۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۴
خطر عالمی که علمش را به قدرت می‌فروشد

از بسیاری از روایات و کلمات مفسران استفاده می شود: منظور از شخصی که در آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ سوره اعراف به او اشاره شده، مردی به نام «بلعم باعورا» بوده که از دانشمندان و علمای مشهور بنی اسرائیل در عصر موسی(ع) محسوب می شده، و حتی موسی(ع) از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده می کرده، و دعای این شخص در پیشگاه خدا به اجابت می رسید. ولی بر اثر تمایل به فرعون و وعده های او از راه حقّ منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی(ع) قرار گرفت.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: شرح ماجرای بلعم باعورا در آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ سوره «اعراف» آمده است. در این آیات، اشاره به یکی دیگر از داستان های بنی اسرائیل شده است که نمونه ای، برای همه کسانی که دارای چنین صفاتی هستند، محسوب می شود.


مفسران احتمالات متعددی درباره کسی که این آیات پیرامون او سخن می گوید داده اند، ولی بدون شک مفهوم آیه، همانند سایر آیاتی که در شرائط خاصی نازل می گردد، کلی و همگانی و عمومی است.
در آیه نخست روی سخن را به پیامبر(صلی الله علیه وآله) کرده می فرماید: (داستان آن کس که آیات خود را به او دادیم ولی سرانجام از آنها خارج شد و گرفتار وسوسه های شیطان گشت و از گمراهان گردید، برای آنها بخوان)؛ «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین».


این آیه به روشنی اشاره به داستان کسی می کند که: نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات و علوم الهی گشته، سپس از این مسیر گام بیرون نهاده، به همین جهت شیطان به وسوسه او پرداخته، و عاقبت کارش به گمراهی و بدبختی کشیده شده است.


تعبیر «انْسَلَخَ» که از ماده «انسلاخ» در اصل، به معنی از پوست بیرون آمدن است، نشان می دهد: آیات و علوم الهی در آغاز چنان به او احاطه داشته که همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یک چرخش تند، مسیر خود را به کلی تغییر داد!.


از تعبیر «فَاَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ» چنین استفاده می شود که در آغاز شیطان تقریباً از او قطع امید کرده بود؛ چرا که او کاملاً در مسیر حق قرار داشت، اما پس از انحراف مزبور، شیطان به سرعت او را تعقیب کرده، به او رسید، بر سر راهش نشست و به وسوسه گری پرداخت، و سرانجام او را در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار داد. (۱)


آیه بعد این موضوع را چنین تکمیل می کند که: (اگر می خواستیم، می توانستیم او را در همان مسیر حق به اجبار نگاه داریم و به وسیله آن آیات و علوم، به او مقام والا بدهیم)؛ «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها».
ولی مسلّم است نگاهداری اجباری افراد در مسیر حق با سنت پروردگار که سنت اختیار و آزادی اراده است، سازگار نیست و نشانه شخصیت و عظمت کسی نخواهد بود، از این رو بلافاصله اضافه می کند:
ما او را به اختیارش واگذاردیم و او به جای این که با استفاده از علوم و دانش خویش، هر روز مقام بالاتری را بپیماید (به پستی گرائید و بر اثر پیروی از هوا و هوس مراحل سقوط را طی کرد)؛ «وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواه».


«أَخْلَدَ» از ماده «اِخْلاد» به معنی سکونت دائمی در یکجا اختیار کردن است، بنابراین «أَخْلَدَ اِلَی الأَرْضِ» یعنی برای همیشه به زمین چسبید که در اینجا کنایه از جهان ماده، زرق و برق و لذات نامشروع زندگی مادی است.


آنگاه این شخص را به سگی تشبیه می کند که همیشه زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون آورده، می فرماید: (او همانند سگ است که اگر به او حمله کنی دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذاری باز چنین است)؛ «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ» (۲).


او بر اثر شدت هواپرستی و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیاپرستی می رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج، بلکه به شکل بیمار گونه ای همچون یک «سگِ هار» که بر اثر بیماری هاری حالت عطش کاذب به او دست می دهد و در هیچ حال سیراب نمی شود، این همان حالت دنیاپرستان و هواپرستان دون همت است، که هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیری نمی کنند.


سپس، اضافه می کند: این مَثَل مخصوص این شخص معین نیست، بلکه (مثالی است برای همه جمعیت هائی که آیات خدا را تکذیب کنند)؛ «ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا».
و می افزاید: (این داستان ها را برای آنها بازگو کن، شاید درباره آن بیندیشند و مسیر صحیحی را پیدا کنند)؛ «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون».


همان گونه که ملاحظه کردید، آیات فوق نامی از کسی نبرده بلکه سخن از یک عالم و دانشمند می گوید که نخست در مسیر حق بود، آن چنان که هیچ کس فکر نمی کرد، روزی منحرف شود.
اما سرانجام دنیاپرستی و پیروی از هوای نفس چنان به سقوطش کشانید که در صف گمراهان و پیروان شیطان قرار گرفت. (۳)


از بسیاری از روایات و کلمات مفسران استفاده می شود: منظور از این شخص، مردی به نام «بلعم باعورا» بوده است که در عصر موسی(علیه السلام) زندگی می کرده و از دانشمندان و علمای مشهور بنی اسرائیل محسوب می شده، و حتی موسی(علیه السلام) از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده می کرده، و کارش در این راه آن قدر بالا گرفت، که دعایش در پیشگاه خدا به اجابت می رسید.
ولی بر اثر تمایل به فرعون و وعد و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی(علیه السلام) قرار گرفت. (۴)


اما این که بعضی احتمال داده اند، مراد شخص «امیة بن ابی صلت» همان شاعر معروف زمان جاهلیت است که نخست بر اثر آگاهی از کتب آسمانی پیشین در انتظار ظهور آخرین پیامبر بود، ولی کم، کم به این فکر فرو رفت که ممکن است خودش پیامبر باشد و به همین دلیل پس از بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نسبت به او حسد ورزید و بنای مخالفت را گذاشت. (۵)


و یا این که منظور «ابوعامر» راهب معروف است که در زمان جاهلیت، مردم را نوید به ظهور پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می داد، اما پس از ظهور پیامبر، راه مخالفت را پیش گرفت، (۶) هر دو احتمال بسیار بعید به نظر می رسد.


زیرا جمله «وَاتْلُ» و کلمه «نَبَأَ» و جمله «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ» نشان می دهد: این جریان مربوط به افراد معاصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نبوده، بلکه از سرگذشت اقوام پیشین است.
به علاوه، سوره «اعراف» از سوره هایی است که در «مکّه» نازل شده و داستان «ابوعامر راهب» و «امیة بن أبی صلت» مربوط به «مدینه» است.


ولی از آنجا که افرادی همانند «بلعم» در عصر و زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) همانند «ابوعامر» و «امیة بن ابی صلت» وجود داشته اند، مفهوم آیات بر آنها تطبیق شده است، همان گونه که بر افراد مشابه او در هر عصر و زمان نیز منطبق خواهد شد و گرنه اصل داستان مربوط به غیر «بلعم» نیست.


در تفسیر «المنار» از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) چنین نقل شده: مَثَل «بلعم بن باعورا» در بنی اسرائیل همانند «امیة بن ابی صلت» در این امت است. (۷)


همچنین از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که فرمود: «اَلأَصْلُ فِی ذلِکَ بَلْعَمُ، ثُمَّ ضَرَبَهُ اللّهُ مَثَلاً لِکُلِّ مُؤْثِر هَواهُ عَلی هُدَی اللّهِ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَة»؛
«اصل آیه درباره بلعم است، سپس خداوند آن را به عنوان یک مثال درباره کسانی که هواپرستی را بر خدا پرستی و هدایت الهی در این امت مقدم بشمرند، بیان کرده».(۸)


اصولاً در جوامع انسانی کمتر خطری به اندازه خطر دانشمندانی است که علم و دانش خود را در اختیار فراعنه و جباران عصر خود قرار می دهند و در اثر هواپرستی و تمایل به زرق و برق جهان ماده «وَ اِخْلادَ اِلَی الأَرْض» همه سرمایه های فکری خود را در اختیار طاغوت ها می گذارند، و آنها نیز برای تحمیق مردم عوام از وجود این گونه افراد حداکثر استفاده را می کنند.


این موضوع اختصاص به زمان موسی(علیه السلام) یا سایر پیامبران نداشته، بعد از عصر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و تا به امروز، نیز ادامه دارد که «بلعم باعوراها» و «ابوعامرها» و «امیة بن ابی صلت ها» علم و دانش و نفوذ اجتماعی خود را در برابر درهم و دینار یا مقام و یا به خاطر انگیزه حسد در اختیار گروه های منافق و دشمنان حق و فراعنه و بنی امیه ها و بنی عباس ها و طاغوتها داده و می دهند.


این گروه از دانشمندان نشانه هائی دارند که در آیات فوق بیان شده و به وسیله آن می توان آنها را شناخت:
آنها هواپرستانی هستند که خدای خود را فراموش کرده اند.
آنها همت هائی پست دارند که به جای توجه به شخصیت برتر و مقام والا در پیشگاه خدا و خلق خدا، به پستی می گرایند، و به خاطر همین دون همتی همه چیز خود را از دست می دهند.
آنها تحت وسوسه های شدید شیطان قرار دارند و به آسانی قابل خرید و فروشند.
آنها همانند سگ های بیماری هستند که هرگز سیراب نمی گردند و روی این جهات مسیر حق را رها کرده، در بیراهه ها سرگردان می شوند و پیشوای گمراهانند باید این گونه افراد را شناخت و به شدت از آنها بر حذر بود. (۹)

پی نوشت:

(۱). «أَتْبَعَهُ» و «تَبِعَه» به معنی «لَحِقَهُ وَ أَدْرکَهُ» آمده است.

(۲). «یَلْهَثْ» از ماده «لهْث» (بر وزن بحث) به معنی زبان در آوردن سگ به هنگام تشنگی است. ‌

(۳). در «تورات» کنونی نیز شرح ماجرای «بلعم باعورا» آمده است، و او را «بلعام» می ‌خواند، برای اطلاع بیشتر به باب ۲۲ تا ۲۴ «سفر اعداد» مراجعه شود.
(۴). «بحار الانوار»، جلد ۱۳، صفحه ۳۷۷، باب ۱۳: تمام قصة بلعم بن باعورا و ...
(۵). «بحار الانوار»، جلد ۱۳، صفحات ۳۷۹ و ۳۸۰، و جلد ۲۲، صفحه ۳۵.
(۶). «بحار الانوار»، جلد ۱۳، صفحه ۳۸۰ و جلد ۲۲، صفحات ۳۵ و ۳۶.
(۷). «المنار»، جلد ۹، صفحه ۱۱۴؛ «الجامع الصغیر» سیوطی، جلد ۲، صفحه ۵۳۳، شماره ۸۱۶۴، دار الفکر بیروت، طبع اول، ۱۴۰۱ ه ق؛ «کنز العمال» متقی هندی، جلد ۳، صفحه ۵۷۷، شماره ۷۹۸۲، مؤسسة الرسالة بیروت؛ «تاریخ مدینه دمشق»، جلد ۱۰، صفحه ۴۰۶، دار الفکر، ۱۴۱۵ ه ق، تحقیق: علی شیری.
(۸). «مجمع البیان»، جلد ۴، صفحه ۵۰۰؛ «بحار الانوار»، جلد ۱۳، صفحه ۳۸۰ و جلد ۲۲، صفحه ۳۶.
(۹). گردآوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیۀ، چاپ سی و دوم، ج ۷، ص ۲۳.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha