای پی در پی آنها را از عواقب این امر بر حذر داشت و چون نپذیرفتند چاره ای جز توسّل به زور نبود؛ به همین دلیل، با قاطعیّت و بدون هیچ گونه شک و تردید، بر آنها تاخت و آتش جنگ جمل را خاموش نمود.
۲. بعضی دیگر، فتنه «خوارج» در نهروان را نیز در مفهوم جمله بالا وارد دانسته اند؛ چرا که «خوارج» علی رغم آلودگی و انحراف باطنی و حماقتشان، ظاهری آراسته داشتند و حتّی غالباً به واجبات و مستحبّات کوچک نیز، اهمیّت می دادند؛ لذا بسیاری از ساده دلان در مبارزه با آنان، تردید به خود راه می دادند. امام(علیه السلام) چشم این فتنه را که برخاسته از کج اندیشی ها و اعمال منافقانه خوارج بود نیز، کور کرد.
۳. بعضی دیگر، فتنه «معاویه»، شامیان و جنگ صفیّن را - که از همه اینها گسترده تر بود و امام(علیه السلام) تا سر حدّ پیروزی آن را رهبری فرمود، و اگر سستی و نادانی گروهی از فریب خوردگان پیش نیامده بود، آن هم برای همیشه پایان می یافت - در مفهوم جمله بالا داخل می دانند.
۴. بعضی از «شارحان» نیز فتنه را به مفهوم عامّی گرفته اند و معتقدند این فتنه ها از زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر آغاز شد و در غزوات دیگر ادامه یافت و بعد از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به صورت خطرناکتر، ظهور و بروز کرد و تا زمان «عثمان» ادامه یافت و بعد از بیعت مردم با آن حضرت به اَشکال دیگری نمایان گشت و امام(علیه السلام) گاه با شمشیر، گاه با صبر و شکیبایی، گاه با آگاهی رسانی و گاه با فریادها و هشدارها، چشم فتنه ها را نابینا کرد.
ولی تفسیر اوّل (اشاره به جنگ جمل) با تعبیرات خطبه، مناسب تر به نظر می رسد.
تعبیر به «عَیْنَ الْفِتْنَةِ» نشان می دهد که امام(علیه السلام) فتنه را به هیولای وحشتناکی تشیبه کرده، که وقتی چشم او را کور کنند، قدرت فعّالیت از او گرفته می شود و در ضمن اشاره به این نکته نیز می تواند باشد که امام(علیه السلام) در مبارزه با فتنه ها، به سراغ مرکز اصلی فتنه و توطئه می رفت، نه شاخ و برگها؛ زیرا، هنگامی که مرکز فتنه، متلاشی شود بقیّه اعوان و انصار فتنه گران، خود به خود متلاشی خواهند شد و این، بهترین راه برای از بین بردن فتنه ها، با ضایعات کمتر است. (۴)
پی نوشت:
(۱). «فَقأت» از مادّه «فَقأ» (بر وزن فقر) به معنای شکافتن دُمل برای بیرون آوردن چرک و خون آن است و هرگاه در مورد چشم به کار رود، به معنای درآوردن یا شکافتن آن می آید که نتیجه آن، کوری است.
(۲). «غَیْهب» از مادّه «غهب» (بر وزن وهب) به معنای ظلمت و سیاهی شدید است که در مورد شب های کاملا ظلمانی و گاه در مورد حیواناتی کاملا سیاه به کار می رود. ریشه این لغت به معنای غفلت و نسیان آمده است، که تناسب زیادی با تاریکی دارد.
(۳). «کَلب» (بروزن طلب) از مادّه «کلب» (بر وزن قلب) در اصل به معنای زدن اسب با مهمیز است (شیء نوک تیزی که در کنار چکمه قرار داشته و سوارکاران، برای دواندن اسب ها از آن استفاده می کردند و آن را به شکم اسب می زدند). به همین تناسب، در مورد حوادث سخت و جنگ های طاقت فرسا و بیماریِ هاریِ سگ، و حمله ور شدن حیوانات درنده، به کار رفته است.
(۴). گردآوری از کتاب: پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعی از فضلاء، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ: اول، ج ۴، ص ۲۱۸.
نظر شما