به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ محمدصابر صادقی در یادداشت زیر با عنوان روایت «حزب الله | هفته نبردِ بیهمتا» به بررسی و تحلیل نبرد اخیر حزب الله لبنان با نظامیان صهیونیست پرداخته است:
بازهی زمانی ۷ تا ۱۴ آوریل ۲۰۲۶ صرفاً یک فاصله زمانی در تاریخ جنگهای معاصر نبود، بلکه «نقطهای عطف و استثنائی» بود که در آن، نظریههای کلاسیک نظامیِ مورد اتکای ارتش اشغالگر اسرائیل در طول دههها فرو ریخت. در این هفت روز، جبهه لبنان از مرحلهی «جنگ فرسایشی تاکتیکی» به مرحلهی «بازدارندگی راهبردیِ متقارن» گذر کرد. مقاومت اسلامی در لبنان نشان داد که توانایی فوقالعادهای در جذب «بیشینه شوک ویرانگر» دشمن و تبدیل آن به فرصتی برای درهم شکستن ارادهی او دارد؛ آن هم از طریق تلفیق تاکتیکهای جنگ چریکیِ پیشرفته با توان آتش ارتشهای بزرگ، بهویژه در حوزهی موشکهای بالستیک. این خوانش، رخدادهای آن هفته را بهصورت کالبدشکافانه بررسی میکند تا با استناد نظامی نشان دهد چگونه مقاومت، دستکم در سطح نظری، جنگ را برد و چگونه ارتش دشمن به ماشین ویرانگری کور و بیجهت بدل شد.
واقعیات روزانهی نبرد: منحنی صعودیِ درهمشکستن اراده
این هفته شاهد دگرگونیهای چشمگیری در ماهیت آتش و درگیری بود؛ تحولاتی که میتوان آنها را بر پایهی منحنی تصاعد میدانی چنین دستهبندی کرد:
۷ آوریل: شوکِ کشاندن به دام در لیتانی
هفته با آنچه در ادبیات نظامی به «کمین رود لیتانی» معروف شد آغاز شد. این، کمینی سنتی نبود، بلکه نوعی «اشباع آتش» بود که مقاومت با شلیک حدود ۴۰۰ موشک و گلوله، از جمله مهمات خوشهای، علیه نیروهای اسرائیلیِ در حال پیشروی اجرا کرد. صحنهای که گزارشهای عبری از سربازان اشغالگر در حال «خزیدن روی زمین، بیآنکه بتوانند سر بلند کنند» ترسیم کردند، نشانهای روشن از فروپاشی هیبت پیادهنظام اسرائیل بود.
۸ آوریل: هیستریِ «تاریکی ابدی» و ورشکستگی زمینی
فرماندهی اسرائیل ناتوانی خود را در نبرد زمینی دریافت و به دکترین «الضاحیه» در خشنترین شکل آن بازگشت؛ آن هم از طریق کارزار هواییای که «تاریکی ابدی» نام گرفت. بیش از ۱۳۰ حملهی هوایی به بیروت انجام شد، که شدیدترین موج حملات از سال ۱۹۸۲ به این سو بود. پل قاسمیه ویران شد و در صور، صیدا و قانا کشتارهایی رخ داد. از منظر نظامی، این واکنشی هیستریک از سوی ارتشی بود که در میدان ناکام مانده و تصمیم گرفته بود محیط اجتماعیِ پشتیبان و زیرساختها را مجازات کند تا صحنهی نبرد را منزوی سازد.
۹ و ۱۰ آوریل: چرخش بالستیک و شکستن خطوط قرمز
در این مرحله، مهارت فرماندهی مقاومت آشکار شد. پاسخ به ویرانی بیروت صرفاً شلیک موشکهای پراکنده نبود، بلکه تصمیمی آگاهانه برای «تغییر قواعد بازی» بود. موشکهای بالستیک و موشکهای اسکاد-دی برای هدف قرار دادن تلآویو، گوشدان و پایگاه دریایی اشدود وارد معادله شدند. همزمان، یک ناو اسرائیلی نیز با موشک کروز دریایی هدف قرار گرفت. این مرحله، انگارهی «عمق امن» برای رژیم صهیونیستی را فرو ریخت.
۱۱ و ۱۲ آوریل: عصرِ دستههای هوشمند
مقاومت بر تاکتیک «دستههای پهپادهای انتحاری» تکیه کرد؛ تاکتیکی که حرکت در الجلیل غربی، نهاریا و عکا را مختل ساخت. تلاش دفاعی اسرائیل در برابر پهپادهای هدایتشونده با فیبر نوری، که امکان اخلال در آنها وجود نداشت، عملاً دچار فلج شد و همین امر به وارد آمدن خساراتی دقیق به پایگاهها و پادگانها انجامید.
۱۳ و ۱۴ آوریل: جغرافیای مرگبار در بنت جبیل و الخیام
دشمن، نیروهای نخبهی خود، شامل لشکر ۹۸ و دو تیپ از لشکر ۱۶۲ را برای یورش به بنت جبیل، و لشکر ۳۶ را برای تکمیل سیطره بر الخیام ــ که چهل روز بود در حال نبرد بود ــ به میدان فرستاد. نتیجه برای اشغالگران فاجعهبار بود: درگیریهای فاصلهی صفر، کشته و زخمی شدن نیروهای چترباز، و انهدام پیاپی خودروهای مرکاوا و بلدوزرهای D9.
نبردهای اصلی: گرههای تعیینکنندهی میدانی
نبردها بهصورت تصادفی پراکنده نبودند، بلکه در «گرههای جغرافیایی» متمرکز شدند که مراکز ثقل راهبردی را شکل میدادند:
الف) نبرد «حلقهی بنت جبیل»؛ تلهی نیروهای نخبه
ب) نبرد «دروازه الخیام»؛ پهلوگاه فولادین
ج) نبرد «عمق متقابل»؛ تلآویو در برابر بیروت
الف) نبرد «حلقهی بنت جبیل»؛ تلهی نیروهای نخبه
هدف اسرائیل: این هدف هم جنبهای نمادین داشت و هم تاکتیکی؛ از یکسو تلاش برای پاک کردن ننگ تعبیر «خانهی عنکبوت» از سال ۲۰۰۰، و از سوی دیگر، تصرف یک ارتفاع مسلط.
مدیریت مقاومت در نبرد: مقاومت تاکتیک «جیب مرگبار» را بهکار گرفت. به نیروهای دشمن اجازه داد پیشروی کنند و اطراف شهر را در محاصره بگیرند، اما بهجای دفاع خطی، رزمندگان در کوچهها نفوذ کرده و وارد درگیریهای چسبیده و رو در رو شدند. این تاکتیک، برتری نیروی هوایی اسرائیل را بهدلیل ترس از آتش خودی بیاثر کرد و زره دشمن را در معرض پهپادهای انتحاری FPV و موشکها و راکتهای ضدزره، از جمله تاندوم، B-29 و کورنت قرار داد.
نیروهای گفعاتی هنگام عبور از دویست متر درون محدودهی درگیریای که مقاومت در شمالشرق بنت جبیل طراحی کرده بود، متحمل تلفات شدند. آنها نتوانستند وارد بازار شوند یا به زمین بازی نزدیک گردند. تیپ چترباز نیز در تأمین ورودی شمالی شهر ناکام ماند و تنها توانست چند ده متر بهسوی منطقهی العوینی در ورودی شمالی بنت جبیل پیشروی کند. در همین حال، تیپ زرهی ۴۰۱ و گردانهای ۹ و ۵۲ آن نیز زیر ضرب قرار گرفتند. تا امروز، شمار تلفات دشمن در این محور به ۱۵۸ کشته و زخمی رسیده است؛ آماری که یک رسوایی بزرگ عملیاتی برای ارتش اسرائیل بهشمار میآید.
ب) نبرد «دروازه الخیام»؛ پهلوگاه فولادین
هدف اسرائیل: تسلط بر الخیام بهمعنای گشودن جبههی شرقی و دشت مرجعیون و فروپاشاندن خطوط دفاعی از پشت بود.
مدیریت مقاومت در نبرد: مقاومت از «آتش اخلالِ پیشدستانه» استفاده کرد. تجمعات دشمن را در وطی الخیام و اطراف شهرداری هدف قرار داد و همزمان، پایگاههای عقبهی دشمن در مسکاف عام و کفاریوفال را نیز زیر ضرب گرفت؛ پایگاههایی که به نیروهای مهاجم پشتیبانی میرساندند. همچنین بهصورت روزانه چندین یورش علیه نیروهای دشمنِ متمرکز در جنوب الخیام انجام شد. به تعبیر خود دشمن، این وضعیت به «رویدادهای امنیتی دشوار» انجامید و بالگردهای امداد و تخلیهی اسرائیلی را وادار کرد در شرایطی بسیار پیچیده و زیر آتش فرود آیند.
ج) نبرد «عمق متقابل»؛ تلآویو در برابر بیروت
ماهیت نظامی: این نبرد، نبرد پیادهنظام نبود، بلکه «نبرد ارادههای راهبردی» بود. زمانی که دشمن گمان کرد سوزاندن بیروت با حملات هوایی، لبنان را به تسلیم وادار خواهد کرد، مقاومت با هدف قرار دادن تلآویو و اشدود با موشکهای بالستیک پاسخ داد. این نبرد نشان داد که مقاومت از یک «زنجیرهی پشتیبانی راهبردی» برخوردار است که با وجود هزاران حملهی هوایی، همچنان توان وارد آوردن ضربهی دردناک به دشمن را حفظ کرده و ابزار فعالسازی آتش علیه عمق اسرائیل همچنان در اختیارش است.
صحنههای عملیات: مهندسی جغرافیایی جنگ
اتاقهای عملیات مقاومت، نبرد را از خلال چهار صحنهی عملیاتی هدایت کردند که با «همزمانی دقیق» عمل میکردند:
۱) صحنهی درگیری زمینی نزدیک
از الناقوره در غرب تا الخیام در شرق امتداد داشت. این صحنه به «زمین شکار» زرهی اسرائیل تبدیل شد. مقاومت در پی جلوگیری کامل از نفوذ محدود نبود، بلکه از همین نفوذ برای کشاندن دشمن به گرههای رزمیای استفاده کرد که خروج از آنها برایش دشوار بود.
۲) صحنهی محرومسازی جغرافیایی
این صحنه، شهرکهای نوار شمالی و الجلیل را در بر میگرفت. مقاومت با استفاده از موشکهای تاکتیکی و پهپادهای روزانه، این حوزه را از ساکنان تخلیه کرد و آن را به منطقهای نظامی و نامناسب برای استقرار آسودهی ارتش دشمن تبدیل ساخت؛ وضعیتی که او را از پایگاههای امن آغاز عملیات محروم کرد.
۳) صحنهی راهبردیِ عمیق
از حیفا تا تلآویو و اشدود امتداد داشت. این صحنه برای مجازات رهبری سیاسی اسرائیل، ضربه زدن به اقتصاد، هدف قرار دادن زیرساختهای دریایی و صنعتی، و اثبات ناتوانی سامانههای دفاعی مانند گنبد آهنین در برابر موشکهای مافوقصوت و بالستیک بهکار گرفته شد.
۴) صحنهی دریایی؛ تثبیت معادلهی ساحل
با وجود تلاش دشمن برای تخریب پل قاسمیه با هدف منزوی ساختن ساحل، مقاومت با هدف قرار دادن یک شناور نظامی توسط موشک کروز، حضور خود را در این صحنه تثبیت کرد. این اقدام، پیامی بازدارنده بود که شناورهای اسرائیلی را از نزدیک شدن برای پشتیبانی مستقیم آتش از نیروهای زمینی بازداشت.
تاکتیکها و مکاتب رزمیِ بهکاررفته
این هفت روز، برتری مکتب نظامی مقاومت را بر الگوی کلاسیک غربی نشان داد.
مکتب مقاومت اسلامی؛ جنگ ترکیبی
۱) تاکتیک «خفگی مرگبار»:
رها کردن دفاع از مواضع ثابت و گذار به دفاع منعطف و درگیری در فاصلههای چندمتری با سلاحهای کشنده. این شیوه، نیروی هوایی و توپخانهی دشمن را خنثی میکرد و سرباز اسرائیلیِ متکی بر فناوری را ناگزیر میساخت رو در رو با رزمندهی عقیدتی مواجه شود.
۲) جنگ چریکیِ پیشرفته:
بهکارگیری پهپادهای انتحاری FPV مجهز به دوربین و هدایت دقیق، برای شکار نیروهای نخبه در اتاقها و از کار انداختن حسگرهای تانکها. مقاومت، در اینجا میان «اختفای ویتکنگ» و «فناوری قرن بیستویکم» پیوند برقرار کرد.
۳) تدرج آتشِ خفهکننده:
فرسوده نکردن بیهودهی ذخایر راهبردی. آغاز از کاتیوشا، سپس برکان، سپس فادی، و در نهایت، توسل به موشکهای بالستیک در پاسخ به تعرض به پایتخت.
................................
پایان پیام/ 167
نظر شما