به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ در شرایطی که مذاکرات غیر مستقیم آمریکا و ایران به واسطه دولت عمان در جریان است در محافل سیاسی و رسانه ای منطقه و جهان گمانه زنی هایی در خصوص نتایج مذاکرات و احتمال وقوع جنگ و درگیری بین آمریکا و ایران وجود دارد.
در همین راستا «عریب الرنتاوی مدیر مرکز مطالعات سیاسی القدس در عمان» در یادداشتی به تحلیل سناریوهای پیشروی مذاکرات آمریکا و ایران پرداخت و نوشت:
غوغای فعالیتهای دیپلماتیک، سر و صدای طبلهای جنگ را کاهش می دهد، چرا که منطقه و جهان وارد «ربع ساعت پایانی» رقابت دیوانهوار بین سیاست و میدان نبرد میشوند و دولت دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در مرکز تنشهای شدید بین دو جناح از متحدانش قرار دارد.
اولین مورد توسط «گروه سهگانه میانجیگری» رهبری میشود که بیش از دو سال است روی پرونده غزه کار میکنند و متشکل از مصر، قطر و ترکیه به همراه طیفی از کشورهای عربی و اسلامی است که به دنبال جلوگیری از جنگ و تضمین گذار از سنگرها به میز مذاکره هستند.
دومی فقط اسرائیل است، زیرا تنها تلآویو است که گزینه «ضربه نهایی» را، صرف نظر از عواقب و پیامدهای آن، مطرح میکند و این کار را با «ارزیابی وضعیت» انجام میدهد، به این معنی که فرصت برای سرنگونی نظام سیاسی در ایران فراهم شده است و اگر پنجره آن بسته شود، ممکن است دیگر باز نشود .
گروه اول؛ خوانش ها و محاسبات
کشورهای عربی و اسلامی منطقه با این اعتقاد راسخ که اگر جنگی در بگیرد، محدود به خاک ایران نخواهد بود، در تلاشند تا از ورود به جنگی جدید که جرقهها و ترکشهای آن کل منطقه را فرا خواهد گرفت، جلوگیری کنند، به ویژه پس از آنکه تهران به صراحت اعلام کرد که «حمله بعدی» تلآویو و پایگاههای آمریکایی در منطقه را هدف قرار خواهد داد.
واضح است که تهران، علیرغم اطمینان خاطر همه کشورهای همسایه یا نزدیک که میزبان پایگاهها و حضور نظامی آمریکا هستند مبنی بر اینکه از سرزمینها و حریم هوایی آنها در هیچ تجاوزی در آینده علیه این کشور استفاده نخواهد شد، همچنان در مورد صداقت این تعهدات و مهمتر از آن، در مورد توانایی این کشورها برای جلوگیری واقعی از واشنگتن، نه فقط به صورت کلامی، از استفاده از داراییهای نظامی آنها در جنگ بعدی، ابراز تردید قابل توجهی میکند.
ایران با برد پهپادها و موشکهایش ، به احتمال زیاد اسرائیل و پایگاههای آمریکایی در کشورهای همسایه را هدف قرار می دهد.
با این حال، جدیترین نگرانی برای این کشورها از منابع گستردهتری ناشی میشود. اگر جنگ وارد مراحل پایانی خود شود، ایران ممکن است چارهای جز توسل به «گزینه سامسون: تضمین بازدارندگی معتبر و تلافی گسترده» نداشته باشد و معبد را بر سر همه خراب کند.
در اینجا، توجه به تنگه هرمز و شاید تنگه مکمل آن: باب المندب معطوف میشود. در اینجا، جهان وارد یکی از شدیدترین بحرانهای انرژی خواهد شد که بر بودجههای ملی و جیب شهروندان تأثیر میگذارد. در اینجا، مصر (کانال سوئز) و کشورهای خلیج فارس (صادرات نفت و گاز) به عنوان آسیبدیدهترین کشورها از وقوع یک جنگ جدید ظاهر خواهند شد.
این تحلیلها، بهویژه با توجه به سناریوی «تغییر رژیم» که بهطور گسترده منتشر شده و واشنگتن آن را به تأخیر میاندازد در حالی که تلآویو آن را تسریع میکند، بسیار فراتر میروند. این امر پرسشهای زیادی را در مورد «روز پس از» ایران مطرح میکند: آیا جایگزینهای مناسبی وجود دارد، یا هرج و مرج نتیجه احتمالی در کشوری با قومیتها، مذاهب و فرقههای متنوع خواهد بود که موقعیت ژئواستراتژیک مهمی را اشغال کرده و با قفقاز جنوبی، آسیای جنوب غربی، خلیج فارس، خاورمیانه و حوزه دریای سرخ تلاقی دارد؟ اروپا از جرقههای این «سناریوی هرج و مرج» در کشوری که عملاً یک شبهقاره است، با مساحتی بیش از ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع و جمعیتی بیش از نود میلیون نفر، مصون نخواهد بود.
اروپا که هنوز دنباله رو آمریکاست، باید متوجه باشد که از دایره آتش دور نیست و اگر به سمت «بدترین سناریو» برود، شاید به شکلی که هرگز سابقه نداشته، امواج مهاجرت و «تروریسم» به آن خواهد رسید.
این بار، برخلاف موارد قبلی، به نظر میرسد کشورهای منطقه مصممترند که از کلیشه «صدور بیانیههای ابراز نگرانی» فراتر روند و بیشتر در تلاش برای جلوگیری از جنگ باشند. بازیگران منطقهای از «اضافی» صرف، مانند گذشته، و حتی گاهی اوقات شرکا و محرکانی که آشکارا یا در سکوت بر طبل جنگ میکوبیدند، به بازیگران تأثیرگذار در پیگیری جنگ، جلوگیری از آن و جلوگیری از فرو رفتن در باتلاق آن تبدیل شدهاند. یک بلوک مهم عربی-اسلامی تصمیم گرفته است که نقش «آتشنشان» را بازی کند، اگر چه نه از روی عشق به علی و نفرت از معاویه، همانطور که ضربالمثل معروف عربی میگوید.
گروه دوم: محرک شر
در مقابل، دولت راستگرای فاشیست در تلآویو، در سطوح سیاسی، امنیتی و نظامی خود و با حمایت فعال لابیهایش در ایالات متحده و جهان، تمام تلاش خود را برای خنثی کردن تلاشهای میانجیگرانه و راهحلهای سیاسی به کار میگیرد.
آنها با عجله در حال بستن مسیر میزهای مذاکره هستند، گامها به سمت سنگرها را تسریع میکنند، بمبافکنهای غولپیکر را به موشک مسلح میکنند، ارتشهای همدستان و مأموران را بسیج میکنند و گزارشهای اطلاعاتی جعل میکنند که برخی از اتفاقات در آستانه جنگ علیه عراق در سال ۲۰۰۳ را به یاد میآورد.
فقط اسرائیل میخواهد این جنگ جامع و نهایی باشد و تنها با سرنگونی خود نظام پایان یابد. این امر ناشی از ارزیابیای است که میگوید تهدید اصلی نه در برنامههای هستهای و موشکی ایران و نه صرفاً در حمایت آن از متحدانش، بلکه در بقای خود رژیم نهفته است. طبق این ارزیابی، بدون سرنگونی نظام ایران، تهدید از بین نخواهد رفت، حتی اگر قابلیتهای هستهای ایران برچیده شود و برنامه موشکهای بالستیک آن محدود شود.
تنها اسرائیل است که از هیچ پیامدی برای «روز بعد» نمیترسد و آن را نادیده میگیرد. در واقع، شایعاتی که در مورد خطرات سناریوی هرج و مرج و تفرقه، وقوع یک سری جنگهای فزاینده و ظهور مجدد امواج مهاجرت، پناهندگی و «تروریسم» منتشر میشود، نتایج مطلوب و مورد انتظار تلقی میشوند. اینها در خدمت دکترین امنیت ملی اسرائیل هستند و آرزوهای پروژه قدیمی، اما همواره در حال تجدید صهیونیستی را برای تقسیم کل منطقه به دولتهای کوچک فرقهای، مذهبی و قومی متخاصم برآورده میکنند، به طوری که اسرائیل به تنهایی به قدرتمندترین و مسلطترین «اقلیت» و شاید حتی «بزرگترین اقلیت» در موزاییک منطقه که از دریای خزر تا مدیترانه شرقی امتداد دارد و از فلات ترکیه عبور میکند، تبدیل شود.
حتی واشنگتن که در حال جمعآوری ناوگانهای خود و بازسازی زرادخانههای نظامی خود در منطقه است، با هدف نهایی متحد خود اسرائیل برای جنگ بعدی موافق نیست. ترامپ خواهان یک حمله سریع و قاطع با تأثیر قابل توجه است و مطمئناً نمیخواهد وارد یک جنگ طولانی شود. آخرین چیزی که او میخواهد ببیند، تصاویر تابوتهایی است که به خانه بازمیگردند و سربازان آمریکایی را که دور از شعار «اول آمریکا» جان باختهاند، حمل میکنند.
اسرائیل به تنهایی شایسته توصیف به عنوان «مهندس شر» است، دولتی یاغی که هرگز از بیثبات کردن منطقه و پاشیدن بذر تنش و درگیری در آن دست برنمیدارد.
سه مسیر
ما نمیدانیم دولت آمریکا و رئیس جمهور دمدمی مزاج آن به کجا خواهند رسید، یا چه عواملی تصمیم نهایی او را شکل خواهند داد. هیچ کس پاسخ قطعی به این سوال که قدم بعدی چیست، ندارد و شاید خود ترامپ هنوز مردد باشد. اما میتوانیم تعدادی سناریوی جدیتر را تشخیص دهیم.
سناریوی اول این است که رئیس جمهوری، که به دنبال جایزه صلح نوبل است، به تلاشهای میانجیگری منطقهای پاسخ دهد و به سمت صلح و راهحلهای مذاکرهای متمایل شود.
این یک سناریوی محتمل است، با احتمال حداقل ۵۰ درصد، به ویژه اگر تهران انعطافپذیری سیاسی کافی برای دستیابی به توافق و جلوگیری از عواقب تلخ جنگ نشان دهد.
دوم، و با احتمال به همان اندازه بالا (۵۰ درصد)، یک عملیات نظامی محدود با اهداف دقیق انتخاب شده است که در اسرع وقت انجام میشود.
هدف آن، پیشبرد سناریوی «تغییر رژیم از درون»، حتی اگر طی چندین سال اتفاق بیفتد، برای اطمینان از اجتناب از سناریوی هرج و مرج، تفرقه و جنگهای فزاینده و جلوگیری از درگیر شدن واشنگتن در چیزی است که نه میخواهد و نه قادر به آن است: یک جنگ جدید، گسترده و طولانی.
گزینه سوم، اگرچه بعید است، اما گزینهای است که نباید نادیده گرفته شود:
این گزینه شامل همسویی تا حدی با خواستهها و منافع اسرائیل از طریق انجام یک عملیات نظامی گسترده و طولانی مدت است به این امید که نیروها و گروههای همسو با غرب، چه در داخل و چه در خارج از کشور، در نهایت کنترل اوضاع را به دست گیرند.
بنابراین، ارزش تلاش کردن را دارد، زیرا کشورهای منطقه اکنون میتوانند حضور و نقش «مثبت» خود را برای به حداکثر رساندن شانس سناریوی اول و جلوگیری از خطر یک جنگ محدود یا تمام عیار فعال کنند. این امر همچنین مستلزم انعطافپذیری سیاسی از سوی تهران است که به میانجیها کمک میکند تا به اهداف خود برسند. اطلاعات افشا شده نشان میدهد که آنچه علناً گفته میشود لزوماً همان چیزی نیست که پشت درهای بسته گفته میشود. این امر به میانجیها انگیزه میدهد و به آنها انرژی میدهد و دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل را نگران میکند و سطح آدرنالین افراطیترین و فاشیستترین رهبران آن را بالا میبرد.
............
پایان پیام
نظر شما