به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ حجت الاسلام احمد اولیایی دانش آموخته حوزه علمیه و دکتری فرهنگ و ارتباطات و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در یادداشتی با عنوان «لبنان؛ ای همنفس سالیان بلند» را منتشر کرد.
متن این یادداشت به این شرح است:
سالهاست نفسهایمان در هم گره خورده. سالها با هم خون دادیم تا در برابر طوفان بایستیم. در این سالهای مقاومت تو وقتی به یاری ما آمدی، با تمام وجود آمدی؛ ما وقتی به یاری تو آمدیم با تمام وجود آمدیم. در چهل روز اخیر، وقتی جنگ به خانهی ما رسید، شما بودید که بیدریغ پشت ما ایستادید. زخمهای خود را فراموش کردید و تیرها را از سمت ما پاسخ دادید.
و اما دیشب.... و وای از دیروز و دیشب... چهل روز جنگیدیم و چه بزرگان و چه مردمی را از دست دادیم... اما دیشب شبی بود که به سختی طی شد. دیشب با چشمانی اشکبار و قلبی آکنده از غم برای ما گذشت. خبر حمله وحشیانه رژیم پستفطرت اسرائیل به شما، دلمان را لرزاند. نوزادانی که قرار بود لبنانیهای آینده باشند و مادرانی که قرار بود اینها را بزرگ کنند. همه را زد بیشرف...
مردم مقاومت لبنان...
غم شهدای دیشبِ شما ما را بیچاره کرد اما از آن بدتر، اینکه حس تنها ماندن در شما شکل گرفت، خواب را از چشمان ما ربود. این حس که ما در بزنگاه جنگ، همین چند روز پیش به کمک ایران رفتیم و آنها نیامدند! چه سخت است بر ما که برادران و خواهران لبنانی ما اینگونه بیاندیشند. این غم ها و حس های تودرتو چقدر تحملش برای ما دشوار است.
ای همنفسهای ما در جنوب لبنان...
من نماینده مردم ایران نیستم اما از طرف یک وجدان بیدار در ایران میگویم: ما تو را تنها نگذاشتیم. ما در پیچیدهترین لحظات تاریخ مقاومت، در حال جنگیم. ابرقدرت جهان روبروی ماست و ضحاکترین دشمنان در کنارش. چهل روز است نظامیان ما شبانه روز میجنگند، چهل روز است مردم ما در کف خیابانند. چهل روز است مادران میناب نمیدانند با وسایل و اتاق باقیمانده از کودکانشان چه کنند. چهل روز است همسران نظامیان ما نمیدانند مردشان به خانه بازخواهد گشت یا نه. چهل روز است بزرگترین و بینظیرترین رهبر جهان و ستون جریان مقاومت جهانی، مقتدا و عشق خود را از دست دادهایم. چهل روز است صدا و تصویر رهبر جدیدمان را ندیده و نشنیدهایم و دهها غم و گره و ابهام و پیچیدگیهای دیگر.
البته بدان ای لبنان...
ما اگر غم داریم، حماسه هم داریم؛ هیمنه آمریکا را شکستیم، پایگاههایش را زدیم، معادلات جهانی را به هم ریختیم، تنگه هرمز را بازتعریف کردیم، یک وجب خاک ندادیم، تصور تغییر حکومت را هم برایشان آرزویی دستنیافتنی کردیم، انسجام اجتماعی عجیبی بدست آوردیم. بله، ما فعلا پیروزیم.
اما ای مردمان رنجکشیده و در عین حال ایستادهی لبنان...
تمام درخواست من این است ایران را درک کنید. پیچیدگی تصمیمات را درک کنید. من نمیگویم آتسبس درست بود یا غلط اما به نظام سیاسی، به نیروهای مسلح و به رهبر خود اعتماد دارم. چاره ای هم ندارم، این امور به غایت تخصصی و محرمانه است و من اگر اعتماد نکنم، در همه امور باید حس بدی را در کشورم تجربه کنم و سنگ روی سنگ بند نمیشود. شاید آتشبس برای تجدید قوا بود، شاید برای حرکت به سمت سناریوی پایان جنگ بود، شاید اجماع کارشناسی اصحاب سیاست و جنگ بود. شاید اتمام حجتی بود در برابر چشمان جهانیان. و شاید همه اینها و شاید موارد دیگر. من نمیدانم....
اما ای مردمان قله مقاومت....چند چیز را میدانم؛
ـ می دانم سالیان زیادی ست که ایران پشتیبان مقاومت لبنان بوده، شما خود بهتر میدانید چه ایرانیانی که آنجا در کنار شما جنگیدند، و همین الان میجنگند و چه عزیزانی که آنجا شهید شدند... میدانید که حدود چهل سال است ایران هر کار توانسته برای لبنان کرده است.
ـ میدانم و دیدم مردمم دیشب با غم لبنان و حماسه لبنان و یاد لبنان به خیابان آمدند. دیدم پرچمهای برافراشته مقاومت لبنان را در دستان مردم ایران.
ـ میدانم هر وقت جنگ ما به هر شکلی تمام میشد، باز هم بلافاصله دشمن سنگدل، متوجه شما میشد.
لبنان، ای نگین مقاومت... تو بخشی بزرگ از وجدان مقاومتی ما هستی. زخمت، زخم ماست. امروز در کوچه پسکوچههای اینجا، دیگر فقط مسأله ایران نیست؛ همه حرف از خون تازهی تو میزنند.
لبنان مقاوم، بدان: راهی که چهل سال با هم رفتهایم، با یک آتشبس و جنگ و صلح و مذاکره و حتی پیروزی، به پایان نمیرسد. ما تا ابد و تا پیروزی نهایی جبهه مقاومت کنار هم خواهیم بود. میخواهم بدانم هنوز دستت را در دست ما حس میکنی؟ هنوز صدای «لبیک یا لبنان» را از این سوی مرز میشنوی؟ تا روز پیروزی نهایی، بدرخش ای مروارید مدیترانه.
نظر شما