۱۹ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۸
اگر قضا و قدر الهی وجود دارد، پس انسان مختار نیست

«قضا» در لغت یعنی «حکم کردن و فیصله دادن» و در اصطلاح همان «فراهم نمودن اسباب تحقّق امور» است. «قَدَر» نیز در لغت یعنی «اندازه گیری» و در اصطلاح، اشاره به «ویژگی های طبیعی و حدّ وجودی و حدود تحقّق اشیاء» است. قضا و قدر «تکوینی» یعنی همه امور بر اساس علل و ویژگی های خاصّی محقّق می شوند و قضا و قدر تشریعی به معنی فرمان الهی در تعیین وظائف انسان و مقدار و حدود این وظائف است. قضا و قدر با اختیار انسان منافات ندارد و سرنوشت او وابسته به اسبابی است که از جمله آن، اراده و تلاش انسان است.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا:

قضا و قدر در لغت
«قضا» در لغت به معنای حکم، قطع، حتمیّت و فیصله دادن به امری است. قاضی را از این جهت «قاضی» می‌ گویند که میان متخاصمین حکم می ‌کند و به کار آنها فیصله می‌ دهد. (۱)

در اصطلاح نیز به معنای فراهم شدن اسباب تحقّق امور است و اینکه هر چیز و هر حادثه و پدیده‌ ای در عالم علّت و سببی دارد(۲) که با فراهم شدن آن اسباب، خداوند آن را قطعا محقّق خواهد کرد.


«قَدَر» و «تقدیر» نیز به معنای اندازه گیری و تعیین است. (۳)

همچنین در اصطلاح به معنای حدّ وجودی هر شیء است که خداوند برای آن قرار داده است؛ به همراه ویژگی های طبیعی اشیاء که شامل اندازه و حدود، طول، عرض و موقعیّت های مکانی و زمانی می گردد. (۴)


از امام رضا(علیه السلام) در این مورد پرسیده شد: معنای قَدَر چیست؟ ایشان فرمودند: «تَقْدِیرُ الشَّیْ‌ءِ مِنْ طُولِهِ وَ عَرْضِه» (۵)؛ (اندازه گیری هر چیز اعم است از طول و عرض آن). در نتیجه، بنا بر حکمت الهی در نظام آفرینش، هر چیزی قدر و اندازه ای خاصّ دارد؛ و هیچ چیز بی حساب و کتاب نیست.


به عبارتی، معنای «تقدیر الهی» اینست که در جهان مادّی، مخلوقات از حیث هستی و آثار و ویژگی ها، محدوده ای خاص دارند. این محدوده با اموری خاصّ که همان علل و شرایط اند مرتبط می باشند. اگر بخواهیم با ادبیاتی فلسفی درباره این موضوع صحبت کنیم، می گوییم: «قَدَر» همان «اصل علیّت» است. «اصل علیّت» نیز همان پیوند ضروری و قطعی حوادث با یکدیگر است. یعنی این که هر حادثه ای حتمیّت و قطعیّت خود را، و همچنین خصوصیات وجودی خود را، از امر یا اموری مقدّم بر خود گرفته است. (۶) «اصل علیّت» اصلی عمومی است و نظام اسباب و مسبّبات بر کل جهان ـ از جمله سرنوشت انسان ـ حاکم است.

انواع قضا و قدر
قضا و قدر در دو حوزه تکوینی و تشریعی به دو معنی بیان شده است:


۱- قضا و قدر تکوینی:
که منظور از آن این است که هر چیز و هر حادثه و پدیده ‌ای در عالم «علت» و «اندازه ‌ای» دارد نه چیزی بدون علت بوجود می‌ آید و نه بدون اندازه ‌گیری معین. بطور مثال اگر سنگی پرتاب کنیم و شیشه ‌ای بشکند این یک حادثه است که حتما علتی دارد.

این که می ‌گوئیم دارای علت است همان قضای تکوینی است؛ زیرا قضاء در اصل به معنی حکم و فرمان است (و در اینجا حکم و فرمان تکوینی است) و نیز مسلما میزان شکستگی و اندازه و حدود آن بستگی به کوچکی و بزرگی سنک و قوت و فشار دست و نزدیکی و دوری فاصله و عوامل دیگر شبیه آن دارد، این ارتباط حادثه فوق با چگونگی علت آن همان قدر تکوینی است. زیرا (قدر) به معنی اندازه گیری است. (۷)


در آیات قرآن، نیز قضا و قدر به تکرار به این معنا آمده است:
در آیه ۱۲ سوره فصلت می خوانیم: «فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَواتٍ فِی یَوْمَیْنِ»؛ (در این هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید). طبق این آیه ایجاد آسمانهای متعدّد، یک قضای الهی است.
و در آیات متعدّدی می‌ خوانیم: «إِذَا قَضَی‌ أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ» (۸)؛ (هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر کند تنها می‌ گوید: موجود باش و آن فوری موجود می‌ شود). «قضا» همانند «قول» و «امر» که در این آیات وارد شده، چیزی جز فرمان خلقت و آفرینش و نظام علّت و معلول نیست.


قرآن در مورد «قدر» نیز در آیه ۲۰ سوره مزمل می‌ فرماید: «وَ اللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ»؛ (خداوند شب و روز را اندازه‌ گیری می‌ کند).


و در آیه ۳۹ سوره یس می خوانیم: «وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنَازِلَ»؛ (و برای ماه منزلگاه هایی قرار دادیم).


احتیاج به تذکر ندارد که قدر در این آیه‌ ها چیزی جز اندازه‌ گیری در مورد شب و روز یا در مورد سیر ماه و مانند آن نیست.


۲- قضا و قدر تشریعی:
که به معنی فرمان الهی در تعیین وظائف فردی و اجتماعی انسانها و مقدار و حدود این وظائف است: مثلا می‌ گوئیم: نماز واجب است این یک فرمان الهی و قضای تشریعی است. سپس می‌ گوئیم مقدار نماز در هر شبانه روز ۱۷ رکعت است این یک قدر الهی و تشریعی است. (۹)


در قرآن مجید قضا و قدر به معنای دوّم نیز آمده است، در آیه ۳۶ سوره احزاب می‌ فرماید: «وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ‌ أَمْرِهِمْ»؛ (هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند اختیاری [در برابر فرمان خدا] داشته باشد).


و نیز در آیه ۲۳ سوره إسراء می‌ فرماید: «وَ قَضَی‌ رَبُّکَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلَّآ إِیَّاهُ وَ بِالوَالِدَیْنِ إِحْساناً»؛ (خداوند دستور داده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید).
و در مورد «قدر» در آیه ۳ سوره طلاق می‌ فرماید: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدْراً»؛ (خداوند برای هر چیزی [از تکالیف و وظایف] قدر و اندازه ‌ای قرار داده است). البتّه این یکی از تفاسیر آیه است و طبق تفسیر دیگری قدر در این آیه به معنای «قدر تکوینی» است. (۱۰)

منافات نداشتن قضا و قدر با اراده و اختیار انسان
بنا بر آنچه گفتیم، «قضا» به معنی «اراده الهی» بر جریان امور و حوادث دنیا بر اساس «اسباب و علل و خاصیت اعمال» است که «اراده و اختیار» و اعمال انسان و توانایی های او از مهمترین این اسباب می باشد. «قدر» نیز همان اسباب با خاصیّت مشخص و اندزه تاثیر آن است.


ایمان به‌ «قضا و قدر» نیز همان ایمان به قانون علیت و سلسله نظام علت و معلول و حدود و کیفیات و کمیات آنهاست که در واقع مشتمل بر دو مطلب است:


نخست این که بدانیم هیچ حادثه ‌ای در عالم بدون علت نیست و حتی مقدار و کیفیت حادثه بستگی به مقدار و کیفیت علت آن دارد و دیگر این که بدانیم سرچشمه همه موجودات و علت العلل همه پدیده‌ ها و آفریده‌ ها خداوند است و همه از وجود او سرچشمه می‌ گیرند. (۱۱)

اراده انسان نیز از اموری است که از وجود خداوند سرچشمه گرفته است و از آنجا که در طول اراده خداوند است منافاتی با اراده خداوند ندارد. انسان بخاطر این نیرو و اختیاری که خداوند به او داده است می تواند برای سعادت خود و تامین نیازهای خود تلاش کند و به اندازه تلاشی که می کند نتیجه خواهد گرفت؛ چرا که خداوند تقدیر او را بر اساس تلاش او می نویسد؛ لذا با اینکه خدواند سرنوشت انسان را معین می کند و همه امور به خدواند منتهی می شود، اما تلاش انسان در سرنوشت او بی تاثیر نیست و طبق آیه ۳۹ سوره نجم: «لَیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی» خداوند به اندازه تلاش انسان سرنوشت او را معین می کند.


در نتیجه قضا و قدر در هر دو حوزه تکوینی و تشریعی با اختیار انسان منافات ندارد؛ چرا که خداوند انسان را مختار آفریده است و اراده انسان نقش مهمّی در سرنوشت او داشته و عامل موثّری در تأمین سعادت او است. اگر انسان در اعمالش اختیاری نمی داشت، آمدن پیامبران، نزول کتب آسمانی و کیفر و پاداش همه بی فایده و ظالمانه بود.


جالب توجّه این که در حدیث معروفی که در منابع معتبر حدیث از علی(علیه السلام) نقل شده، قضا و قدر به صراحت به همین معنا تفسیر گردیده و به تمام کسانی که به معانی خرافی، شبیه آن چه جبریّون می‌ گویند و یا در میان بعضی عوام معروف است قائلند، حمله شده است. متن حدیث چنین است:

«لمّا انْصَرَفَ عَلِیٌّ عَلیهِ السَّلام مِنْ صِفّیِن فَإنَّهُ قَامَ إلَیْهِ شَیْخٌ، فَقَالَ: أخْبِرْنَا یَا أمِیرَ المُؤمِنِینَ عَنْ مَسِیرنَا إلَی الشَّامِ أَکَانَ بِقَضَاءِ اللّهِ تَعَالَی وَ قَدَرَهِ؟ فَقَالَ أمِیرُ الْمُؤمِنِینَ علیه السلام وَ الَّذِی فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرِءَ النَسِمَةَ مَا وَطَأنَا مَوْطِئاً وَ لَاهَبَطْنَا وَادِیاً وَ لَاعَلَوْنَا قَلْعَةً إلّابِقَضَائِهِ وَ قَدَرِهِ. فَقَالَ لَهُ الشَّیْخُ عِنْدَ اللّهَ احتسَبَ عَنَائِی، مَا ارَائِی مِنَ الأجْر شَیْئاً. فَقَالَ لَهُ مَهْ! أیُّهَا الشَّیْخُ بَلْ عَظَّمَ اللّه أَجْرَکُمْ فِی مَسِیِرکُمْ وَ أَنْتُم سَائِرُونَ، وَ فِی مُنْصَرَفَکُمْ وَ أَنْتُمْ مَنْصَرِفُونَ، وَ لَمْ تَکُونُوا فِی شَی‌ءٍ مِنْ حَالَاتِکُمْ وَ لَاإلَیْهَا مُضْطَرِّینَ، فَقَالَ الشَیْخُ: کَیْفَ وَ القَضَاء و القدر سَاقَانَا!؟ فَقَالَ: وَیْحَکَ لَعَلَّکَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَرَاً حَتْماً لَوْ کَانَ کَذَلِکَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ العِقَابُ وَ الوَعْدُ وَ الوَعِیدُ وَ الأمْرُ وَ النَّهْیُ وَ لَمْ تَأْتَ لَائِمَةٌ مِنَ اللّهِ لِمُذْنِبٍ وَ لَامَحْمَدَةٍ لِمَسِیئٍ وَ لَمْ یَکُنِ الْمُحْسِنُ أولَی بِالْمَدْحِ مِنَ المُسِیی‌ءٌ لَاالمُسِیی‌ءُ أوْلَی بالذَّمِّ مِنَ الْمُحْسِنِ، تِلْکَ مَقَالَةٌ عَبَدَةِ الأوْثَانِ وَ جُنُودِ الشَّیْطَانِ وَ شُهُودِ الزُّورِ و أهْلِ الْعَمَی عَنِ الصَّوَابِ وَ هَمْ قَدَرِیَّةُ هَذِهِ الأُمَةِ وَ مَجُوسِهَا إنَّ اللّهَ تَعالَی أَمَرَ تَخْیِیِراً وَ کَلَّفَ یَسِیرَاً وَ لَمْ یَعْصِ مَغْلُوباً وَ لَمْ یُطِعْ مُکْرَهاً وَ لَمْ یُرْسِلْ الرُّسُلَ عَبَثَاً وَ لَمْ یَخْلُقِ السَّمَوَاتِ وَ الأرْضَ وَ مَا بَیْنَهُما بَاطِلًا، ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَّ النَّارِ، فَقَالَ الشَّیْخُ: وَ مَا القَضَاءُ وَ القَدَرُ اللَّذَانِ مَا صِرْنَا إلّابِهِمَا، فَقَالَ: هُوَ الأمْرُ مِنَ اللّهِ تَعَالَی وَ الْحُکْمُ وَ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَی «وَ قَضی‌ رَبُّکَ ألّا تَعْبُدُوا إلَّاإیّاه...» ...»(۱۲)؛

(هنگامی که علی(علیه السلام) از «صفّین» مراجعت نمود، پیرمردی برخاست و گفت:

ای امیر مؤمنان! می‌ خواستم از حرکت به سوی شام سؤال کنم: آیا این جریانات به قضا و قدر الهی بود!؟ امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: سوگند به آن کس که دانه را [در نخستین جنبش حیات] در زیر زمین شکافته و آدمیان را آفریده، هیچ گامی برنداشتیم و به هیچ درّه ‌ای فرود نیامدیم و از هیچ نقطه‌ ای بالا نرفتیم مگر این که به «قضا و قدر» الهی بود!. پیرمرد گفت:

بنابراین رنج ما بی‌ حاصل بود و این مصیبت را باید به حساب پروردگار بگذاریم، زیرا هیچ پاداشی نخواهیم داشت! علی(علیه السلام) فرمود: آرام باش ای پیرمرد! خداوند پاداش بزرگی به هنگام رفتن و بازگشت برای شما مقرّر داشته و هیچ گاه و در هیچ حالی مجبور نبوده ‌اید. پیرمرد گفت:

چگونه؟ با این که قضا و قدر، ما را در این راه سیر داده!؟ فرمود:

وای بر تو گویا گمان کردی قضا لازم و قدر حتمی، در کار است [و ما مجبوریم؟]، اگر چنین باشد، «ثواب» و «عقاب» باطل می‌ گردد و «وعد» و «وعید» مفهوم نخواهد داشت، «نیکوکار» از «بدکار» سزاوارتر به ستایش نیست و نه «بدکار» بیش از «نیکوکار» در خور مذمّت، نباید گنه کار سرزنش گردد و نه از اطاعت‌ کننده، مدح شود! این گفتار و عقیده بت‌ پرستان و لشکریان شیطان و گواهان باطل و نابینایان در برابر حقّ است و آنها جبریّون و مجوس این امّتند! خداوند، امرِ اختیاری کرده و تکالیف آسان نموده نه کسی را مجبور به معصیت و نه مجبور به اطاعت کرده است و پیامبران را بیهوده نفرستاده و زمین و آسمان و آن چه در میان آنهاست بیهوده نیافریده است، این گمان کافران است، و وای بر آنها از آتش دوزخ. پیرمرد [بار دیگر] پرسید:

پس این قضا و قدر که ما را به این راه فرستاد چه بود؟ فرمود: منظور فرمان و حکم خداست، سپس این آیه راتلاوت کرد: «و قَضی‌ رَبُّکَ ألَّا تَعْبُدُوا إلّاإیَّاهُ ...»؛ پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید...).(۱۳)


با این توضیحات روشن می شود که این سخن که «لازمه ی قضا و قدر الهی اینست که هر کس با سرنوشت معیّنی از مادر متولّد می شود که تغییر پذیر نیست، و تلاش برای تغییر سرنوشت امری بیهوده می باشد»؛ صحیح نمی باشد. این تفسیر مورد تأیید اسلام نیز نبوده و با مفاهیم مسلّم اسلامی از قبیل: تکلیف، جهاد، سعی و کوشش و استقامت، قیامت، حسابرسی و همچنین با بسیاری از آیات قرآن مثل آیه ۳۹ سوره نجم: «لَیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی» سازگاری ندارد و طبق این آیه سرنوشت ما تا آنجا که به اراده و تلاش ما مربوط است به دست خودمان می باشد.


استاد مطهّری می گوید: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی، ‌ انکار اسباب و مسبّبات و اختیار و اراده بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتی وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد».(۱۴)
بنابراین طبق فرمایش امام صادق(علیه السلام) که می فرماید: «أَبَی اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِالْأَسْبَابِ» (۱۵) واضح است که سرنوشت انسان نیز بر اساس اسباب و عللی خاصّ محقّق می گردد که «اراده و تلاش انسان» یکی از آنها است.


پی نوشت:

(۱). قاموس قرآن، قرشی، سید علی اکبر، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۷۱ هـ ش، چاپ ششم، ج ۶، ص ۱۸؛ لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مکرم، دار صادر، بیروت، ۱۴۱۴ هـ ق، چاپ سوم، ج ‌۱۵، ص ۱۸۶؛ مجموعه آثار شهید مطهری، مطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۷۴ هـ ش، ج ۱، ص ۳۸۲.

(۲). ر. ک: ترجمه گویا و شرح فشرده ای بر نهج البلاغه، مکارم شیرازی، ناصر، موسسه مطبوعاتی هدف، قم، بی تا، چاپ اول، ‌ج ‌۳، ص ۴۹۷.

(۳). قاموس القرآن، همان، ج ۱، ص ۲۴۶؛ مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، حسین بن محمد، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۲ هـ ق، چاپ اول، ‌ ج ۱، ص ۶۵۷۰؛ لسان العرب، همان، ‌ ج ۵، ص ۷۴.

(۴). ر. ک: ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه: سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۷۴ هـ ش، چاپ پنجم، ‌ ج ‌۱۹، ص ۱۴۹.

(۵). الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷ هـ ق، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۱۵۰.

(۶). انسان و سرنوشت، مطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، تهران، نسخه پی دی اف کتابخانه سایت نسیم مطهر، ص ۵۳.

(۷). ترجمه گویا و شرح فشرده ای بر نهج البلاغه، همان، ‌ج‌ ۳، ص ۴۹۷.

(۸). سوره بقره، آیه ۱۱۷؛ سوره آل عمران، آیه ۴۷ و سوره مریم، آیه ۳۵.

(۹). ترجمه گویا و شرح فشرده ای بر نهج البلاغه، همان.

(۱۰). پیدایش مذاهب، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم، ۱۳۸۴ هـ ش، چاپ اول، ص ۲۳.

(۱۱). همان، ص ۲۱.

(۱۲). الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ابن طاووس، علی بن موسی، انتشارات خیام، قم، ۱۴۰۰ هـ ق، چاپ اول، ج ۲، ص ۳۲۶.

(۱۳). پیدایش مذاهب، همان، ص ۲۴.

(۱۴). مجموعة آثار شهید مطهری، همان، ج ۱، ص ۳۸۴.

(۱۵). (خداوند نمی‌ پسندد که چیزها را جاری و برقرار گرداند مگر بوسیله اسبابش)؛ بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ هـ ق، چاپ دوم، ج ‌۲، ص ۹۰.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha