خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: خداوند متعال در آیات فراوانی از قرآن کریم با صراحت به مساله «اختیار انسان» پرداخته است؛ از جمله در آیه ۳۸ سوره مدثر می فرماید: «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»؛ ([آری] هر کس در گرو اعمال خویش است). و در آیه ۳۹ سوره نجم می فرماید: «لَیسَ لِلانسانِ الّا مَا سَعی»؛ (برای انسان چیزی جز حاصل سعی او نیست).
همچنین در آیه ۱۱ سوره رعد می فرماید: «ان الله لا یُغیّر ما بِقوم حَتی یُغیّروا ما بِانفُسِهِم»؛ (خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر خودشان آن را تغییر دهند).
این آیات گواه روشنی بر این هستند که سرنوشت ملّتها و پیروزی و شکست آنها معلول قضا و قدر جبری نیست، بلکه معلول مجاهدت ها و یا سستی و تنبلی، خود آنهاست؛ منتها همیشه از یک سو افراد تنبل و بیکاره، برای سرپوش گذاشتن روی شکست های خود و رهایی یافتن از مسئولیّت ها و عواقب سوء اعمال خویش، با تحریف مفهوم اصلی قضا و قدر و تفسیر آن به یک معنای جبری، این چنین وانمود می کنند که عامل نیرومندی، فوق اراده آنها، بی اختیار آنها را به این صحنه ها کشانیده، و از سوی دیگر جمعی از گناهکاران آلوده نیز برای تبرئه خود در برابر مردم و یا در برابر وجدان خود، از این تفسیرهای غلط مدد می گیرند. (۱)
این در حالی است که اختیار انسان امری مسلّم است که تردید در آن راه ندارد و «اراده» ذاتا با اختیار همراه است. امّا اینکه: «این امر با مساله قضا و قدر چگونه قابل جمع است؟» درک آن نیازمند دقّتِ نظر و کمی تامّل می باشد.
مفهوم قضا و قدر
قبل از پاسخ لازم است مفهوم قضا و قدر تبیین گردد تا با درک درستی از حقیقت آن، رابطه آن با اختیار نیز روشن شود.
قضا و قدر دو معنی دارد:
۱- قضا و قدر تکوینی:
که منظور از آن این است که هر چیز و هر حادثه و پدیده ای در عالم علت و اندازه ای دارد نه چیزی بدون علت بوجود می آید و نه بدون اندازه گیری معین. بطور مثال اگر سنگی پرتاب کنیم و شیشه ای بشکند این یک حادثه است که حتما علتی دارد. این که می گوئیم دارای علت است همان قضای تکوینی است؛ زیرا قضاء در اصل به معنی حکم و فرمان است (و در اینجا حکم و فرمان تکوینی است) و نیز مسلما میزان شکستگی و اندازه و حدود آن بستگی به کوچکی و بزرگی سنک و قوت و فشار دست و نزدیکی و دوری فاصله و عوامل دیگر شبیه آن دارد، این ارتباط حادثه فوق با چگونگی علت آن همان قدر تکوینی است. زیرا (قدر) به معنی اندازه گیری است.
۲- قضا و قدر تشریعی:
که به معنی فرمان الهی در تعیین وظائف فردی و اجتماعی انسانها و مقدار و حدود این وظائف است: مثلا می گوئیم: نماز واجب است این یک فرمان الهی و قضای تشریعی است. سپس می گوئیم مقدار نماز در هر شبانه روز ۱۷ رکعت است این یک قدر الهی و تشریعی است. (۲)
منافات نداشتن قضا و قدر با اراده و اختیار انسان
اعمال بشر در هر دو حوزه تکوینی و تشریعی با اختیار او محقق می شود. در حوزه قضا و قدر تشریعی همه آنچه خداوند تشریع کرده است برای این است که انسان از روی اختیار انجام دهد و به میزانی که از فرمان الهی پیروی کرده است پاداش خواهد گرفت. در قلمرو قضا و قدر تکوینی نیز گرچه سلسله نظام علّت و معلول به خداوند منتهی می شود، ولی این موضوع هیچگونه مخالفتی با آزادی اراده و مسئولیّت انسان در برابر اعمال او ندارد.
توضیح این که: اعمال انسان هم مستند به خود او است و هم مستند به خدا، امّا استناد آن به خود او به خاطر این است که با آزادی اراده، آن را انجام می دهد، و امّا استناد به خدا به خاطر این است که هستی انسان و تمام نیروهای او و حتّی آزادی اراده او از ناحیه خالق جهان آفرینش است.
قابل توجّه این که، طبق قانون علّت و معلول، این نیروها لحظه به لحظه از ناحیه مبدأ هستی به انسان می رسد، بنابراین هر لحظه بخواهد، هستی، قدرت و آزادی اراده او را می گیرد و به این ترتیب انسان در اعمال خود هیچ گاه او را مغلوب نساخته و از محیط قدرت او گام بیرون ننهاده، بلکه اوست که می خواهد انسان آزاد باشد و مسیر تکامل را با پای خود طی کند، ولی با تمام این اوصاف، اعمال انسان مستند به خود او نیز هست و چون آزادی اراده دارد، مسئولیّت آنها را به دوش می کشد.
این موضوع درست به آن می ماند که ما سوار یک قطار برقی شده باشیم که انرژی لازم برای حرکت را از سیم مخصوصی که در سرتاسر جاده کشیده شده و با حلقه ای به آن مربوط است دریافت می دارد، از نظر تکوینی ما آزادیم که این قطار را به هر سو که می خواهیم ببریم، به سوی مراکز پاک و در راه اهداف مقدّس و یا به سوی مراکز آلوده و در راههای نامشروع، ولی در عین حال از نظر مقرّرات قانونی به ما دستور داده اند که مسیر اوّل را بپیماییم نه مسیر دوّم را.
بدیهی است آن کس که سرپرست مرکز مولّد برق است، هر لحظه اراده کند، می تواند جریان برق را قطع نماید و قطار ما در جای خود، در همان لحظه، میخکوب خواهد شد، و در عین حال به ما مهلت می دهد، تا مسیر خود را انتخاب کنیم.
در این جا رفتن ما به یکی از این دو مسیر به طور قطع به او و به ما استناد دارد، ولی استناد به او هیچ گاه از ما سلب مسئولیّت نکرده و آثار تخدیری ندارد، بلکه با احساس آزادی به ما تحرّک می بخشد. (۳)
لذا انسان بخاطر این نیرو و اختیاری که خداوند به او داده است می تواند برای سعادت خود و تامین نیازهای خود تلاش کند و به اندازه تلاشی که می کند نتیجه خواهد گرفت؛ چرا که خداوند تقدیر او را بر اساس تلاش او می نویسد و با اینکه خدواند سرنوشت انسان را معین می کند و همه امور به خدواند منتهی می شود، اما تلاش انسان در سرنوشت او بی تاثیر نیست و طبق آیه ۳۹ سوره نجم: «لَیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی» خداوند به اندازه تلاش انسان سرنوشت او را معین می کند.
لذا می بینیم خداوند در بیان اکتسابی بودن سرنوشت انسان می فرماید: «فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا» (۴)؛ (آنها که شقاوتمند شدند) و یا می گوید: «أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا» (۵)؛ (اما آنها که سعادتمند شدند). در صورتی که اگر شقاوت و سعادت انسان غیر اکتسابی بود، می بایست گفته شود: «اما الاشقیاء و اما السعداء» و مانند آن.
در روایات نیز همین نکته به خوبی تذکر داده شده است. در روایتی از علی(علیه السلام) می خوانیم: «إنّ أمِیرَ الْمُؤمِنِینَ عَدَلَ مِنْ عِنْدِ حَائِطٍ مَائِلٍ إلَی حَائِطٍ آخَرَ فَقِیلَ لَهُ یَا أمِیرَ الْمُؤمِنِینَ تَفِرُّ مِنْ قَضَاءِ اللّهِ؟ قَالَ افِرُّ مِنْ قَضَاءِ اللّهِ إلَی قَدَرِ اللّهِ عَزّوَجَلَّ» (۶)؛ (علی(ع) از کنار دیوار شکسته و کجی برخاست، پرسیدند از قضای الهی فرار می کنی؟ فرمود: از قضای الهی به «قدر» او پناه می برم).
این حدیث اشاره به همان حقیقت است که در بالا گفتیم یعنی درست است که تا قانون علیّت که منتهی به فرمان خداست، نباشد دیوار شکسته، سقوط نخواهد کرد؛ امّا همان خداوند به من عقلی داده که آن خود یک حلقه از سلسله قانون علیّت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث؛ منتها دیوار، عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلی سقوط می کند، امّا من می توانم به قدر الهی پناه ببرم یعنی با عقل خود محلّ نشستن خویش را چنان اندازه گیری کنم که اگر دیوار سقوط کند روی من نیفتد، پناه بردن از قضا به قدر چیزی جز این نیست. (۷)
البته لازم به ذکر است که برخی امور در عالم هستند که از حیطه اختیار انسان بیرون هستند؛ مثل سرما و گرما و ویروس های خطرناک و حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله و باران و خشکسالی و... که در طول اعصار و دوران های مختلف سرنوشت متفاوتی برای انسانها رقم زده اند، اما در کنار این امور غیر اختیاری، خداوند به انسان عقل و شعور داده است تا بوسیله آن از خود در برابر حوادث روزگار دفاع کند و اگر بیمار شد به فکر درمان باشد و...؛ لذا قضا و قدر الهی تا آنجا که به کار و کوشش و تلاش ما مربوط است به دست خود ما است ولی در بیرون دایره تلاش و کوشش ما و آنجا که از حریم قدرت ما خارج است، دست تقدیر تنها حکمران است، و آنچه به مقتضای قانون علیّت مقدّر شده است انجام پذیر خواهد بود. (۸)
اسباب هدایت، تشویق و توبیخ الهی نشانه مختار بودن انسان
نکته دیگری که فقط با وجود اختیار در انسان معنی پیدا می کند تعلیم و تربیت و آمدن پیامبران برای هدایت انسان و تشویق و توبیخ انسان است. اگر ما اراده و اختیار نداشته باشیم و به حکم قضا و قدر محکوم به سعادت و شقاوت ذاتی باشیم، تعلیم و تربیت لغو و بیهوده خواهد بود؛ آمدن پیامبران و نزول کتب آسمانی و نصیحت و اندرز و تشویق و توبیخ و سرزنش و ملامت و مؤاخذه و سؤال و بالاخره کیفر و پاداش همگی بی فایده یا ظالمانه محسوب می گردد. (۹)
در حدیث معروفی که در منابع معتبر حدیث از علی(علیه السلام) نقل شده، به این مسأله اشاره شده و به تمام کسانی که در مورد قضا و قدر به معانی خرافی، شبیه آن چه جبریّون می گویند و یا در میان بعضی عوام معروف است قائلند، حمله شده است. متن حدیث چنین است:
«لمّا انْصَرَفَ عَلِیٌّ عَلیهِ السَّلام مِنْ صِفّیِن فَإنَّهُ قَامَ إلَیْهِ شَیْخٌ، فَقَالَ: أخْبِرْنَا یَا أمِیرَ المُؤمِنِینَ عَنْ مَسِیرنَا إلَی الشَّامِ أَکَانَ بِقَضَاءِ اللّهِ تَعَالَی وَ قَدَرَهِ؟ فَقَالَ أمِیرُ الْمُؤمِنِینَ علیه السلام وَ الَّذِی فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرِءَ النَسِمَةَ مَا وَطَأنَا مَوْطِئاً وَ لَاهَبَطْنَا وَادِیاً وَ لَاعَلَوْنَا قَلْعَةً إلّابِقَضَائِهِ وَ قَدَرِهِ. فَقَالَ لَهُ الشَّیْخُ عِنْدَ اللّهَ احتسَبَ عَنَائِی، مَا ارَائِی مِنَ الأجْر شَیْئاً. فَقَالَ لَهُ مَهْ! أیُّهَا الشَّیْخُ بَلْ عَظَّمَ اللّه أَجْرَکُمْ فِی مَسِیِرکُمْ وَ أَنْتُم سَائِرُونَ، وَ فِی مُنْصَرَفَکُمْ وَ أَنْتُمْ مَنْصَرِفُونَ، وَ لَمْ تَکُونُوا فِی شَیءٍ مِنْ حَالَاتِکُمْ وَ لَاإلَیْهَا مُضْطَرِّینَ، فَقَالَ الشَیْخُ: کَیْفَ وَ القَضَاء و القدر سَاقَانَا!؟ فَقَالَ: وَیْحَکَ لَعَلَّکَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَرَاً حَتْماً لَوْ کَانَ کَذَلِکَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ العِقَابُ وَ الوَعْدُ وَ الوَعِیدُ وَ الأمْرُ وَ النَّهْیُ وَ لَمْ تَأْتَ لَائِمَةٌ مِنَ اللّهِ لِمُذْنِبٍ وَ لَامَحْمَدَةٍ لِمَسِیئٍ وَ لَمْ یَکُنِ الْمُحْسِنُ أولَی بِالْمَدْحِ مِنَ المُسِییءٌ لَاالمُسِییءُ أوْلَی بالذَّمِّ مِنَ الْمُحْسِنِ، تِلْکَ مَقَالَةٌ عَبَدَةِ الأوْثَانِ وَ جُنُودِ الشَّیْطَانِ وَ شُهُودِ الزُّورِ و أهْلِ الْعَمَی عَنِ الصَّوَابِ وَ هَمْ قَدَرِیَّةُ هَذِهِ الأُمَةِ وَ مَجُوسِهَا إنَّ اللّهَ تَعالَی أَمَرَ تَخْیِیِراً وَ کَلَّفَ یَسِیرَاً وَ لَمْ یَعْصِ مَغْلُوباً وَ لَمْ یُطِعْ مُکْرَهاً وَ لَمْ یُرْسِلْ الرُّسُلَ عَبَثَاً وَ لَمْ یَخْلُقِ السَّمَوَاتِ وَ الأرْضَ وَ مَا بَیْنَهُما بَاطِلًا، ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَّ النَّارِ، فَقَالَ الشَّیْخُ: وَ مَا القَضَاءُ وَ القَدَرُ اللَّذَانِ مَا صِرْنَا إلّابِهِمَا، فَقَالَ: هُوَ الأمْرُ مِنَ اللّهِ تَعَالَی وَ الْحُکْمُ وَ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَی «وَ قَضی رَبُّکَ ألّا تَعْبُدُوا إلَّاإیّاه...» ...»(۱۰)؛
(هنگامی که علی(علیه السلام) از «صفّین» مراجعت نمود، پیرمردی برخاست و گفت: ای امیر مؤمنان! می خواستم از حرکت به سوی شام سؤال کنم: آیا این جریانات به قضا و قدر الهی بود!؟ امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: سوگند به آن کس که دانه را [در نخستین جنبش حیات] در زیر زمین شکافته و آدمیان را آفریده، هیچ گامی برنداشتیم و به هیچ درّه ای فرود نیامدیم و از هیچ نقطه ای بالا نرفتیم مگر این که به «قضا و قدر» الهی بود!. پیرمرد گفت:
بنابراین رنج ما بی حاصل بود و این مصیبت را باید به حساب پروردگار بگذاریم، زیرا هیچ پاداشی نخواهیم داشت! علی(علیه السلام) فرمود: آرام باش ای پیرمرد! خداوند پاداش بزرگی به هنگام رفتن و بازگشت برای شما مقرّر داشته و هیچ گاه و در هیچ حالی مجبور نبوده اید. پیرمرد گفت: چگونه؟ با این که قضا و قدر، ما را در این راه سیر داده!؟
فرمود: وای بر تو گویا گمان کردی قضا لازم و قدر حتمی، در کار است [و ما مجبوریم؟]، اگر چنین باشد، «ثواب» و «عقاب» باطل می گردد و «وعد» و «وعید» مفهوم نخواهد داشت، «نیکوکار» از «بدکار» سزاوارتر به ستایش نیست و نه «بدکار» بیش از «نیکوکار» در خور مذمّت، نباید گنه کار سرزنش گردد و نه از اطاعت کننده، مدح شود! این گفتار و عقیده بت پرستان و لشکریان شیطان و گواهان باطل و نابینایان در برابر حقّ است و آنها جبریّون و مجوس این امّتند! خداوند، امرِ اختیاری کرده و تکالیف آسان نموده نه کسی را مجبور به معصیت و نه مجبور به اطاعت کرده است و پیامبران را بیهوده نفرستاده و زمین و آسمان و آن چه در میان آنهاست بیهوده نیافریده است، این گمان کافران است، و وای بر آنها از آتش دوزخ.
پیرمرد [بار دیگر] پرسید: پس این قضا و قدر که ما را به این راه فرستاد چه بود؟ فرمود: منظور فرمان و حکم خداست، سپس این آیه راتلاوت کرد: «و قَضی رَبُّکَ ألَّا تَعْبُدُوا إلّاإیَّاهُ ...»؛ پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید...).(۱۱)
قضا و قدر و رابطه آن با اختیار در یک مثال
در پایان با یک مثال زیبا، قضا و قدر و رابطه آن با اختیار را بیشتر روشن می کنیم: اگر کسی بالای بام ایوان بلند رود که خود را با سر روی زمین سنگ فرش مسجد بیافکند و بگوید: اگر مقدّر است بمیرم می میرم ولو خود را از بام نیافکنم و اگر مقدّر است بمانم می مانم، این گفته درست نیست؛ زیرا خداوند در این مورد چند مقدّر حتمی و جبری دارد و یک مقدّر اختیاری.
مقدّرات الهی در این فرض عبارت است از:
۱. قضا و قدر الهی؛ سنگ را که کف زمین از آن فرش شده، سخت و محکم آفریده است.
۲. قضا و قدر الهی؛ جمجمه انسان را از استخوان نازک خلق کرده است.
۳. قضا و قدر الهی؛ به زمین قوه جاذبه داده است.
۴. قضا و قدر الهی؛ چنین مقرّر کرده که اگر کسی خود را از بلندی به زمین سختی پرت کند، جمجمه اش شکسته و مغزش متلاشی شود.
۵. قضا و قدر الهی؛ این است که اگر کسی مغزش متلاشی شد فوراً بمیرد.
۶. در کنار همه اینها، قضا و قدر الهی این است که بشر دارای اختیار و اراده باشد و بتواند خود را از بام پرت کند و بمیرد و یا آن که از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند.
پس به آن کسی که روی بام به قصد افکندن خود ایستاده است باید گفت: تقدیر خداوند درباره مرگ و حیات شما تابع اراده و اختیار شما است. اگر افکندن از بام را اختیار کنی مقدّر است بمیری؛ و اگر پله های بام را انتخاب کنی مقدّر است بمانی. در هر دو صورت، قضیه طبق قضا و قدر الهی است. (۱۲) و این معنای حقیقی قضا و قدر الهی می باشد که با اختیار انسان منافاتی ندارد.
پی نوشت:
(۱). پیدایش مذاهب، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم، ۱۳۸۴ هـ ش، چاپ اول، ص ۳۰.
(۲). ترجمه گویا و شرح فشرده ای بر نهج البلاغه، مکارم شیرازی، ناصر، موسسه مطبوعاتی هدف، قم، بی تا، چاپ اول، ج ۳، ص ۴۹۷.
(۳). پیدایش مذاهب، همان، ص ۲۸.
(۴). سوره هود، آیه ۱۰۶.
(۵). سوره هود، آیه ۱۰۸.
(۶). التوحید، ابن بابویه، محمد بن علی، محقق/ مصحح: حسینی، هاشم، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۹۸ هـ ق، چاپ اول، ص ۳۶۹، باب(القضا و القدر...)، ح ۸.
(۷). پیدایش مذاهب، همان، ص ۳۱.
(۸). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ هـ ش، چاپ سی و دوم، ج ۷، ص ۴۴۴.
(۹). تفسیر نمونه، همان، ج ۹، ص ۲۳۶-۲۳۷.
(۱۰). الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ابن طاووس، علی بن موسی، انتشارات خیام، قم، ۱۴۰۰ هـ ق، چاپ اول، ج ۲، ص ۳۲۶.
(۱۱). پیدایش مذاهب، همان، ص ۲۴.
(۱۲). کودک از نظر وراثت و تربیت، فلسفی، محمد تقی، انتشارات معارف اسلامی، ۱۳۵۳ هـ ش، چاپ اول، ج ۱، ص ۱۳۲ و ۱۳۳.
نظر شما