خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: کشف حجاب اجباری در ۱۷ دی ۱۳۱۴ آغاز یک پروژه صرفاً فرهنگی نبود، بلکه نقطه شروع جنگی علیه هویت، خانواده و قدرت نرم جامعه ایرانی بود؛ جنگی که امروز با تغییر ابزارها، از اجبار فیزیکی به عملیات رسانهای و جنگ شناختی منتقل شده است.
در میانه دیماه ۱۳۱۴، همزمان با برگزاری مراسم دانشسرای دختران و سخنرانی رسمی رضاخان پهلوی، دستور برداشتن حجاب اسلامی صادر شد. ۱۷دی فقط یک تاریخ در تقویم نیست، نشانهای تاریخی از لحظهای است که استعمار فهمید برای تسخیر یک ملت، پیش از اشغال خاک باید ذهن و هویت او را تسخیر کند. کشف حجاب اجباریِ رضاخانی نه یک تصمیم فرهنگیِ داخلی، بلکه نخستین اجرای رسمی پروژهای بود که امروز با ابزار رسانه، پلتفرم و عملیات شناختی ادامه دارد؛ پروژهای که نام دقیقش «بیحجابی استعماری» است.
هفدهم دی فقط سالروز یک تصمیم سیاسیِ حکومت پهلوی نیست؛ نماد لحظهای تاریخی است که در آن پروژهای عمیقتر از «تغییر پوشش» علیه جامعه ایرانی آغاز شد. کشف حجاب اجباریِ رضاشاهی، در ظاهر اقدامی برای مدرنسازی معرفی شد، اما در باطن، بخشی از یک طرح کلان برای دگرگونی هویت، فروپاشی نظم فرهنگی و استحاله اجتماعی بود؛ طرحی که نه از دل خواست مردم، بلکه از اتاقهای فکر استعمار بیرون آمده بود.
امروز و همزمان با تأکید رهبر انقلاب بر مفهوم جنگ نرم و بهویژه جنگ شناختی، بازخوانی ۱۷ دی دیگر یک کار تاریخی صرف نیست؛ ضرورتی راهبردی است. زیرا آنچه امروز در قالب عملیات رسانهای، فشار اجتماعی و تولید ادراک جعلی در حوزه زن و خانواده جریان دارد، ادامه همان پروژهای است که روزی با چکمه و اجبار آغاز شد. اینجاست که مفهوم «بیحجابی استعماری» اهمیت مییابد، مفهومی که گذشته و حال را به نقطهای مشترک پیوند میزند.
چرا «بیحجابی استعماری»؟
اصرار نگارنده بر تعبیر «بیحجابی استعماری» یک انتخاب احساسی یا ایدئولوژیک نیست بلکه یک توصیف دقیق تحلیلی است. زیرا این پدیده خودجوش اجتماعی نیست، هدایتشده و الگومند است. از یک زنجیره رسانهای جهانی تغذیه میشود نه از بوم فرهنگی ایران. مستقیماً خانواده، زن و مفهوم مادری را هدف میگیرد یعنی هسته تولید قدرت نرم تمدنی.
استعمار دریافته است که ایرانِ مقاوم، بیش از هر چیز بر ستون خانواده و سرمایه اجتماعی خود ایستاده؛ و شکستن این ستون، بدون جنگ نظامی ممکن است.
کشف حجاب اجباری؛ اولین آزمایش مهندسی هویت
سیاست کشف حجاب در دوره رضاخان، هرگز از دل مطالبات مردم ایران بیرون نیامد. این تصمیم محصول وارداتیِ همان الگویی بود که استعمار بریتانیا برای بازسازی جوامع تحت سلطه به کار میگرفت، گسست زن از هویت دینی، فروپاشی خانواده و در نهایت تضعیف مقاومت اجتماعی.
چکمه رضاخانی صرفاً نماد اجبار فیزیکی نبود، نماد آغاز جنگی بود که هدف اصلیاش «ذهن» جامعه ایرانی بود نه صرفاً پوشش زنان.
کشف حجاب رضاشاهی را نمیتوان جدا از بستر جهانی آن فهم کرد. در دهههای ابتدایی قرن بیستم، استعمار کلاسیک به این جمعبندی رسیده بود که کنترل جوامع بدون استحاله فرهنگی پایدار نیست. زن، خانواده و نمادهای دینی، نخستین اهداف این استحاله بودند. در ایران نیز کشف حجاب نه یک اصلاح اجتماعی، بلکه اجرای نسخهای بومیشده از همین الگو بود.
چکمه رضاخانی نماد خشونت عریان بود، اما هدف آن چیزی فراتر از ظاهر زنان بود. هدفش شکستن پیوند جامعه با دین، تغییر الگوی زیست و حذف سرمایه فرهنگی مقاومت بود و تجربه تاریخی نشان داد هرجا این پروژه اجرا شد، وابستگی سیاسی، اقتصادی و فکری نیز بهدنبال آن آمد.
از زور عریان تا اقناع جعلی در پروژه استعمار فرهنگی
با کنار رفتن استعمار کلاسیک ابزارها تغییر کردند، اما هدف ثابت ماند. اگر در ۱۷ دی ۱۳۱۴، کشف حجاب با زور پلیس و چکمه اجرا میشد، امروز همان مسیر با اقناع فریبنده رسانهای، فشار اجتماعی، سلبریتیسازی و عملیات ادراکی دنبال میشود. جنگ دیگر خیابانی و نظامی نیست بلکه جنگ شناختی است، جنگی که در آن رسانه بهجای سرباز مینشیند و الگوریتم بهجای باتوم عمل میکند. پایان دوران استعمار نظامی، به معنای پایان پروژه نبود، فقط ابزارها تغییر کردند و زور عریان جای خود را به اقناع رسانهای داد.
اگر در ۱۷ دی زنان با اجبار از خانه بیرون کشیده میشدند، امروز با بمباران رسانه ای و تصویری، تولید الگوهای جعلی و فشار نرم، میل اجتماعی به بیحجابی ساخته میشود.
در این مرحله، رسانه صرفاً ابزار اطلاعرسانی نیست بلکه سلاح جنگ شناختی است. جنگی که در آن دشمن تلاش میکند تعریف ما از زن، آزادی، پیشرفت و هویت را بازنویسی کند. بیحجابی در این جنگ نه هدف نهایی بلکه گلوگاه تغییر نگرش است.
چرا «جنگ شناختیِ رسانهای»؟
تعبیر جنگ شناختی یعنی نبرد برای تغییر درک و باور مردم، بدون استفاده از زور و این نشاندهنده این است که میدان نبرد تغییر کرده است.
امروز هدف، اشغال جغرافیا نیست بلکه اشغال ذهن و معناست. رسانههای جریان اصلی، شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای سرگرمی، در کنار هم یک کارویژه مشترک دارند و آن عادیسازی گسست از هویت بومی و دینی و القای عقبماندگی هر آنچه ریشهدار است. بیانیهها و هشدارهای رهبر انقلاب در سالهای اخیر، دقیقاً ناظر به همین واقعیت است. ایشان بر این نکته تأکید دارند که جنگ امروز، جنگ روایتهاست و اگر ملتها روایت خود را از دست بدهند، حتی بدون شکست نظامی هم مغلوب شدهاند.
بیحجابی؛ مسأله پوشش یا مسأله قدرت؟
یکی از خطاهای تحلیلی رایج، فروکاستن مسئله حجاب به یک انتخاب شخصی یا اختلاف سلیقه فرهنگی است. در حالی که تجربه تاریخی و مطالعات تمدنی نشان میدهد بیحجابی، در الگوی استعمار فرهنگی ابزار تضعیف قدرت نرم جوامع مستقل است. جامعهای که خانوادهاش تضعیف شود، سرمایه اجتماعیاش کاهش مییابد و جامعهای که پیوندهای درونیاش سست شود، در برابر فشار خارجی آسیبپذیر خواهد بود. از این منظر، بیحجابی استعماری مستقیماً با امنیت ملی، استقلال فرهنگی و حتی توان مقاومت سیاسی پیوند دارد.
نسبت بیحجابی استعماری با جنگ شناختی
۱۷ دی یادآور این واقعیت است که پروژههای استعماری هیچگاه بهصورت دفعتی پایان نمییابند. آنها بازطراحی میشوند. امروز به جای فرمان حکومتی، ترند میسازند، به جای پلیس، سلبریتی میآورند و به جای ممنوعیت، طبیعیسازی میکنند. اگر در آن دوره، واکنش اجتماعی دیرهنگام بود، امروز جامعه از تجربه تاریخی برخوردار است.
همین آگاهی است که اهمیت جهاد تبیین و بازخوانی دقیق گذشته را دوچندان میکند. رهبر انقلاب صراحتاً از جنگ نرم و امروز از جنگ شناختی سخن میگویند. جنگی که در آن دشمن تلاش میکند تعریف ما از خودمان را تغییر دهد. در این میدان، بیحجابی نه یک انتخاب شخصیِ صرف، بلکه گرهگاه یک نبرد تمدنی است، نبردی میان الگوی تمدن اسلامی ایرانی و نظم مسلط رسانهایِ غرب.
جمعبندی؛ از چکمه دیروز تا تصویر امروز
آنچه از ۱۷ دی رضاشاهی تا وضعیت امروز قابل مشاهده است، تغییر ماهیت یک پروژه نیست بلکه تغییر ابزارهای آن است. بیحجابی استعماری یک خط ممتد تاریخی است که زمانی با زور عریان، چکمه و فرمان حکومتی پیش رفت و امروز با عملیات فریب رسانهای، اقناع جعلی و عوامانه، فشار اجتماعی و جنگ شناختی ادامه یافته است.
اگر دیروز پلیس و قانون، مجری این پروژه بودند، امروز رسانه، سلبریتی، الگوریتم و روایتهای دستکاریشده همان نقش را ایفا میکنند، با این تفاوت که میدان نبرد از خیابان به ذهن منتقل شده است.
تجربه تاریخی نشان میدهد هرجا این پروژه به ثمر نشست، استقلال فرهنگی تضعیف شد و خانواده آسیب دید و سرمایه اجتماعی فرو ریخت و در پی آن، وابستگی سیاسی و اقتصادی نیز شکل گرفت.
به همین دلیل مسئله بیحجابی را نمیتوان صرفاً به یک انتخاب فردی یا اختلاف سلیقه فرهنگی تقلیل داد. در بستر جنگ شناختی، بیحجابی گلوگاه تغییر نگرش، بازتعریف زن، تضعیف خانواده و نهایتاً تضعیف قدرت نرم یک جامعه مستقل است.
بازخوانی ۱۷ دی، صرفاً یادآوری یک خاطره تاریخی نیستبلکه هشداری راهبردی است. هشداری که نشان میدهد دشمن پیش از آنکه به خاک ما حمله کند به معنا، روایت و هویت ما حمله میکند. امروز چکمهها دیده نمیشوند، اما اثرشان اگر شناخته نشود، عمیقتر و ماندگارتر خواهد بود.
در جنگ شناختی، ملتی که نداند در میدان نبرد است و الگوهای تکرارشونده دشمن را نبیند، ناخواسته در مسیر طراحیشده علیه خود حرکت میکند.
در این نقطه، نگاه تمدنی اهمیت مییابد. مسئله حجاب و خانواده موضوعی حاشیهای یا مقطعی نیست، بلکه بخشی از معادله تمدنسازی است.
رهبر انقلاب در بیانیه گام دوم، بر ساخت «تمدن نوین اسلامی» و صیانت از هویت، استقلال فکری و سرمایه اجتماعی تأکید میکنند. تحقق این هدف بزرگ بدون حفظ ستون خانواده، کرامت زن و روایت بومی از پیشرفت و آزادی ممکن نیست. جهاد تبیین، در این میان، نه یک اقدام واکنشی، بلکه یک ضرورت فرهنگی و تمدنی است.
شناخت بیحجابی استعماری و نسبت آن با جنگ شناختی، مقدمه هرگونه کنش آگاهانه در گام دوم انقلاب است. گامی که در آن ملت ایران باید با تکیه بر تجربه تاریخی، روایت مستقل خود را حفظ کند و اجازه ندهد پروژهای که روزی با چکمه آغاز شد، امروز در قالب تصویر، پیام و ترند، آیندهاش را رقم بزند. در این نبرد، پیروزی از آنِ ملتی است که تاریخ خود را میشناسد، الگوها را تشخیص میدهد و آگاهانه از هویت تمدنی خویش پاسداری میکند.
حجتالاسلام والمسلمین محمدباقر مشکاتی، پژوهشگر دینی
..........................
پایان پیام
نظر شما