۲۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۲۴
مروری بر زندگی‌ رهبر معظم انقلاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای

رسانه‏‌های معاند، ظرفیت‎ها و توانمندی‎های کم‎نظیری در آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، تشخیص داده بودند که از گزینه‎های جدّی برای تصدّی مسئولیت رهبری آینده نظام اسلامی محسوب می‌شد. به همین دلیل سال‌ها بر تخریب شخصیت ایشان متمرکز شدند؛ نسبت دادن دروغین اسناد منابع مالی، تاجری هم‌نام ایشان که ساکن امارات است تا طرح شبهات متعدد که نشانه کینه دشمنان نسبت به جایگاه رهبری در ایران است.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: مروری بر زندگی رهبر معظم انقلاب اسلامی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، همه شبهات معاندان را باطل و بر انتخاب شایسته مجلس خبرگان صحه می‌نهد.

۱. از سایه‌سار حرم تا رمل‌های جبهه: زمستان سال ۱۳۴۸ بود. در کوچه‌پس‌کوچه‌های منتهی به حرم مطهر امام رضا (ع)، خانه‌ای کوچک اما لبریز از صفا و معنویت، شاهد تولد دومین فرزندِ سید علی بود. نامش را «مجتبی» گذاشتند؛ کودکی که قرار بود در آغوش پدری رشد کند که خود محور مبارزه و گنجینه‌ای از معرفت ناب بود. سال‌ها گذشت و مجتبی به جوانی رسید. زمانی که غبار جنگ بر چهره ایران نشسته بود، او راهی تهران شد تا در مدرسه آیت‌الله مجتهدی، زانوی ادب بزند و الفبای دین را بیاموزد.

۲. پرواز تا مدرسه عرفان و حماسه: ذهن او بر تحصیل مقدمات علم دین متمرکز بود؛ اما روح او بزرگتر از آن بود که در میان دیوارهای مدرسه محصور بماند. وقتی بانگ «هل من ناصر» امام راحل بلند شد، مجتبی قلم بگذاشت و تفنگ برداشت. او در میان رزمندگان «گردان حبیب» لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)، لباس خاکی بر تن کرد و راهی جبهه شد. او در جبهه آموخت که فقه، تنها در کتاب‌ها نیست، بلکه در ایثارِ جان برای آرمان‌های الهی تجلّی می‌یابد. در این مدرسة عرفان و حماسه، بارها تا مرز شهادت پیش‎رفت و به افتخار جانبازی نائل شد.

۳. هجرت به شهرِ کریمه و میثاقِ نوری دیگر: جنگ که به پایان رسید، سال ۱۳۶۸ مجتبی بار سفر بست. مقصد، شهرِ قیام و اقامه، «قم» بود. او به سایه‌سارِ گنبدِ مطهرِ حضرت معصومه (س) پناه برد. سه سالِ تمام، روزها را با زمزمه‌های علمی در حجره‌ها و شب‌ها را با تهجّد سپری کرد. اما سال ۱۳۷۶، نقطه عطفی در زندگی او شد؛ سالی که در آن، دو مسیرِ نورانی به هم پیوستند. مجتبی با دختری از تبارِ دانش و شهادت پیمانِ ازدواج بست؛ «بانو شهیده زهرا حداد عادل». درست در همان روزهای آغازینِ زندگی مشترک، او برای بار دوم به قم هجرت کرد. این بار هجرت او، تنها یک سفرِ تحصیلی نبود؛ بلکه هجرتی برای «کسب فیوضات معنوی» بود. آن‌ها زندگی ساده‌ای را در قم آغاز کردند تا با بهره‎گیری از فیوضات بی‎پایان کریمه‎ی اهل بیت، بنایِ معنوی و علمیِ بزرگی را پایه‌ریزی کنند.

۴. در محضرِ پیرانِ طریقت؛ هفده سالِ پرالتهاب: او نه به نامِ بلندِ پدر تکیه کرد و نه به هوشِ سرشارِ خویش غَرّه شد؛ بلکه با تواضعی که زبانزد بود، در تکمیل دروس سطح، در محضر آیت‌الله احمدی میانه‌جی اخلاق آموخت و از دانش فقه آیت‌الله استادی و اوسطی بهره‌ها برد. اوجِ داستانِ علمی او، هفده سالِ مداوم در دروس خارج بود. او به بیتِ آیت‌الله العظمی شیخ جواد تبریزی می‌رفت، در محفلِ آیت‌الله وحید خراسانی زانو می‌زد و از دقت‌های آیت‌الله شبیری زنجانی سیراب می‌گشت. او حتی پایِ درسِ آقا مجتبی تهرانی نشست و از برترین شاگردان درس آیت الله محمد مؤمن قمی (ره) شد. او تنها یک شنونده نبود، تقریرات علمی را به زبان عربی می‌نوشت و با اساتیدش به نقد و بررسیِ موشکافانه می‌پرداخت. این حریّتِ علمی، چنان بود که نگاهِ بزرگانِ حوزه را به این شاگردِ کوشا خیره کرد.

۵. درخششِ ذهن؛ تولدِ یک مکتب در غوغایِ استدلال: نبوغی که در وجودش شعله می‌کشید، با چاشنیِ «حریّت علمی» آمیخته شد. او به اعماقِ تاریخِ فقه سفر کرد و توجه ویژه‌ای به «ارتکازِ عصرِ معصوم» نشان داد. مجتبی در ذهنِ خود، میدانِ بحثی میانِ افکارِ فحولِ علم برپا کرد؛ آراء شیخ انصاری و محقق نائینی را با نگاه‌های ژرفِ امام خمینی صیقل داد. نتیجه، تولدِ یک «منظومه‌ی فکری» بود. او در مسائلی همچون «حقیقت حکم شرعی» و «سیر تطوّر کتب حدیثی»، حرف‌هایی نو زد. او مکتبی را پایه‌ریزی کرد که در آن، دقتِ رجالی با فهمِ تمدنی گره خورده بود. حالا دیگر در محافلِ حوزه، سخن از مکتبِ علمی مجتهدی جوان بود که با قلمی روان، نقشه‎ی جدیدی برای فقه و اصولِ شیعه ترسیم می‌کرد.

۶. از کرسیِ شاگردی تا مَدرَسِ تحوّل حوزه: داستان تدریسِ آقا مجتبی از مدرسه آیت‌الله مجتهدی آغاز شد. در سال ۱۳۷۴، وقتی بر کرسی تدریس «معالم» نشست، یک توصیه مسیر را تغییر داد. والدِ بزرگوارشان از ضرورتِ تحول و اهمیتِ اندیشه‌های «شهید صدر» سخن گفتند. آقا مجتبی تدریسِ سنتی را متوقف کرد و به سراغ «حلقات» شهید صدر رفت. 
سال ۱۳۷۷، در بیت شریف امام خمینی (ره) در قم، تدریس «رسائل» و «مکاسب» را آغاز کرد. شاگردانش می‌دیدند که او چگونه گره‌های کورِ علمی را باز می‌کند. دیری نپایید که او قدم به عرصه دشوار «درس خارج» گذاشت و ابتدا با بحثِ «صلاۀ» (نماز)، به صورت خصوصی با شاگردانش، مسیر اجتهاد زنده را آغاز کرد.

۷. طنینِ استدلال در صحنِ فیضیه: سال ۱۳۸۶، مَدرَسِ مبارکه‌ی «فیضیه» میزبانِ کرسیِ تدریس او شد. در سال ۱۳۸۸، به درخواستِ کثیر شاگردان، کرسیِ «درسِ خارجِ فقهِ عمومی» ایشان در دفتر قم برپا گشت. یک سال بعد، درسِ خارجِ اصول ایشان نیز رسماً آغاز شد و تا مرزهایِ دشوارِ «استصحاب» پیش رفت. صحنه‌ی درس، تماشایی بود؛ او پیش از ورود به مَدرَس، تمامِ سیرِ بحث را با قلمی استوار مرقوم و مدون کرده بود. او مانندِ معماری بود که نقشه‌ی دقیقِ بنا را در دست داشت. شاگردان می‌دیدند که استاد، حتی پس از کلاس، مباحث را به قلمِ خود بازنویسی می‌کند؛ نوشته‌هایی که اکنون به عنوان گنجینه‌ای در آستانه‌ی انتشار است.

۸. نجوایِ تفسیر قرآن در ضیافتِ سادگی: در مَدرَسِ ایشان، علم با معنویت گره خورده بود. ایشان لحظاتی از درس را به «تفسیر قرآن» اختصاص می‌دادند که حاوی نکاتی ناب و بدیع بود. اما زیباترین بخش، «گعده‌های صمیمانه» بود. در فاصله‌ی دروس، استاد در میانِ شاگردان می‌نشست و مرزِ استاد و شاگردی برداشته می‌شد. او با صبری کم‏‌نظیر، به اشکال‌های علمی گوش می‌سپرد؛ حتی گاهی در قالب گفتگوهای طولانی تلفنی. او به دنبالِ تربیتِ «مجتهد» بود و به شاگردان مأموریت می‌داد تا فروعات علمی را خودشان ارائه کنند. در این مکتب، اخلاق و تواضع، بال‌هایی برای پروازِ علمی بودند. این الگوی شاگردپروری، باعث شد درس ایشان روزبه‎روز نخبگان علمی بیشتری را از بین طلاب مستعد حوزه علمیه، به خود جلب کند.

۹. سکوتِ ناگهانیِ منبر تدریس؛ معمایِ یک تصمیم: پاییز سال ۱۴۰۲، در حالی که بیش از ۱۳۰۰ نفر برای درس ایشان ثبت‌نام کرده بودند، آقا مجتبی در نخستین جلسه، به ناگاه خبر از «تعطیلی درس» داد. این خبر بهت بزرگی در حوزه ایجاد کرد. هزار نفر از طلاب نامه نوشتند و بزرگان واسطه شدند، اما ایشان علت را امری «معنوی» نامید که قابل ذکر نیست. او فرمود در حالی که درسِ بسیاری از اساتید خوب حوزه خلوت شده، وجهی ندارد درس او با این جمعیت برگزار شود، سپس شاگردان را به اساتید دیگر هدایت کرد. حتی پس از اطلاعِ والدِ بزرگوار از تصمیم قاطع ایشان، ایشان نیز امر را به خودِ وی واگذار کردند. این تصمیمی بود که شکوهِ اخلاص را به رخ کشید.

۱۰. بنایِ سدید؛ از مدرسه‌های فقاهت تا دغدغه‎ی سفره‌ی محرومان: پس از تعطیلی درس، ایشان بر تقویت بنیه‌ی علمی حوزه تمرکز کرد. مراکز علمی و مدارس فقهی متعددی را تأسیس نمود که در آن‌ها «فقاهت» با «دغدغه‌های اجتماعی» گره خورده بود. ثمره‌ی این نگاه، تربیت نسلی از طلاب «مؤمن، انقلابی و مردم‌مدار» بود که دردِ محرومان را دردِ خود می‌دانستند. ایشان با شدّت پرهیز می‌کرد از اینکه خودشان «محور» باشند و همواره بر تقویتِ جریان انقلابی حوزه و محوریتِ امام خمینی و رهبر معظم انقلاب تاکید داشتند. این اخلاص موجب شد فضلای بسیاری به این مجموعه‌ها جذب شوند.

۱۱. نجوایِ سِرّ و سلوک؛ در محفلِ عرشیان: آقا مجتبی همواره خوشه‌چینِ معرفتِ اهلِ معنا بود. او محرمِ رازِ آیت‌الله بهاءالدینی، شاگردِ آیت‌الله بهجت و مأنوس با عارفانی چون آیت‌الله کشمیری و شیخ جعفر مجتهدی بود. این ارتباطات، از او شخصیتی ساخت که در عینِ حضور در متنِ اجتماع، روحی آرام و چشمانی رو به آسمان داشت. او میانِ مراجعِ عظام و پیرانِ طریقت پل می‌زد تا دغدغه‌های معنوی آنان را در تمشیتِ امورِ کشور جاری کند. ناگفته‌های فراوانی از تأییداتِ معنویِ این بزرگان درباره ایشان در نزدِ اهلِ معنا محفوظ است.

۱۲. تدبیر در میدان مدیریت کلان؛ از نظریه‎پردازی تا تدوین طرح‎های عملیاتی: ایشان اشراف دقیقی بر امور اجرایی کلان کشور دارند؛ جلسات مستمر با نخبگان درباره «هوش مصنوعی»، «راه‌کارهای ثبات اقتصادی و تثبیت قیمت کالاهای اساسی»، «طراحی الگوی شهرک‎های تمدّنی و ساختمان‌سازی ارزان، سریع، مدرن و انبوه» و «کشاورزی مدرن و تحوّل در نظام دامداری»، ایشان را به ذخیره‌ای از دانش راهبردی برای کشور تبدیل کرده است، همچنین در حوزه فرهنگ، عدالت اجتماعی و اقتصاد تولیدمحور و ضدتورّم دارای نظریه تخصّصی هستند و به دستور رهبر شهید انقلاب، برای خروج کشور از بحران‎های اقتصادی و فرهنگی، تا کنون چندین طرح کاربردی را با مشارکت دانشگاهیان، فضلای حوزه و شرکت‎های دانش بنیان، تهیه و به مراجع زیربط ارائه داده‎اند. 

۱۳. امینِ فرماندهان محور مقاومت؛ استراتژیستِ جبهه‌های نبرد: اما تکامل روحیه جهادی و حماسی ایشان، در تعامل نزدیک با «جبهه‌ی مقاومت» رقم خورد. ایشان رفیقِ نزدیکِ سیدحسن نصرالله و سردار حاج قاسم سلیمانی بودند. ایشان با انصارالله یمن ارتباط کاری وثیق دارند تا جائی که یمنی‎ها ناظر به شجاعت ایشان بارها گفته‎اند: «ما یک یمنی در دفتر حضرت آقا داریم!». در طراحیِ نقشه‌های استراتژیکِ منطقه، نگاهِ نافذ ایشان، پشتوانه‌ای برای فرماندهان نظامی بود. ایشان در عمل نشان دادند که یک فقیه می‌تواند همزمان دیده‌بانِ مرزهای فکری و استراتژیستِ جبهه‌های نبرد باشد.

۱۴. ذخیره‌ی روز مبادا؛ در پناهِ خورشیدِ دوران: نام آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای سال‌هاست که در صدرِ لیستِ خشمِ استکبار قرار دارد. دشمنان از ترور شخصیتی تا طراحی برای حذف فیزیکی ایشان دریغ نکردند، اما تمام این اقدامات با عنایت الهی ناکام ماند. خداوند متعال ایشان را در گمنامی و تواضع، به عنوان «ذخیره‌ای برای روز مبادا» حفظ کرده است. در روزگاری که فتنه‌ها هجوم می‌آورند، وجودِ ایشان لنگرِ اطمینانی برای آینده‌ی ایرانِ اسلامی است. ایشان ایستاده‌اند تا در زمانِ مقرر، منشأ برکات و فتوحاتِ عظیم برای جبهه‌ی حق باشند.

۱۵. توصیف رهبر شهید انقلاب از حاج آقا مجتبی در اهدای کتاب فرائدالاصول: رهبر شهید انقلاب اسلامی در اهدای کتاب «فرائد الاصول» به آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای اینطور مرقوم فرموده‎اند: «این اثر ارزشمند را به نور چشم عزیزم مجتبی حسینی هدیه کردم. امید که خداوند به وسیله او اسلام و مسلمانان را بهره‌مند سازد، او را هدایت کند، گام‌هایش را استوار بدارد و او را هر نوع از خطا و لغزش در گفتار و کردار حفظ فرماید».

۱۶. تمرکز رسانه‎های معاند، بر تخریب این شخصیت ارزشمند: رسانه‏‌های معاند، سال‌هاست بر تخریب شخصیت این عالم روشن‎بین در اذهان مردم متمرکزند؛ چرا که با ارزیابی ظرفیت‎ها و توانمندی‎های کم‎نظیر آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، وی را یکی از گزینه‎های جدّی برای تصدّی مسئولیت رهبری آینده نظام اسلامی تشخیص داده بودند. از افشای اسناد منابع مالی تاجری ساکن امارات (به‎نام مجتبی خامنه) و نسبت دادن دروغین این اسناد به ایشان گرفته تا طرح شبهه موروثی شدن حکومت اسلامی در صورت انتساب ایشان به رهبری آیندة نظام.

در ادامه، به برخی از این موارد و پاسخ اجمالی آن می‎پردازیم.

آیا انتساب ایشان به رهبری، مصداق حاکمیت موروثی است؟

الف. شاخص‎های حاکمیت موروثی را بشناسیم؛ در تعریف انتخاب موروثی، تنها نسبت داشتن با شاه قبلی دلیل انتصاب به‎عنوان حاکم است. پس اولاً «صلاحیت» وارثِ حکومت، ملاک قرارگرفتن او در این جایگاه نیست و در این نوع حکومت‎ها، بارها شاهد بوده‌‏ایم افرادی بر مسند سلطنت تکیه می‎زنند که از کمترین شایستگی علمی و صلاحیت مدیریتی برخوردار نیستند؛ و صرفاً چون رابطه خونی با شاه قبلی دارند، به این مقام می‎رسند. دوم اینکه مبنای انتخاب در این نظام‎ها، قانون و رأی مردم نیست؛ «قانون» در این نوع حکومت‎ها یعنی «خواست پادشاه» و اصلاً انتخاباتی برگزار نمی‎شود تا رأی مردم، معلوم شود. و سوم آنکه در نظام حاکمیت موروثی، اولویت با انتخاب فرزند ارشد شاه قبلی است؛ پس تا پسر بزرگتر هست، نوبت به پسر بعدی نمی‏‌رسد.

ب. در انتخاب ایشان توسط مجلس خبرگان برای رهبری انقلاب اسلامی اولاً  اجتهاد مسلم صلاحیت علمی، توانمندی مدیریتی و نگاه راهبردی و معنویت و تعهد اخلاقی ایشان توسط ده‌ها نفر از مجتهدین مجلس خبرگان، با ادله روشن احراز و تایید شد. دوم اینکه مبنای انتخاب اعضای مجلس خبرگان رهبری، رأی مردم به اعضای این مجلس، بر مبنای اصل ۱۰۷ و ۱۰۸ قانون اساسی است؛ پس مستند این گزینش، انتخاب دو مرحله‎ای مردم، بر اساس قانونی است که مردم در همه‏‌پرسی قانون اساسی به آن رای داده‎اند. و سوم آنکه در حالی که پسر بزرگتر رهبر شهیدمان، حضرت آیت الله سید مصطفی خامنه‎ای از علمای حوزه‎ی علمیه‎‎اند، فرزند دوم ایشان ـ یعنی آیت الله سید مجتبی خامنه‎ای ـ بدلیل صلاحیت‎های بیشتر علمی و مدیریتی به رهبری منصوب می‎شوند.

آیا «انتساب خانوادگی» در دین ما، مبنای تصدّی امور یا عدم واگذاری مسئولیت‎هاست؟

در تاریخ نبوت و ولایت نمونه‎هائی از واگذاری امر به فرزند نبی الله یا ولی الهی وجود دارد؛ اسماعیل جانشین ابراهیم، یوسف جانشین یعقوب و امام مجتبی جانشین امام علی (ع) می‎شود. اما صِرف فرزند پیامبر یا امام بودن، دلیل این واگذاری‎ها نبوده است. در قرآن کریم، وقتی حضرت ابراهیم، از «امامت فرزندان» خود سوال می‎کند، خداوند «اهلیّت» را شرط انتقال این مقام عنوان می‌‏فرماید: «قال لا ینال عهدی الظالمین». پس اگر این صلاحیت و اهلیت در فرزندان پیامبران یا امامان وجود داشته باشد، آن مسئولیت الهی به فرزندان هم منتقل می‎شود (مثل نبوت اسماعیل و امامت امام حسن مجتبی) و اگر صلاحیت نبود، این انتقال صورت نمی‎پذیرد (مثل فرزند حضرت نوح یا زید بن‎موسی‎الکاظم (معروف به زیدٌ النار) یا جعفر کذّاب).


پی‌نوشت:

  ۱. تعبیر «عَصَمَهُ اللهُ مِنَ الخَطَأِ وَ الزَّلَل» در این یادداشت، می‎تواند اشاره به روایت شریف امام رضا (ع) در کتاب شریف عیون اخبار الرضا داشته باشد که فرمودند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِکَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ یَنَابِیعَ الْحِکْمَةِ وَ أَطْلَقَ عَلَی لِسَانِهِ فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ فَهُوَ مُوَفَّقُ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَإِ وَ الزَّلَلِ...»؛ وقتی خداوند بنده‌‏ای را برای اداره امور بندگان خود انتخاب کند، به او شرح صدر عطا کند و در دلش چشمه‏‌های حکمت بجوشاند و دانش خود را از راه الهام به او آموزد؛ به‏‌نحوی‏‌که در پاسخ هیچ سؤال و پرسشی در نماند و از حق و حقیقت سرگردان نشود، و چون از طرف خداوند مشمول کمک و تأیید او است، «از خطا و لغزش و برخورد ناصواب در امان است.» الکافی، ج ۱، ص ۲۰۱؛ الاحتجاج، ج۲، ص۴۳۶؛ الأمالی ‏للصدوق، ص۶۸۰؛ عیون‏ أخبارالرضا (ع)، ج۱، ص ۲۲۰.

۲. آقای «مجتبی خامنه» شخصی‌ است که از پدری ایرانی و مادری اهل دُبی به دنیا آمده. نامبرده بواسطه ثروت مادری در اول جوانی به‌عنوان یکی از ده تاجر برتر دبی به فعالیت خود ادامه می‌دهد که هم اکنون در خیلی از شهرهای ایران هم سرمایه‌گذاری نموده است و این شخص هیچ‌گونه ‌ارتباطی با خانواده مقام معظم رهبری نداشته و با توجه به اینکه نام ایشان با نام آقای سید مجتبی خامنه‌ای شباهت دارد، تهمت‌های زیادی را متوجه پسر رهبر شهید انقلاب کرده است.

..........................

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha