۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۰
بحران هویت در سایه سیطره مدرنیته

فاصله‌گرفتن از عقل قدسی و طاعت الهی، ریشه اصلی بحران هویت انسان معاصر است. امروزه غلبه عقل تکنیکی و ابزاری بر عقل معنوی، انسان و جامعه را به روزمرّگی، پوچی و غرب‌زدگی سوق داده است. عبور آگاهانه از مدرنیته و تکنولوژی و بازگشت به تفکر اصیل توحیدی، یگانه راه‌کار عبور از سرگردانی انسان امروز است.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) _ ابنا: انبیا آمدند تا نگاه بشر را به عالم بی‌کران معنویت معطوف کنند و دلتنگی‌های دنیوی را نشانه‌ای برای حرکت به سوی آن عالم بدانند. هرچه انسان از ایمان قلبی به عالم معنویت فاصله بگیرد، دلتنگی او بیشتر می‌شود و به‌جای درمان این دلتنگی، با سرگرم‌شدن به ظواهر، صرفاً آن را پنهان می‌کند. دوری از سنت انبیا و عدم حرکت توحیدی، به‌معنای غیبت عقل معنوی و روحیه طلب معنویت است؛ وضعیتی که در آن، اصالت به امیال خیالی و وهمی داده می‌شود، تلاش برای دین‌زدایی شدت می‌گیرد و رهایی از هرگونه تکلیف الهی تبلیغ می‌شود. در عمل نیز، انسان، در بند تکالیف شیطانی و الزاماتی قرار می‌گیرد که تمدن‌های غیرتوحیدی بر جوامع تحمیل می‌کنند.

ذات انسان عین مخلوق‌بودن و عین اتصال به خالق است و در فقر ذاتی قرار دارد. همین فقر ذاتی اقتضا می‌کند که راهی میان او و خدا برقرار باشد تا با اتصال به غنای مطلق، به کمال برسد. انبیای الهی راه این ارتباط را به بشر نشان داده‌اند. اگر انسان‌ها از انبیای الهی روی‌گردان شوند، برای جبران فقر ذاتی خود به اعمال گوناگونی روی می‌آورند که همگی پوچ و بی‌محتواست. در نتیجه، از فیض هدایت دور می‌شوند و در روزمرّگی گرفتار می‌آیند؛ امری که اولیای الهی از آن سخت گریزان‌اند و همواره در پی حفظ بندگی خدا هستند.

روحیه سیر به سوی اطاعت «الله» یکی از عمیق‌ترین ابعاد وجود انسان است؛ بُعدی که در فرهنگ مدرنیته، به‌دلیل محدودشدن نگاه به ظواهر، به‌کلی مورد غفلت قرار گرفته است. حال آن‌که اگر انسان به این بُعد وجودی خود توجه کند، در پی بهترین معبود می‌گردد تا با اطاعت از او، حق این بُعد را ادا کند. در چنین وضعی، تاریکی جهلِ عصر تکنیک‌پرستی برای او آشکار می‌شود، زیرا انسان به عقل قدسی دست می‌یابد و از عقل شیطانی یا «نَکرا» فاصله می‌گیرد (۱). در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که عقل، آن چیزی است که به‌وسیله آن خدا پرستش می‌شود و بهشت به‌دست می‌آید. وقتی از ایشان پرسیده شد آنچه معاویه داشت چه بود، فرمودند: آن نیرنگ و شیطنتی است که نمایش عقل دارد، اما عقل نیست. همچنین از منظر پیامبر اکرم (ص) عقل حقیقی، عقل اطاعت و عبودیت است و آنچه در برابر آن قرار می‌گیرد، عقل شیطانی است (۲).

با این معیار، این پرسش مطرح می‌شود که فرهنگ مدرنیته با کدام عقل در حرکت است؟ آیا پرورش‌یافتگان این فرهنگ به حقیقت روحیه اطاعت الهی رسیده‌اند؟ فرهنگ غرب مدعی است که بر پایه عقل و راسیونالیسم اداره می‌شود، اما روشن است که این عقل، عقل قدسی‌ای نیست که انسان را متوجه جلال و جمال الهی کرده و روحیه خشوع و اطاعت را در او پرورش دهد. در متون روایی ما، عقل به‌عنوان برترین مخلوق الهی معرفی شده (۳)، که به معنای اطاعت الهی تفسیر می‌شود. از این‌رو می‌توان گفت عقل غربی نسبتی با عقل قدسی ندارد. عقل غربی، به‌جای پیامبران الهی، تکنسین‌ها را می‌نشاند تا پیروان خود را به مراتب معبود وهمی‌شان هدایت کنند. در عقل تکنیکی، پرستش وجود دارد، اما پرستش صورت‌های متعالی تکنیک. در این نوع پرستش، عقلِ طاعت، به حجاب می‌رود و عقلِ ظاهربین تقویت می‌شود؛ روحیه خودبنیادی به‌جای بندگی خدا رشد می‌کند و از دل این عقل، روشنفکران دنیای مدرن پدید می‌آیند، جایی که بشر محور تفکر قرار می‌گیرد و ترقی ماشینی هدف اصلی جریان روشنفکری می‌شود که مقصد نهایی آن، غرب است.

روشنفکری که در بستر عقل تکنیکی پرورش یافته، جهانی غیردینی دارد. اگر بتواند، دین را به‌کلی نفی می‌کند و اگر نتواند، به نام خرافه‌زدایی آن‌قدر از دین می‌کاهد که در عمل، چیزی جز یک باور شخصی از آن باقی نماند. در نتیجه، عرصه جامعه به عقل سکولار و در عمل لائیک سپرده می‌شود و چنین القا می‌گردد که دوران دین به سر آمده است. بدین‌سان، پشت‌کردن به توحید به نهایت خود می‌رسد. در روان روشنفکر غرب‌زده (حتی اگر به خدای خالق یا بقای نفس پس از مرگ معتقد باشد) خدای حاضر و ناظر، وحی و نبوت بی‌معناست. اگر از آداب دینی به‌کلی جدا نشده باشد، این آداب را به حوزه زندگی فردی و احوال شخصی محدود می‌کند و شریعت را به‌عنوان قانون الهی در همه مناسبات انسانی نمی‌پذیرد. با این رویکرد، بی‌آن‌که خود بداند، وابستگی به فرهنگ غرب را تقویت می‌کند و به‌جای خدای پیامبران، معبودی به نام تکنولوژی را به‌عنوان مرکز حیات اجتماعی و سیاسی جامعه قرار می‌دهد. ساده‌انگارانه است اگر گمان کنیم هر تکنولوژی با هر فرهنگی سازگار است، بی‌آن‌که فرهنگ خاص خود را به همراه بیاورد. تجربه روشنفکران غرب‌زده نشان می‌دهد که ورود ناآگاهانه به عرصه تکنولوژی، بیش از آن‌که انتقال ابزار باشد، پذیرش تفکر اومانیستی غرب است.

فرهنگ غربی به‌گونه‌ای نمایان می‌شود که در نگاه نخست، تضاد آن با دین انبیا آشکار نمی‌شود؛ مگر آن‌که جایگاه دین تا سطح طاعت‌الله گسترش یابد. برخی روشنفکران تاریخ معاصر ایرانی (که البته به خودآگاهی نرسیده بودند) کوشیدند قرآن را با تمدن جدید آشتی دهند، اما در عمل برتری را به تمدن غرب دادند و اصرار داشتند که اسلام نیز همان را می‌گوید. آنان به نام تساهل و تسامح، انحرافات بنیادین انسان غربی را نادیده گرفتند و دین را صرفاً ابزاری برای آرامش روان دانستند، نه مکتبی حاکم بر همه شئون زندگی. درک این نکته هنوز دشوار است که رویکرد علم جدید با رویکرد اسلام متفاوت است. یکی عالم معنا را نمی‌شناسد و دیگری جز عالم معنا را اصیل نمی‌داند و عالم ظاهر را مظهر عالم باطن می‌بیند. این نکته‌ای است که حتی روشنفکران دینی نیز به‌درستی به آن توجه نکرده‌اند.

اندیشه روشنفکری مدرن در ایران از میرزا ملکم‌خان آغاز شد و هدفی جز رفاه غربی نداشت. آنان دین را در خدمت مدرنیته قرار دادند و به تجدد ایمان داشتند. با همین نگاه بود که تقی‏‌زاده و تدین با شعار اصلاح دین، عامل تبلیغات رضاخان شدند. دین در خدمت دنیا قرار گرفت و غرب به امید قبضه ملت ایران از این مدیحه‏‌سرایی نهایت استفاده را در جهت اهداف خود کرد. در جهت مقابله با این مسیر، شخصیت‌هایی چون شیخ فضل‌الله نوری قربانی شدند. آیت‌الله مدرس با بصیرت قرآنی، خطر این مسیر را تشخیص داد و به مقابله با آن برخاست. در دوران نوگرایی، به‌ویژه پس از انقلاب مشروطه، با فعال‌شدن روشنفکران در ساختار اجتماعی، جامعه از فرهنگ توحیدی فاصله گرفت. این تجربه تاریخی هشدار می‌دهد که اگر گذشته را چراغ راه آینده نکنیم، بار دیگر در همان ورطه گرفتار خواهیم شد. امروز روشن شده است که تمدن غرب، با همه ادعاهایش، نتوانسته مشکلات اساسی بشر را حل کند و حتی خود غربیان نیز به بحران‌های عمیق آن واقف شده‌اند. به تعبیر دکتر رضا داوری، در کتاب «شمه‏‌ای از تاریخ غربزدگی ما»، تاریخ تجددگرایی در ایران آمیخته با غرب‌زدگی و بی‌تفکری بوده است؛ وضعیتی که روشنفکران ما را به دلالان ناخواسته استعمار بدل کرد.

راه برون‌رفت از این وضعیت، تأمل عمیق در حقیقت تاریخ غرب و شناخت جایگاه واقعی خود است. صرف انتساب ظاهری به اسلام کافی نیست؛ باید با حقیقت اسلام بیگانه نبود. اما وقتی ظاهر دین از باطن آن جدا شود و تفکر جای خود را به عادت بدهد، زمینه سقوط یک ملت فراهم می‌شود. به جرأت می‌توان گفت نباید به غرب امید بست و واقعاً تاریخ آینده، تاریخ غرب نیست و زمان استیلای غرب بر عالم و عالمیان هم اکنون به سر آمده و مسلماً آینده به غرب تعلق ندارد، تمدن غربی سرگیجه گرفته و تدبیرهایش عین بی‏‌تدبیری شده است. قدرت غرب در تکنیک، اقتصاد، سلاح‏ مخوف و نظایر آن ظاهر شده است ولی اقتصاد و اسلحه‌‏ها وجود استقلالی ندارند. تنها راه شکسته شدن هیمنه پوشالی غرب، که موجب می‏‌شود پوکی عظمت‏‌های دروغین آن‏ها ظاهر و تعلق نسبت به آن‏ها قطع شود، توجه به عظمت و جلال و جمال حضرت حق است.

مقابله با فرهنگ مدرنیته بدون شناخت عمیق آن، به وابستگی بیشتر می‌انجامد؛ زیرا مدرنیته نه صرفاً یکی از فرهنگ‌ها، بلکه معیار ارزش‌گذاری حیات همه ملت‌ها قرار داده شده است. یا باید چون ژاپنی‌‏ها تماماً غربی شد و دیگر هیچ، و یا باید به کمک انقلاب اسلامی، اسلامی شد و از خود شروع کرد و در نهایت تماماً از غرب برید. چنین کار بزرگی در قرنی که هنوز آثار استیلای غرب در صحنه است، فقط و فقط با ایمان ناب ممکن است. همان ایمانی که موسی (ع) به کمک‏ آن قوم بنی‏‌اسرائیل را از استیلای فرعون رهانید و ملت ایران نیز از استیلای شاه رها شد. تفکری که خارج از غوغاهای غرب بتواند غرب را و غرب‏زدگی را بشناسد و بشناساند. در این میان، اسلام، سیاست خاص خود را دارد و احکام آن نباید به ابزاری برای سیاست‌های بیگانه تبدیل شود. تفکر توحیدی همواره ملت‌ها را نجات داده است. قرآن جهت تفکر را روشن می‌کند و بدون تفکر، نه قرآن با انسان همراه می‌شود و نه جامعه راه نجات می‌یابد. همانگونه که تمدن غرب، پیش از آن‌که تکنولوژی بسازد، نوعی تفکر و جهان‌بینی را حاکم کرد و سپس ابزارهای آن را پدید آورد؛ ازاین‌رو، زندگی به سبک غربی، بدون پذیرش کامل جهان‌بینی غربی ممکن نیست (۴).

تاریخ ما با توحید جان گرفته و با توحید و اسلام ناب محمدی (ص) می‌‏تواند همه موانع را پشت سر گذارد و به طلوعِ امانت پشت پرده الهی نزدیک گردد. درواقع راز ماندگاری ما در توحید و حاکمیت حکم الهی نهفته و با روش‌های غربی نمی‌توان از غرب‌زدگی رهایی یافت. تنها راه نجات، بازگشت به تفکر توحیدی و شناخت عمیق غرب، نه با معیارهای خودش، بلکه با عقل و وحی است. در این مسیر، استفاده از تکنولوژی به‌عنوان یک ضرورت مقطعی قابل انکار نیست، اما گذار از فرهنگ غربی نیازمند برنامه‌ریزی حکیمانه، صبر، بصیرت و ایمان است (۵).


پی‌نوشت
 ۱. «عن أَبِی عَبْدِ اللَّهَ( ع) قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ: قُلْتُ فَالَّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَة؟ فَقَالَ تِلْکَ النَّکْرَاءُ تِلْکَ الشَّیْطَنَة وَ هِی شَبِیهَة بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْل» الکافی، ج ۱، ص ۱۱، کتاب العقل و الجهل.
۲. قال رسول الله( ص): «العقل ثلاثة أجزاء؛ فمن تکن فیه فهوالعاقل، و من لم تکن فیه فلا عقل له؛ حُسن معرفة اللّه، و حُسن طاعة اللّه، و حُسن الظنّ باللّه؛ عقل سه جزء دارد، هرکه همه را دارد عاقل است، و هر که ندارد بی‏‌خرد است، و آن عبارت است از؛ درست شناختن خدا، خوب اطاعت کردن او، خوش گمانی به او» تحریر المواعظ العددیة، ص ۲۳۹.
۳. الکافی، ج ۱، کتاب العقل والجهل.
۴. رک: طاهر زاده، اصغر، گزینش ‏تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی‏، چهارم، اصفهان: لب المیزان‏، ۱۳۹۰، ص۱۷۷-۱۷۳.
۵. بنا به فرمایش مقام معظم رهبری: «این هنوز آغاز راه است. ملت‌های مسلمان هنوز گردنه‏‌های دشواری بر سر راه دارند. عبور از این گردنه‏‌ها نیز جز با ایمان و اخلاص، جز با امید و جهاد، جز با بصیرت و صبر، میسر نخواهد گشت. با یأس و منفی‌بافی، با بی‏‌تفاوتی و بی‏‌همتی، با بی‌‏صبری و شتابزدگی، با بدگمانی به صدق وعده‏ی الهی، این راه طی نخواهد شد» (مقام معظم رهبری، ۴ ذی‌‏الحجه ۱۴۲۹، ۱۳ آذر ۱۳۸۷)

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha