۲۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۵
حکمت آفرینش میکروب های خطرناک، و مسئله عدل الهی!؟

اساسا آنچه شر می نامیم یا خودش عدم و نیستی است یا مستلزم عدم و نیستی می باشد؛ یعنی موجودی است که خودش از آن جهت که خودش است خوب است و از آن جهت بد است که مستلزم یک نیستی می باشد و تنها از آن جهت که مستلزم نیستی است، بد است نه از جهت دیگر.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: در بحث های مربوط به مسأله عدل الهی و هنگام نظر به آیاتی از قرآن که خداوند را آفریننده همه چیز به نکویی معرفی می کنند(۱) ممکن است این سؤال به ذهن برسد که پدید آمدن میکروب های بیماری زا، به عنوان موجوداتی خطرناک و سراسر شر که سلول های حیاتی بدن را نابود می کنند و گاهی اوقات، باعث مرگ و میرهای دسته جمعی در اقوام و شهرها می شوند، چگونه می تواند با عدالت الهی همراه گردد؟ آیا خدای مفروض یکتاپرستان که در علم و قدرت و حکمت سراسر مطلق است، نمی توانست جهان را بدون ضررهای چنین میکروب هایی بیافریند؟

پیش از ورود به پاسخ اصلی این سؤال شاید بد نباشد مقدمه ای کوتاه راجع به چیستی شرور و چگونگی شرّ انگاشته شدن برخی پدیده های جهان در نگاه بشر ارائه دهیم.

ماهیت شرور؟
اساسا آنچه شر می نامیم یا خودش عدم و نیستی است یا مستلزم عدم و نیستی می باشد؛ یعنی موجودی است که خودش از آن جهت که خودش است خوب است و از آن جهت بد است که مستلزم یک نیستی می باشد و تنها از آن جهت که مستلزم نیستی است، بد است نه از جهت دیگر.

ما نادانی، فقر و مرگ را بد می دانیم اینها ذاتا نیستی و عدم می باشند. همچنین ما گزندگان، درندگان، میکروبها و آفت ها را بد می دانیم. اینها مستلزم نیستی و عدم هستند. نادانی، فقر، مرگ، بیماری، نابینایی، ناشنوایی و نظایر اینها امور عدمی هستند که عبارت اند از: عدم علم، عدم غنا، عدم حیات، عدم سلامتی، فقدان بینایی و نبود شنوایی.

در همه اینها از دست دادن است نه چیزی را به دست آوردن. وقتی دست در جیب می کنیم و خالی از پول می یابیم گوییم دچار شر شده ایم. عدم پول فقدان پول است و امری عدمی است. حتی در امور اخلاقی و صفات زشت هم چنین است. ظلم نیستی عدل است و بی حیائی عدم حیا و بی تقوایی و بی عفتی عدم تقوی و عفت است.

اموری هم که موجب عدم می شوند مثل درندگان و گزندگان و میکروب ها و ما نام شر و بدی بر آنها می گذاریم نه به این خاطر است که خود بد هستند، بلکه چون موجب یک امر عدمی می شوند ما آنها را شر می پنداریم. اگر پیامد دریدن و گزیدن و در نهایت منجر شدن به مرگ را نداشتند ابدا نام بد و شر به آنها نمی دادیم.

پس آنچه بد است چیزی است که از آنها سر می زند و آنها همه عدم هستند نه وجود. بیماری و مرگ حاصل از دریدن و گزیدن و گرفتار میکروب‌ شدن و از بین رفتن گیاهان و کشتزارها ناشی از آفت همه‌ نیستی و فقدان هستند پس امری وجودی نیستند، تا منتسب‌ به فاعلی باشند. به تعبیر دیگر نیستی خالق نمی خواهد بلکه هستی نیاز به خالق دارد و عدم هستی، نیستی است. (۲)

نسبی بودن شر در جهان
صفاتی که اشیاء به آنها موصوف می گردند بر دو قسم است: حقیقی و نسبی. وقتی یک صفت برای چیزی در هر حال و با قطع نظر از هر چیز دیگر ثابت باشد آن را صفت «حقیقی» می نامیم. صفت حقیقی آن است که برای امکان اتصاف یک ذات به آن صفت، فرض خود آن ذات و آن صفت کافی است.

اما یک صفت نسبی آن است که فرض موصوف و فرض صفت، بدون فرض یک امر سوم، که طرف نسبت و مقایسه قرار گیرد، برای امکان اتصاف موصوف به آن صفت کافی نیست. بنابراین هرگاه صدق یک صفت بر چیزی منوط به در نظر گرفتن امر ثالث و مقایسه این با آن باشد، در این صورت، صفت را «نسبی» می نامیم.

مثلا حیات یک امر حقیقی است. یک موجود خودش قطع نظر از اینکه با شئ دیگر مقایسه و سنجیده شود، یا زنده و جاندار است، و یا بی جان و مرده و همچنین‌ سفیدی و سیاهی صفت‌های حقیقی هستند. یک چیز که سفید است با قطع نظر از مقایسه با چیز دیگر سفید است و یک چیز که سیاه است خودش سیاه است و لازم نیست که با چیز دیگر مقایسه گردد. اما کمیت و مقدار این چنین نیست. کوچکی یا بزرگی صفتی نسبی است.

وقتی یک جسم را می گوییم کوچک است باید ببینیم با مقایسه با چه چیز و یا نسبت به چه چیز آن را کوچک می خوانیم. هر چیزی ممکن است هم کوچک باشد و هم بزرگ. بستگی دارد به اینکه چه چیز را معیار و مقیاس قرار داده باشیم. مثلا یک سیب را می گوییم کوچک است نسبت به چه چیز کوچک است؟ نسبت به سیب های دیگر کوچک است ولی همین سیب نسبت به فندق و پسته بزرگتر است. (۳)

شروری که گریبانگیر ما می شوند و موجبات رنج مان را فراهم می آورند نیز اموری نسبی اند نه مطلق. یعنی بدی و شر بودن آنها امری نسبی است. مثلا در انتساب «بد بودن» به «میکروب» معمولا دقت نمی کنیم که آن وصف، برای آن پدیده خاص، با قطع نظر از هر چیز دیگر، به صورت ذاتی، ثابت نیست؛ بلکه برای ثبوت وصف شرارت در آن پدیده، پای امر ثالثی به عنوان «ملاک مقایسه» به میان می آید که خود ما و دیدگاه قضاوت کننده ماست. (۴)

به همین سبب است که قضاوت ما درباره سود و زیان هرچیزی همواره نسبی است. آنچه سود خود ماست خوب و مفید و آنچه بر زیان ماست بد و مضر می دانیم و هرگز حساب نمی کنیم که فلان حادثه که در سرنوشت ما اثر بدی گذاشته، می تواند چه آثار دیگری که لزوما هم بد نیستند، داشته باشد. (۵)

مثال های این وضعیت دوگانه بسیار فراوان اند. زهرِ مار، برای مار بد نیست و فقط برای انسان و سایر موجوداتی که از آن آسیب می بینند، بد است. گرگ برای گوسفندان بد است ولی برای خودش و برای گیاهان مراتعی که گوسفندان در آن می چرند، بد نیست همچنان که گوسفند هم نسبت به‌ گیاهی که آن را می خورد و نابود می کند بد است ولی نسبت به خودش یا انسان یا گرگ بد نیست. (۶) مولوی، شاعر پارسی گوی معروف ایرانی، در این باره این گونه سروده است که:


زهر مار، آن مار را باشد حیات *** لیک آن، مر آدمی را شد ممات
پس بد مطلق نباشد در جهان *** بد به نسبت باشد، این را هم بدان.

با این توضیحات می پرسیم که آیا تنها سود و زیان ما آدمیان می تواند ملاک خوب و بد بودن یک موجود یا یک حادثه باشد و یا این که برای قضاوت کلی و نهایی باید مجموعه تأثیرات این حادثه را در تمام موارد در نظر بگیریم و روی هم رفته مورد نظر و مطالعه قرار دهیم؟ (۷)

نگاهی اجمالی به کارکرد میکروب ها
فعالیت میکروب های مضر در بدن انسان، موجب فعال شدن دستگاه ایمنی بدن وگسیل شدن گلوبول های سفید به محل استقرار میکروب ها و رفع تهدید آنها می گردد. امری که نهایتا به تقویت دستگاه ایمنی بدن و تقویت و رشد انسان می گردد.

از همین روست که دانشمندان با تزریق میکروب های ضعیف شده به انسان تحت عنوان «واکسیناسیون»، موجب ارتقای دستگاه ایمنی بدن، بهبود کیفیت و کمیت گلبول های سفید و در یک کلام آمادگی بدن برای مقابله با بیماری های خطرناک تر می کنند. یکی از دانشمندان در این باره می گوید: اگر میکروب های مضر وجود نداشت، اندازه قد انسان از ۸۰ سانتی متر تجاوز نمی کرد! این جانداران با آزار، در رشد و نموّ بدن تأثیر بسزایی دارند. زیرا حملات پی در پی میکروب باعث می شود گلبول ها و سایر نیروهای بدن بیشتر فعالیت کنند و بدیهی است که هر چه فعالیت نیروهای بدن در مقابل احساس خطر و مبارزات شدت یابد، به همان اندازه قوی تر شده و رشد و نموش بیشتر خواهد بود.

همواره رقابت، آمادگی و مبارزه، بهترین راه و وسیله ترقی و پیشرفت است به طوری که از همین عوامل در پیشرفت های اقتصادی، سیاسی و علمی نیز استفاده می شود. (۸)

همه اینها، کارکردهای میکروب های داخل بدن است و گرنه، خارج از بدن نیز، جانداران هم خانواده میکروب ها، یعنی باکتری ها کارکردهای بسیار متنوع و متعددی دارند که از مهم ترین شان می توان به تجزیه فضولات و لاشه های حیوانات مرده و تبدیل و بازیابی آنها به عناصر حیاتی ای چون ازت و هیدروژن و اکسیژن و... اشاره کرد. (۹)

در پایان باید به این نکته نیز توجه کرد که در مقابل تهدیدات میکروب ها، خداوند متعال، انسان را دست بسته نیافریده است. نقش این مخلوق خداوند در این بین، جبران کمبودها و پر کردن خلأها و ریشه کن کردن ریشه های این کمبودهاست. (۱۰)

آدمی می تواند با بالا بردن سطح آگاهی خود، ماهیت میکروب ها را شناسایی و با تقویت سیستم دفاعی بدنش و استفاده از درمان های طبی آنها را از بین ببرد. رسول اکرم(صلی الله علیه واله) می فرماید: «خداوند هیچ دردی را نازل نکرده مگر آن که شفای آن را نیز فرو فرستاده است».(۱۱)


پی نوشت:

(۱). مثلا رجوع کنید به آیه ۷ سوره سجده که: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلَقَهُ».

(۲). اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: خادم الذاکرین، اکبر، انتشارات نسل جوان، قم، ۱۳۸۵ هـ. ش، چاپ اول، ج ۱، ص ۲۸۷ و ۲۸۸.

(۳). همان، ص ۲۸۹.

(۴). رک: مجموعه آثار شهید مطهری، مطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، قم، ۱۳۷۷ هـ. ش، چاپ هشتم، ج ۱(عدل الهی)، ص ۱۵۳.

(۵). پاسخ به پرسش های مذهبی، مکارم شیرازی، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم، ۱۳۷۷ هـ. ش، چاپ اول، ص ۶۴.

(۶). اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، همان، ص ۲۹۰.

(۷). پاسخ به پرسش های مذهبی، همان.

(۸). آفریدگار جهان، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم، ۱۳۷۹ هـ. ش، چاپ سوم، ص ۹۶.

(۹). همان، ص ۹۱ و ۹۲.

(۱۰). مجموعه آثار شهید مطهری، همان، ص ۱۵۲ و ۱۵۳.

(۱۱). بحارالأنوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ هـ. ق، چاپ دوم، بیروت، ج ۵۹، ص ۶۸.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha