خبرگزاری اهلبیت(ع) ابنا:
بخش نخست: قصه دو برگه کاغذ در یک صندوقچه
حدود صد سال پیش در یکی از شهرهای جنوب ایران تاجری معتبر به نام «حاج عبدالکریم» در صندوقچه چوبی خود سندی نگهداری میکرد. روی آن کاغذ با خطی خوش مشخصات خرید یک کنیز آفریقایی نوشته شده بود سندی که مهر حکومتی و امضای معتمدان بازار را داشت و نشان میداد معامله مطابق قوانین و عرف دینی و اجتماعی آن زمان انجام شده است.
در آن روزگار داشتن چنین سندی نهتنها جرم به شمار نمیآمد بلکه در چارچوب نظام حقوقی و اقتصادی جامعه امری پذیرفتهشده بود. در کتابهای فقهی موضوع بردهداری، خرید و فروش بردگان، حقوق مالک و راههای آزادسازی آنان در کنار دیگر احکام اجتماعی و اقتصادی بررسی میشد. اقتصاد بسیاری از جوامع نیز بر پایه نظامهایی شکل گرفته بود که در آن انسان میتوانست مانند دارایی خرید و فروش شود.
چند دهه بعد نواده همان تاجر در پایتخت مدرک دیگری را قاب کرد و بر دیوار اتاق کارش آویخت: «اعلامیه رسمی لغو بردهداری و جرمانگاری خرید و فروش انسان».
قباله قدیمی پدربزرگ همچنان در صندوقچه باقی ماند اما دیگر کسی آن را نشانه اعتبار اجتماعی نمیدانست. آن سند که زمانی نشانه قانونی بودن یک معامله بود به یادگاری از دورهای تبدیل شد که در آن نگاه انسان به کرامت و آزادی انسانهای دیگر متفاوت بود.
پرسش اصلی این است آیا متنهای اصلی دین در این فاصله تغییر کرده بودند؟
در این روایت متنهای دینی لزوما تغییر نکردهاند؛ آنچه تغییر کرده برداشت انسان از کرامت، آزادی، عدالت و حقوق فردی است. همچنین شکل زندگی، نظام اقتصادی، ساختارهای اجتماعی و درک عمومی از رابطه انسان با انسان دگرگون شده است.
این ماجرا نمونهای از رابطه پیچیده میان دین، فرهنگ و تاریخ است؛ رابطهای که در آن برخی باورها و اصول برای همیشه ثابت میمانند اما بسیاری از احکام اجتماعی، شیوههای زندگی و مناسبات حقوقی، تحت تاثیر شرایط زمانه تغییر میکنند.
بخش دوم: دین در بستر تاریخ و فرهنگ
دین هیچگاه در خلا ظهور نمیکند. هر پیام دینی در زمان، جامعه، تاریخ و فرهنگ مردمانی مشخص بیان میشود. مردم یک عصر، پیامهای دینی را با واژهها، مثالها، نیازها و ساختارهای اجتماعی همان دوره دریافت میکنند.
به همین دلیل در کنار اصول اعتقادی و اخلاقی، مجموعهای از احکام اجتماعی، اقتصادی و حقوقی نیز شکل میگیرد که با شرایط همان جامعه ارتباط دارد. این احکام درباره موضوعاتی مانند خانواده، دادوستد، مجازات، جنگ، مالکیت، پوشش، روابط اجتماعی و مناسبات اقتصادی سخن میگویند.
برای فهم رابطه دین و فرهنگ میتوان میان دو حوزه تفاوت گذاشت:
۱. باورها و اصول بنیادین دین
این بخش به پرسشهای بنیادی انسان پاسخ میدهد پرسشهایی مانند:
- جهان چگونه پدید آمده است؟
- انسان چه جایگاهی در هستی دارد؟
- آیا زندگی به مرگ پایان مییابد؟
- خیر و شر چه معنایی دارند؟
- انسان در برابر خدا، دیگران و جهان چه مسئولیتی دارد؟
اعتقاد به خدا، پیامبران، وحی، آخرت و مسئولیت اخلاقی انسان در شمار باورهایی قرار میگیرند که هسته اصلی بسیاری از ادیان را تشکیل میدهند.
۲. احکام و شیوههای زندگی در بستر تاریخی
این بخش با زندگی روزمره مردم و ساختار جامعه ارتباط دارد. قوانین دادوستد، شکل خانواده، شیوه مجازات، نوع روابط اجتماعی، لباس پوشیدن، مناسبات اقتصادی و بسیاری از مقررات دیگر در شرایط تاریخی و فرهنگی مشخصی شکل میگیرند.
فرهنگ مانند رودخانهای زنده و جاری است. با تغییر علم، اقتصاد، فناوری، ارتباطات و تجربههای انسانی مسیر آن تغییر میکند. اما بسیاری از قوانین قدیمی برای شرایط خاصی نوشته شدهاند و ممکن است با گذشت زمان از زندگی مردم فاصله بگیرند.
بخش سوم: نمونههایی از تغییر فرهنگ و احکام اجتماعی
۱. بردهداری؛ نمونهای از تغییر در فهم حقوق انسان
بردهداری در بخش بزرگی از تاریخ یکی از پایههای اقتصاد و نظام اجتماعی بسیاری از کشورها بود. بردگان در جنگها به اسارت گرفته میشدند، خرید و فروش میشدند و در خانهها، مزارع، کارگاهها و دستگاههای حکومتی به کار گرفته میشدند.
در متون فقهی نیز درباره بردهداری، حقوق بردگان، وظایف مالکان و راههای آزادسازی آنان بحث شده بود. این موضوع در چارچوب جامعهای بررسی میشد که بردهداری را بهعنوان بخشی از نظام اجتماعی خود پذیرفته بود.
اما با تغییر ساختار اقتصادی جهان، گسترش اندیشه حقوق بشر و افزایش توجه به آزادی و کرامت فردی نگاه انسان به مالکیت انسان بر انسان تغییر کرد. بردهداری بهتدریج در کشورهای مختلف لغو شد و خرید و فروش انسان جرم شناخته شد.
امروزه در جهان اسلام نیز بردهداری در زندگی اجتماعی و حقوقی جوامع جایگاهی ندارد و بازگرداندن آن از سوی جریان اصلی فقاهت و نظامهای حقوقی پذیرفته نمیشود. در این میان متنهای تاریخی همچنان وجود دارند اما رابطه جامعه با آن احکام و امکان اجرای آنها تغییر کرده است.
۲. شراب و گوشت خوک تفاوت میان حکم دینی و حساسیت فرهنگی
در فقه اسلامی مصرف شراب و گوشت خوک هر دو ممنوع دانسته شدهاند اما نوع برخورد فقهی با آنها یکسان نیست. برای مصرف شراب در منابع مجازات مشخصی مطرح شده است در حالی که خوردن گوشت خوک مجازات حدی مشخصی ندارد.
با این حال در بسیاری از جوامع مسلمان گوشت خوک به یک تابوی شدید فرهنگی و هویتی تبدیل شده است. بسیاری از افراد حتی تصور خوردن آن را نیز ناخوشایند میدانند و نسبت به آن احساس انزجار دارند.
در مقابل مصرف مشروبات الکلی در برخی لایههای اجتماعی با وجود ممنوعیت دینی گاهی با چشمپوشی یا عادیسازی نسبی همراه میشود.
این تفاوت نشان میدهد که میزان زشتی یا حساسیت اجتماعی یک رفتار تنها از متن قانون یا کتاب فقهی ناشی نمیشود بلکه خانواده، تربیت، عرف، هویت جمعی، تجربه تاریخی و فرهنگ عمومی نیز در شکلگیری آن نقش دارند.
۳ . گرایش جنسی
از دیدگاه فقه اسلامی عمل جنسی میان دو همجنس از محرمات و گناهان تلقی شده و برای آن مجازات تدوین شده است اما در عمل ساختار قدرت سیاسی، نهادهای مدنی مانند (خانقاهها) و محافل ادبی اغلب بر اساس فرهنگ جامعه اداره می شد و همجنس گرایی عملی «رواج و پسندیده در آن زیست روزمره» جریان داشت.
آنچه امروز در ایران رفتاری ناپسند یا جرم تلقی میشود در بخش عمدهای از تاریخ پس از اسلام تا دوران قاجار تحت عناوینی چون «شاهدبازی»، «نظربازی» و ستایش «امرد» (نوجوان تازهخطدمیده)، جزئی تفکیکناپذیر از ذائقه زیباشناختی جامعه بود.
الف) بستر اجتماعی و طبقاتی
* دربار و ارتش: از دوران غزنویان (مانند داستان مشهور عشق سلطان محمود غزنوی به غلامش ایاز) تا سلاجقه، ایلخانان و صفویه، نگهداری غلامان زیبارو و ابراز میل به مردان جوان نه یک انحراف اخلاقی بلکه نمادی از قدرت و اشرافیت به شمار میرفت.
* نهادهای شهری: سفرنامهنویسان اروپایی دوره صفوی به وجود مکانهای رسمی تحت عنوان «امردخانهها» اشاره کردهاند که تحت نظارت حکومت بوده و حتی مالیات پرداخت میکردند امری که نشاندهنده رسمیت عرفی این پدیده بود.
ب) بازتاب در شاهکارهای ادبی
* «ناظر و منظور» وحشی بافقی:منظومه مشهور وحشی بافقی نمونه اعلای این جریان در ادبیات قرن دهم هجری است. داستان روایت عشق سوزناک میان «ناظر» (فرزند شاه) و «منظور» (فرزند وزیر) است. شاعر این رابطه را با زبانی کاملا قدسی، عفیف و پرشور در قالب منظومهای عرفانی به تصویر کشیده و هیچ بار منفی اخلاقی به این دلدادگی میان دو مرد نسبت نمیدهدزیرا مخاطب آن عصر چنین روایتی را یک داستان عاشقانه طبیعی و متعالی میدانست.
* سعدی و غزلهای عاشقانه:در دیوان سعدی معشوق با ویژگیهای بارز مردانه ستایش میشود . در باب پنجم گلستان «در عشق و جوانی»حکایات عاشقانه همجنس گرایی سروده شده است .
* تصوف و سنت نظربازی:بخش عمدهای از اهل تصوف با عنوان نظریه «نظربازی» تماشای زیبایی خداوند را در روی جوانان زمینی جستوجو میکردند هرچند همواره مرز باریکی میان عشق معنوی و تمایل حسی وجود داشت.
* گذار ایران از جامعه سنتی به جامعه مدرن در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره مشروطه رخ داد که با ورود جهانگردان، دیپلماتها و مبلغان غربی به ایران در قرن نوزدهم سنت شاهدبازی ایرانیان از نگاه اروپاییان به عنوان نشانهای از «عقبماندگی»، «فساد اخلاقی» و «بربریت شرق» توصیف شد. روشنفکران و نخبگان عصر مشروطه برای رسیدن به تجدد تلاش کردند جامعه را از این سنت پیراسته و پاکسازی کنند.
عشق که پیشتر فارغ از جنسیت یا اغلب معطوف به مرد جوان بود در گفتمان جدید ملیگرایی بهسمت زن متمرکز شد. خانواده تکهمسری به سبک مدرن ستایش شد و هرگونه تمایل همجنسخواهانه به حاشیه رفت.
بررسی وضعیت همجنسگرایی در ایران نشان میدهد که این پدیده امروزه هم از سوی قانونگذار در قانون مجازات اسلامی جرمانگاری شده و هم در ساختار هنجاری و فرهنگی جامعه بهشدت تقبیح میشود؛ امری که در حافظه تاریخی جدید بهعنوان یک تابو تثبیت شده است. این وضعیت در تضاد با پیشینه تاریخی گذشته خود قرار دارد. در مقابل جوامع اروپایی امروزه نسبت به گذشته خود نهتنها همجنسگرایی را امری ناپسند نمی دانند بلکه پذیرفتهشده تلقی میکنند و از چارچوبهای قانونی مدنی نظیر حقوق ازدواج و فرزندآوری نیز برای آن حمایت مینمایند.
۴. پوشش، حریم عمومی و تغییر عرف اجتماعی
پوشش و حدود حضور بدن در فضای عمومی یکی از روشنترین نمونههای تقاطع میان دین، قانون و فرهنگ است.
در دورههایی نوع خاصی از پوشش در فضای رسمی جامعه الزامی تلقی میشد و تخطی از آن با واکنشهای بازدارنده قانونی، اجتماعی یا مذهبی روبهرو میگردد. با این حال تاریخ اجتماعی نشان میدهد بسیاری از رفتارهایی که روزگاری ناهنجار و غیرقانونی به شمار میرفتند بهمرور در بخشهایی از جامعه رواج یافتهاند.
عواملی چون تغییر سبک زندگی، گسترش ارتباط جهانی، حضور روبهرشد زنان در عرصههای اجتماعی، ظهور رسانههای نوین، دگرگونی نسلها و بازتعریف مرزهای میان حریم خصوصی و عمومی به افزایش فاصله میان «قانون رسمی» و «عرف روزمره» انجامیده است. در چنین شرایطی جامعه ممکن است رفتاری را که در گذشته نامقبول میدانسته در دورهای دیگر به امری عادی بدل کند حتی اگر متن قانون یا نهادهای رسمی همچنان بر رویههای پیشین پافشاری نمایند.
اگر در دهههای گذشته کوچکترین تخطی از هنجارهای رسمی پوشش با واکنشهای قاطع، احکام سنگین و جرمانگاری روبهرو بود و جامعه نیز آن را پدیدهای کاملا ناهنجار میپنداشت امروز تغییرات عمیق نسلی و واقعیت زیست روزمره این فاصله را به نقطهای رسانده است که بسیاری از مصادیق دیرین قانونشکنی در عرف عمومی خیابان به پدیدهای رایج و پذیرفتهشده تبدیل شدهاند.
نگارش و تدوین: محمود لطفعلیخانی
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما