به گزارش خبرگزاری اهلبیت(ع) _ ابنا _ آن روز که بذر عشق در دل اولیا پاشیدند، دل خلیل مزرعه عشق خدا گردیدو علقه ازغیر ببرید و از تجرید و تفرید عمارت یافته در بوته ریاضت به اخلاص برده و قابل درد عشق گشته و این آواز بر آوردند که حلق ابراهیمدرحلقه دام ارادت اسماعیل آویختند. چنانکه در خطابش بدو دلبندش میخواند "فَلمّا بَلَغَ مَعهُ السَعی قالَ یا بُّنَی".۱
ازاینرو خداوندسبحان چون وی را محبوب بود و خُلَّت ابراهیم را ارادت، خواست تااین حلقه بساید و خلوصش را ناب و بیغش سازد، بدو امر کرد که همسر و فرزند در وادی غیر ذی زرع مسکن دهد. چنین کرد و آنان را بدو سپرد و گفت: "رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ"۲ دل آرام داشت که اهلش قرب خانه دوست ساکن شدند.
و چون حضرت سبحان خواست او را مقامی والاتر دهد و به مقام رفیع امامت رفعت دهد، به بلاها آزمودش. وَ إِذِ ابْتَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا"۳
برای وصول بدین مقام دستور بداد که حلقه نازک محبت پسر بگسلد و عزیزش به مذبح برد و کارد بر حنجره دلبند نهد و به دست خویش به اسم رب قربانش کند! "فَلمّا بَلغَ مَعَه السعی قالَ یابُنَّی اِنّی اَری فی المَنامِ انِّی اذبَحَکَ"۴
از طاقت خویش خاطر آسوده بود لکناز تاب و تحملنوگلش که در آرزوی ایام خوش؛ دل شادداشت و وقت شکفتنش در پیش، نگران. اما دریافت که بذر عشق حضرت سبحان در جانش جوانه زده، آن هنگام که به پدر بگفت که فرمان حق ببر و دل به اندوه مده، به امر خدای کن. "قال یـابتِ اِفعل ما تُؤمَر...»۵
به کرامت از او پذیرفت و تکریمش کرد و بدیلی عظیم به پاس آن صداقت و خلوص؛ مقرر داشت، "وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ"۶
خدای چون غیرتش به خود بدید و او را در تبری از شرک و کفر و در حب و طاعت خویشمستقیم و صادق یافت، به ساکنان ملک و ملکوت بیان داشت که خلیل من از این ابتلای عظیم نیز سربلند کرد، إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ"۷
چنانکه گفتهاند: "البلاء للولاء"۸
و چون خلیلش شد، خواست تا ابد نام دوستش به نیکی برند "وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ"۹
و نیز در پاداشی مبارک به وی مَرتبت "مقام احسان" بخشید. "کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ".۱۰
دلپذیرتر آنکه محبوبش وی را به مهر خطاب کرد و تحیت بداد: "سَلَامٌ عَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ"۱۱
و او را شایسته مرتبتی والا که از نهایت مقامات اولیاست و آن مقام عبودیت باشد، دانست و وی را بدان وادی وارد نمود و در نهایت مهر و رحمت خلیل را از مقربان خویش دانست و بر آن بالید."إِنَّهُ مِنْعِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ"۱۲
مرتبتی که برفراز آن مقام و مرتبتی نباشد الا آنچه به حبیبش محمد صلواتالله علیه عطا فرمود و امر کرد که همه او را به چنین مقامی بخوانند، اَشهدُ اَنّ محمداً عبدُه و رسولُه" تَقدُّم مقام عبودیت بر رسالت حضرت خاتم، گواه بر فخامت این مقام باشد.
و از آن هنگام و زمان که عشق حق در جانش جوانه زد از هر آنچه و از هرآن کس که به انکار حقیقت روشن خورشید کور سویی رو به بیراهه گشوده و آنچه را شایسته بقا نبود به جای آن محبوب حی باقی سرمد نشاندند، بیزاری جست و عداوتش را به آنان کتمان نکرد و به قوت و قدرت نفرتش را
از هر آنچه شرک و کفر و ظلم اهلش بود و از خانه، قوم و قبیلهای که در آن بت و بتپرستی و ظلم لانه کرده بود، برائت جست و به جهاد برخاست و در این سیرت و سلوک قبیله و قوم که به این پلشتی آلوده بود، پیوند خویشی گسست و دشمنش دانست. "إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا".۱۳
چون خدای را با خلیل عنایتی بود و خلیل را با خدای تعالی قرابتی در قله قرب، پیروزیاش در جهاد با دشمن درون و برون به نهایت بود که این همه ظفر به حلم، صداقت و محبتش به حقتعالی و عداوت و نفرتش از اهل شرک و کفر بود.
بدین سبب او را اسوه برای عالمیان قرار داد تا راه رستگاری در سیرت و سلوک او بجویند. "قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ"۱۴
و خداوند در پاسداشت مقام منیع خلیل، در مبارکترین بقعه عالَم یادمانی بنا نهاد تا قلعهای ایمنبرای اهل ایمان باشد و همه در خانهاش از او یاد کنند که ذکر عاشق در خانه معشوق، خوش باشد. "فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا "۱۵
حمید احمدی
۱۷مهر ۱۴۰۵
------------
۱-صافات،۱۰۲
۲-ابراهیم۲۷
۳-بقره،۱۲۴
۴-صافات،۱۰۲
۵-همان
۶-همان،۱۰۷
۷-همان۱۰۶
۸-ترجمهالمیزان،ج۱۷،ص۲۵۸
۹-همان،۱۳۱
۱۰-مریم۴۸
۱۱-همان،۱۰۹
۱۲--همان،۱۳۲
۱۳-ممتحنه،۴
۱۴-همان
۱۵-آلعمران،۹۷
..............................
پایان پیام
نظر شما