خبرگزاری بینالمللی اهلبیت (ع) ـ ابنا: دوره "جامع تبیین ولایت فقیه" با ارائه حجتالاسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی و از سوی مدرسه اندیشهورز رحا با همکاری پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار میشود که بخش معارف و سبک زندگی خبرگزاری أبنا به انتشار این دوره به صورت سلسلهای با عنوان «ولایتشناسی» خواهد پرداخت و در این مطلب به انتشار متن و صوت جلسه پنجم این دوره می پردازیم.
بسمالله الرحمن الرحیم
در جلسات گذشته، درباره مباحث مرتبط با ولایت فقیه، حکومت اسلامی و اسلام سیاسی مطالبی مطرح شد. در این جلسه به این پرسش میپردازیم که آیا ولایت فقیه مسئلهای مربوط به دانش کلام است یا در حوزه دانش فقه قرار میگیرد؟ همچنین بررسی خواهیم کرد که هر یک از این دو دیدگاه چه مبانی و اقتضائاتی دارند.
به نظر میرسد مسئله ولایت فقیه از یک جهت به حوزه علم کلام و از جهت دیگر به حوزه علم فقه مربوط باشد. برای تبیین این موضوع، ابتدا باید به دو تعریف و رویکرد درباره علم کلام توجه کنیم.
۱. ولایت فقیه از منظر علم کلام
از یک منظر، علم کلام دانشی است که به افعال خداوند میپردازد. بر این اساس، هر آنچه به فعل و اراده الهی مربوط باشد، میتواند در حوزه مباحث کلامی قرار گیرد.
برای مثال، پرسشهایی مانند اینکه آیا خداوند پیامبر را منصوب میکند؟ آیا پس از پیامبر نیز برای جامعه ولی و حاکمی قرار میدهد؟ و آیا خداوند مشروعیت حاکمیت در عصر غیبت را تضمین میکند؟ همگی به فعل الهی مربوط میشوند. بنابراین، از این منظر میتوان ولایت فقیه را مسئلهای کلامی دانست.
از منظر دیگر، علم کلام دانشی است که به پاسخگویی به مسائل و شبهات اعتقادی دین میپردازد. بر اساس این تعریف، هر مسئلهای که به تبیین و دفاع از آموزههای دینی و پاسخ به پرسشهای مرتبط با آنها مربوط باشد، میتواند در حوزه علم کلام قرار گیرد.
برای نمونه، نسبت میان حاکمیت خداوند و حاکمیت مردم، امکان جمع میان این دو نوع حاکمیت، نسبت آزادیهای سیاسی با ولایت فقیه و این پرسش که آیا ولی فقیه میتواند آزادیهای سیاسی را محدود کند، از جمله مباحثی هستند که در حوزه اندیشه دینی مطرح میشوند و نیازمند پاسخگویی اعتقادیاند. از این جهت نیز میتوان ولایت فقیه را مسئلهای کلامی به شمار آورد.
۲. تفاوت نگاه امام خمینی(ره) با طرح سنتی ولایت فقیه
آیتالله جوادی آملی در تبیین جایگاه ولایت فقیه، به این نکته اشاره میکنند که امام خمینی(ره) این مسئله را از حوزه محدود مباحث فقهی به سطحی کلانتر و در واقع به عرصه مباحث کلامی وارد کردند.
پیش از انقلاب اسلامی، ولایت فقیه عمدتاً در چارچوب احکام فقهی مطرح میشد. احکام فقهی نیز معمولاً ناظر به رفتار مؤمنان، مقلدان و مکلفان هستند؛ یعنی افرادی که باید بدانند در موقعیتهای مختلف چه وظیفهای دارند.
اما اگر قرار باشد ولایت فقیه در سطح جامعه تحقق پیدا کند و مبنای اداره یک نظام سیاسی قرار گیرد، موضوع دیگر صرفاً به رفتار مؤمنان و مقلدان محدود نخواهد بود. در چنین شرایطی، مسئله باید در تراز ولایت و حاکمیت کلان جامعه بررسی شود.
برای روشن شدن این تفاوت، میتوان به جایگاه پیامبر و امام معصوم(ع) در اداره جامعه توجه کرد. پیامبر و امام، جامعه را در سطحی فراگیر اداره میکنند؛ جامعهای که تنها از مؤمنان تشکیل نشده، بلکه مسلمانان و حتی غیرمسلمانان را نیز دربرمیگیرد. بنابراین، اختیارات و وظایف حاکم در چنین جامعهای نیز باید متناسب با همین سطح و گستره باشد.
امام خمینی(ره) نیز ولایت فقیه را در قالب یک حکومت و نظام سیاسی مطرح کردند؛ نظامی که به اختیارات متناسب با اداره جامعه نیاز دارد. در این نگاه، مسئله صرفاً این نیست که مؤمنان از فقیه تقلید کنند یا در برخی امور از او اطاعت داشته باشند، بلکه بحث بر سر نوعی حاکمیت و اداره کلان جامعه است.
۳. ولایت فقیه از منظر دانش فقه
نکته دوم این است که ولایت فقیه از گذشته عمدتاً در کتابهای فقهی مطرح شده است. فقهایی مانند شیخ مفید، محقق کرکی، ملااحمد نراقی، صاحب جواهر و شیخ انصاری درباره این مسئله بحث کردهاند و آن را در آثار فقهی خود مورد بررسی قرار دادهاند. امام خمینی(ره) نیز در کتاب فقهی «البیع» به بحث ولایت فقیه پرداختهاند.
این سابقه نشان میدهد که ولایت فقیه از منظر فقهی نیز قابلیت بررسی دارد. اساساً مسئله فقهی، مسئلهای است که به فعل و رفتار انسان مربوط میشود.
برای مثال، اینکه آیا ولی فقیه میتواند حکمی الزامآور صادر کند؟ آیا مکلف، مقلد، مؤمن یا شهروند باید از دستور او اطاعت کند؟ وظیفه افراد در برابر دستور ولی فقیه به مشارکت سیاسی یا دفاع چیست؟ و رفتار کسانی که در برابر حکومت اسلامی سرپیچی میکنند چگونه باید ارزیابی شود؟ همگی پرسشهایی ناظر به رفتار و تکلیف هستند و به همین دلیل در حوزه فقه قرار میگیرند.
نمونه دیگر، بحث ولایت پدر و جد بر فرزند و نوه است. در فقه بررسی میشود که آیا پدر یا جد چنین ولایتی دارند، محدوده این ولایت تا کجاست، چه اقداماتی در اختیار آنان قرار دارد و چه الزاماتی بر آن مترتب است. این مباحث نیز به دلیل ارتباط با رفتار و تکلیف، در حوزه فقه مطرح میشوند.
بنابراین، ولایت فقیه هم از جهت مبانی و مستندات اعتقادی و هم از جهت احکام و رفتارهای مرتبط با آن قابل بررسی است.
۴. ولایت فقیه؛ مسئلهای کلامی و فقهی
اکنون پرسش اصلی این است که آیا ولایت فقیه مسئلهای کلامی است یا فقهی؟ پاسخ این است که ولایت فقیه هم مسئلهای کلامی و هم مسئلهای فقهی است و این دو جنبه مکمل یکدیگرند.
اگر ولایت فقیه صرفاً از منظر فقهی و در چارچوب مباحثی مانند ولایت پدر و جد بررسی شود و ارتباط آن با ولایت خداوند و ولایت معصومان(ع) مورد توجه قرار نگیرد، ممکن است به اختیاراتی محدود در امور مربوط به مؤمنان و مکلفان منتهی شود. در چنین برداشتی، نمیتوان بهآسانی از اختیارات گسترده در سطح حکومت و نظام سیاسی سخن گفت.
اما اگر ولایت فقیه بر اساس مبانی کلامی و اعتقادی بررسی شود، موضوع شکل دیگری پیدا میکند. در این چارچوب، ابتدا باید پذیرفت که حاکمیت حقیقی از آن خداوند است و خداوند این حاکمیت را به پیامبر واگذار کرده است. پس از پیامبر نیز این ولایت و حاکمیت به امامان معصوم(ع) اختصاص یافته است.
در این مرحله، پرسش مهمی مطرح میشود: آیا ولایت فقیه در عصر غیبت، در امتداد ولایت پیامبر و امام معصوم(ع) قرار دارد؟ اگر چنین باشد، میتوان درباره اختیارات و جایگاه او در اداره جامعه نیز در سطحی متناسب با این مبانی بحث کرد.
بنابراین، ولایت فقیه هم به حوزه کلام مربوط است و هم به حوزه فقه؛ از یک سو به مبانی اعتقادی و از سوی دیگر به رفتار و تکلیف ارتباط دارد.
۵. تفاوت مخاطب ولایت فقیه در کلام و فقه
یکی از نکات مهم در تفکیک جنبه کلامی و فقهی ولایت فقیه، تفاوت مخاطبان این دو حوزه است.
در علم کلام، مخاطب الزاماً فرد مؤمن نیست. ممکن است شخصی درباره اصل ولایت فقیه، مشروعیت آن یا نسبتش با ولایت معصوم(ع) پرسش و شبهه داشته باشد. در چنین شرایطی، وظیفه متکلم آن است که مبانی این مسئله را اثبات کند، به شبهات پاسخ دهد و باور به آن را در ذهن مخاطب تقویت کند.
از این منظر، مخاطب بحث کلامی میتواند مسلمان، غیرمسلمان، شیعه یا حتی فردی باشد که هنوز به اصل ولایت فقیه باور ندارد. موضوع اصلی در اینجا اثبات و تبیین یک باور دینی است، نه تعیین تکلیف عملی یک فرد مؤمن.
اما در حوزه فقه، مخاطب معمولاً فرد مؤمنی است که میخواهد وظیفه عملی خود را بداند. او میپرسد در برابر دستور ولی فقیه چه تکلیفی دارد و در شرایط مختلف چه رفتاری باید انجام دهد. برای مثال، آیا باید از دستور او در زمینه جهاد، دفاع، اجرای احکام یا سایر امور اجتماعی و سیاسی اطاعت کند؟
به همین دلیل، هنگامی که ولایت فقیه در فقه مطرح میشود، مباحثی مانند محدوده اختیارات ولی فقیه، شرایط و ویژگیهای او، نسبت وی با مردم، کارگزاران و ساختارهای حکومتی مورد بررسی قرار میگیرد.
در این حوزه پرسیده میشود که ولی فقیه باید چه ویژگیهایی داشته باشد؛ آیا فقاهت، عدالت، زمانشناسی، مدیریت و تدبیر از شرایط اوست؟ همچنین بررسی میشود که اختیارات او تا چه اندازه است و رابطه او با مردم، مسئولان و ساختارهای جامعه چگونه تعریف میشود.
۶. ارتباط مبانی کلامی با اختیارات فقهی ولی فقیه
البته فقها هنگام بحث درباره ولایت فقیه، گاهی به مبانی کلامی آن نیز میپردازند؛ زیرا بررسی مشروعیت و محدوده اختیارات ولی فقیه بدون توجه به مبانی این مسئله ممکن نیست.
برای مثال، باید مشخص شود که مشروعیت ولایت فقیه بر اساس انتصاب الهی است یا انتخاب مردم، یا اینکه این دو در کنار یکدیگر نقش دارند. همچنین باید روشن شود که آیا فقیه بدون در نظر گرفتن مقبولیت اجتماعی، از جانب خداوند منصوب است یا تحقق و اعمال ولایت او به شرایطی مانند مقبولیت و پذیرش مردم نیز وابسته است.
این پرسشها با میزان اختیارات ولی فقیه ارتباط مستقیم دارند. بنابراین، میان مباحث کلامی و فقهی ولایت فقیه پیوندی نزدیک وجود دارد.
اگر در بررسی فقهی ولایت فقیه، مبانی کلامی آن نادیده گرفته شود، ممکن است نتیجه به اختیاراتی حداقلی برای فقیه محدود شود. نمونهای از این رویکرد را میتوان در برخی شیوههای استدلال فقهی مشاهده کرد.
برای مثال، گاهی در بررسی ولایت فقیه این پرسش مطرح میشود که آیا دلیل روشنی از قرآن برای اثبات آن وجود دارد یا خیر. برخی معتقدند آیات قرآن بهصراحت و بهطور مستقیم بر ولایت فقیه دلالت نمیکنند. درباره روایات نیز بحثهایی در زمینه سند، دلالت و جهت صدور وجود دارد و فقها در این زمینه اختلافنظرهایی دارند.
از سوی دیگر، اجماع نیز اگرچه در اصل برخی اختیارات فقیه مورد استناد قرار میگیرد، اما ممکن است درباره گستره این اختیارات اتفاقنظر روشنی وجود نداشته باشد. در نتیجه، برخی فقها به «قدر متیقن» بسنده میکنند؛ یعنی تنها به آن مقدار از اختیارات فقیه حکم میکنند که نسبت به آن اطمینان بیشتری وجود دارد.
در این رویکرد، استدلال به دلیل حسبه نیز مطرح میشود. بر این اساس، فقیه در اموری که متولی مشخصی ندارند و انجام آنها ضروری است، مسئولیت و اختیار خواهد داشت. این امور ممکن است شامل رسیدگی به وضعیت ناتوانان، یتیمان، افراد درمانده و امور بدون متولی باشد. در نهایت، چنین برداشتی ممکن است به اختیاراتی محدودتر از اختیارات لازم برای اداره یک نظام سیاسی منتهی شود؛ اختیاراتی در محدوده برخی امور دینی و اجتماعی که مراجع تقلید نیز در آنها نقش دارند.
۷. تفاوت روش امام خمینی(ره) در طرح ولایت فقیه
روش امام خمینی(ره) در طرح مسئله ولایت فقیه با این رویکرد تفاوت داشت. ایشان بحث را از یک مسئله جزئی و محدود، مانند ولایت پدر و جد، آغاز نکردند؛ بلکه از مبانی کلان کلامی و اعتقادی شروع کردند.
امام خمینی(ره) ولایت فقیه را در امتداد ولایت خداوند، پیامبر و امام معصوم(ع) تبیین کردند و بر اساس همین مبانی، درباره اختیارات و جایگاه فقیه در اداره جامعه سخن گفتند. در نتیجه، اختیارات ولی فقیه نیز متناسب با جایگاه او در نظام سیاسی اسلام مورد بررسی قرار گرفت.
البته این سخن به معنای آن نیست که ولایت فقیه صرفاً مسئلهای کلامی است؛ زیرا این بحث در آثار فقهی نیز مطرح شده و بهطور مستقیم با رفتار و تکلیف ارتباط دارد. نکته اصلی، روششناسی فهم و استدلال درباره ولایت فقیه است.
پرسش اساسی این است که آیا باید از مبانی کلان ولایت الهی و ولایت معصوم(ع) آغاز کنیم و سپس به تبیین اختیارات ولی فقیه برسیم، یا اینکه ولایت فقیه را مسئلهای فرعی و جزئی در کنار سایر مسائل فقهی در نظر بگیریم؟
اگر ولایت فقیه در حد یک مسئله فرعی و جزئی بررسی شود، ممکن است اختیارات محدودی برای آن در نظر گرفته شود. اما اگر این مسئله در تراز ولایت امام معصوم(ع) و در امتداد ولایت الهی مطرح شود، میتوان درباره اختیاراتی متناسب با اداره یک جامعه گسترده و تشکیل نظام سیاسی سخن گفت؛ جامعهای که مؤمنان و غیرمؤمنان را دربرمیگیرد و میتواند در مسیر تحقق یک تمدن حرکت کند.
۸. ولایت فقیه در امتداد ولایت الهی
نکته مهم در این بحث آن است که ولایت فقیه را نباید صرفاً مسئلهای جزئی و مستقل در نظر گرفت؛ بلکه باید جایگاه آن را در امتداد ولایت خداوند و ولایت پیامبر و امام معصوم(ع) بررسی کرد.
پیامبر خدا نیست، اما ولایت او در امتداد ولایت الهی قرار دارد. امام معصوم(ع) نیز پیامبر یا خدا نیست، اما ولایت او در امتداد ولایت پیامبر و خداوند است. ولی فقیه نیز پیامبر و امام معصوم نیست، اما در این دیدگاه، اختیارات و جایگاه او در راستای اداره نظام سیاسی اسلام تعریف میشود.
بر این اساس، وظیفه ولی فقیه در اداره نظام سیاسی، اقامه و اجرای شریعت، ترویج و توسعه احکام دینی و فراهم کردن زمینه تحقق و تضمین اجرای آنها در جامعه مورد توجه قرار میگیرد.
از این جهت، باید میان دو جنبه کلامی و فقهی ولایت فقیه تفاوت قائل شد، اما در عین حال ارتباط و تکمیلکنندگی آنها را نیز در نظر گرفت.
۹. امتداد فلسفی ولایت فقیه
ولایت فقیه افزون بر امتداد کلامی و فقهی، میتواند امتداد فلسفی نیز داشته باشد. در این زمینه میتوان به مباحث فلسفه سیاسی فارابی اشاره کرد که در آن، مسئله حاکم شایسته و جایگاه او در اداره جامعه مطرح شده است.
فارابی از حاکمی سخن میگوید که در بالاترین جایگاه جامعه قرار دارد و از او با عنوان «رئیس اول» یاد میکند. چنین حاکمی باید شایستگی لازم برای اداره جامعه را داشته باشد.
از این منظر نیز میتوان برای مسئله ولایت فقیه نوعی امتداد فلسفی در نظر گرفت؛ هرچند بررسی تفصیلی این موضوع، خارج از بحث فعلی است.
در مجموع، ولایت فقیه مسئلهای دارای ابعاد کلامی، فقهی و حتی فلسفی است. شناخت درست جایگاه آن مستلزم توجه همزمان به مبانی اعتقادی، احکام عملی و جایگاه آن در نظام اداره جامعه است.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
نظر شما