به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ برنامه ۱۵ مادهای خفتباری که مزدوران تیم ترامپ از طریق پاکستان به ایران ارائه دادند، از همان ابتدا محکوم به شکست است. این یک تسلیم تحمیلی است؛ سندی برای سرسپردگی که در لفاف «مذاکره» پیچیده شده.
در ابتدا باید گفت که تهران پیشتر از گفتوگوی دوباره با دو فرد دونمایه از تیم ترامپ یعنی ویتکاف و کوشنر، که کاری جز خنجر زدن از پشت بلد نیستند، خودداری کرده است. این دو حتی نتوانستند پیشنهادهای سخاوتمندانه ایران در مذاکرات ژنو با وساطت عمان را درک کنند.
طرح یادشده که در حالی که برای آتشبس یکماهه التماس میکند، خواستههای خود را تحمیل میکند، شامل این موارد است: صفر شدن غنیسازی اورانیوم در خاک ایران؛ برچیده شدن کامل تأسیسات نطنز، اصفهان و فردو؛ خروج همۀ اورانیوم غنیشده از ایران؛ محدودیت شدید برنامۀ موشکی؛ قطع تامین مالی حزبالله، انصارالله و مجاهیدن عراقی؛ و باز شدن کامل تنگۀ هرمز. همه این شرایط، در ازای «لغو تهدید بازگرداندن تحریمها» آن هم به شکلی مبهم است.
تنها پاسخ واقعگرایانۀ ایران به این انباشت آرزوهای خام، شاید این باشد که آقای خرمشهر-۴[۱] کارتویزیت خود را بهمنزله استفاده از بازدارندگی اقتصادی و نظامی برای دیکته کردن شرایط واقعی، بر سر اهداف مشخصی بباراند.
شروط واقعی، سخت و دشوار هستند:
بستن همه پایگاههای نظامی آمریکا در خلیجفارس؛ تضمین پایان جنگها؛ پایان جنگ علیه حزبالله؛ لغو همه تحریمها؛ غرامت جنگی؛ نظم جدید در تنگه هرمز (که هماکنون عملا در حال اجرا است؛ یعنی دریافت عوارض، مثل مصر از کانال سوئز)؛ حفظ برنامه موشکی بدون تغییر.
نتیجه: چرخه تشدید آتش به روند خود ادامه میدهد.
یک باشگاه اختصاصی برای اعضا با حق ورودی به پترو-یوآن[۲]
در همین حال، قیمت نفت و گاز درگیر نوساناتی گوناگون است که بر ارزها، سهام، کالاها، زنجیرههای تأمین و نگرانیهای از تورم تأثیر میگذارد. در حال حاضر این موضوه یک شوک اقتصادی خارج از کنترل با پیامدهای ویرانگر و رو به افزایش است.
پیش از جنگ، ایران روزانه اندکی کمتر از ۱.۱ میلیون بشکه نفت تولید میکرد که با قیمت ۶۵ دلار در هر بشکه و با ۱۸ دلار تخفیف فروخته میشد؛ بنابراین در عمل فقط ۴۷ دلار به ازای هر بشکه فروش داشت. حالا ایران تولید را به ۱.۵ میلیون بشکه در روز افزایش داده است و نفت را عمدتا به چین با قیمت ۱۱۰ دلار (قیمتی که همچنان رو به افزایش است) و حداکثر با ۴ دلار تخفیف میفروشد.
این مساله شامل فروش محصولات پتروشیمی نمیشود که روزبهروز در حال افزایش بوده و مشتریان بیشتری پیدا کرده است. به طور خلاصه اینکه، تمام پرداختها از طریق سازوکارهای جایگزین انجام میشود که ما را به یک واقعیت شگفتآور میرساند: لغو تحریمها به صورت موثر و برای تمام اهداف عملی.
هدف مقدس، ایست بازرسی، عوارضی برای عبور از تنگه
و اما هدف مقدس در این جنگ، یعنی تنگه هرمز. این تنگه عملا باز است، اما با یک ایستگاه عوارضی تحت کنترل سپاه پاسداران. این منطقه اکنون یک ایستگاه عوارضی است اما با یک تفاوت، یعنی حق وتو در مورد لیست مهمانان؛ درست مثل ورود به یک باشگاه خصوصی انحصاری.
برای کسب مجوز از سپاه، یک نفتکش باید عوارضی معادل ۲ میلیون دلار به ازای هر کشتی بپردازد. دریافت عوارض به این صورت است: با یک کارگزار مرتبط با سپاه تماس میگیرید. کارگزار اطلاعات ضروری را به سپاه منتقل میکند که عبارتند از: مالکیت کشتی، پرچم ملی، بارنامه، مقصد، لیست خدمه و دادههای فرستنده خودکار شناسایی[۳].
سپاه پاسداران بررسیهای امنیتی را انجام میدهد و اگر با آمریکا مرتبط نباشید، محمولههای مرتبط با اسرائیل حمل نکنید، و پرچمتان پرچم یکی از «کشورهای متجاوز» نباشد، به شما اجازه عبور میدهند. مثلا ژاپن و کرهجنوبی هنوز برای عبور تاییدیه نگرفتهاند. سپس عوارض را پرداخت میکنید.
پس از پرداخت عوارض، سپاه یک مجوز رادیویی ویاچاف[۴] صادر میکند. این مجوز همراه است با تعیین یک بازه زمانی مشخص که به یک کریدور دریایی باریک ۵ مایلی در آبهای سرزمینی ایران، بین قشم و جزیره کوچک لارک، محدود میشود؛ جایی که نیروی دریایی سپاه میتواند کشتی شما را به صورت دیداری شناسایی کند. حالا شما آزاد به حرکت هستید و نیازی به کشتی اسکورت ندارید.
در حال حاضر تمامی موارد فوق برای تانکرهای چین، هند، پاکستان، ترکیه، مالزی، عراق، بنگلادش و ناوگان سایه روسیه اعمال میشود. برخی نیازی به پرداخت کامل عوارض ندارند. برخی معاف میشوند و برخی هم هیچ هزینهای پرداخت نمیکنند. مشارکت استراتژیک ایران و چین را به یاد بیاورید. کشتیهای متعلق به چین با درج «خدمه چینی» روی سامانه AIS عبور میکنند.
حالا به یک باشگاه اختصاصی با هزینه ورودی عمدتا به پترو-یوآن خوش آمدید. ایران با یک اقدام واحد به چیزی دست یافت که نشستهای بیپایان بریکس نتوانستند دست یابند؛ یعنی ایجاد یک نظام تسویه جایگزین در شرایط جنگی، آزمایششده در سختترین فشارها، و مهمتر از همه، در حساسترین تنگه بر روی کره زمین.
هر عوارضی که به پترویوآن پرداخت میشود، پترودلار، سوئیفت و تحریمهای آمریکا را یکجا دور میزند. همچنین مجلس ایران در نظر دارد قانونی را به تصویب برساند که این عوارض را به عنوان «هزینه تامین امنیت» نهادینه خواهد کرد. هیچکس این تحول را پیشبینی نکرده بود که به این سرعت کسب درآمد از ایستبازرسی را قانونی کند. آن هم بدون شلیک یک گلوله. این درست معنای تجارت بدون دلار است.
مشکل آن اقلامی است که از تنگه هرمز عبور نمیکند
مشکل اما آن چیزی است که از تنگه هرمز عبور نمیکند؛ یعنی کودهای شیمیایی. بیش از ۴۹ درصد اوره صادراتی از خلیج فارس تأمین میشود. آمونیاک به گاز طبیعی نیاز دارد؛ اما قطر پس از حمله طبقه اپستین[۵] به پارس جنوبی در ایران و حملات متقابل این کشور، شرایط فورس ماژور اعلام کرد. سپاه پاسداران روی نفت متمرکز است زیرا نفت هم هزینههای این عوارض را تأمین میکند و هم در بلندمدت، هسته اصلی نظام تسویه پسادلاری انرژی است که کاملا مورد حمایت مشارکت استراتژیک روسیه و چین قرار دارد.
پس جای تعجب نیست که امپراتوری آشوب و غارت دیوانه شده است. در یک چشم بر هم زدن، در عرض سه هفته، شاهدیم که پترویوآن بر مهمترین کریدور اتصال دریایی کره زمین – که عملا خصوصیسازی شده – حکمرانی میکند. بنابراین سنتکام[۶] به طور تمامقد وارد عمل میشود تا این عوارضی را نابود کند و دست به هر کاری میزند؛ از بمباران تأسیسات سپاه در طول ساحل و ایجاد اسکورتهای دریایی برای تانکرهای متحدان خود گرفته تا سیل تحریمها علیه کارگزاران این عوارض.
آنچه سنتکام نمیتواند بمباران کند، پیشگامی بالفعل پترویوآن است. تمامی کشورهای جنوب جهانی در حال تماشا هستند و با خود حساب و کتاب میکنند. تمام این جنگ جنونآمیز در واقع به ظهور یک زیرساخت جدید پرداختی کمک میکند. بعد مالی این جنگ حتی از پیشرفتهای موشکی نیز حیاتیتر است.
آنچه در انتظار لانههای مار شورای همکاری خلیج فارس است
قطر بارها و بارها به مأموران حقیر ترامپ در دور دوم ریاستجمهوری او هشدار داد که حمله به زیرساختهای انرژی ایران، زیرساختهای انرژی خود دوحه را نیز نابود خواهد کرد. دقیقا همین اتفاق هم افتاد. الکعبی، وزیر انرژی قطر، فاش کرد که او روزانه هم به کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا و هم به مدیران اجرایی اکسونموبیل[۷] و کونوکو فیلیپس[۸] هشدار میداد.
اما فایده نداشت. قطر در نهایت ۱۷ درصد از ظرفیت الانجی خود را از دست داد. این مساله همچنین موجب ۲۰ میلیارد دلار کاهش درآمد و تا ۵ سال زمان برای بازسازی آن میشود. الکعبی در این رابطه گفت: نفت میتواند به ۱۵۰ دلار در هر بشکه برسد و این جنگ میتواند «اقتصادهای جهان را به زانو درآورد».
همه اینها پس از آن اتفاق افتاد که نهاد اطلاعاتی روسیه اطلاعات تأییدشدهای را به ایران داد مبنی بر این که جنگ «سریع» طبقه اپستین که بر تغییر رژیم در تهران متمرکز بود، به طور کامل مورد حمایت عربستان سعودی قرار دارد و با بودجههای مشکوکی که توسط عربستان سعودی، امارات و قطر آزاد شده، حمایت میشود.
حالا این مساله را کنار این واقعیت بگذارید که بیشتر موشکهای شلیکشده توسط طبقه اپستین، تنها ۲۰۰ تا ۳۰۰ مایل برد دارند. یعنی همگی از خاک پادشاهیهای نفتی شورای همکاری خلیج فارس به سمت ایران شلیک شدهاند.
وقتی مشخص میشود که حمله به تاسیسات پارس جنوبی ایران کمتر از صفر مزیت استراتژیک به همراه داشته، به پوچی آن پی میبریم. در آن سو، ضربه متقابل ایران، به بخش انرژی خلیجفارس اصابت کرد. با این حال، نمیتوان از این واقعیت غافل شد که ناهنجاری و انحراف به طور عملی در جریان است؛ کدام طرف در نهایت از این حملات سود برد؟ شرکتهای گاز آمریکایی!
ایران روی این موضوع فوقالعاده بلندپروازانه، حساب باز کرده است که پادشاهیهای نفتی حاشیه خلیجفارس در نهایت وضعیت خود را حساب و کتاب خواهند کرد (هرچند تاکنون شواهدی در این رابطه وجود ندارد). انگار تهران به وضوح دارد اعلام میکند: اگر یاد بگیرید با ما کسبوکار کنید، به شما اجازه میدهیم به کسبوکار خود ادامه دهید.
قوانین جدید همه چیز را شامل میشود، از کنار گذاشتن پترودلار توسط شورای همکاری خلیجفارس گرفته تا خلاص شدن از شر مراکز داده آمریکا و اگر شورای همکاری خواهان یک ترتیبات امنیتی جدید است، بهتر است با چین صحبت کند. همه اینها مسائل در حالی است که شورای همکاری باید یاد بگیرد که چگونه با این شوک نفتی که برای همیشه حق بیمه ریسک را بر روی تأمین انرژی آنها تغییر داده، مقابله کند. اصطلاح «بازسازی ساختاری» هم برای توصیف آن کافی نیست.
آنچه پیش روست ممکن است برای شورای همکاری خلیجفارس بسیار ناخوشایند باشد. قطر ممکن است در نهایت به توافقی دست یابد؛ یا با ایران، یا با عربستان سعودی و یا حتی با عمان. این توافق ربطی به «معماری جدید منطقه» ندارد. بالاخره آنها دستنشانده یک طرفی خواهند ماند.
کویت یک موجودیت ساختگی است. ممکن است در نهایت از سوی عربستان سعودی جذب شود یا طی روند عدالت تاریخی، توسط عراق جذب گردد. گزینه دیگری برای آن وجود ندارد.
بحرین میزبان یک پایگاه نظامی عظیم آمریکایی بوده که همین حالا در حال نابودی است. اگر اکثریت شیعه با کمک ایران دست به اقدامی بزنند، این کشور میتواند در حوزه نفوذ ایران جذب شود. گزینه دیگر الحاق عملی توسط عربستان سعودی است.
امارات متحده عربی به سرکردگی محمد بنزاید، گنگستر همسو با صهیونیستها، یک پروژه پر زرق و برق در مسیر انقراض است. مدل دبی، یعنی بندر، کلاهبرداریهای مالی، پایتخت جهانی پولشویی، در حال حاضر مرده است. امارات ممکن است در نهایت مانند سال ۱۹۷۱، از سوی عمان و یا حتی توسط عربستان سعودی جذب شود.
البته وضعیت عربستان سعودی متفاوت و غیرقابل پیشبینی است. بسیار قابل تامل است که ریاض در میان سهگانه ترکیه، مصر و پاکستان که سعی در نقشآفرینی به عنوان میانجی بین آمریکا و ایران دارند، قرار نگرفته است. فارغ از تمامی فضاسازیهای اغراقآمیز، محمدبنسلمان پیش از جنگ، ایالات متحده را تشویق کرد که به سراغ ایران برود و اکنون ممکن است به دنبال ورود به جنگ باشد. اگر چنین شود، ایران به سادگی کل زیرساختهای انرژی عربستان را نابود خواهد کرد. در همین زمان حوثیها دریای سرخ را برای هرگونه صادرات احتمالی انرژی عربستان مسدود میکنند.
در شرایط فعلی، فقط یک قطعیت وجود دارد. شورای همکاری خلیج فارس نقشی تعیینکننده در فروپاشی نظام مالی بینالمللی خواهد داشت، زیرا آماده میشود تا حداقل ۵ تریلیون دلار از بازار آمریکا خارج کند تا شاید بتواند بقای متزلزل خود را تأمین مالی کند.
راه طولانی و پر پیچ و خم پترو-طلا
خلاصه اینکه پس از حمله به میدان گازی پارس جنوبی – بزرگترین میدان گازی جهان – و اخذ عوارض در تنگه هرمز، این تسویههای یوآن-طلا در تمامی عرصهها خواهند بود که به مشارکت استراتژیک روسیه و چین برتری میبخشند؛ موضوعی که همین چند هفته پیش غیرقابل تصور بود. این مشارکت راهبردی چیزی کمتر از یک سازوکار نوظهور و نوین برای تسویه جهانی رقم نمیزند؛ سازوکاری که در آن مبادلات پترویوان مستقیما به طلای فیزیکی تبدیل میشوند.
از آنجا که روسیه حجم عظیمی از نفت و گاز را که تحت تأثیر جنگ علیه متحد خود یعنی ایران قرار نگرفته، به فروش میرساند و در بازه زمانی کنونی که تحریمی وجود ندارد، پرداختهای پترویوآنی دریافت میکند، چین به عنوان پالایشگر برتر، انرژی روسیه را خریداری کرده و با قیمتی بالاتر مجددا به فروش میرساند و همزمان تلاش میکند از شرکای خود در آسیای جنوب شرقی در چارچوبی خارج از دلار آمریکا حمایت کند.
روسیه پرداختهای یوآنی را در بورس اوراق بهادار شانگهای به طلای فیزیکی تبدیل میکند. ایران پرداختهای یوآنی را در هرمز انباشته میکند - و قراردادهای نفتی یوآنی که قابل تبدیل به طلا هستند را تقویت مینماید. در همین حال چین نیز در حال ساخت انبارهای طلا و کریدورهایی در خارج از کشور است. مثلث جدید روسیه-ایران-چین، از طریق انرژی فیزیکی واقعی و طلا در حال کنترل امور است.
پس این مهمترین دستاورد جنگ طبقه اپستین علیه ایران است! روسیه و چین به هدف مقدس خود دست مییابند؛ یعنی سلطه بر انرژی و تسویه یوآنی با پشتوانه طلا که پترودلار را یکسره کنار میزند.
برای تمامی مقاصد عملی، نهادی که از سوی «ملتِ غیرقابلجانشین[۹]» از دهه ۱۹۹۰ به بعد تاسیس شده، ترکهای ساختاری را پیش چشم همگان نشان میدهد؛ درحالی که بازارهای جهانی تمامی متغیرهای ممکن مدلها را به شیوه آنی بهروزرسانی میکنند.
تمدن ایرانی، استراتژیهای بزرگ
ایران در واقع یک عملیات روانیِ فراتر از تصور را به راه انداخت که حس شکستناپذیریِ «امپراتوری آشوب و غارت» (یعنی آمریکا) را باطل ساخت. اکنون دیگر نادیده گرفتن این واقعیت کاملا غیرممکن است.
گویا مردم پارس، سون تزو[۱۰]، کلاوزویتس[۱۱] و کوتوزوف[۱۲] را در قالب ترکیبی تماما نوینی بازتفسیر کردهاند و به عنوان یک مزیت افزوده، در عرض تنها سه هفته به چیزی دست یافتهاند که روسیه و چین در نشستها و اجلاسهای بیپایان بریکس نتوانستند به آن برسند.
پترودلار در حال خروج از صحنه است، نظامهای پرداخت جایگزین راهاندازی شدهاند و کشورهای جنوب جهانی در به صورت آنی نظاره میکنند که چگونه امپراتوریِ بمبارانِ بیپایان، با یک جنگ فرسایشی غیرمتمرکز توسط یک کشور مستقل با بودجه دفاعیِ یکپنجاهمِ امپراتوری یادشده، به بنبست کشانده میشود.
چندقطبی بودن به دست کتوشلوارپوشانی که در اتاقهای مدیریتی اوراق را میخوانند زاده نخواهد شد. چندقطبی بودن در میدان نبرد، زیر آتش و برخلاف تمام احتمالات زاده خواهد شد.
**************
End/ ۳۴۵A
[۱] Mr. Khorramshahr-۴
[۲] در مقابل پترو دلار
[۳] AIS transponder data
[۴] VHF
[۵] کنایه از سرکردگان صهیونیست است که در جرایمی نظیر جرایم اپستین نقش داشتند.
[۶] United States Central Command (CENTCOM)
فرماندهی مرکزی ایالات متحده
[۷] ExxonMobil
[۸] ConocoPhillips
[۹]ملت بدون جانشین یا غیرقابل جانشین (Indispensable Nation) تنها کشوری که ظاهراً امور جهان را از طریق قدرت اقتصادی و نظامی خود کنترل میکند. این اصطلاح معمولاً توسط روسای جمهور ایالات متحده استفاده میشود.
[۱۰] جنگجو و نویسنده چینی کتاب هنر رزم
[۱۱] اندیشمند نظامی و از ارتشیان پروس. اثر او در مورد جنگ با عنوان «پیرامون جنگ» سرچشمه نظریات راهبردی در علم نظامی بوده و از ارزش بالایی برخوردار است.
[۱۲]یکی از بهترین افسران نظامی و دیپلماتهای روسیه.