۱۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۶
عبور از ارزش ها؛ نگاهی نقادانه به سریال بامداد خمار

چگونه رمزگان رسانه‌ای، حیا را به حاشیه می‌راند؟ در نگاهی عمیق‌تر به سریال «بامداد خمار»، می‌توان با تکیه بر نظریه نشانه‌شناسی جان فیسک، نحوه ساخت و انتقال معناهای فرهنگی در این اثر را واکاوی کرد.

 خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع) - ابنا:  این روزها سریالی به نام «بامداد خمار» با اقتباس از رمانی به همین نام به کارگردانی نرگس آبیار در حال پخش است. از آن جایی که زمینه های زمانی و مکانی این اثر جذابیت خاصی دارد، توجه مخاطبان زیادی را به سمت خود جلب کرده است. اما در این اثر مواردی مشاهده می شود که از دیدگاه اسلامی ـ ایرانی قابل نقد، ملاحظه و بررسی است.

 جان فیسک معتقد است برنامه‌های تلویزیونی (و به تعمیم، آثار نمایشی) متنی هستند سرشار از رمزگان (کدها) که در سه سطح رمزگان فنی (نور، صدا، میزانسن)، رمزگان اجتماعی (آداب، پوشش، طبقه) و رمزگان ایدئولوژیک (باورهای مسلط، تضادهای قدرت) فعال می‌شوند و معنا تولید می‌کنند. این رمزگان به مخاطب امکان می‌دهند تا از یک «متن تلویزیونی» به «متن اجتماعی» و باورهای حاکم بر جامعه عبور کنند.

 در این روایت، شخصیت دختر محجبه با چادر و روبنده، نه تنها یک فرد، بلکه یک نشانه قدرتمند است. این نشانه در جامعه ایرانی، بار معناییِ «التزام به ارزش سنتی ـ دینی حجاب و عفاف» را با خود حمل می‌کند. اما شبکه رمزگان این سریال، این نشانه را در کنار نشانه متضاد دیگری قرار می‌دهد: مرد نجار با یقه باز و پوشش غیرمتعارف. این چیدمان تصویری و روایی، یک تقابل معناساز ایجاد می‌کند.

  بر اساس تحلیل فیسک، مخاطب فعالانه درگیر رمزگشایی می‌شود. اما این اثر، با پیوند زدن عشق و احساس شدید دختر (که خود یک رمزگان اجتماعی عاطفی است) به مردی با این پوشش خاص، در حال القای یک رمزگان ایدئولوژیک نوین است: اینکه «التزام ظاهری به حجاب، می‌تواند با شکستن حریم نگاه و قلب هم‌زیستی داشته باشد» یا اینکه «جذابیت می‌تواند در قالب بی‌قیدی پوششی تعریف شود». اینجاست که رسانه از سطح سرگرمی فراتر رفته و به ساخت اجتماعی واقعیت می‌پردازد.

  فیسک تأکید می‌کند که تلویزیون (و رسانه‌های عامه‌پسند) اغلب ایدئولوژی مسلط را نه به صورت مستقیم، بلکه از طریق طبیعی‌سازی روابط و موقعیت‌ها بازتولید یا بازتعریف می‌کنند. در اینجا، آنچه در خطر طبیعی‌شدن است، تضاد درونی شخصیت و عادی‌نمایی رابطه‌ای است که بر پایه نگاه حرام شکل گرفته (نکته‌ای که در آیه ۳۰ سوره نور به صراحت نهی شده است). دوربین با نشان دادن نگاه های طولانی و همراه با اشتیاق دختر به مرد، از رمزگان فنی برای مشروعیت بخشی عاطفی به این نگاه استفاده می‌کند.

  پیامد این فرآیند نشانه‌شناختی چیست؟ وقتی این الگو در قالبی احساسی و دراماتیک به کرات تکرار شود، به تدریج مرزهای نمادین حیا و بی‌حیایی در ذهن جمعی مخاطب جابه‌جا می‌شود. حجاب از ساختاری یکپارچه و مبتنی بر نگاه، قلب و پوشش، به پوشش صرفاً ظاهری تقلیل می‌یابد و نگاه شهوت‌آلود به نامحرم، در پوشش «عشق رمانتیک» طبیعی جلوه داده می‌شود.

 سریال «بامداد خمار» را می‌توان از منظر نشانه‌شناسی، متنی دید که در حال بازتعریف رمزگان اجتماعی «حیا» و «ارتباط زن و مرد» است. این اثر با قراردادن نشانه «حجاب کامل» در کنار نشانه «عشق مبتنی بر نگاه حرام»، در حال ایجاد یک رمزگان ایدئولوژیک جدید و کمرنگ کردن مفهوم یکپارچه عفاف در اسلام است.

 چنین آثاری، با تکیه بر جذابیت‌های دراماتیک، می‌توانند در بلندمدت، به‌عنوان یک «متن فرهنگی» تأثیرگذار، در فرآیند دگرگونی هنجارهای جامعه نقش ایفا کنند. اینجا دیگر بحث سر یک داستان ساده نیست، بلکه نبردی نمادین بر سر تولید معنا و تعریف مجدد ارزش‌ها در ذهن میلیون‌ها مخاطب است.

 در نقد این اثر با محوریت دستورات اسلام، ابتدا باید به آیه ۳۰ و ۳۱ سوره نور اشاره کنیم که می‌فرماید: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ... وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ» و پوشش اسلامی را برای زنان مقرر می‌دارد. در این روایت، دختری که با حجاب کامل (چادر و روبنده) معرفی می‌شود، اما عاشق مردی با پوشش نامناسب (یقه باز و آستین کوتاه) می‌گردد، در تعارضی آشکار با فلسفه حجاب قرار دارد.

  حجاب تنها پوشش جسم نیست، بلکه دیواری است برای مصونیت قلب و نگاه از انحراف. عشق ورزیدن به کسی که عمداً حریم عفاف را رعایت نمی‌کند، نشان می‌دهد که حجاب ظاهری، زمانی ارزشمند است که با حجاب باطنی و حفظ نگاه و قلب همراه باشد. این شخصیت، هرچند در ظاهر محجبه است، اما با نگاهش حریم را می‌شکند و قلبش را در معرض هوی قرار می‌دهد.

  از منظر رسانه‌ای، با توجه به نظریه جیمز پاتر درباره «سطح شناخت» مخاطبان، چنین آثاری می‌توانند به تدریج با ارائه الگوهای متضاد با ارزش‌های دینی، «چارچوب‌های شناختی» جامعه را تغییر دهند. هنگامی که یک شخصیت به ظاهر متدین، درگیر روابطی مبتنی بر نگاه حرام می‌شود، این پیام را ناخودآگاه به مخاطب القا می‌کند که «تظاهر به حجاب» یا «نقض باطنی حریم‌ها» قابل اغماض است. رسانه‌ها با تکرار چنین تصاویری، به «عادی‌سازی» رابطه نامحرم و تضعیف مفهوم «حیا» به عنوان یک ارزش درونی می‌پردازند.

 این سریال نه تنها ممکن است مرزهای اخلاقی را مخدوش کند، بلکه با نمایش شخصیت «مرد نجار» با پوشش غیرمتعارف به عنوان موضوع عشق، به طور غیرمستقیم «بدحجابی مردانه» را نیز عادی جلوه می‌دهد. در حالی که در اسلام، رعایت حریم و پوشش مناسب برای مردان نیز ضروری است هنرمند متعهد باید آثاری خلق کند که «حیا» را به عنوان یک سپر همه‌جانبه (هم در نگاه، هم در پوشش، هم در قلب) ترویج دهد، نه آن که با نمایش تناقض‌های ظاهری و باطنی، زمینه‌ساز «فرسایش ارزشی» در جامعه شود. همان‌طور که پاتر تأکید می‌کند، رسانه‌ها در بلندمدت می‌توانند باورها و هنجارهای اجتماعی را بازتعریف کنند. بنابراین، مسئولیت سازندگان چنین آثاری در قبال تأثیرات فرهنگی و اخلاقی آنها بسیار سنگین است.

 زهرا صالحی فر، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه، دانشگاه باقرالعلوم

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha