به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ گزینه مذاکره یا جنگ، دو گزینهای است که سالهاست از سوی آمریکاییها در برابر ایران؛ نه بهعنوان راهحلی برای رسیدن به راهحلی جامع، بلکه بهعنوان اهرمی برای فشار اقتصادی و ایجاد ایرانهراسی در دنیا از آن بهرهبرداری شده است، اما از نظر ایران مذاکره راهی برای احقاق حقوق و نشان دادن مسیر شفاف حرکت صلحآمیز هستهای ایران به دنیاست.

«محمد الایوبی» نویسنده و روزنامهنگار فلسطینی، طی یادداشتی با عنوان «بین حقوق ایرانیان و ناسازگاری «آمریکایی-اسرائیلی»: بحران به کجا میرود؟» به تحلیل روند مذاکرات ایران و آمریکا و پیشبینی گزینههای پیشروی این مذاکرات پرداخته است:
مذاکرات بین واشنگتن و تهران صرفاً یک فرآیند دیپلماتیک فنی نیست که با موفقیت یا شکست یک دور یا دور دیگر سنجیده شود؛ بلکه منعکسکننده یک درگیری عمیقتر است که حول تعریف حاکمیت، محدودیتهای قدرت، معنای بازدارندگی و جایگاه حقوق بینالملل در جهانی که توسط موازنه قدرت اداره میشود،و نه متون معاهدات، میچرخد.
سوال واقعی دیگر این است: آیا مذاکرات موفق خواهد شد یا شکست خواهد خورد؟ بلکه، قرار است چه نوع نظم منطقهای در «خاورمیانه» برقرار شود؟ و چه کسی حق تعیین قوانین آن را دارد؟
از این منظر، احتمال شکست مذاکرات دیگر یک وضعیت اضطراری نیست، بلکه برای برخی از طرفین به یک گزینهی عملی تبدیل میشود، همانطور که شبح جنگ نتیجهی یک سوءتفاهم نیست، بلکه خود ابزاری برای فشار است که برای بهبود شرایط مذاکره یا در صورت عدم دستیابی به نتایج مطلوب، برای از مسیر خارج کردن کامل روند مذاکره مورد استفاده قرار میگیرد.
اول: مذاکرات به عنوان عرصه درگیری، نه به عنوان عرصه حل و فصل مشکلات
اشتباه است که مذاکرات ایران و آمریکا را به عنوان تلاشی صادقانه و متعادل برای حل یک بحران تفسیر کنیم. تجربه پس از توافق هستهای ۲۰۱۵ و به دنبال آن خروج یکجانبه آمریکا در سال ۲۰۱۸، ثابت کرده است که واشنگتن مذاکره را نه به عنوان یک تعهد قانونی بلندمدت، بلکه به عنوان ابزاری موقعیتی تا زمانی که در خدمت اهداف استراتژیک آن باشد، در نظر میگیرد.
از سوی دیگر، ایران با آگاهی کامل از اینکه طرف مقابل به دنبال «توافق عادلانه» نیست، بلکه به دنبال بازنگری کامل رفتار ایران، چه در سطح داخلی و چه در سطح منطقهای است، وارد هر فرآیند مذاکرهای میشود.
بنابراین، تهران اصرار دارد که مذاکرات را به برنامه هستهای محدود کند و از گنجاندن برنامه موشکی یا اتحادهای منطقهای خود امتناع میکند، نه از روی لجاجت، بلکه به عنوان دفاع از حاکمیت اساسی خود.
معضل اساسی اینجاست: واشنگتن، تحت فشار اسرائیل، خواهان توافقی است که ایران را به موقعیت خویشتنداری استراتژیک بازگرداند، در حالی که تهران هر توافقی را که قدرتش را کاهش دهد، به عنوان دستورالعملی برای تسلیم یا هدف قرار گرفتن در آینده میبیند .
دوم: حقوق ایران در میان قانون و سیاست
روایت ایران بر یک مبنای حقوقی روشن استوار است: پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای ، که ان پی تی آن را تضمین میکند. کشورهای امضاکننده این پیمان حق دارند انرژی هستهای را برای اهداف صلحآمیز، از جمله غنیسازی اورانیوم، توسعه دهند.
از دیدگاه تهران، این حق یک لطف بینالمللی نیست، بلکه یک تعهد قانونی است که نمیتوان آن را از طریق فشار یا تحریم لغو کرد. اما مشکل نه در متون، بلکه در سیاست نهفته است. قوانین بینالمللی، هنگامی که با اراده به قدرت در تضاد قرار میگیرند، اغلب به ابزاری گزینشی تبدیل میشوند.
به برخی از کشورها اجازه داده میشود که بدون هیچ نظارتی، زرادخانههای هستهای کامل داشته باشند، در حالی که از ایران خواسته میشود برنامه خود را به طور کامل برچیند، صرفاً به این دلیل که کشوری خارج از سیستم هژمونیک غرب است.
برنامه موشکی ایران نیز در همین چارچوب قرار میگیرد. ایران که به دلیل تحریمها دهههاست از نوسازی نیروی هوایی خود محروم بوده است، موشکهای بالستیک را تنها عامل بازدارنده موجود خود میداند.
از نظر تهران، درخواستها برای برچیدن این موشکها نه یک اقدام امنیتی، بلکه تلاشی برای سلب حق دفاع از خود و آسیبپذیر کردن استراتژیک آن است.
سوم: سرسختی اسرائیل... از امنیت تا هژمونی
در قلب این بحران، موضع اسرائیل نهفته است، سرسختترین و کمطرفدارترین موضع در برابر سازش. اسرائیل برنامه هستهای ایران را نه یک تهدید فنی قابل مهار، بلکه یک چالش استراتژیک برای انحصار برتری نظامی خود در منطقه میداند.
از این رو، خواستههای غیرممکن اسرائیل این است؛ به صفر رساندن غنیسازی، برچیدن برنامه موشکی، قطع روابط با متحدان منطقهای. این شرایط با هدف جلوگیری از سلاحهای هستهای نیست، بلکه با هدف تغییر شکل ایران به کشوری عاری از نفوذ آن است. چیزی که واشنگتن به خوبی میداند غیرممکن است، اما از آن به عنوان یک ابزار چانهزنی استفاده میکند.
خطرناکترین جنبه موضع اسرائیل این است که نه تنها به دنبال خنثی کردن هرگونه توافق «ناقص» است، بلکه قصد دارد ایالات متحده را تحت عنوان «دفاع از امنیت اسرائیل» درگیر یک رویارویی نظامی مستقیم کند، که در آن هزینه جنگ از تلآویو به واشنگتن منتقل شود.
چهارم: تضمینهای آمریکایی... بحران مزمن اعتماد
حتی با فرض اینکه ایالات متحده مایل به دستیابی به توافق باشد، مشکل تضمینها همچنان پابرجاست. ایران وعدههای شفاهی نمیخواهد، بلکه تضمینهای نهادی میخواهد که از تکرار سناریوی خروج یکجانبه جلوگیری کند.
با این حال، نظام سیاسی آمریکا، به دلیل ماهیت خود و تمایلش به تغییر بین دولتهای متضاد، قادر به ارائه چنین تضمینهایی نیست.
از دیدگاه تهران، ارزش توافقی که یک رئیس جمهور آمریکا میتواند با یک تصمیم سیاسی آن را پاره کند چیست؟ و اگر این بده بستان شکننده باشد و با هر تغییری در کاخ سفید احتمال فروپاشی داشته باشد، امتیاز استراتژیک چه فایدهای دارد؟
این شکاف اعتماد، هرگونه توافق بالقوه را ذاتاً موقتی میکند و ایران را وادار میکند تا در صورت لغو تفاهمات، به اهرم فشار خود به عنوان یک شبکه امن متوسل شود.
پنجم: فقدان نقش بینالمللی و فرسایش نقاط مرجع
این وضعیت با تضعیف نقش جامعه بینالمللی، به ویژه سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا، پیچیدهتر هم شده است. پس از حملات نظامی علیه ایران در سال ۲۰۲۵، به نظر میرسید که نظام بینالمللی قادر به اعمال هرگونه پاسخگویی واقعی نیست و این امر، این باور ایرانیها را تقویت میکند که «مشروعیت بینالمللی» با گزینشیگری آشکار عمل میکند.
در این زمینه، میانجیگریهای منطقهای از عمان گرفته تا قطر و ترکیه صرفاً به تلاشهایی برای مهار انفجار تبدیل میشوند، نه برای رسیدگی به ریشههای بحران. فقدان یک چارچوب بینالمللی ضامن، هرگونه مذاکرهای را شکننده و هرگونه تشدید تنش را در معرض خارج شدن از کنترل قرار میدهد
ششم: شکست مذاکرات... یک گزینه پیش بینی شده؟
با توجه به همه موارد فوق، شکست مذاکرات بعید به نظر نمیرسد. در واقع، میتوان استدلال کرد که برخی از طرفها، به ویژه در تلآویو، روی آن شرطبندی میکنند، با فلج کردن ایران در میز مذاکره و سپس سرزنش آن برای شکست، راه را برای توجیه تشدید نظامی باز میکند و روایت «تهدید ایران» را به عنوان یک خطر وجودی بازتولید میکند.
ایران، به نوبه خود، از این تله آگاه است و بنابراین مراقب است که بدون مصالحه بر سر اصول خود، انعطافپذیر به نظر برسد . با این حال، همزمان برای سناریوی فروپاشی آماده است و مذاکره را به عنوان یک مسیر موازی، و نه جایگزینی برای تقویت بازدارندگی، در نظر میگیرد.
صحبت از مذاکرات این واقعیت را که گزینه جنگ همچنان پابرجاست، نفی نمیکند، جنگ دوازده روزه سال ۲۰۲۵ و حملات مستقیم آمریکا، سابقه خطرناکی را ایجاد کرد که تابوهای دیرینه را در هم شکست. در حالی که سطح تشدید تنش کاهش یافته است، ساختار زیربنایی که آن را ایجاد کرده است، همچنان پابرجاست.
رویکرد آمریکایی مبتنی بر «صلح از طریق قدرت» است، این رویکرد با رویکرد ایرانی که «قدرت را تضمین صلح» میداند، در تضاد است. این تناقض اساسی به این معنی است که هرگونه محاسبه اشتباه یا هرگونه تحریک حسابشده، میتواند به یک رویارویی گستردهتر تبدیل شود، حتی اگر به نفع مستقیم واشنگتن نباشد.
هفتم: چه کسی از انفجار سود میبرد؟
از نظر منافع، به نظر نمیرسد جنگ برای اکثر بازیگران بینالمللی یا منطقهای، به استثنای اسرائیل و لابی حامی آن، گزینه برتر و خوبی باشد. واشنگتن میداند که رویارویی تمامعیار با ایران از نظر اقتصادی و نظامی پرهزینه خواهد بود و جبهههای متعددی را از خلیج فارس تا شرق مدیترانه باز خواهد کرد.
در مورد ایران، با وجود آمادگی برای رویارویی، این کشور میداند که جنگ هزینههای سنگین داخلی و اقتصادی را تحمیل خواهد کرد. بنابراین، وضعیت بین تشدید کنترلشده تنش و مذاکرات متوقفشده، در انتظار لحظهای تعیینکننده، معلق مانده است.
بحران بین ایران، ایالات متحده و اسرائیل بحران سانتریفیوژها یا نسبتهای غنیسازی نیست، بلکه بحران تعریف است: حاکمیت در یک نظام بینالمللی نابرابر به چه معناست؟ آیا یک حق قانونی برابر است یا امتیازی که توسط قدرت به هر کسی که بخواهد اعطا میشود؟
تا زمانی که این مسئله حل نشود، مذاکرات در یک چرخه معیوب معطل خواهد ماند و شبح جنگ همچنان به عنوان ابزاری برای فشار، سایه خواهد افکند.
منطقه که بین حقوق ایران و سرسختی آمریکا و اسرائیل گرفتار شده است، در یک دوراهی تاریخی قرار دارد: یا توافقی که موازنه جدید قدرت را به رسمیت میشناسد، یا انفجاری که مجدداً تأیید میکند منطق زور همچنان حاکم بالفعل نظم بینالمللی است.
................
انتهای پیام
نظر شما